تعداد ۱۳۳۰۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۳۹ - سرالقدر
بود سرالقدر علمش بهر عین
کز و شد منطبع احوال کونین
ز عین شئی در علم آنچه می‌بود
بظاهر سر بسر گردید موجود
پس او را حکم بر مقدار آنست
بهر شیئی که در علمش عیانست
بود سرالقدر حکمی که مربوط
بعین شیئی و در علم است مضبوط
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۴۰ - سرالربوبیه
یک از سر ربوبیت بتحقیق
ز من بنیوش و از دل دار تصدیق
بود موقوف تعیینش بمربوب
که لابد برد و نسبت اوست منسوب
یکی مربوب باشد زان دو نسبت
که در اعیان ثابت داشت غیبت
خود از وی غیر نامی در قلم نیست
بجز اعیان ثابت در عدم نیست
بود موقوف بر معدوم معدوم
خود این بر اهل تحقیق است معلوم
ز قول سهل گویند اهل عرفان
ربوبیت ورا سریست پنهان
که گر ظاهر شود آنسر قابل
ربوبیت شود البته باطل
ز محیی ‌الدین بود این نکته تعبیر
که ظاهر را بزایل کرده تفسیر
شود یعین اگر زایل خود آن سر
ربوبیت شود باطل بظاهر
ببطالان حکم از آنره کرد کامل
که موقوف علیه اوست زایل
دگر گوید صفی بر وجه تحقیق
چو حقش در معانی داده توفیق
بود سر شرط آن مستور بودن
ز اظهار و نمایش دور بودن
اگر ظاهر شود از اصل سر نیست
بود سر مستتر، وان مستتر نیست
پس او از معنی خود گشته موضوع
بر او اطلاق سر نهی است و ممنوع
چو اینعالم بترتیب است موجود
وجود جمله هم در علم مشهود
بود سر ربوبیت همان علم
نخواهد گشت ظاهر در عیان علم
اگر ظاهر شود فرض محال است
بحال خویش ثابت در کمال است
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۴۱ - سرسرالربوبیه
ربوبیت بسر سر بود آن
ظهور رب بصورتهای اعیان
پس آن باشد زحیث مظهریت
ز بهر رب قائم بر هویت
که ظاهر بر تعینهای خود بود
بود هم بروجود خویش موجود
پس آن ارباب اعیانی محقق
ازین حیثند مربوبون و رب حق
ربوبیت نشد پس در حقیقت
یکی حاصل مگر بر ذات حضرت
بود اندر ازل بروجه معلوم
بحال خویش اعیان جمله معدوم
ربوبیت وراسریست درسر
بآن ثابت بود در عین و حاضر
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۴۲ - سرائر الاثار
ز آثارت سرائر گر یقین است
ترا در باطن اکوان دفین است
سرائر چیست باطنهای اکوان
که شد تعبیر بر اسماء یزدان
خود این اکوان بظاهر چون مرا یاست
در آن اسماء بچشم عقل پیداست
بود اسماء حقیقت روح اکوان
چنان کاندر بدن روحیست پنهان
نبینی روح را با چشم لیکن
کنی ادراک آن از جنبش تن
گرت چشمی بود چون روح از جسم
شناسی کاین اثر هست از فلان اسم
در این هیکل چه اسمی کرده تأثیر
در این خلقت چه وصفی بوده تقدیر
وگر باشی ادق در سیر اشیاء
ز اسماء و صور بینی مسما
مسمی کیست عین ذات بیچون
که از هر اسم و رسمی اوست بیرون
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۴۳ - السرائر
شنو باز از سرائر بی ز آثار
بحق است انمحاق مرد سیار
جوانمردان که راه وصل پویند
و را محق از وصول تام گویند
نبی فرمود زانرو لی مع‌الله
کز آن حالت نباشد غیر آگاه
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۴۴ - السعه
سعه در قلب کامل را تحقق
بود در برزخیت بی تفرق
که جامع اندر امکان و وجوبست
خود آن برزخ دل شاه قلوبست
از آنرو در زمین و آسمانی
نگنجد لیک گنجد در جنانی
جنانی نی که مأوای فرق شد
دلی بل کوشکست و جای حق شد
تو را گویم که قلب منکسر چیست
دلی کور است خواهش منکسر نیست
دلی کز هر هوائی مرده قلب است
و زو میلی که دلهار راست سلب است
قبور مندرس را در نظر گیر
تن اهل فنا را کوست تفسیر
دل بشکسته این پوشیده نبود
که جایش جز تن پوسیده نبود
دل ار بشکست و تن پوسید ناگاه
بارض لامکان او را بود راه
