تعداد ۹۶۸۸ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۲۱ - مروان بن محمد مروان بن حکم
مروان بن محمد مروان بن حکم
در سال یکصد و سی و دو ارتحال یافت
در بام ملک نوبت عباسیان زدند
وز خاندان حرب شهی انتقال یافت
ز آن پس بسال ششصد و پنجاه و ششهمی
مستعصم از قضای الهی مثال یافت
بیچاره خاتم الخلفا بود و ناگهان
از خاتم الخلافه کفش انفصال یافت
یا للعجب که دوره عباس را ز چرخ
دولت «بقلب » آمد در «خون » زوال یافت
در سال یکصد و سی و دو ارتحال یافت
در بام ملک نوبت عباسیان زدند
وز خاندان حرب شهی انتقال یافت
ز آن پس بسال ششصد و پنجاه و ششهمی
مستعصم از قضای الهی مثال یافت
بیچاره خاتم الخلفا بود و ناگهان
از خاتم الخلافه کفش انفصال یافت
یا للعجب که دوره عباس را ز چرخ
دولت «بقلب » آمد در «خون » زوال یافت
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۳۰ - در فتح ری نمود سپهدار نامدار
ادیب الممالک : مقطعات
شمارهٔ ۳۴ - در سال اول مشروطه سروده است
بیچاره آدمی که گرفتار عقل شد
خوش آن کسی که کره خر آمد الاغ رفت
ای باغبان منال ز رنج دی و خزان
بنشین بجای و فاتحه برخوان که باغ رفت
ای پاسبان مخسب که در غارت سرای
دزد دغل به خانه تو با چراغ رفت
ای دهخدا عراق و ری و طوس هم نماند
چو بانه رفت و سقز و ساوجبلاغ رفت
یاران حذر کنید که در بوستان عدل
امروز جوقه جوقه بسی بوم و زاغ رفت
خوش آن کسی که کره خر آمد الاغ رفت
ای باغبان منال ز رنج دی و خزان
بنشین بجای و فاتحه برخوان که باغ رفت
ای پاسبان مخسب که در غارت سرای
دزد دغل به خانه تو با چراغ رفت
ای دهخدا عراق و ری و طوس هم نماند
چو بانه رفت و سقز و ساوجبلاغ رفت
یاران حذر کنید که در بوستان عدل
امروز جوقه جوقه بسی بوم و زاغ رفت
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۳۶ - استاد فاضلان سخنور ذکاء ملک
استاد فاضلان سخنور ذکاء ملک
آن منشی جریده غرای تربیت
دانشوری که فضلش در گوش آسمان
آوازه در فکنده ز آوای تربیت
آن قائد سپاه معارف که از هنر
آراست صد کتیبه به صحرای تربیت
کلکش مشاطه وار ز رسم ادب نهاد
خالی به صفحه رخ زیبای تربیت
پیرایه یافت گردن دوشیزه ادب
از فیض بحر طبع گهر زای تربیت
اینک سزد که بنده به پاداش این کرم
از روی شوق بوسه زند پای تربیت
خواهم ز کردگار که تا روز رستخیز
منت نهد بخلق ز ابقای تربیت
روشن کند خدای تعالی روان ملک
از آفتاب چهر دلارای تربیت
آن منشی جریده غرای تربیت
دانشوری که فضلش در گوش آسمان
آوازه در فکنده ز آوای تربیت
آن قائد سپاه معارف که از هنر
آراست صد کتیبه به صحرای تربیت
کلکش مشاطه وار ز رسم ادب نهاد
خالی به صفحه رخ زیبای تربیت
پیرایه یافت گردن دوشیزه ادب
از فیض بحر طبع گهر زای تربیت
اینک سزد که بنده به پاداش این کرم
از روی شوق بوسه زند پای تربیت
خواهم ز کردگار که تا روز رستخیز
منت نهد بخلق ز ابقای تربیت
روشن کند خدای تعالی روان ملک
از آفتاب چهر دلارای تربیت
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۳۹ - مالیکه در جهان پی تقدیر و سرنوشت
