تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۴۵ - خون باد دل ارشاد بپیوند تو نیست
خون باد دل ارشاد بپیوند تو نیست
جان برخی اگر بر سر سوگند تو نیست
دشمن دارم کسی که در تو نگرد
من بندۀ انکسم که در بند تو نیست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۴۶ - گل خواست که چون رخش نکو باشد و نیست
گل خواست که چون رخش نکو باشد و نیست
چون دلبر من به رنگ و بو باشد و نیست
صد روی فراهم آورد هر سالی
باشد که یکی چو روی او باشد و نیست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۴۷ - کس را ز غم تو با طرب کاری نیست
کس را ز غم تو با طرب کاری نیست
جز ناله مرا بروز و شب کاری نیست
مشغول بکار آب چشم تر ماست
چشم تو چنان مست عجب کاری نیست؟
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۴۸ - چشم تو که کار او بازی نیست
چشم تو که کار او بازی نیست
در مملکت جمالش انبازی نیست
گفتند یکیست چشم تیر اندازش
باری دوم او بیک اندازی نیست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۴۹ - زین بیش گرم چه رای خاموشی نیست
زین بیش گرم چه رای خاموشی نیست
خاموشم و هیچ جای خاموشی نیست
فریادرس ای خواجه درین غم که مرا
برگ سخن و نوای خاموشی نیست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۵۰ - امشب که بجز یار مرا ساقی نیست
امشب که بجز یار مرا ساقی نیست
می نالم و ناله ام ز مشتقاقی نیست
خود عادت بلبلست فریاد ارنی
بر غنچه ز دل نمودگی باقی نیست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۵۱ - احدات زمانه را چوپایانی نیست
احدات زمانه را چوپایانی نیست
و احوال جهان را سر و سامانی نیست
چندین غم بیهوده بخود راه مده
کین مایةۀ عمر نیز چندانی نیست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۵۲ - همچو نفس تو عمر فرسایی نیست
همچو نفس تو عمر فرسایی نیست
چون آرزوی تو باد پیمایی نیست
بر عمر بنای آرزو چند کنی؟
چون هیچ بنای عمر برجایی نیست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۵۳ - ای در حق من وصل ترارایی ست
ای در حق من وصل ترارایی ست
وی در ره من عزم تراپایی ست
خوی تو چو روزگار بادستی سخت
عهد تو چو پای عمر بر جایی ست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۵۴ - بلبل نالان ز شاخ چون دلشده ییست
بلبل نالان ز شاخ چون دلشده ییست
گریان ز برش ابر چو محنت زده ییست
گویند جهان خوشست ایمه چه خوشی؟
کز گریه و ناله همچو ماتم کده ییست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۵۵ - تیمار من پشت دوته باید داشت
تیمار من پشت دوته باید داشت
چشم از پی حاجتم بره باید داشت
اندر وقتی که جان بود بر سرپایی
به زین دل دوستان نگه باید داشت
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۵۶ - آنکس که چو شمع آتش اندر جان داشت
آنکس که چو شمع آتش اندر جان داشت
شد معتکف مسجد و رخ پنهان داشت
عید آمد و قندیل صفت در محراب
او را بسه زنجیر مگه نتوان داشت
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۵۷ - آمد بر من چو بر کفم زر پنداشت
آمد بر من چو بر کفم زر پنداشت
چون دید که زر نداشتم ره بگذاشت
از حلقۀ گوش او مرا شد معلوم
کانجا که زرست گوش می باید داشت
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۵۸ - فصّاد چو بررگ تو نشتر بگماشت
فصّاد چو بررگ تو نشتر بگماشت
خون در تن ازین تغابین نگذاشت
خون دید روان از رگ تو دل پنداشت
کازرده شد آن رگی که با جانم داشت
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۵۹ - نقّاش که آن صورت زیبا بنگاشت
نقّاش که آن صورت زیبا بنگاشت
یارب چه بقد آن قد و بالا بنگاشت
وز خط خوشت نیز چگویم کانصاف
نتوان بقلم چنان خطی را بنگاشت
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۶۰ - غافل بودم که یار بر ما بگذشت
غافل بودم که یار بر ما بگذشت
چون برق برهگذار بر ما بگذشت
نادیده رخش تمام تا چشم زدیم
چون راحت روزگار بر ما بگذشت
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۶۱ - از بحر کف تو چون برامد تیغت
از بحر کف تو چون برامد تیغت
نشگفت که پر ز گوهر آمد تیغت
از بس که دوید در قفای دشمن
از تیزی خویش در سر آمد تیغت
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۶۲ - تیغ تو که مغز شهریاران بشکافت
تیغ تو که مغز شهریاران بشکافت
چون برق بزخم کوهساران بشکافت
کردم بزبان مار او را تشبیه
از تیزی او زبان ماران بشکافت
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۶۳ - چون بلبل مست راه در بستان یافت
چون بلبل مست راه در بستان یافت
روی گل و جام باده را خندان یافت
آمد بزبان حال در گوشم گفت
دریاب که روز رفته در نتوان یافت
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۶۴ - امشب ز غمت میان خون خواهم خفت
امشب ز غمت میان خون خواهم خفت
وز بستر عافیت برون خواهم خفت
باور نکنی خیال خود را بفرست
تا در نگرد که بی تو چون خواهم خفت