بمعنی اوست ارض الله واسع
بگنجد حق در آن بی‌معنی و مانع
خود آن دل بلکه قلب الله باشد
از این راز اهل دل آگاه باشد
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۴۵ - السفر
سفر آمد به پیش ایمرد سیار
رفیقی بایدت چالاک و هشیار
سفر باشد زدار تن شدن سلب
بسوی حق نمودن وجهه قلب
بنزد سالکی کو رهسپار است
سفرها شد معین آنکه جار است
بود اول سفر سیر الی الله
نمودن طی منزلها در این راه
رسیدن بر کمال عالم قلب
شدن در آن تجلی محرم قلب
افق باشد مبین در رتبه آنجا
تجلیهای اسماء راست مبدا
بود دوم سفر در سیر فی الله
که آن اعلی افق شد نزد آگاه
بود این واحدیت را نهایت
شدن موصوف بر اوصاف حضرت
دگر سیم سفر آنرا که سمع است
ترقی بر مقام عین جمع است
بود آنجا مقام قاب قوسین
احد نگذاشت باقی نام اثنین
دوئی چون مرتفع شد بر نهایت
بود در عین اوادنی ولایت
ولایت یعنی آنجا جا وحدنیست
دوئیت رفت و باقی جز احد نیست
دگر باشد سفر در سیر بالله
که فرق بعد جمع آمد بدلخواه
بود چارم سفر را نیک لایق
که باز آید بتکمیل خلایق
در اینجا فرق و جمع او مساویست
بود در خلق اما غیر حق نیست
بود دارای کل این مراتب
ولی زونیست پیدا غیر قالب
چو دریایی که بیقعر و کرانست
و لیکن زیر کف یکجا نهان است
هر آن کف دید خوار و بی‌ادب ماند
لب دریای رحمت تشنه لب ماند
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۴۶ - سقوط الاعتبارات
گرت ذوقیست در فهم عبارات
احد بین در سقوط الاعتبارات
احد یعنی که باشد مطلق الذات
ز وصف و اسم و ایما و اشارات
از آنرو بر احد دادند نسبت
سقوط اعتبارات از حقیقت
در آنحضرت بکلی گشت ساقط
شئونات و نسبها و روابط
چو سالک رست از هر اعتباری
در آن جمع الاحد یابد قراری
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۴۷ - السمسمه
عباراتی که ذکرش بس ادق است
بعرفان سمسمه گویند و حق است
در انگشتان ترا باشد عظامی
که از خوردی نیاید در نظامی
بود آن سمسمه نزد اطبا
که چون کنجد بود در چشم بینا
از آنرو سمسمه اندر معارف
عبارات ادق را خواند عارف
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۴۸ - سوال الحضرتین
گرت علمی بحال نشاتین است
کلام اندر سوال الحضرتین است
سوالی صادر آن یک در غیوبست
از آن حضرت که نام او وجوبست
سوالی صادر از وی بر کماهی
بنطق جمله اسماء الهی
بود طالب وی از انفاس رحمن
ظهور خود بصورتهای اعیان
دگر از حضرت امکان سوالیست
که آن بر نقط اعیان در مقالیست
ظهور اوست بر اسماء عالی
هم امداد نفس خود بالتوالی
خود این دو مسئلت را در انابت
بود پیوسته از حضرت اجابت
از آن بود اینکه اشیاء بر نسق شد
قبول هر یک از حق بود و حق شد
قبول هر چه شئی از نیک و بد کرد
باستعداد و استحقاق خود کرد
بخاری کان باستعداد خیزد
شود آب و بدریا باز ریزد
غرض از آن سوالین آنچه شد شد
در استعداد هر کس هر چه بد شد
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۴۹ - سوادالوجه
سوادالوجه فی‌الدارین رازیست
که از بهر فقیران امتیازیست
از آن فقر حقیقی مرتسم شد
رجوع عبد بر اصل عدم شد
بدنیا و آخرت پنهان و پیدا
فنا فی‌الله گردید او بیکجا
از آن کارسیه رویان بکام است
هولله است هر فقری تمام است
سوادالوجه چون گشتی زدارین
ز پیشت خاست یکجا گرد کونین
نه عالم ماند و نی آثار عالم
نه یاد خلق و نه دیدار عالم
چنان ثابت کند در خود فنا را
که نه خود را بداند نه خدا را
ز عارف حیرت اندر حیرت اینست
فنای فی‌الفنا در وحدت اینست
چون کونینش ز خاطر شد فراموش
نداند هم که یارستش هم آغوش
سوادالوجه دون اینمقام است
در اینجا فقرها تام التمام است
در اینجا جای تقریر و بیان نیست