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۴۲ - گویند هر که خانه حق را نهاد خشت
گویند هر که خانه حق را نهاد خشت
قصری دهد خداش بهر خشت در بهشت
این راز را مفسر آیات ایزدی
در سوره برائه ز قول نبی نبشت
پیغمبر آنچه گفته صواب است و نزد عقل
انکار این حدیث بود ناصواب و زشت
شادا و خرما دل حاجی علینقی
کایزد گلش ز کوثر و ماء معین سرشت
پیراهنی به پیکر خود دوخت کز ازل
توفیق ایزدیش همی تار و پود رشت
یک پایه از بهشت به قم هشت و بهر خویش
بنیاد صد هزار سرا در بهشت هشت
قصری دهد خداش بهر خشت در بهشت
این راز را مفسر آیات ایزدی
در سوره برائه ز قول نبی نبشت
پیغمبر آنچه گفته صواب است و نزد عقل
انکار این حدیث بود ناصواب و زشت
شادا و خرما دل حاجی علینقی
کایزد گلش ز کوثر و ماء معین سرشت
پیراهنی به پیکر خود دوخت کز ازل
توفیق ایزدیش همی تار و پود رشت
یک پایه از بهشت به قم هشت و بهر خویش
بنیاد صد هزار سرا در بهشت هشت
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۶۶ - شاهین تیز پنجه زرین پرم پرید
ادیب الممالک : مقطعات
شمارهٔ ۸۰ - در زیر عکس منتظم الدوله مصطفی قلیخان فیروزکوهی نبشتم
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۸۳ - شاهین تیز پنجه زرین پرم پرید
ادیب الممالک : مقطعات
شمارهٔ ۸۸ - در مقدمه طبع شاهنامه در وصف دربار مظفرالدین شاه
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۹۲ - نه مه غذای فرزند از خون حیض باشد
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۱۱۶ - سردار مکریان که بدش نام سیف دین
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۱۷۲ - پیمان شکسته یار و، شده دهر نابکار
پیمان شکسته یار و، شده دهر نابکار
پیوند در گسسته حبیبت رضاقلی
از کثرت جراحت و درد از علاج آن
مأیوس گشته است طبیبت رضاقلی
از این سفر بجای معاش و رسوم و دخل
حرمان و ناله گشت نصیبت رضاقلی
اردنگ رو به قبله ز بس خورده بنده ات
مازندران هزار جریبت رضاقلی
از شاخ و دمب و ناخن و سبلت بسان غول
شد هیکل عجیب و غریبت رضاقلی
قطران و دوده بر رخ خود سوده زبیم
یا میخ گشته شکل مهیبت رضاقلی
از شدت فلاکت و ادبار و افتضاح
رم کرده از تو خویش و قریبت رضاقلی
بینم یکی دو هفته دگر زیر منتشا
در خانه جناب نقیبت رضاقلی
دردت بجان آن پدر مهربان خورد
و آن عمه فقیر نجیبت رضاقلی
گر یک دو روز پیش بماندی در آن دیار
میکرد خصم زیب صلیبت رضاقلی
از آن بلا اگر نفراریدی این زمان
تلقین همی سرود خطیبت رضاقلی
گفتم مکن زیاده بدر پای از گلیم
از یاد رفت پند ادیبت رضاقلی
پیوند در گسسته حبیبت رضاقلی
از کثرت جراحت و درد از علاج آن
مأیوس گشته است طبیبت رضاقلی
از این سفر بجای معاش و رسوم و دخل
حرمان و ناله گشت نصیبت رضاقلی
اردنگ رو به قبله ز بس خورده بنده ات
مازندران هزار جریبت رضاقلی
از شاخ و دمب و ناخن و سبلت بسان غول
شد هیکل عجیب و غریبت رضاقلی
قطران و دوده بر رخ خود سوده زبیم
یا میخ گشته شکل مهیبت رضاقلی
از شدت فلاکت و ادبار و افتضاح
رم کرده از تو خویش و قریبت رضاقلی
بینم یکی دو هفته دگر زیر منتشا
