تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۱۰ - ای نخل جوان درین چمن با گل و خار
ای نخل جوان درین چمن با گل و خار
چون سبزه مکن زبان درازی زنهار
سر نه چون سمن در قدم سرو و چنار
تا پیر شوی حرمت پیران میدار
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۱۱ - حکمت ز ره دلیل و برهان آموز
حکمت ز ره دلیل و برهان آموز
عرفان ز رموز اهل عرفان آموز
خواهی که حدیث بلبلان فهم کنی
اول برو و زبان مرغان آموز
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۱۲ - در ملک جهان چه دیدی از عمر دراز
در ملک جهان چه دیدی از عمر دراز
کانرا نشکست این فلک شعبده باز
چون هر چه دلت خواست بدلخواه نماند
دل بر چه نهی دگر چه میخواهی باز
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۱۳ - در مهر علی کوش و در ایمان آویز
در مهر علی کوش و در ایمان آویز
با هر که نه یار اوست منشین و مخیز
آنانکه ز راه مهر او دور شدند
زان مردم دور مردم ای دل بگریز
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۱۴ - آدم بطهارت و تمیز است عزیز
آدم بطهارت و تمیز است عزیز
بهتر ز طهارت و تمیزست چه چیز
در گربه تمیز دست و رو شستن هست
از گربه کم است هر کرا نیست تمیز
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۱۵ - عیدست بیا دل اسیری بنواز
عیدست بیا دل اسیری بنواز
وز نعمت خویش گوشه گیری بنواز
گیرم که زکوة زر نباشد پیشت
باری بزکوة سر فقیری بنواز
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۱۶ - ساقی قدحی که شد در گلشن باز
ساقی قدحی که شد در گلشن باز
کوه از گل لعل کرده پر دامن باز
در آتش نیم کشته لاله نگر
کز باد چگونه میشود روشن باز
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۱۷ - جان رفت و سر پریدنم نیست هنوز
جان رفت و سر پریدنم نیست هنوز
امید باو رسیدنم نیست هنوز
عمریست ک خورشید پرستم به خیال
یکذره مجال دیدنم نیست هنوز
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۱۸ - با فتنه عشق خوبرویان مستیز
با فتنه عشق خوبرویان مستیز
خون خود از آب دیده خویش مریز
ما غرقه شدم و میبرد ما را سیل
باری تو که بر کنار سیلی بگریز
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۱۹ - بگذر ز هوای شهوت و رغبت نفس
بگذر ز هوای شهوت و رغبت نفس
گر شیر دهی مباش در خدمت نفس
غلطیدن گربه بعد شهوت در خاک
رمزیست که خاک بر سر لذت نفس
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۲۰ - من سوزنم و تو در مثل مغناطیس
من سوزنم و تو در مثل مغناطیس
بسته است مرا برشته ها نفس خسیس
عشق از همه ام گسست و با خود پیوست
این رشته چو بگسلد شوم با تو جلیس
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۲۱ - چو باده خوری مزن به بیهوده نفس
چو باده خوری مزن به بیهوده نفس
بسیار مگوی تا نگویند که بس
می چشم و دلت فضول دارد هشدار
چشم و دل خود نگاهدار از همه کس
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۲۲ - ای مست وصال یار از اغیار بترس
ای مست وصال یار از اغیار بترس
در روز فراغت از شب تا بترس
وز خنده شیرین گل از دست مرو
در نوش مبین ز نشتر خار بترس
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۲۳ - گاهی ز اسیران جگر ریش بپرس
گاهی ز اسیران جگر ریش بپرس
احوال مرا از همه کس بیش بپرس
آسوده چو گل ز زخم خارش چه غمست
این را ز برهنه پای درویش بپرس
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۲۴ - بیمار و جز تو یاریم نیست ز کس
بیمار و جز تو یاریم نیست ز کس
در زندگیم نمانده جز یکدو نفس
با این دو نفس که باقی از عمر منست
در هر نفسم هزار مرگست هوس
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۲۵ - یارب خجلم چنان ز آلایش خویش
یارب خجلم چنان ز آلایش خویش
کز خلد طمع ندارم آسایش خویش
باشد که تو از کمال رحمت شویی
آلایش ما ز ابر بخشایش خویش
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۲۶ - خاموش نشین و فتنه انگیز مباش
خاموش نشین و فتنه انگیز مباش
خود را بزبان خویش خونریز مباش
بر صورت تیغ است زبان در دهنت
پاس سر خود دار و زبان تیز مباش
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۲۷ - شهوت مپرست و بر بتان ناظر باش
شهوت مپرست و بر بتان ناظر باش
از اول کار واقف آخر باش
بس جام جمی ز فضل حق در کف تست
شهوت همه را میشکند حاضر مباش
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۲۸ - دل همچو چراغ روغن از خون بودش
دل همچو چراغ روغن از خون بودش
آن به که چراغ روغن افزون بودش
گر روغن این چراغ شهوت ریزد
خود گو که چراغ زندگی چون بودش
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۲۹ - دوش از غم عمر رفته در منزل خویش
دوش از غم عمر رفته در منزل خویش
در فکر فرو شدم دمی با دل خویش
از حاصل عمر در کفم هیچ نبود
شرمنده شدم ز عمر بیحاصل خویش