تعداد ۱۲۶۲۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۲ - بس که سرسبزی بود در طالع بی حاصلان
بس که سرسبزی بود در طالع بی حاصلان
می تواند سبز شد، هرجا نشانی بید را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۸ - بس که شد مرغ نگاهم بی گل رویت ضعیف
بس که شد مرغ نگاهم بی گل رویت ضعیف
برنمی تابد ز سستی تهمت پرواز را
ساقیا ته جرعه ای در کاسه طنبور کن
تا کند از پرده بیرون نغمه های راز را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۱ - یافتم منزلگه وصل تو جای خویش را
یافتم منزلگه وصل تو جای خویش را
رهبر خود چون نسازم نقش پای خویش را؟
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۷ - همچو راه کوچه زنجیر، در صحرای عشق
همچو راه کوچه زنجیر، در صحرای عشق
هرقدم صدچاه غم در پیش و پس باشد مرا
گر توانم همچو نی لب بر لب مطرب نهاد
از لبش لب برندارم تا نفس باشد مرا
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۸۱ - ناصح از پند تو بیزارم، چه می گویی مرا
ناصح از پند تو بیزارم، چه می گویی مرا
می کند حرف تو آزارم، چه می گویی مرا
گفتی از دست محبت می شود حالت خراب
من خراب از دست این کارم، چه می گویی مرا
می کنی عیبم که پیشت سبحه و سجاده نیست
از پی ناقوس و زنارم، چه می گویی مرا
چند گویی هر نفس بر گرد خال او مگرد
تا بود آن نقطه، پرگارم، چه می گویی مرا
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۸۴ - بی قد شمشاد او، دست چنار آمد به درد
بی قد شمشاد او، دست چنار آمد به درد
بس که می ساید به یکدیگر کف افسوس را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۸۵ - در هنرمندی ز مردن نیست غم استاد را
در هنرمندی ز مردن نیست غم استاد را
زنده دارد کار شیرین، تا ابد فرهاد را
تا ابد آدم نخوردی نیم گندم از بهشت
در ازل خوردی اگر یک جو غم اولاد را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۹۵ - می شد از خشک و تر این خاکدان قانع به سنگ
می شد از خشک و تر این خاکدان قانع به سنگ
عقل اگر می بود چون کبک دری، دیوانه را
با ستم فرمای گردون، راه حرفی وانشد
ماند در دل شکوه ها از آسیابان دانه را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۹۶ - چون تنور لاله از دودی نشد قسمت پذیر
چون تنور لاله از دودی نشد قسمت پذیر
کاش می افتاد آتش در اجاق بخت ما
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۹۷ - گوش ارباب کرم در عهد ما می گشت کر
گوش ارباب کرم در عهد ما می گشت کر
گر صدا می بود حرف بر زمین افتاده را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۰۰ - برگ عیش ناتوانان نیست غیر از دستگیر
برگ عیش ناتوانان نیست غیر از دستگیر
بهتر از گلدسته باشد در کف پیران عصا
از فلک روزی چه سان خواهم، که در مشرق زمین
بهر یک نان می زند از صبح چون کوران عصا
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۰۴ - کهربا گشتیم و کس باور ندارد درد ما
کهربا گشتیم و کس باور ندارد درد ما
درد ما کی می شود ثابت به رنگ زرد ما
همچو مردان، پا به دفع بخت بد، قایم نکرد
نام جرات چون برآرد طالع نامرد ما؟
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۰۶ - نیست غیر از گریه در صندوق ابر نوبهار
نیست غیر از گریه در صندوق ابر نوبهار
گل ندانم از که دارد دستگاه خنده را
چرخ کم فرصت ز من بسیار خواهد یاد کرد
در جهان بیند چو بی مونس، غم آینده را
بی کفن، طغرا درین باغ الم می شد به خاک
چون نهال تاک اگر می یافت گور کنده را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۰۷ - در هنر چون شانه زلف بتان بی طالعیم
در هنر چون شانه زلف بتان بی طالعیم
نیست یک مو دستمزدی بهر چندین رنج ما
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۱۰ - دم زدن از سوز دل در پیش بیدردان عشق
دم زدن از سوز دل در پیش بیدردان عشق
آنچنان باشد که بنوازند بیجا، ساز را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۱۴ - ما که بر خشت سر خم چون کف می زاده ایم
ما که بر خشت سر خم چون کف می زاده ایم
چون توانیم از بقا دم زد، نباشد تا شراب؟
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۱۶ - ما ز پا افتادگان را خواب غفلت برده است
ما ز پا افتادگان را خواب غفلت برده است
گر دل بیدار خواهی، در میان ما مخواب
شهر را نشناسم از ده، کوه را از کشتزار
بس که ماندم بی کس و کو در بیابان چون سراب
طینت ما را ز گرد خشکسالی ساختند
می خورد برهم وجود ما ز باران چون سراب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۱۹ - پا ز نازک خانه دل چون کشد آن عطرفام؟
پا ز نازک خانه دل چون کشد آن عطرفام؟
همچو می جایی ندارد بهتر از مینا گلاب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۲۳ - تا نشستن، ده خطر گل می کند در میکده
تا نشستن، ده خطر گل می کند در میکده
چون سبو استاده باید خورد از خمها شراب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۲۹ - تعبیه کرده ست چرخ، در دل من اضطراب
تعبیه کرده ست چرخ، در دل من اضطراب
ریخته این کوزه گر، در گل من اضطراب