تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۰۰ - در وادی عشق، مرد می‌باید، مرد
در وادی عشق، مرد می‌باید، مرد
زین لاشه‌سواران چه برآرد دل گرد
شوری و ز خویش رفتنی در کارست
این راه به پای عقل نتوان طی کرد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۰۱ - گردون خود را گرچه سخی پندارد
گردون خود را گرچه سخی پندارد
جز کام دل همچو خودی برنارد
دل سختان را ز یکدگر فتح بود
قفل آهن، کلید از آهن دارد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۰۲ - آن کس که وطن به چرخ اعلا دارد
آن کس که وطن به چرخ اعلا دارد
از قید تعلق، به زمین جا دارد
پیوند رساندش به پستی، ور نه
خود شعله شمع میل بالا دارد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۰۳ - آن را که فلک به دوستی بردارد
آن را که فلک به دوستی بردارد
جا در همه دل، چو مهر دلبر دارد
سرور شود آن کس که گزینندش خلق
آری گل چیده، جای بر سر دارد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۰۴ - گر باد صبا پای ز جا بردارد
گر باد صبا پای ز جا بردارد
گمراهی ازین بادیه پا بردارد
هر نقش پی ناقه شود خورشیدی
گر دامن محملش صبا بردارد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۰۵ - مه ساغر بی‌شراب بر کف دارد
مه ساغر بی‌شراب بر کف دارد
گلبرگ، ز شبنم آب بر کف دارد
دریا که به جود در جهان مشهور است
گوهر به دل و حباب بر کف دارد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۰۶ - زین دجله که طوفان به سر پل دارد
زین دجله که طوفان به سر پل دارد
آبش مستی بیشتر از مل دارد
سالم جستی، مردی اگر پیش از مرگ
تا زنده بود شمع، تنزل دارد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۰۷ - بر فرّ هما، لبم تبسم دارد
بر فرّ هما، لبم تبسم دارد
اندیشه درین نکته مرا گم دارد
در سایه مرغی چه گریزم قدسی
کو چشم بر استخوان مردم دارد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۰۸ - دامان مرا اشک، پر انجم دارد
دامان مرا اشک، پر انجم دارد
وز خون دلم، دیده تنعم دارد
حاصل، که چو سنگ آسیا، چرخ مرا
سرگشته برای رزق مردم دارد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۰۹ - چون آب روان نیارمیدن دارد
چون آب روان نیارمیدن دارد
چون باد به شش جهت دویدن دارد
دل با تو و دیده شوق دیدن دارد
یعنی ز خبر پیش رسیدن دارد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۱۰ - هر گوشه، خرابات تو مستی دارد
هر گوشه، خرابات تو مستی دارد
از خود شده رند می‌پرستی دارد
در سلسله عشق تو مجنون مانند
هر حلقه آن، مست الستی دارد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۱۱ - در زشت و نکو، زمانه دستی دارد
در زشت و نکو، زمانه دستی دارد
هر ره که بود، بلند و پستی دارد
بی زخم جفا، گشایش کار مجوی
هرجا که گلی‌ست، خاربستی دارد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۱۲ - با جوهر ذات، هرکه یاری دارد
با جوهر ذات، هرکه یاری دارد
مردانه زبان به حرف جاری دارد
آن را که قوی‌ست دل، زبانش تیزست
شمشیر به قبض استواری دارد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۱۳ - گشت چمن از گل، که فراغی دارد
گشت چمن از گل، که فراغی دارد
پیمانه ز نرگس، که ایاغی دارد
ما تنگدلانیم، خوش آن کس که به باغ
چون لاله دلش وسعت داغی دارد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۱۴ - عاقل به درش ز دل سراغی دارد
عاقل به درش ز دل سراغی دارد
دیوانه، دلیل راه، داغی دارد
این طرفه که در جستن خورشید منیر
هر ذره به دست خود چراغی دارد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۱۵ - هر ذره به مهرت دل گرمی دارد
هر ذره به مهرت دل گرمی دارد
وز دلگرمی زبان نرمی دارد
برداشته‌ای حجاب، اما ز ادب
کی روی تو بیند آن که شرمی دارد؟
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۱۶ - کو عشق که عُجب خودپرستی ببرد؟
کو عشق که عُجب خودپرستی ببرد؟
کو نیستی‌ای که ذوق هستی ببرد؟
کو جلوه قامتی از آن سرو بلند
کز همت پست، عیب پستی ببرد؟
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۱۷ - قدسی که غم عشق تو بنیادش برد
قدسی که غم عشق تو بنیادش برد
جز یاد تو هرچه بود از یادش برد
روزی که نشد صرف تو عمرش، هدرست
هر گل که نچید باغبان، یادش برد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۱۸ - هر چیز که از کون و مکان می‌گذرد
هر چیز که از کون و مکان می‌گذرد
از توست که آن یکان یکان می‌گذرد
گر نیست وجود سد انسان ز چه رو
از خویش گذشته، از جهان می‌گذرد؟
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۱۹ - بد کرد زبانم و بد بی حد کرد
بد کرد زبانم و بد بی حد کرد
خوی تو، مکافات یکی را صد کرد
گفتی سوی من مبین که بد حرف زدی
چشمم چه گنه داشت، زبانم بد کرد