تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۷۷ - دود تو برون شود ز روزن یک روز
دود تو برون شود ز روزن یک روز
مرغ تو بپرد از نشیمن یک روز
گیرم که به کام دوست باشی صد سال
ناکام شوی به کام دشمن یک روز
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۷۸ - ای چشم تو فتنهٔ فلک را قلوز
ای چشم تو فتنهٔ فلک را قلوز
هجران تو شیر شرزه را گیرد بز
ای زلف تو بر کلاه خوبی قندز
با غارت تو عفی الله از غارت غز
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۷۹ - ای نیش به دل زین فلک سفله نواز
ای نیش به دل زین فلک سفله نواز
وی شیشهٔ عشرت شکن شعبده باز
ای مدت جورت چو ابد دیر انجام
وی نوبت مهرت چو ازل دور آغاز
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۸۰ - ای زلف بتم به شب سیاهی ده باز
ای زلف بتم به شب سیاهی ده باز
وی شب شب وصل است دژم باش و دراز
ای ابر برآی و پرده بر ماه انداز
وی صبح کرم کن و میا زآن سو باز
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۸۱ - ای ماه شب است پردهٔ وصل بساز
ای ماه شب است پردهٔ وصل بساز
وی چرخ مدر پردهٔ خاقانی باز
ای شب در صبح‌دم همی دار فراز
ای صبح کلید روز در چاه انداز
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۸۲ - دل سغبهٔ عشق توست با تن مستیز
دل سغبهٔ عشق توست با تن مستیز
اینک دل و تن توراست با من مستیز
بیداد تو ریخت خونم انصاف بده
ای دوست کش و غریب دشمن مستیز
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۸۳ - آن کعبهٔ دل گرفته رنگ است هنوز
آن کعبهٔ دل گرفته رنگ است هنوز
با ماش به پای پیل جنگ است هنوز
دادیم ز دست پیل بالا زر و سیم
هم دست مراد زیر سنگ است هنوز
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۸۴ - خاقانی رو چو سیر عریان وش باش
خاقانی رو چو سیر عریان وش باش
تو تو چو پیاز و دل پر از آتش باش
چون جنبش چرخ گندنائی کش باش
گشنیز تویی دیگ فلک را خوش باش
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۸۵ - در طبع بهیمه سار مردم خو باش
در طبع بهیمه سار مردم خو باش
با عادت دیوسان ملک نیرو باش
چون جان به نکو داشت بود با او باش
گر حال بد است کالبد را گو باش
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۸۶ - ای گشته به نور معرفت ناظر خویش
ای گشته به نور معرفت ناظر خویش
آشفته مکن به معصیت خاطر خویش
چون نفس تو می‌کند به قصد ایمان را
باید که شوی به جان و دل حاضر خویش
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۸۷ - او رفت و دلم باز نیامد ز برش
او رفت و دلم باز نیامد ز برش
من چشم به ره، گوش به در بر اثرش
چشم آید زی گوش که داری خبرش
گوی آید زی چشم که دیدی دگرش
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۸۸ - خود را مپسند دل پسند همه باش
خود را مپسند دل پسند همه باش
نقصان بپذیر و سودمند همه باش
فارغ ز لباس عافیت باش چو نخل
بر خاک نشین و سربلند همه باش
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۸۹ - خاقانی اگر نه خس نهادی خوش باش
خاقانی اگر نه خس نهادی خوش باش
گام از سر کام در نهادی خوش باش
هرچند به ناخوشی فتادی خوش باش
پندار در این دور نزادی خوش باش
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۹۰ - ماند به بهشت آن رخ گندم گونش
ماند به بهشت آن رخ گندم گونش
عشاق چو آدم است پیرامونش
خاقانی را نرفته بر گندم دست
عمدا ز بهشت می‌کند بیرونش
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۹۱ - خاقانی اگرچه خاک توست ای مهوش
خاقانی اگرچه خاک توست ای مهوش
چون آتش و آب و باد باشد سرکش
چندان باد است در سر خاکی او
کان را نبرد آب و نسوزد آتش
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۹۲ - خاقانی اسیر توست مازار و مکش
خاقانی اسیر توست مازار و مکش
صیدی است فکندهٔ تو بردار و مکش
مرغی است گرفتهٔ تو مگذار و مکش
گر بگریزد به بند باز آر و مکش
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۹۳ - ای گشته خجل ز آن رخ گلگون گل و شمع
ای گشته خجل ز آن رخ گلگون گل و شمع
وز رشک تو در سرشک و در خون گل و شمع
من در هوس آن رخ هم‌چون گل و شمع
گردیده چو سرد و گرم هم‌چون گل و شمع
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۹۴ - برداشت فلک به خون خاقانی تیغ
برداشت فلک به خون خاقانی تیغ
تا ماه مرا کرد نهان اندر میغ
دی بوسه زدم بر آن لب نوش آمیغ
امروز که بر خاک زنم وای دریغ
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۹۵ - از بخل کسی که می‌کند وعده دروغ
از بخل کسی که می‌کند وعده دروغ
بگریز ازو که آب دارد در دوغ
آن صبح که خلق کاذبش می‌خوانند
هرگز نرسد ازو به ایمان فروغ
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۹۶ - خاقانی را طعنه مزن زهر آمیغ
خاقانی را طعنه مزن زهر آمیغ
کز حکم شما نه ترس دارد نه گریغ
از کشتن و سوختن تنش نیست دریغ
کو آتش و کو درخت و کو زه، کو تیغ