تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۴ - آتش بوزید و جامه ی شوم بسوخت
آتش بوزید و جامه ی شوم بسوخت
وز شومی شوم نیمه ی روم بسوخت
بر پای بُدم که شمع را بنشانم
آتش ز سر شمع همه موم بسوخت
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۵ - باد آمد و گل بر سر می خواران ریخت
باد آمد و گل بر سر می خواران ریخت
یار آمد و می در قدح یاران ریخت
آن عنبر تر رونق عطاران بُرد
و آن نرگس مست خون هشیاران ریخت
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۶ - لاله چو پریر آتش شور انگیخت
لاله چو پریر آتش شور انگیخت
دی نرگس آب شرم از دیده بریخت
امروز بنفشه عطر با خاک آمیخت
فردا سحری باد سمن خواهد بیخت
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۷ - چو دلبر من به نزد فصّاد نشست
چو دلبر من به نزد فصّاد نشست
فصّاد سبک دست سبک دستش بست
چون تیزی نیش در رگانش پیوست
از کان بلور شاخ مرجان برجست
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۸ - در مرو پریر لاله انگیخت
در مرو پریر لاله انگیخت
دی نیلوفر به بلخ در آب گریخت
در خاک نشابور گل امروز آمد
فردا به هری باد سمن خواهد ریخت
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۹ - هرلحظه غمی به مستمندی رسدت
هرلحظه غمی به مستمندی رسدت
تیری به جفا به دردمندی رسدت
در کشتن عاشقان از این بیش مکوش
زنهار مبادا که گزندی رسدت
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۰ - خط بین که فلک بر رخ دلخواه نبشت
خط بین که فلک بر رخ دلخواه نبشت
بر برگ گل و بنفشه ناگاه نبشت
خورشید خطی به بندگیش می‌داد
کاغذ مگرش نبود بر ماه نبشت
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۱ - هنگام صبوح گر بت حورسرشت
هنگام صبوح گر بت حورسرشت
پُر می قدحی به من دهد بر لب کشت
هرچند که از من باشد این سخن زشت
سگ به ز من ار هیچ کنم یاد بهشت
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۲ - با من لب تو چو زلف تو بسته چراست؟
با من لب تو چو زلف تو بسته چراست؟
چشم خوش تو خصم من خسته چراست؟
بروی کمان مثالت اندر حق من
گر نیست جفای چرخ پیوسته چراست؟
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۳ - گفتی که بدین رخان زیبا که مراست
گفتی که بدین رخان زیبا که مراست
چون خلد، وثاق تو بخواهم آراست
امروز در این زمانه آن زهره که راست؟
تا گوید کان خلاف گفتی با راست
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۴ - بازار دلم با سر سودات خوش‌ست
بازار دلم با سر سودات خوش‌ست
شطرنج غمم با رخ زیبات خوش‌ست
دائم داری مرا تو در خانهٔ مات
ای جان و جهان مگر که با مات خوش‌ست
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۵ - در میکده پیش بت تحیّات خوش است
در میکده پیش بت تحیّات خوش است
با ساغر یک منی مناجات خوش است
تسبیح و مصلای ریایی خوش نیست
زنّار مغانه در خرابات خوش است
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۶ - صحّاف پسر که شهرهٔ آفاق است
صحّاف پسر که شهرهٔ آفاق است
چون ابروی خویشتن به عالم طاق است
با سوزن مژگان بکند شیرازه
هر سینه که از دل غمش اوراق است
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۷ - ایام چو آتشکده از سینهٔ ماست
ایام چو آتشکده از سینهٔ ماست
عالم کهن از وجود دیرینهٔ ماست
اینک به مثل چو کوزه‌ای آب خوریم
از خاک برادران پیشینهٔ ماست
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۸ - افسوس که اطراف گلت خار گرفت
افسوس که اطراف گلت خار گرفت
زاغ آمد و لاله را به منقار گرفت
سیماب زنخدان تو آورد مداد
شنگرف لب لعل تو زنگار گرفت
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۹ - گفتم که لبم به بوسه‌ای مهمان است
گفتم که لبم به بوسه‌ای مهمان است
گفتا که بهای بوسهٔ من جان است
عقل آمد و در پهلوی من زد انگشت
یعنی که خموش، بیع … که ارزان است
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۲۰ - دریای سرشک دیدهٔ پر نم ماست
دریای سرشک دیدهٔ پر نم ماست
وان بار که کوه برنتابد غم ماست
در حسرت همدمی بشد عمر عزیز
ما در غم همدمیم و غم همدم ماست
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۲۱ - آن بت که رخش رشک گل و یاسمن است
آن بت که رخش رشک گل و یاسمن است
وز غمزهٔ شوخ فتنهٔ مرد و زن است
دیدم به رهش ز لطف چون آب روان
آن آب روان هنوز در چشم من است
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۲۲ - با خصم منت همیشه دمسازی‌هاست
با خصم منت همیشه دمسازی‌هاست
با ما سخنت ز روی طنازی‌هاست
ز عز خود و ذلت من بیش مناز
کاندر پس پردهٔ فلک بازی‌هاست
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۲۳ - گیسو به سر زلف تو در خواهم بست
گیسو به سر زلف تو در خواهم بست
تا بنشینی چو دوش نگریزی مست
پیش از مستی هر آنچم اندر دل هست
میگویم تا باز نگوئی شد مست