عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۶۵ - در چرخ نگنجد آنکه شد لاغر تو
در چرخ نگنجد آنکه شد لاغر تو
جان چاکر آن کسی که شد چاکر تو
انگشت گزان درآمدم از در تو
انگشت زنان برون شدم از بر تو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۷۰ - زاندم که شنیده‌ام نوای غم تو
زاندم که شنیده‌ام نوای غم تو
رقصان شده‌ام چو ذره‌های غم تو
ای روشنی هوای عشق تو عیان
بیرون ز هواست این هوای غم تو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۷۴ - عشقست که کیمیای شرقست در او
عشقست که کیمیای شرقست در او
ابریست که صد هزار برقست در او
در باطن من ز فر او دریائیست
کاین جملهٔ کاینات غرقست در او
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۸۱ - گفتم روزی که من به جانم با تو
گفتم روزی که من به جانم با تو
دیگر نشدم بتا همانم با تو
لیکن دانم که هرچه بازم ببری
زان میبازم که تا بمانم با تو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۸۷ - من بندهٔ تو بندهٔ تو بندهٔ تو
من بندهٔ تو بندهٔ تو بندهٔ تو
من بندهٔ آن رحمت خندیدهٔ تو
ای آب حیات کی ز مرگ اندیشد
آنکس که چو خضر گشت خود زندهٔ تو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۹۶ - از دیدهٔ کژ دلبر رعنا را چه
از دیدهٔ کژ دلبر رعنا را چه
وز بدنامی عاشق شیدا را چه
ما در ره عشق چست و چالاک شویم
ور زانکه خری لنگ شود ما را چه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۰۴ - ای جان تو بر مقصران آشفته
ای جان تو بر مقصران آشفته
هم جان تو عذر جان ایشان گفته
طوفان بلا اگر بگیرد عالم
بر من بدو جو که مست باشم خفته
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۰۵ - ای با تو جهان ظریف و شادی باره
ای با تو جهان ظریف و شادی باره
تو جامه شادیی و مالی پاره
تنها خورشید آن دهد عالم را
کان را ندهد مه و هزار استاره
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۱۳ - باز آمد یار با دلی چون خاره
باز آمد یار با دلی چون خاره
وز خارهٔ او این دل من صد پاره
در مجلس من بودم و عشقش چون چنگ
اندر زد چنگ در من بیچاره
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۱۸ - تا روی ترا بدیدم ای بت ناآگاه
تا روی ترا بدیدم ای بت ناآگاه
سرگشته شدم ز عشق گم کردم راه
روزی شنوی کز غم عشقت ایماه
گویند بشد فلان که انالله
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۲۵ - در عشق خلاصهٔ جنون از من خواه
در عشق خلاصهٔ جنون از من خواه
جان رفته و عقل سرنگون از من خواه
صد واقعهٔ روز فزون از من خواه
صد بادیه پر آتش و خون از من خواه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۲۷ - روی تو نماز آمد و چشمت روزه
روی تو نماز آمد و چشمت روزه
وین هر دو کنند از لبت دریوزه
جرمی کردم مگر که من مست بدم
آب تو بخوردم و شکستم کوزه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۳۳ - عشق غلب القلب و قد صار به
عشق غلب القلب و قد صار به
حتی فنی القلب بما جاربه
القلب کطیی خفض الریش به
عشق نتف الریش و قد طار به
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۳۷ - گفتم که ز عشقت شده‌ام دیوانه
گفتم که ز عشقت شده‌ام دیوانه
زنجیر ترا به خواب بینم یا نه
گفتا که خمش چند از این افسانه
دیوانه و خواب خه‌خه‌ای فرزانه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۴۳ - مستم ز می عشق خراب افتاده
مستم ز می عشق خراب افتاده
برخواسته دل از خور و خواب افتاده
در دریائی که پا و سر پیدا نیست
جان رفته و تن بر سر آب افتاده
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۵۲ - یارب تو یکی یار جفا کارش ده
یارب تو یکی یار جفا کارش ده
یک دلبر بدخوی جگر خوارش ده
تا بشناسد که عاشقان درچه غمند
عشقش ده شوقش ده و بسیارش ده
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۵۶ - آن دل که به یاد خود صبورش کردی
آن دل که به یاد خود صبورش کردی
نزدیکتر تو شد چو دورش کردی
در ساغر ما ز هر تغافل تا چند
تلخیش نماند بسکه شورش کردی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۶۲ - آن میوه توئی که نادر ایامی
آن میوه توئی که نادر ایامی
بتوان خوردن هزار من در خامی
بر ما مپسند هجر و دشمن کامی
کاخر به تو باز گردد این بدنامی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۶۳ - آنی تو که در صومعه مستم داری
آنی تو که در صومعه مستم داری
در کعبه نشسته بت‌پرستم داری
بر نیک و بد تو مر مرا دستی نیست
در دست توام تا بچه دستم داری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۶۵ - آنی که به صد شفاعت و صد زاری
آنی که به صد شفاعت و صد زاری
بر پات یکی بوسه دهم نگذاری
گر آب دهی مرا اگر آتش باری
سلطان ولایتی و فرمانداری