تعداد ۲۳۴۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۵۳۷ - گاهی به غم و گهی به شادی
گاهی به غم و گهی به شادی
دکان خوشی درش گشادی
هر رخت که بود در خزینه
بر درگه خویشتن نهادی
از خود بخری به خود فروشی
در بیع و شری چه اوستادی
سرمایهٔ ما به باد دادی
با ما تو کجا در اوفتادی
معشوق خودی و عاشق خود
هم عشق و داد خویش دادی
فرزند تو اَند جمله عالم
اسرار تو است هر چه زادی
تو سید عالمی به تحقیق
زآنروی که پادشه نژادی
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۵۴۰ - از جرعهٔ جام لایزالی
از جرعهٔ جام لایزالی
مستیم و خراب و لاابالی
افتاده خراب در خرابات
فارغ ز وساوس خیالی
بگذار حدیث دی و فردا
معشوق چو حاصل است حالی
در میکده رو شراب در کش
ز آن جام مروق زلالی
می سوز چو شمع در غم عشق
می نال که خوش به عشق نالی
بنگر که ز عشق نی بنالید
با این همه بی زبان دلالی
ماه نظرت چو کامل آید
خواهی قمر است و خواه لالی
من ذره ام و نگار خورشید
خورشید ز ذره نیست خالی
سید مست است و جام بر دست
در مجلس عشق لایزالی
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۵۵۶ - ای عشق بیا که خوش بلائی
ای عشق بیا که خوش بلائی
ای درد مرو مرا دوائی
زاهد تو برو به کار خود باش
ساقی تو بیا که جان مائی
ای عقل تو زاهدی و ما رند
با هم نکنیم آشنائی
مستیم و خراب و لاابالی
ای شاهد سرخوشان کجائی
در آینهٔ وجود سید
دیدیم تجلی خدائی
شاه نعمت‌الله ولی : ترجیعات
ترجیع دوم
در موج و حباب و آب دریاب
آن آب در این حباب دریاب
ما را به کف آر عارفانه
خوش ساغر پرشراب دریاب
بر دیدهٔ ما نشین زمانی
آن لعبت بی حجاب دریاب
هر برگ گلی که رو نماید
در عارض او گلاب دریاب
خوش روشنی است در شب و روز
مه را نگر آفتاب دریاب
گنجی است حدیث کنت کنزاً
آن گنج در این خراب دریاب
بحریست نموده رو به قطره
در قطره و بحر آب دریاب
بالذات یکی و بالصفت صد
یک عین به صد حباب دریاب
گوئی جامیم یا سرابیم
بردار ز رخ نقاب دریاب
جامی و شراب و رند و ساقی
هم مغربئی و هم عراقی
در هر دو جهان یکیست بی شک
آن یک بطلب ز عین هر یک
در وحدت و کثرتش نظر کن
تا دریابی تو هر دو نیکک
یک باده و صد هزار جام است
یک را بشمار تا شود لک
مکتوب و کتابتی و کاتب
گر حرف خودی چو ما کنی حک
امروز شکست توبهٔ ما
روزی است خجسته و مبارک
آوازهٔ ما گرفت عالم
مانند سخای آل برمک
ای طالب گنج کنت کنزاً
در کنج دلت بجوی بی شک
جامی و شراب و رند و ساقی
هم مغربئی و هم عراقی
همدم شده اند نائی و نی
این یک مائیم و آن دگر وی
جامیست پر از شراب دریاب
می جام میست و جام می می
عالم به وجود اوست موجود
بی جود وجود اوست لاشئی
هر زنده دلی که کشتهٔ اوست
در مذهب ماست دائماً حی
از خود بطلب مراد خود را
زیرا که توئی مراد هی هی
گوئی که به ترک باده گفتی
حاشا حاشا نگفته ام کی
در مجلس عاشقان سرمست
این قول بگو به نالهٔ نی
جامی و شراب و رند و ساقی
هم مغربئی و هم عراقی
بی نقش خیال روی آن ماه
عالم همه چیست نقش خرگاه
صورت جامست و معنیش می
باطن خورشید ظاهراً ماه
معشوق خودیم و عاشق خود
تا ما از ما شدیم آگاه
جانبازانیم در ره عشق
صد جان به جویی بود در این راه
دل خرگه و ترک عشق سرمست
یارب چه خوش است ترک و خرگاه
در نیم شب از درم درآمد
خورشید که دید در سحرگاه
هر بار که دیدمش بگفتی
ای نور دو چشم نعمت الله
جامی و شراب و رند و ساقی
هم مغربئی و هم عراقی
این شعر که گفته‌ایم ازذوق
درّی است که سفته‌ایم از ذوق
نقشی است خیال مهر رویش
کز دیده نهفته‌ایم از ذوق
خاشاک خودی ز راه هستی
ما پاک برفته‌ایم از ذوق
در گلشن بوستان توحید
چون گل بشکفته‌ایم از ذوق
ترجیع خوشی که گفتهٔ ماسـت
سرّی است نهفته‌ایم از ذوق
بر خاک در شرابخانه
مستانه نخفته‌ایم از ذوق
با هر یاری در این خرابات
این نکته بگفته‌ایم از ذوق
جامی و شراب و رند و ساقی
هم مغربئی و هم عراقی
آمد ساقی و جام در دست
در دیدهٔ ما چو نور بنشست
از دیده بد سترد و بربود
نقشی که خیال غیر می بست
آن توبهٔ زاهدانهٔ ما
رندانه به یک پیاله بشکست
ما سرخوش چشم مست ساقی
می بر کف و زلف یار بر دست
خوشوقت کسی که همچو سید
از بود و نبود خویش وارست
سرمستانیم و در خرابات
گوئیم به یاد رند سرمست
در حال همین سرود گوید
هر گه که کسی به نزد ما هست