در خانه جناب نقیبت رضاقلی
دردت بجان آن پدر مهربان خورد
و آن عمه فقیر نجیبت رضاقلی
گر یک دو روز پیش بماندی در آن دیار
میکرد خصم زیب صلیبت رضاقلی
از آن بلا اگر نفراریدی این زمان
تلقین همی سرود خطیبت رضاقلی
گفتم مکن زیاده بدر پای از گلیم
از یاد رفت پند ادیبت رضاقلی
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۱۸۳ - ای خواجه عون سلطنه ای داوری که نیست
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۱۹۴ - گویند در عمارت بابل بجای ماند
ادیب الممالک : مقطعات
شمارهٔ ۲۰۷ - خطاب بذکاء الملک
ادیب الممالک : مقطعات
شمارهٔ ۲۲۷ - نیز تاریخ دیگر
چو کوفت کاروان بلاطبل اصلا
شد بر فلک زکاخ شرف بانک الرحیل
زآوای کوس ایتهالنفس ارجعی
افتاد شور و ولوله در عترت خلیل
فرخ رخی ز آل علی مهتری سترگ
صافی دلی زبیت صفی سیدی جلیل
«عبدالله بن عبدالباقی » که فکرتش
شد فضل را مربی و فرهنگ را دلیل
کلکش درخت طوبی و دفتر جمال حور
خویش بهشت خرم و طبعش چو سلسبیل
نثرش ستاره ریخته بر اطلس سپهر
نظمش فکنده موج برخسار رود نیل
در حل مشکلات قوافی بارتجال
زد هودج عروس معانی بپشت پیل
بس خامه اش بکوثر دانش در آشنا
برده سبق ز قادمه پر جبرئیل
اندر سرود شعر تخلص امیر داشت
کاندر سخن نبود امیری چو او نبیل
روز دوشنبه نیمه شعبان برات خلد
بگرفت و شد بدار بقا سالک سبیل
شد خانه کمال زهجران او خراب
شد پیکر کلام ز فقدان او علیل
فکرت عقیم و هوش مشوش هنر غریب
دانش یتیم و عقل پریشان ادب ذلیل
دستار برگرفت ز سوگش خطیب چرخ
وز ماتمش دبیر فلک جامه زد بنیل
جستم ز بحر طبع «امیری » بالتماس
تاریخ سال رحلت آن میر بی عدیل
گفتا یکی نخست رقم کن «بصحن خلد»
ز آن پس نگار «شد بلب جوی سلسبیل »
شد بر فلک زکاخ شرف بانک الرحیل
زآوای کوس ایتهالنفس ارجعی
افتاد شور و ولوله در عترت خلیل
فرخ رخی ز آل علی مهتری سترگ
صافی دلی زبیت صفی سیدی جلیل
«عبدالله بن عبدالباقی » که فکرتش
شد فضل را مربی و فرهنگ را دلیل
کلکش درخت طوبی و دفتر جمال حور
خویش بهشت خرم و طبعش چو سلسبیل
نثرش ستاره ریخته بر اطلس سپهر
نظمش فکنده موج برخسار رود نیل
در حل مشکلات قوافی بارتجال
زد هودج عروس معانی بپشت پیل
بس خامه اش بکوثر دانش در آشنا
برده سبق ز قادمه پر جبرئیل
اندر سرود شعر تخلص امیر داشت
کاندر سخن نبود امیری چو او نبیل
روز دوشنبه نیمه شعبان برات خلد
بگرفت و شد بدار بقا سالک سبیل
شد خانه کمال زهجران او خراب
شد پیکر کلام ز فقدان او علیل
فکرت عقیم و هوش مشوش هنر غریب
دانش یتیم و عقل پریشان ادب ذلیل
دستار برگرفت ز سوگش خطیب چرخ
وز ماتمش دبیر فلک جامه زد بنیل
جستم ز بحر طبع «امیری » بالتماس
تاریخ سال رحلت آن میر بی عدیل
گفتا یکی نخست رقم کن «بصحن خلد»
ز آن پس نگار «شد بلب جوی سلسبیل »
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۲۳۵ - گویند مردمان اروپا که کذب و شید
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۲۴۶ - گویند در عمارت بابل بجای ماند
ادیب الممالک : فرهنگ پارسی
شمارهٔ ۳۲ - ایزدان فروغهای آسمان