تعداد ۳۹۵۶ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
خاقانی : قطعات
شماره ۳۴۳ - گر از غم خلاصی طلب کردمی
گر از غم خلاصی طلب کردمی
هم از نای و نوشی سبب کردمی
مرا غم ندیم است خاص ارنه من
چو عامان به نوعی طرب کردمی
اگر غم طلاق از دلم بستدی
نکاح بنات العنب کردمی
گرم دست رفتی لگام ادب
بر این ابلق روز و شب کردمی
وگر کردهٔ چرخ بشمردمی
شمارش سوی دست چپ کردمی
کلید زبان گر نبودی وبال
کی از خامشی قفل لب کردمی
بری‌خوردمی آخر از دست کشت
اگرنه ز مومی رطب کردمی
مگر فضل من ناقص است ارنه من
بر او تکیه‌گاهی عجب کردمی
ادب داشتم دولتم برنداشت
ادب کاشکی کم طلب کردمی
عصای کلیم ار به دستم بدی
به چوبش ادب را ادب کردمی
اگر در هنرها هنر دیدمی
به خاقانی آن را نسب کردمی
سعدی : قطعات
شماره ۲۴ - کسی گفت عزت به مال اندرست
کسی گفت عزت به مال اندرست
که دنیا و دین را درم یاورست
چه مردی کند زور بازوی جاه؟
که بی‌مال، سلطان بی‌لشکرست
تهیدست با هیبت و بانگ و نام
زن زشتروی نکو چادرست
بدان مرغ ماند که بر جسم او
پر و ریش بسیار و خود لاغرست
دگر کس نگر تا جوابش چه داد
به جاهست اگر آدمی سرورست
مذلت برد مرد مجهول نام
وگر خود به مال آستانش زرست
خداوند را جاه باید نه مال
وگر مال خواهی به جاه اندرست
اگر راست خواهی ز سعدی شنو
قناعت از این هر دو نیکوترست
سعدی : قطعات
شماره ۴۴ - شنیدم که بیوه‌زنی دردمند
شنیدم که بیوه‌زنی دردمند
همی گفت و رخ بر زمین می‌نهاد
هر آن کدخدا را که بر بیوه‌زن
ترحم نباشد زنش بیوه باد
سعدی : قطعات
شماره ۸۱ - نه سام و نریمان و افراسیاب
نه سام و نریمان و افراسیاب
نه کسری و دارا و جمشید ماند
تو هم دل مبند ای خداوند ملک
چو کس را ندانی که جاوید ماند
چو دور جوانی خلل می‌کند
به پایان پیری چه امید ماند؟
سعدی : قطعات
شماره ۱۱۳ - نگر تا نبینی ز ظلم شهی
نگر تا نبینی ز ظلم شهی
که از ظلم او سینه‌ها چاک بود
ازیرا که دیدیم کز بد بتر
بسی اندرین عالم خاک بود
چو شد روز آمد شب تیره رنگ
چو جمشید بگذشت ضحاک بود
سعدی : قطعات
شماره ۱۳۴ - خداوند کشور خطا می‌کند
خداوند کشور خطا می‌کند
شب و روز ضایع به خمر و خمار
جهانبانی و تخت کیخسروی
مقامی بزرگست کوچک مدار
که گر پای طفلی برآید به سنگ
خدای از تو پرسد به روز شمار
سعدی : قطعات
شماره ۱۵۵ - مشمر برد ملک آن پادشاه
مشمر برد ملک آن پادشاه
که وی را نباشد خردمند پیش
خردمند گو پادشاهش مباش
که خود پاشاهست بر نفس خویش
سعدی : قطعات
شماره ۱۹۱ - چنان زندگانی کن ای نیکرای
چنان زندگانی کن ای نیکرای
به وقتی که اقبال دادت خدای
که خایند از بهرت انگشت دست
گرت بر زمین آید انگشت پای
سعدی : مثنویات
شماره ۴ - نظر کن درین موی باریک سر
نظر کن درین موی باریک سر
که باریک بینند اهل نظر
