تعداد ۹۶۸۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱۵۴ - بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱۶۰ - مهی گذشت که آن مه به سوی ما نگذشت
مهی گذشت که آن مه به سوی ما نگذشت
شبی نرفت که برجان ما بلا نگذشت
مرا ز عارض او دیر شد گلی نشگفت
چو گلبنی که بر او هیچگه صبا نگذشت
گذشت در دل من صد هزار تیر جفا
که هیچ در دل آن یار بیوفا نگذشت
مسیح من چو مرا دم نداد جان دادم
ولیک عمر ندانم گذشت یا نگذشت
کبوتری نبرد سوی دوست نامهٔ من
کز آتش دل من مرغ در هوا نگذشت
چه سود ملک سلیمانت خسروا به سخن
که هدهد تو گهی جانب سبا نگذشت
شبی نرفت که برجان ما بلا نگذشت
مرا ز عارض او دیر شد گلی نشگفت
چو گلبنی که بر او هیچگه صبا نگذشت
گذشت در دل من صد هزار تیر جفا
که هیچ در دل آن یار بیوفا نگذشت
مسیح من چو مرا دم نداد جان دادم
ولیک عمر ندانم گذشت یا نگذشت
کبوتری نبرد سوی دوست نامهٔ من
کز آتش دل من مرغ در هوا نگذشت
چه سود ملک سلیمانت خسروا به سخن
که هدهد تو گهی جانب سبا نگذشت
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۰۵ - بتم چو روی سوی خانهٔ کتاب آرد
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۰۳ - جوان و پیر که در بند مال و فرزندند
جوان و پیر که در بند مال و فرزندند
نه عاقلند که طفلان ناخردمندند
بخانهای که ره جان نمیتوان بستن
چه ابلهند کسانی که دل همی بندند
به سبزه زار فلک طرفه باغبانانند
که هر نهال که شاندند باز برکندند
جمال صحبت هم صحبتان غنیمت دان
که میروند نه ز انسانکه باز پیوندند
بسا ز توشه ز بهر مسافران وجود
که میهمان عزیزند وروز کی چندند
ترا به از عمل خیر نیست فرزندی
که دشمنند ترا زادگان نه فرزندند
مجوی دینی اگر اهل معینی خسرو
که از همای به مردار میل نپسندند
نه عاقلند که طفلان ناخردمندند
بخانهای که ره جان نمیتوان بستن
چه ابلهند کسانی که دل همی بندند
به سبزه زار فلک طرفه باغبانانند
که هر نهال که شاندند باز برکندند
جمال صحبت هم صحبتان غنیمت دان
که میروند نه ز انسانکه باز پیوندند
بسا ز توشه ز بهر مسافران وجود
که میهمان عزیزند وروز کی چندند
ترا به از عمل خیر نیست فرزندی
که دشمنند ترا زادگان نه فرزندند
مجوی دینی اگر اهل معینی خسرو
که از همای به مردار میل نپسندند
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۱۶ - ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمش
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۴ - چنان که اشتر ابله سوی کنام شده
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۲ - هر آن چه مدح تو گویم درست باشد و راست
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۴ - اگرت بدره رساند همی به بدر منیر
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۶ - ندیده تنبل اوی و بدیده مندل اوی
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۳۰ - بهارچین کن ازان روی بزم خانهٔ خویش
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۴۲ - ایا بلایه، اگر کارت تو پنهان بود
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۴۹ - دل از دنیا بردار و به خانه بنشین پست
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۵۴ - هر آن کریم که فرزند او بلاده بود
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۵۶ - برو، ز تجربهٔ روزگار بهره بگیر
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۷۱ - نهاد روی به حضرت، چنان که روبه پیر
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۷۸ - بسا کسا! که جوین نان همی نیابد سیر
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۹۳ - چرا همی نچمم؟ تا چرا کند تن من
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۹۹ - هنوز با منی و از نهیب رفتن تو
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۱۴ - به نوبهاران بستای ابر گریان را
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۲۱ - هر آن که خاتم مدح تو کرد در انگشت