تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۹۳ - یک چند، دل از آز هراسان کردیم
یک چند، دل از آز هراسان کردیم
جمعیت خویش را پریشان کردیم
دیدیم که مشکل است سامان هوس
دشواریها به ترک، آسان کردیم
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۹۴ - بشتاب دلا برگ سفر ساز کنیم
بشتاب دلا برگ سفر ساز کنیم
شاید در فیض بسته را باز کنیم
ما بلبل خوش صفیر عرشیم، بیا
زین تودهٔ خاک تیره، پرواز کنیم
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۹۵ - بار خودی افکنم، سبکتاز روم
بار خودی افکنم، سبکتاز روم
تا سایهٔ آن سرو سرافراز روم
سود از سفر خود نبود امّیدم
جز این که ره آمده را باز روم
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۹۶ - داغ غم آن نگار مهوش دارم
داغ غم آن نگار مهوش دارم
چون شمع، تنی در آب و آتش دارم
الماس به زخم و نشترستان به جگر
با این همه شادم که دلی خوش دارم
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۹۷ - زیبا صنما ز بی قراران توایم
زیبا صنما ز بی قراران توایم
ما دلشدگان سینه فگاران توایم
نبود ز چه رو گوشه ی چشمیت به ما؟
ای ساقی بزم، میگساران توایم
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۹۸ - یارای زبان کو که ثنای تو کنیم؟
یارای زبان کو که ثنای تو کنیم؟
توصیف کمال کبریای تو کنیم؟
چیزی به بساط ما تهیدستان نیست
جانی که تو داده ای فدای تو کنیم
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۹۹ - عشق تو کلیم طور سینای دلم
عشق تو کلیم طور سینای دلم
داغت حشم سینهٔ صحرای دلم
دردت که طبیب جان بی درد مباد
درمان غمم، مقصد اقصای دلم
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۰۰ - جان در سر زلف تابناکی کردم
جان در سر زلف تابناکی کردم
دل را صدف گوهر پاکی کردم
از همّت فقر خانه پرداز، حزین
در کاسهٔ دهر، مشت خاکی کردم
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۰۱ - حال دل آسوده دلان سوخت دلم
حال دل آسوده دلان سوخت دلم
بی دردیِ این بی خبران سوخت دلم
درد دل هیچکس مرا کار نکرد
بر حال سلامت طلبان سوخت دلم
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۰۲ - صوفی برخیز های و هوبی بزنیم
صوفی برخیز های و هوبی بزنیم
آتش در دل به یاد رویی بزنیم
با سینهٔ تنگ، نعرهٔ مستانه
در نیم شبان بر سر کویی بزنیم
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۰۳ - از ظلمت هستی خود آزاده منم
از ظلمت هستی خود آزاده منم
چون شمع به زیرتیغ، استاده منم
پیمانهٔ مشرب حریفان خالی ست
خمخانهء چرخ راکهن باده منم
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۰۴ - چون شمع بود داغ جنون تاج سرم
چون شمع بود داغ جنون تاج سرم
آتش به جهانی زده مژگان ترم
عیبی نبود هست کساد ارگهرم
عیبم همه این است مه صاحب هنرم
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۰۵ - ای هوش به می داده، فدای تو شوم
ای هوش به می داده، فدای تو شوم
غارت زدهٔ باده، فدای تو شوم
در وصل تو هست هر چه می خواهد دل
ای جنّت آماده فدای تو شوم
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۰۶ - چل سال کتاب جسم و جان را خواندیم
چل سال کتاب جسم و جان را خواندیم
تاریخ زمین و آسمان را خواندیم
خواب عجبی فتاده بر دیدهٔ بخت
از بس که فسانهٔ جهان را خواندیم
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۰۷ - زهرم به قدح دهی که می نوش مکن
زهرم به قدح دهی که می نوش مکن
در آتشم افکنی که هان جوش مکن
باری چو ز خون عاشقان می نوشی
این لخت کباب را فراموش مکن
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۰۸ - از گنج، به مار صلح نتوان کردن
از گنج، به مار صلح نتوان کردن
از باغ، به خار صلح نتوان کردن
در میکده ای که چرخ، دردی کش اوست
با رنج خمار صلح نتوان کردن
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۰۹ - مقدور نشد ز دامن افشانی من
مقدور نشد ز دامن افشانی من
در جامهٔ زندگی، تن آسانی من
بر قامت کبریای آزادگیم
کوتاهی کرد، دلق عریانی من
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۱۰ - تدبیر به کار من چه خواهد کردن؟
تدبیر به کار من چه خواهد کردن؟
ساغر به خمار من چه خواهد کردن؟
گر عشق هزار شمع داغ افروزد
با این شب تار من چه خواهد کردن؟
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۱۱ - وبرانی عشق، باشد آباد شدن
وبرانی عشق، باشد آباد شدن
از قید هزار منت آزاد شدن
ناخن به خراش سینه داریم حزین
نبود هنری، امّت فرهاد شدن
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۱۲ - ای بستهٔ آب و گل، چه خواهی کردن؟
ای بستهٔ آب و گل، چه خواهی کردن؟
ز اخوان صفا خجل چه خواهی کردن؟
دندان به جگر، گر نفشارد دردی
بی درد! به کار دل چه خواهی کردن؟