ز فقر و از فقیر اینجا نشان نیست
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۵۰ - باب الشین الشاهد
ز شاهد گر بپرسی بس صریح است
حضورت گر محیط آید صحیح است
با ینمعنی که دل را در احاطت
فرو گیرد بتأثیر بساطت
گهی باشد که از علم لدنیست
که محتاج محلی یا مکان نیست
بود هم کز تجلی یا شهود است
بقلب از وجد و حالی در نمود است
غرض شیئی که حاضر در دل آید
ز تأثیر شهود ار کامل آید
بود آنشاهد از بهر مشاهد
باقسامی که گفتم با شواهد
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۵۱ - شعب الصدع
تو شعب‌الصدع جمع افرق را گو
که باشد اصطلاحی سخت نیکو
بود آن نزد ارباب حقیقت
ترقی بر احد از واحدیت
بود هم شعب صدعی در مقابل
که در تمکیل و دعوت گشت حاصل
نزول است از احد بر واحدیت
بقا بعد از فنا زان یافت صحت
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۵۲ - الشفع
اگر گاهت سراغ از شفع باشد
ز استحضار خلقت نفع باشد
محقق شد که اسماء معظم
تحقق یافت بر خلق منظم
نبود ار آنکه شفع واحدیت
سوی و ترالاحد جستی معیت
نبود اسماء حضرت را ظهوری
بخلق این انضمام افکند شوری
نمایشها هم اندر خلق مشهود
شد از تأثیر شفع و وتر موجود
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۵۳ - الشهود
شهودت رؤیت حق است بر حق
که بینی بی‌تقید وجه مطلق
باینمعنی که جز الانه بینی
حق از شی‌ء بینی و اشیاء نه بینی
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۵۴ - شهود المفصل فی‌المجمل
شهودی هم که در مجمل مفصل
مشاهد را بود بروجه اکمل
بود آن در احد کثرات دیدن
شئون ذات را در ذات دیدن
چنان کاضوا جمع اندر سراجست
بر آن چشمی که دور از اعوجاجست
باین معنی که بینی این ظهورات
از آن ذات‌الاحد باشد در آیات
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۵۵ - شهود المجمل ‌ فی المفصل
و گر بینی احد در کثرت اول
شهود مجمل است آن در مفصل
که در هر ذره بینی آفتابی
نهان دریای وحدت در حبابی
در این رؤیت خدا بین در اموری
دو عالم بینی اندر بال موری
در اینجا جای حرف و گفتگو نیست
مقام اعراض از ما باو نیست
در اینجا بسته شد بی‌مدعائی
دهان اولیا از هر دعائی
خود این گردد در آن رؤیت مدلل
که بینی مجملی را در مفصل
کلام اهل معنی را نکو فهم
هر آن تحقیق اندر جای او فهم
بجای خود بیانها جمله خوش شد
تو بیجا دیدی ار رؤیت ترش شد
اگر فهمی، نباشد انقباضت
نماند جای حرف و اعتراضت
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۵۶ - شواهدالحق
شواهدهای حق باشند یکسان
اگر یابی حقیقتهای اکوان
حقیقتهای اکوان بر مشاهد
بود در اصطلاح از حق شواهد
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۵۷ - شواهدالتوحید
بود دیگر شواهدهای توحید
تعینهای اشیاء خود بتاکید
چه اشیاء هر یکی یکتا بذاتند
ز هم ممتاز و مخصوص از جهاتند
ز حق باشند هر یک آیتی خاص
بیک هستی تشخص یافت اشخاص
ازین حیثیت اشیاء را عدد نیست
عیان از این عددها جز احد نیست
چنان یکتاست در خود هر نمودی
که پنداری جز او نبود وجودی
تعینهای اشیاء پس بتاکید
بود هر یک شواهدهای توحید
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۵۸ - شواهد الاسماء
شواهدهای اسماء بی‌منافات
در اکوان شد ظهور اختلافات
باحوال و باوصاف و بافعال
شود ظاهر بتفصیل و با جمال
چو حی و میت و مر زوق لایق
بمحیی و ممیت و هم برازق
چو اسماء در حقیقت مختلف بد
ظهورش هم در اکوان مختلف شد
تخالفها در اکوان بیخلاف است
که از اسماست کانجا اختلافست
زوجه اختلاف آن ز تاویل
ترا جای دگیر گویم بتفصیل
چو در بحرالحقایق از مراتب
بهر جائیست تحقیقی مناسب