تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۵۹ - رفتی رفتی از دل پر خون رفتی
رفتی رفتی از دل پر خون رفتی
از غمکده سینه محزون رفتی
نیکو کردی که در دلم نشستی
این خانه شکسته بود بیرون رفتی
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۶۰ - در دایره اهل هوس جا کردی
در دایره اهل هوس جا کردی
کردی چندان که خویش رسوا کردی
با آن که بسان ابر تر دامن بود
خوش بنشستی و دل به دریا کردی
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۶۱ - ظاهر بینان که دم زنند از یاری
ظاهر بینان که دم زنند از یاری
زنهار که یار خویششان نشماری
ماننده آینه و آبند این قوم
تا در نظری، در دلشان جا داری
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۶۲ - ای خواجه مکن فخر به مال دگری
ای خواجه مکن فخر به مال دگری
عیب ست توانگری به مال دگری
چون تیر نشسته خواهمت دید به خاک
زنهار دگر مپر به بال دگری
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۶۳ - روزی که به رغم چرخ مهمان منی
روزی که به رغم چرخ مهمان منی
آباد کن کلبه ویران منی
هر لحظه چرا میل به رفتن داری
ای جان جهانیان مگر جان منی
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۶۴ - از سینه خیال قد آن سروسهی
از سینه خیال قد آن سروسهی
چون رفت ای اشک زحمت من چه دهی
باید نکنی نهال را چون کندی
زینش چه رسد که ریشه در آب نهی
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۶۵ - من کرده ام از هر مژده یی دریایی
من کرده ام از هر مژده یی دریایی
او ساخته بزم غیر را مأوایی
از بخت بد من است این ورنه کسی
طوفان جائی ندید و دریا جایی
بابافغانی : رباعیات
شماره ۱ - تا از صفت وجود فانی نشوی
تا از صفت وجود فانی نشوی
باقی به جمال جاودانی نشوی
در دفع دویی کوش که در طور وفا
محجوب جواب لن ترانی نشوی
بابافغانی : رباعیات
شماره ۲ - تا چند به نفس خویش بیداد کنیم
تا چند به نفس خویش بیداد کنیم
خود را به زوال عقل دلشاد کنیم
نخلی که بدان بهشت سر سبز شود
از پا فگنیم و دوزخ آباد کنیم
بابافغانی : رباعیات
شماره ۳ - تا هستی ما فنای مطلق نشود
تا هستی ما فنای مطلق نشود
جان را صفت بقا محقق نشود
تا بر سر دار سر نبازد منصور
بیخود متکلم اناالحق نشود
بابافغانی : رباعیات
شماره ۴ - در لوح عدم نهان بود نقش وجود
در لوح عدم نهان بود نقش وجود
چینی، حبشی هر آنچه در امکان بود
خورشید قدم برآمد از اوج شهود
ماهیت هر یکی جدا باز نمود
بابافغانی : رباعیات
شماره ۵ - من کیستم آتش به دل افروخته ای
من کیستم آتش به دل افروخته ای
وز شعله ی عشق آتش اندوخته ای
در مهر و وفا چو سنگ آتش برگم
باشد که رسم به صحبت سوخته ای
بابافغانی : رباعیات
شماره ۶ - روزی که فلک به کشت ما داس نهد
روزی که فلک به کشت ما داس نهد
نامرد چو مرده تن به کرباس نهد
کو شیردلی که زیر شمشیر فنا
دندان به جگر، جگر به الماس نهد
بابافغانی : رباعیات
شماره ۷ - آنم که نه آب در دلم جسته نه تاب
آنم که نه آب در دلم جسته نه تاب
وز باده فتاده مست بر خاک خراب
گر لطف تو دستگیر گردد گذرم
چون شعله از آتش و چو ماهی از آب
بابافغانی : رباعیات
شماره ۸ - ای با همه در میان وادی با همه یار
ای با همه در میان وادی با همه یار
وی چون گل و می مدام در دست و کنار
جز تو ز تو نیست جلوه گه در همه حال
موسی ز درخت دید و منصور ز دار
بابافغانی : رباعیات
شماره ۹ - تا جان ترا فنا میسر نشود
تا جان ترا فنا میسر نشود
از نور بقا دلت منور نشود
یکرو شو و یک جهت که انوار خدا
در آینه ی دورو مصور نشود
بابافغانی : رباعیات
شماره ۱۰ - آن قوم که اسرار ازل بنهفتند
آن قوم که اسرار ازل بنهفتند
در پرده ی دل گوهر وحدت سفتند
گر غیرت آن نبودی و ترک ادب
آن نکته که بود گفتنی می گفتند
بابافغانی : رباعیات
شماره ۱۱ - وقتست که رنگریزی تاک کنند
وقتست که رنگریزی تاک کنند
خوبان چمن جلوه بر افلاک کنند
چون خیل ملک یکایک اوراق درخت
آیند فرود و سجده بر خاک کنند
بابافغانی : رباعیات
شماره ۱۲ - منت که رسیدیم به کام دل ازو
منت که رسیدیم به کام دل ازو
حل گشت بما جهان جهان مشکل ازو
بنگر که چه سهو کرده باشیم همه
معشوق چنین به ما و ما غافل ازو
بابافغانی : رباعیات
شماره ۱۳ - ساقی قدحی که از میان خواهم رفت
ساقی قدحی که از میان خواهم رفت
آشفته و مست از جهان خواهم رفت
در آمدنم نبود از هیچ خبر
آن دم که روم نیز چنان خواهم رفت