تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۷۷ - خاقانی را غم نو و درد کهن
خاقانی را غم نو و درد کهن
آورد بدین یک نفس و نیم سخن
تا من به تو زنده‌ام به دل کس نکنم
چون من رفتم تو هرچه خواهی میکن
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۷۸ - خاقانی اگر کسی جفا دارد خو
خاقانی اگر کسی جفا دارد خو
پاداشن او وفا کن و باز مگو
آن کن به جهانیان ز کردار نکو
گر با تو کند جهان نیازاری ازو
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۷۹ - خاقانی ازین کوچهٔ بیداد برو
خاقانی ازین کوچهٔ بیداد برو
تسلیم کن این غمکده را شاد برو
جانی ز فلک یافتهٔ بند تو اوست
جان را به فلک باز ده آزاد برو
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۸۰ - کو آن می دیرسال زودافکن تو
کو آن می دیرسال زودافکن تو
محراب دل من ز حیات تن تو
میخانه مقام من به و مسکن تو
خم بر سر من، سبوی در گردن تو
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۸۱ - خود را به سفر بیازمودم بی‌تو
خود را به سفر بیازمودم بی‌تو
جان کاستم و عنا فزودم بی‌تو
هم آتش غم به دست سودم بی‌تو
هم سودهٔ پای هجر بودم بی‌تو
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۸۲ - ای راحت سینه، سینه رنجور از تو
ای راحت سینه، سینه رنجور از تو
وی قبلهٔ دیده، دیده مهجور از تو
با دشمن من ساخته‌ای دور از من
با دوری تو سوخته‌ام دور از تو
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۸۳ - ای شاه بتان، بتان چون من بندهٔ تو
ای شاه بتان، بتان چون من بندهٔ تو
در گریهٔ تلخم از شکرخندهٔ تو
تو بادی و من خاک سر افکندهٔ تو
چون تند شوی شوم پراکندهٔ تو
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۸۴ - کردم به قمار دل دو عالم به گرو
کردم به قمار دل دو عالم به گرو
تن نیز به دستخون سپردم به گرو
ماندم همه و نماند چیزی با من
من ماندم و نیم جان و یکدم به گرو
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۸۵ - ای چشم بد آمده میان من و تو
ای چشم بد آمده میان من و تو
داده به کف هجر عنان من و تو
از نطق فروبست زبان من و تو
من دانم و تو درد نهان من و تو
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۸۶ - دل هرچه کند عشق فزون آید از او
دل هرچه کند عشق فزون آید از او
شد سوخته بوی صبر چون آید از او
شاید که سرشک خون برون آید از او
کان رنگ بزد که بوی خون آید از او
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۸۷ - تب کرد اثر در رخ و در غبغب تو
تب کرد اثر در رخ و در غبغب تو
مه زرد شد اندر شکن عقرب تو
چون هست فسون عیسی اندر لب تو
افسون لبت چون نجهاند تب تو
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۸۸ - کو عمر؟ که داد عیش بستانم از او
کو عمر؟ که داد عیش بستانم از او
کو وصل؟ که درد هجر بنشانم از او
کو یار؟ که گر پای خیالش به مثل
بر دیده نهد دیده نگرانم از او
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۸۹ - صد ساله ره است از طلب من تا تو
صد ساله ره است از طلب من تا تو
در بادیهٔ طلب من آیم یا تو
جانی به سه بوسه شرط کردم با تو
شرطی به غلط نرفت ها من، ها تو
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۹۰ - هر روز بود تو را جفایی نو نو
هر روز بود تو را جفایی نو نو
تا جامهٔ صبر من بدرد جو جو
یک ذره ز نیکیت ندیدم همه عمر
بیرحم کسی تو آزمودم، رو رو
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۹۱ - چشمم به گل است و مرغ دستان زن تو
چشمم به گل است و مرغ دستان زن تو
میلم به می است و رطل مرد افکن تو
زین پس من و صحرای دل روشن تو
من چون تو و تو چون من و من بی من تو
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۹۲ - گفتی که تو را شوم مدار اندیشه
گفتی که تو را شوم مدار اندیشه
دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه
کو صبر و چه دل کانکه دلش می‌گوئی
یک قطرهٔ خون است و هزار اندیشه
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۹۳ - صبح است شراب صبح پرتو در ده
صبح است شراب صبح پرتو در ده
زو هر جو جوهری است، جو جو در ده
گر پیر کهن کهن خورد، رو در ده
خاقانی نو رسیده را نو در ده
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۹۴ - خاقانی عمر گم شد، آوازش ده
خاقانی عمر گم شد، آوازش ده
دل هم به شکست می‌رود، سازش ده
جان را که تو راست از فلک عاریتی
منت مپذیر، عاریت بازش ده
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۹۵ - خاقانی را خون دل رز در ده
خاقانی را خون دل رز در ده
دل سوخته را خام روان پز در ده
آن آب دل افروز دل رز در ده
صافی شده را درد زبان گز در ده
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۹۶ - ای کرده ز نور رای تو دریوزه
ای کرده ز نور رای تو دریوزه
از قرص منیر رای تو هر روزه
در زیر نگین جودت آورده فلک
هرچه آمده زیر خاتم فیروزه