تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۰۴ - نی دیده به از تو هیچ یاری دیدست
نی دیده به از تو هیچ یاری دیدست
نی همچو رخت تازه بهاری دیدست
دل دست بزنجیر سر زلف تو زد
دیوانه در انچ کرد کاری دیدست
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۰۵ - خطی که ز روی آن سمنبر برخاست
خطی که ز روی آن سمنبر برخاست
گفتی که ز گل بنفشه تر برخاست
چشمم چو بر اوفتاد از غایت لطف
گفتم که ز آب موج عنبر برخاست
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۰۶ - کس همچو من ار گهر توانستی سفت
کس همچو من ار گهر توانستی سفت
بر اوج فلک زناز میبودی جفت
گر حرمت مصطفی نبودی مانع
گفتار مرا وحی توانستی گفت
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۰۷ - شاه عادل چون بکام دل ببزم می نشست
شاه عادل چون بکام دل ببزم می نشست
بر جبین آفتاب از شرم رویش خوی نشست
تا جهان بودست شاهی بر سریر سلطنت
همچو سلطان جهان الجایتو خان کی نشست
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۰۸ - ای بخت جوان بیاو در ساغر پیچ
ای بخت جوان بیاو در ساغر پیچ
دست خرد پیر بساغر بر پیچ
شاغوله دستار تو اینجا نخرند
دستار نگهدار و برو در سر پیچ
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۰۹ - ای دیده دلم از تو زیانها بر هیچ
ای دیده دلم از تو زیانها بر هیچ
وی لعل تو داده ام زبانها بر هیچ
دلها همه بگشاده بفرمان تو گوش
تو بسته کمر بقصد جانها بر هیچ
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۱۰ - هر زن که ز عشقبازی آری بنکاح
هر زن که ز عشقبازی آری بنکاح
باشد ز فساد عقل ازو چشم صلاح
چون با تو حرام کرد و پنداشت فلاح
با غیر تو آخر آیدش وصل مباح
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۱۱ - ای شکر گفتار تو سرمایه روح
ای شکر گفتار تو سرمایه روح
وی لعل گهر بار تو پیرایه روح
بیسایه بود روح ولیکن رخ تو
هم سایه روح امد و همسایه روح
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۱۲ - جان تازه کند لعل در افشان ز قدح
جان تازه کند لعل در افشان ز قدح
با دل دهد از زمرد سوده فرح
یک ساغر از انلعل و زمرد با هم
بر نه بکفم تا بکشم قوس قزح
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۱۳ - ای گشته خجل ز انرخ گلگون گل سرخ
ای گشته خجل ز انرخ گلگون گل سرخ
غرقه شده از رشک تو در خون گل سرخ
همچون جگر لاله دلم سوخته شد
تا چهره بر افروخته ئی چون گل سرخ
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۱۴ - ای بنده بالای تو سرو آزاد
ای بنده بالای تو سرو آزاد
همچون تو بتی مادر ایام نزاد
روزی دلم دهان و چشم خوش تست
بیچاره نگر چه تنگ روزی افتاد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۱۵ - این چرخ سراسیمه بیفایده گرد
این چرخ سراسیمه بیفایده گرد
چون قسمت ارزاق خلایق میکرد
پروانه چنین داد که بر خوان جهان
چون تیغ ز پهلوی خودم باید خورد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۱۶ - آن بت که بر او غیرت مه می باشد
آن بت که بر او غیرت مه می باشد
دائم ز ویم حال تبه می باشد
گفتم که سیه دلی برخ لاله تر
گفتا که نه لاله دل سیه می باشد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۱۷ - آن بت که دمی جفا فراموش نکرد
آن بت که دمی جفا فراموش نکرد
با ما نفسی دست در آغوش نکرد
هر نکته که سر بسر بدو میگفتم
در بود ولی نگار در گوش نکرد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۱۸ - آنرا که دماغ و عقل باهش باشد
آنرا که دماغ و عقل باهش باشد
با بزم تو از بهشت خامش باشد
گر خلد برین باید و باغ ارمت
آن بزم که میر او سیاوش باشد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۱۹ - اسباب سعادات مرا مجتمع اند
اسباب سعادات مرا مجتمع اند
گفتار مرا اهل خرد مستمع اند
آهم نه گواهست بر استحقاقم
ارباب هنر از که و مه مطلع اند
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۲۰ - آنها که چو شانه بر سران میتازند
آنها که چو شانه بر سران میتازند
چون شانه بدستبوس تو مینازند
گر خصم کند با تو چو شانه دو سری
تن چون سر شانه شاخ شاخش سازند
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۲۱ - آن سبزه که گرد لعل کانی گردد
آن سبزه که گرد لعل کانی گردد
پیوسته برای دلستانی گردد
خضریست نشسته بر لب چشمه نوش
تا شارب آب زندگانی گردد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۲۲ - آن دل که بر او مهر تو تابان باشد
آن دل که بر او مهر تو تابان باشد
میسوزد و شمعوار خندان باشد
تو جان منی و تا ابد خواهد بود
از تو نبرم تا ببرم جان باشد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۲۳ - اسبی که مرا میر شرفشه بخشید
اسبی که مرا میر شرفشه بخشید
هرگز نه جوانش دید و پیری بشنید
جز باره گاو گوش اشتر دل او
کس لاشه خری بصورت اسب ندید