تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
بابافغانی : رباعیات
شماره ۱۴ - افسوس که آتشم ببیهوده فسرد
افسوس که آتشم ببیهوده فسرد
وین جام لبالبم رسیدست بدرد
کوشم که کنم دگر چراغی روشن
ترسم که چو برفروزمش باید مرد
بابافغانی : رباعیات
شماره ۱۵ - هر دم چو فلک بوضع دیگر گردد
هر دم چو فلک بوضع دیگر گردد
کام دل ازو کجا میسر گردد
صد دور کند بکام خود سیر ولی
چون دور مراد ما رسد بر گردد
بابافغانی : رباعیات
شماره ۱۶ - تا از نظرم نهفته یی همچو پری
تا از نظرم نهفته یی همچو پری
دیوانه شدم ز غایت در بدری
گر بیخبر آمدم بکوی تو مرنج
کز خود خبرم نبود از بیخبری
بابافغانی : رباعیات
شماره ۱۷ - جام می و بزم عشرت از میخواران
جام می و بزم عشرت از میخواران
فردوس جزای عمل هشیاران
نظاره ی سرو و ارغوان از یاران
عشاق و خیال آتشین رخساران
بابافغانی : رباعیات
شماره ۱۸ - من می نه پی دفع خرد می نوشم
من می نه پی دفع خرد می نوشم
حقا که به دفع خوی بد می کوشم
عیبست مرا که خود گریزانم ازو
این عیب ز دیده های خود می پوشم
بابافغانی : رباعیات
شماره ۱۹ - تا خار کند نزاع همسنگی گل
تا خار کند نزاع همسنگی گل
زایل نشود ز غنچه دلتنگی گل
مادام که در حجاب نشوست و نما
ظاهر نشود کمال یکرنگی گل
بابافغانی : رباعیات
شماره ۲۰ - از گلشن جان غرض گل روی تو بود
از گلشن جان غرض گل روی تو بود
زین باغ مراد سرود دلجوی تو بود
مقصود از آفرینش لوح و قلم
نقش خط سبز و طاق ابروی تو بود
بابافغانی : رباعیات
شماره ۲۱ - یا رب سببی که آب حسرت نخورم
یا رب سببی که آب حسرت نخورم
وز جام هوس شراب غفلت نخورم
از نعمت معرفت غنی ساز مرا
تا نان خسان بزهر منت نخورم
بابافغانی : رباعیات
شماره ۲۲ - یا رب بفقیری و جگر سوزی ما
یا رب بفقیری و جگر سوزی ما
وز شعله ی شوق تو دل افروزی ما
کان لقمه که در پیش بود منت خلق
از خوان لئیمان نکنی روزی ما
بابافغانی : رباعیات
شماره ۲۳ - ای دل بهوس روزی ننهاده مخواه
ای دل بهوس روزی ننهاده مخواه
با قسمت خود بساز و از غصه مکاه
صد سال نگردد بهزار آب سفید
رویی که بسیلی طمع گشت سیاه
بابافغانی : رباعیات
شماره ۲۴ - ایزد همه خلق و لطف بخشید ترا
ایزد همه خلق و لطف بخشید ترا
وز خلق جهان بلطف بگزید ترا
یکذره ات از نور خدا خالی نیست
بالله که می توان پرستید ترا
بابافغانی : رباعیات
شماره ۲۵ - هر چند که خرقه ام شراب آلودست
هر چند که خرقه ام شراب آلودست
سیل مژه ی ترم بخون پالودست
با آنکه دلم ز خلق ناخشنودست
نومید نیم که عاقبت محمودست
بابافغانی : رباعیات
شماره ۲۶ - در میکده ها حکم جنونم کردند
در میکده ها حکم جنونم کردند
در صومعه رفتم و برونم کردند
هم گوشه ی میخانه که توبه شکنان
مژگان سیه سرخ بخونم کردند
بابافغانی : رباعیات
شماره ۲۷ - گاهی ز هوای روز وصلیم نژند
گاهی ز هوای روز وصلیم نژند
گاهی ز شب فراق داریم گزند
تا چند عذاب شب که کی روز شود
مردیم ز غصه ایفلک تا کی و چند
بابافغانی : رباعیات
شماره ۲۸ - روزی دلم از پی سرانجام نشد
روزی دلم از پی سرانجام نشد
جانم نفسی مایل آرام نشد
سرتاسر صحرای جهان پیمودم
رفتم، چو غزال چشم او رام نشد
بابافغانی : رباعیات
شماره ۲۹ - چون مرغ سحر جناح گلفام گشود
چون مرغ سحر جناح گلفام گشود
از بیضه ی صبح زرده ی مهر نمود
هر دانه که طاووس شب از دیده فشاند
از دامن صبح طایر روز ربود
بابافغانی : رباعیات
شماره ۳۰ - ای نظم تو نو گل گلستان خیال
ای نظم تو نو گل گلستان خیال
نثر تو خوش آیندتر از آب زلال
در صورت نظم و نثر لطف سخنت
چون روح مصورست و چون سحر حلال
بابافغانی : رباعیات
شماره ۳۱ - می نوش که شد چمن زر افشان ز خزان
می نوش که شد چمن زر افشان ز خزان
رخ چون گل آتشین کن از آب رزان
کز خاک بسی سرو و قد لاله عذار
آیند روان روند چون باد وزان
بابافغانی : رباعیات مستزاد
شماره ۱ - پیوسته مرا فلک جگر خون دارد
پیوسته مرا فلک جگر خون دارد
در سیر و سفر
گفتن نتوان که طالعم چون دارد
در خون جگر
دانی که چه حاصلم شود آخر کار
زینسان که مرا
چون دانه در آسیای گردون دارد
قسام قدر
بابافغانی : رباعیات مستزاد
شماره ۲ - از باد خزان درخت عریان گردید
از باد خزان درخت عریان گردید
چون قامت نی
وان گل که چو لاله بود ریحان گردید
کو ساغر می
از شعلهٔ شمع بود دل گرمی جمع
شبهای سیاه
دل نیز چو برگ بید لرزان گردید
از سردی دی