تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۷۵ - چون حمله دهی نیک سوارا که تویی
چون حمله دهی نیک سوارا که تویی
چون بوسه دهی ظریف یارا که تویی
در صلح شکر بوسه شکارا که تویی
در جنگ قوی ستیزه گارا که تویی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۷۶ - خود ماه بود چنین منور که تویی
خود ماه بود چنین منور که تویی
یا مهر بود چنین سمنبر که تویی
گفتی که برو نکوتری گیر از من
الله الله ازین نکوتر که تویی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۷۷ - روشن‌تر از آفتاب و ماهی گویی
روشن‌تر از آفتاب و ماهی گویی
پدرام‌تر از مسند و گاهی گویی
آراسته از لطف الاهی گویی
تا خود به کجا رسید خواهی گویی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۷۸ - جایی که نمودی آن رخ روح‌افزای
جایی که نمودی آن رخ روح‌افزای
بنمای دلی را که نبردی از جای
ز آنروز بیندیش که بی‌علت و دای
خصمی دل بندگان کند بر تو خدای
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۷۹ - با خصم تو از پی تو ای دهر آرای
با خصم تو از پی تو ای دهر آرای
مهرافزایم گر چه بود کین‌افزای
ور تیغ دورویه کرد از سر تا پای
خود را چو کمر در دل او سازم جای
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۸۰ - در عشق تو ای شکر لب روح افزای
در عشق تو ای شکر لب روح افزای
نالان چو کمانچه‌ام خروشان چون نای
تا چون بر بط بسازیم بر بر جای
چون چنگ ستاده‌ام به خدمت بر پای
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۸۱ - خود را چو عطا دهی فراوان مستای
خود را چو عطا دهی فراوان مستای
وز منع کسی نیز مرو نیک از جای
در منع و عطا ترا نه دستست و نه پای
بندنده خدایست و گشاینده خدای
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۸۲ - در پیش خودم همی کنی آنجابی
در پیش خودم همی کنی آنجابی
پس در عقبم همی زنی پرتابی
جاوید شبی بیاید و مهتابی
تا با تو غم تو گویم از هر بابی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۸۳ - شب را سلب روز فروزان کردی
شب را سلب روز فروزان کردی
تا حسن بر اهل عشق تاوان کردی
چون قصد به خون صد مسلمان کردی
دست و دل و زلف هر سه یکسان کردی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۸۴ - صد چشمه ز چشم من براندی و شدی
صد چشمه ز چشم من براندی و شدی
بر آتش فرقتم نشاندی و شدی
چون باد جهنده آمدی تنگ برم
خاکم به دو دیده برفشاندی و شدی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۸۵ - ای رفته و دل برده چنین نپسندی
ای رفته و دل برده چنین نپسندی
من می‌گریم ز درد و تو می‌خندی
نشگفت که ببریدی و دل برکندی
تو هندویی و برنده باشد هندی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۸۶ - ای دل منیوش از آن صنم دلداری
ای دل منیوش از آن صنم دلداری
بیهوده مفرسای تن اندر خواری
کان ماه ستمگاره ز درد و غم تو
فارغ‌تر از آنست که می‌پنداری
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۸۷ - در هر خم زلف مشکبیزی داری
در هر خم زلف مشکبیزی داری
در هر سر غمزه رستخیزی داری
رو گر چه ز عاشقان گریزی داری
روزی داری از آنکه ریزی داری
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۸۸ - زان چشم چو نرگس که به من در نگری
زان چشم چو نرگس که به من در نگری
چون نرگس تیر ماه خوابم ببری
نرگس چشمی چو نرگس ای رشک پری
هر چند شکفته‌تر شوی شوخ‌تری
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۸۹ - گیرم که غم هجر وصالم نخوری
گیرم که غم هجر وصالم نخوری
نه نیز به چشم رحم در من نگری
این مایه توانی که بر دشمن و دوست
آبم نبری و پوستینم ندری
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۹۰ - از نکتهٔ فاضلان به اندام‌تری
از نکتهٔ فاضلان به اندام‌تری
وز سیرت زاهدان نکونام‌تری
از رود و سرود و می غم انجام‌تری
من سوختم و تو هر زمان خام‌تری
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۹۱ - گفتی که چو راه آشنایی گیری
گفتی که چو راه آشنایی گیری
اندر دل و جان من روایی گیری
کی دانستم که بی‌وفایی گیری
در خشم شوی کم سنایی گیری
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۹۲ - باشد همه را چو بر ستارهٔ سحری
باشد همه را چو بر ستارهٔ سحری
دل بر تو نهادن ای بت از بی‌خبری
زیرا که چو صبح صادق ای رشک پری
هم پرده دریده‌ای و هم پرده دری
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۹۳ - راهی که به اندیشهٔ دل می‌سپری
راهی که به اندیشهٔ دل می‌سپری
خواهی که به هر دو عالم اندر نگری
در سرت همیشه سیرت گردون دار
کانجا که همی ترسی ازو می‌گذری
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۹۴ - هست از دم من همیشه چرخ اندر دی
هست از دم من همیشه چرخ اندر دی
وز شرم جمالت آفتاب اندر خوی
هر روز چو مه به منزلی داری پی
آخر چو ستاره شوخ چشمی تا کی