تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۰۵ - این مردم چشم من همی نا ساید
این مردم چشم من همی نا ساید
در جستن تو جهان همی پیماید
روز از هوست گرد جهان می گردد
پس شب بسر آب فرو می آید
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۰۶ - آنرا که بدت زلف دلکش باید
آنرا که بدت زلف دلکش باید
همچون بادش ز آب مفرش باید
وان دل که ره هوای جانان سپرد
پایش چو سر شمع ز آتش باید
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۰۷ - هرچند فضول عیش کم می باید
هرچند فضول عیش کم می باید
چیزی ز برای دفع غم می باید
گرچه امل دراز ما بیهده ییست
از بهر خوشیّ عمر هم می باید
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۰۸ - گل را همه ساز و رنگ و بومی باید
گل را همه ساز و رنگ و بومی باید
با یار منش آب بجو می باید
سر تا قدمش روی نکو می باید
کو را همه روز روی او می باید
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۰۹ - می خوارگی اندر مه دی می باید
می خوارگی اندر مه دی می باید
همدم همه ساله نای و نی می باید
روی زمی از برف سپیداب گرفت
گلگونه اش از جرعۀ می می باید
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۱۰ - آنرا که ز ملک آب و جاهی باید
آنرا که ز ملک آب و جاهی باید
از خدمت چون تو پادشاهی باید
وانجا که ترا عرض سپاهی باید
از طول زمانه عرض گاهی باید
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۱۱ - هر سال که غنچه را قبا تنگ آید
هر سال که غنچه را قبا تنگ آید
سرمایه اش آن عارض گل رنگ آید
هم رنگ رخ تو دست گیری کندش
هر گاه که پای لاله در سنگ آید
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۱۲ - جانرا غم تو هیچ خوشتر ناید
جانرا غم تو هیچ خوشتر ناید
کار دل من جز بغمت بر ناید
وین دل که مراست گر همه جان گردد
تا خون نشود بچشم اندر ناید
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۱۳ - بی یاد تو از من نفسی برناید
بی یاد تو از من نفسی برناید
با محنت هجر تو کسی برناید
گفتی که فلان در سر این کار شود
ترسم که بدین کار بسی برناید
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۱۴ - نه از دل کس بوی طرب می آید
نه از دل کس بوی طرب می آید
نه رنگ شکر خنده ز لب می آید
وقتی ز عجب خنده گرم می آمد
امروز مرا خنده عجب می آید
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۱۵ - شمعم که سرم آفت تن می آید
شمعم که سرم آفت تن می آید
از پیرهنم بوی کفن می آید
از اشک هر آنچه گرد من می آید
بر من همه هم ز خویشتن می آید
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۱۶ - هر بد که ز گردش زمن می آید
هر بد که ز گردش زمن می آید
سبحان الله نصیب من می آید
این گریۀ من نه بهر بیمست و امید
بر خویشتنم گریستن می آید
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۱۷ - چشمم جو بران روی نکو می آید
چشمم جو بران روی نکو می آید
خونابه بجای آب ازو می اید
هر کجا که سیه گلیمی، آشفته سریست
در حلقۀ زلف تو فرو می اید
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۱۸ - چون یادم از آن روی نکو می آید
چون یادم از آن روی نکو می آید
خونم به دل تیره فرو می آید
پاکیزه تری ز قطرۀ اشک از آنک
در چشم نیایی تو و او می آید
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۱۹ - دی گفت صبا که گل بنزدیک رسید
دی گفت صبا که گل بنزدیک رسید
باور کردم که رنگ آن بود پدید
زیرا که چو چشمهای نرگس می جست
می دانستم که روی گل خواهد دید
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۲۰ - چشم ز میان تو نشان هیچ ندید
چشم ز میان تو نشان هیچ ندید
بیش از کمر تو در میان هیچ ندید
هیچست دهان تو و در عالم لطف
هر کس که ندید آن دهان هیچ ندید
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۲۱ - می نتوانم اشک فراوان بارید
می نتوانم اشک فراوان بارید
خون جگر از دیده چو باران بارید
صد گونه بهانه بیش بر باید ساخت
تا بی تو دو قطره اشک بتوان بارید
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۲۲ - گر تیغ سر انگشت تو صد را ببرید
گر تیغ سر انگشت تو صد را ببرید
تا ظن نبری که آن بعمدا ببرید
می گوید به هر دم خرد انگشت گزان
هندو بنگر چگونه دریا ببرید
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۲۳ - کوه دیده که تا بر وطن خود گرید
کوه دیده که تا بر وطن خود گرید
بر حال دل و واقعۀ بد گرید؟
دی بر سر یک مرده دو صد گریان بود
امروز یکی نیست که بر صد گرید
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۲۴ - بیداری چشم و خواب بختم نگرید
بیداری چشم و خواب بختم نگرید
بر دست فنا غارت رختم نگرید
نه مرده، نه زنده، همچو باد نوروز
اندر تن سست جان سختم نگرید