جامی و شراب و رند و ساقی
هم مغربئی و هم عراقی
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۳ - فیضی که به تو رسید از ما
فیضی که به تو رسید از ما
آن رحمت حق شناس ما را
تو نیز رسان به دوستانت
اسرار معانیش خدا را
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۶ - لفظ الف و دو لام و یک ها
لفظ الف و دو لام و یک ها
اسمی است از آن تو اسم دریاب
این صورت او و اوست معنی
مانندهٔ روح و جسم دریاب
دریاب رموز اسم اعظم
آن گنج در این طلسم دریاب
در ظاهر و باطنش نظر کن
عارف شو و هر دو قسم دریاب
دریاب رموز نعمت الله
ذات و صفتش به اسم دریاب
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۱۵ - کفر سر زلف بت به دست آر
کفر سر زلف بت به دست آر
کایمان محققانه این است
گفتم که ز باده توبه کردم
مشنو که مرا نشانه این است
مائیم مدام در خرابات
فردوس منست خانه این است
زد ناوک عشق بر دل من
گفتا که مرا بهانه این است
هر دم نقشی خیال بندم
آری چه کنم زمانه این است
مطرب بنواز ساز عشاق
بزمیست خوش و ترانه اینست
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۱۶ - مائیم حضور نعمت الله
مائیم حضور نعمت الله
رویش بنگر که نیک پیداست
در آینهٔ تمام اشیا
تمثال جمال او هویداست
در دیدهٔ مست ما نظر کن
رویش بنگر که نیک پیداست
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۲۳ - ملک و ملکوت هر دو انسان
ملک و ملکوت هر دو انسان
او مظهر جملهٔ صفات است
مستکمل ذات او صفت نیست
مستکمل آن صفات ذات است
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۳۶ - موئی به میان ما نگنجد
موئی به میان ما نگنجد
سلطان چه بود گدا نگنجد
گوئی که بلای عشق آمد
خوش باش که آن بلا نگنجد
دُردی کش کوی می فروشم
درمان چه بود دوا نگنجد
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۴۴ - پیوسته شکسته باش چون ما
پیوسته شکسته باش چون ما
کو کار شکستگان برآرد
مائیم و دل شکسته چون یار
پیوسته شکسته دوست دارد
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۴۵ - من طالب او چگونه باشم
من طالب او چگونه باشم
گر حضرت او مرا بجوید
از ذوق سخن کجا توان گفت
گر او با ما سخن بگوید
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۵۸ - پیوسته شکسته باش چون ما
پیوسته شکسته باش چون ما
کو کار شکستگان برآرد
مائیم و دلی شکسته چون یار
پیوسته شکسته دوست دارد
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۶۴ - ساقی باید که می ببخشد
ساقی باید که می ببخشد
رندی باید که می بنوشد
تشریف شریف می دهد شاه
عبدی باید که آن بپوشد
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۷۱ - در آینهٔ وجود حادث
در آینهٔ وجود حادث
انوار قدیم می توان دید
بر لوح ضمیر هر حقیری
اسرار عظیم می توان دید
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۷۲ - دل جام جهان نمای عشق است
دل جام جهان نمای عشق است
بنگر که به تو تو را نماید
مجموع تجلّی الهی
در جام جهان ‌نما نماید
در هر چه نظر کنیم واللّه
نور رخ او به ما نماید
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۸۲ - بنمود جمال او به خوابم
بنمود جمال او به خوابم
گفتم باشد مگر جمالش
بیدار شدم ز خواب مستی
نه نقش بماند نه خیالش
نه من ماندم نه غیر او هم
او ماند و کمال پر کمالش
از ما اثری نماند با ما
با او نبود کسی مجالش
دریاب به ذوق نعمت الله
این دولت و مال لایزالش
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۹۱ - شاها کرمی بکن مکن جنگ
شاها کرمی بکن مکن جنگ
زنهار مکن به جنگ آهنگ
گر جنگ کنی ملازمانت
اشکسته شوند جنگ و دلتنگ
بشنو سخنی ز نعمت الله
صلحی کن و بازگرد از جنگ
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۹۳ - پرسند ز من چه کیش داری
پرسند ز من چه کیش داری
ای بی خبران چه کیش دارم
از شافعی و ابوحنیفه
آئینهٔ خویش پیش دارم
ایشان همه بر طریق جدند
من مذهب جد خویش دارم
در علم نبوت و ولایت
از جمله کمال بیش دارم
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۱۱۸ - در روزه و در زکوة و در حج
در روزه و در زکوة و در حج
اسرار بسی بود نهفته
اما سری که در نماز است
سرّی است که با تو کس نگفته