تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۱۰ - عاشق نه که از می دل راحت دارد
عاشق نه که از می دل راحت دارد
با خود ز سخن سر فصاحت دارد
چون غنچه شکفته رو زید با دل تنگ
میخندد و در سینه جراحت دارد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۱۱ - ای آمده از عدم سوی ملک وجود
ای آمده از عدم سوی ملک وجود
پرورده حقت بنعمت از سفره جود
مقصود حق آنکه حق شناسی بودت
گر حق شناسی از وجود تو چه سود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۱۲ - تا تیغ بر استخوان ز جورت نرسید
تا تیغ بر استخوان ز جورت نرسید
آه از جگر سوختگان کس نشنید
فریاد از استخوان هم از زخم نخاست
تیغ تو بنالید چو محروم تو دید
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۱۳ - رسوایی ما ز تنگدستی خیزد
رسوایی ما ز تنگدستی خیزد
مجنون صفتی ز عشق و مستی خیزد
صاحب نظران شکسته صورت باشند
آرایش تن ز خود پرستی خیزد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۱۴ - دردی که دوای او قضا را نرسد
دردی که دوای او قضا را نرسد
جز این دل ریش مبتلا را نرسد
ما بخش غمیم و غم همه قسمت ماست
هرگز نرسد غمی که ما را نرسد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۱۵ - خوشباش که غم کلید شادی باشد
خوشباش که غم کلید شادی باشد
اکسیر مراد، نامرادی باشد
هر کس که چو مجنون بستم خوی گرفت
آسوده درون در همه وادی باشد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۱۶ - صد عاشق اگر کشته ز بیداد بود
صد عاشق اگر کشته ز بیداد بود
معشوقه چو سرو از همه آزاد بود
فریاد که من چون شمعی از آتش آه
میسوزم و پیش گلرخان باد بود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۱۷ - گر پیش تو سر ز کشتن افتد به سجود
گر پیش تو سر ز کشتن افتد به سجود
رنجیده مشو ز دامن خون آلود
هر کس که بخون در افکند بیگنهی
بر دامن او ترشحی خواهد بود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۱۸ - شوخی که چو سرو ناز دلکش باشد
شوخی که چو سرو ناز دلکش باشد
چون لاله بداغ او دلم خوش باشد
آتش بدلم در افتد از یاد لبش
بر تشنه حدیث آب آتش باشد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۱۹ - زان گرد گنه بذیل عشاق رسد
زان گرد گنه بذیل عشاق رسد
تا رحمت و مغفرت ز خلاق رسد
زان روی نگین لعل سازند سیاه
تا مهر قبول او به آفاق رسد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۲۰ - بس دور مشو که عمر بس بیتو مباد
بس دور مشو که عمر بس بیتو مباد
جانی که مراست یکنفس بیتو مباد
هم چشمی و هم چشم چراغ همه یی
ایچشم و چراغ همه، کس بیتو مباد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۲۱ - گر عشق بنای جان ز بنیاد برد
گر عشق بنای جان ز بنیاد برد
این بس که غم دو عالم از یاد برد
جانی که به جانان ندهی خاک ره است
عمری که به عشق نگذرد باد برد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۲۲ - خوش آنکه دمی زمانه یارم باشد
خوش آنکه دمی زمانه یارم باشد
معشوقه چو سرو و در کنارم باشد
بر توسن بخت از آن ز زلف چو کمند
در دست عنان اختیارم باشد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۲۳ - تا خنده زنان لبت به بستان آمد
تا خنده زنان لبت به بستان آمد
در گریه خون غنچه خندان آمد
در عهد تو چار ضرب زد لاله زرشک
با طاس قلندری بدوران آمد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۲۴ - تا کی ستمت بر دل ناشاد رسد
تا کی ستمت بر دل ناشاد رسد
فریاد کنیم و از تو بیداد رسد
بر ناله و فریاد دلم پیک اجل
فریادرس است گر به فریاد رسد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۲۵ - هر کس که به دقن بدندان نگزید
هر کس که به دقن بدندان نگزید
از باغ حیات میوه عمر نچید
آنان که به دقن فروشند به سیم
زین به که فروشند چه خواهند خرید
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۲۶ - ای ساقی جان که جای فدای تو بود
ای ساقی جان که جای فدای تو بود
خوش وقت کسی که خاک پای تو بود
آنجا که تویی هزار خورشید فلک
سرگشته چو ذره در هوای تو بود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۲۷ - گر دل ز غبار غم درون پاک کند
گر دل ز غبار غم درون پاک کند
وین گرد بلا روی بر افلاک کند
در کاخ فلک نگنجد از بسیاری
شاید که دل چرخ فلک چاک کند
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۲۸ - در عشق تو کس جز رخ زردش نرسد
در عشق تو کس جز رخ زردش نرسد
درمان نبرد دلی که دردش نرسد
من مرده خاک پای تو کآب حیات
هر چند که جان دهد بگردش نرسد
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۲۹ - می خور که حیات جاودانت بدهند
می خور که حیات جاودانت بدهند
وز صد چو سکندری امانت بدهند
دریاب حیات نقد و ضایع مگذار
کاینت برود ز دست و آنت ندهند