چو تنهاست از رشته‌ای کمترست
چو پر شد ز زنجیر محکمترست
سعدی : مثنویات
شماره ۱۴ - چه رند پریشان شوریده بخت
چه رند پریشان شوریده بخت
چه زاهد که بر خود کند کار سخت
به زهد و ورع کوش و صدق و صفا
ولیکن میفزای بر مصطفی
از اندازه بیرون سپیدی مخواه
که مذموم باشد، چه جای سیاه
سعدی : مثنویات
شماره ۲۲ - اگر هوشمندی مکن جمع مال
اگر هوشمندی مکن جمع مال
که جمعیتت را کند پایمال
مرا پیش ازین کیسه پر سیم بود
شب و روزم از کیسه پر بیم بود
بیفکندم و روی برتافتم
وزان پاسبانی فرج یافتم
سعدی : مثنویات
شماره ۴۶ - به یک سال در جادویی ارمنی
به یک سال در جادویی ارمنی
میان دو شخص افکند دشمنی
سخن چین بدبخت در یکنفس
خلاف افکند در میان دو کس
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۵۶ - از الب ارغون فرش و اسب و زین و خیمه خواسته
ایا خسروی کز پی جاه خویش
فلک را به جاهت نیاز آمدست
ازین یک غلام تو یعنی جهان
که با خفته بختم به راز آمدست
که داند که بی‌صبر کوتاه عمر
به رویم چه رنج دراز آمدست
نگوئیش کاندر جفای فلان
ز ما کی ترا این جواز آمدست
به کشتی نوحم رسان هین که غم
چو طوفان به گردم فراز آمدست
ترا سهل باشد مرا ممتنع
نه پای تو در سنگ آز آمدست
بده زانکه کارم درین کوچ تنگ
تو گویی مگر ترکتاز آمدست
از آن پس که اسبی و فرشیم نیست
به زینی و یک خیمه باز آمدست
انوری : مقطعات
شماره ۲۳۷ - کسی را که بد مست باشد، قفا
کسی را که بد مست باشد، قفا
چنان کن به سیلی که نیلی بود
که پیران هشیار دل گفته‌اند
که درمان بدمست سیلی بود
انوری : مقطعات
شماره ۲۶۰ - اگر انوری خواهد از روزگار
اگر انوری خواهد از روزگار
که یک لحظه بی‌زاء زحمت زید
مگس را پدید آورد روزگار
که تا بر سر راء رحمت رید
انوری : مقطعات
شماره ۳۲۸ - تکلف میان دو آزاده مرد
تکلف میان دو آزاده مرد
بود ناپسندیده و سخت خام
بیا تا تکلف به یک سو نهیم
نه از تو رکوع و نه از من قیام
به سنت کنیم اقتدا زین سپس
سلام علیکم علیک‌السلام
انوری : مقطعات
شماره ۴۱۸ - به نزدیک خواجه بدم چند روز
به نزدیک خواجه بدم چند روز
بلا نفع دنیا و لا آخره
دگرباره رفتم به نزدیک او
فتلک اذا کرة خاسره
انوری : مقطعات
شماره ۴۳۹ - چنان زندگانی کن ای نیک‌رای
چنان زندگانی کن ای نیک‌رای
به وقتی که اقبال دادت خدای
که خایند از بهرت انگشت دست
گرت بر زمین آمد انگشت پای
انوری : مقطعات
شماره ۴۵۰ - مرا سعد دین داد پیراهنی
مرا سعد دین داد پیراهنی
که از دیدنش دیده حیران شدی
ز فرسودگی وقت پوشیدنش
تن مرد پوشیده عریان شدی
به هرجا که آسیب سریافتی
به اندازهٔ تن گریبان شدی
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۵۴ - ترا روی زرد و مرا روی زرد
ترا روی زرد و مرا روی زرد
تو از مهر و ماه و من از مهر ماه