تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۷۰ - ایشاه شهید بیتو ما چون باشیم
ایشاه شهید بیتو ما چون باشیم
کز بودن خود همیشه محزون باشیم
چون بخت نریخت خون ما در قدمت
باری کم از آن که غرقه خون باشیم
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۷۱ - ساقی بخرابات اگر گام نهم
ساقی بخرابات اگر گام نهم
از بهر بتان نازک اندام نهم
پیرم من و ره بحرف شادی نبرم
زان پیش دو دیده عینک جام نهم
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۷۲ - هر چند مجرد از خلایق شده ایم
هر چند مجرد از خلایق شده ایم
بیگانه ز صحبت خلایق شده ایم
با اینهمه زهد و توبه بر روی بتان
تا چشم فکنده ایم عاشق شده ایم
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۷۳ - فریاد که مردم و نگویی چه کسم
فریاد که مردم و نگویی چه کسم
فریاد که جز تو نیست فریاد رسم
دلتنگم از آن نمیزنم پیش تو دم
کز تنگدلی برون نیاید نفسم
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۷۴ - مشنو که کس از جهان رسیدست بکام
مشنو که کس از جهان رسیدست بکام
خونابه دل بعاشقان داده مدام
روشن شود از شفق که در دور فلک
بیخون دلی نمیرود صبح بشام
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۷۵ - تا کی غمت ایشوخ سمتکار خوریم
تا کی غمت ایشوخ سمتکار خوریم
در وصل تو خون زرشک اغیار خوریم
نخل رطبی روان بود کز کرهت
خرما دگران خورند و ما خار خوریم
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۷۶ - من بلبل تلخ عیش شیرین سخنم
من بلبل تلخ عیش شیرین سخنم
شد تازه ز نوبهار داغ کهنم
چون برگ خزان رخم ز می گلگون کن
تا من بطپانچه روی خود سرخ کنم
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۷۷ - ایسرو روان که خوشتری از جانم
ایسرو روان که خوشتری از جانم
در تاب مشو اگر گلت میخوانم
گل گویم و یاد رویت آرم ورنه
من قدر تو و قیمت گل میدانم
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۷۸ - ای یوسف جان که من خریدار توام
ای یوسف جان که من خریدار توام
سودا زده گرمی بازار توام
از کوی خودم بخواری ایسرو مران
گر خادم اگر گلم ز گلزار توام
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۷۹ - ساقی بنشین که با تو دمساز شویم
ساقی بنشین که با تو دمساز شویم
نرگس صفت از باد سر انداز شویم
آریم بگردن صراحی دستی
هر چند که پیریم جوان باز شویم
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۸۰ - دستم نرسد بوصل آنمه چکنم؟
دستم نرسد بوصل آنمه چکنم؟
با نخل بلند و دست کوته چکنم؟
درمانده دام محنت از دست دلم
آزادی خود نمیبرم ره چکنم؟
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۸۱ - دل سوخت ز عشق و دیده شد گریان هم
دل سوخت ز عشق و دیده شد گریان هم
وز حد بگذشت اشک بی پایان هم
نم در جگرم کجا بود ز آتش دل
جایی که بگرد میرود طوفان هم
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۸۲ - عمریست که من کشته دیدار توام
عمریست که من کشته دیدار توام
دیریست که مست چشم بیمار توام
در جان منی ز عین دلجویی من
منهم ز میان جان طلبکار توام
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۸۳ - گر از دهنت روایتی میگویم
گر از دهنت روایتی میگویم
زان لب سخن از عنایتی میگویم
منعم مکن ای پری که من با دل خود
دیوانه صفت حکایتی میگویم
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۸۴ - ای راحت جان که مست دیدار توام
ای راحت جان که مست دیدار توام
دیریست که مست چشم بیمار توام
در بند توام چو آهوی سر به کمند
از پیش تو چون روم گرفتار توام
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۸۵ - مستم من و ناصبور و ناپروا هم
مستم من و ناصبور و ناپروا هم
دنیا همه هیچ پیش من عقبا هم
بی نام و نشان و محو و گمگشته عشق
امروز که می شناسدم؟ فردا هم
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۸۶ - هرگز بغم جهان فرسوده نیم
هرگز بغم جهان فرسوده نیم
وز هیچ متاع عالم آسوده نیم
جز درد میم دامن همت نگرفت
وز آب حیات دامن آلوده نیم
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۸۷ - بیروی تو چند جان بحسرت بدهم
بیروی تو چند جان بحسرت بدهم
باز آی و خلاص ازین مشقت بدهم
یا از من خسته بار محنت بردار
یا صبر بقدر بار محنت بدهم
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۸۸ - گه صف گلی بصد زبان میگویم
گه صف گلی بصد زبان میگویم
گاهی غم خود بصد فغان میگویم
در گفتن بسیار ز روی همه کس
شرمنده شدیم و همچنان میگویم
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۸۹ - در بند کسی فتاده ازسادگیم
در بند کسی فتاده ازسادگیم
کاندیشه نمیرسد به آزادگیم
عمریست که در چه غم دو رود دراز
میافتم و همچنان در افتادگیم