تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۳۱ - ساقی گل و سبزه بس طربناک شدست
ساقی گل و سبزه بس طربناک شدست
دریاب که هفته دگر خاک شدست
می نوش و گلی بچین که تا درنگری
گل خاک شدست و سبزه خاشاک شدست
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۳۲ - ساقی می کهنه یار دیرین منست
ساقی می کهنه یار دیرین منست
بی دختر رز عیش نه آیین منست
گو حوریم مده که دل میطلبد « کذا »
همشیره رز که جان شیرین منست
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۳۳ - ساقی که هلاکم ز غم هجرانت
ساقی که هلاکم ز غم هجرانت
هر جا که روی دست من و دامانت
رفتی هزار دل هلاک از غم تست
باز آی که صد هزار جان قربانت
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۳۴ - ساقی قدحی که کار دنیا همه هیچ
ساقی قدحی که کار دنیا همه هیچ
این گفت و شنید و جنگ و غوغا همه هیچ
طوفان فنا چو بشکند کشتی عمر
عالم همه هیچ و حاصل ما همه هیچ
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۳۵ - ساقی که ز آفتاب رخ مستم کرد
ساقی که ز آفتاب رخ مستم کرد
چون ذره بلند میشدم پستم کرد
بگداخت چو زر زلاف هستیم تمام
چون نیست شدم بیک نظر هستم کرد
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۳۶ - ساقی قدحی ورنه حزین خواهم مرد
ساقی قدحی ورنه حزین خواهم مرد
مدهوش کنم ورنه چنین خواهم مرد
من باده پرست بوده ام تا بودم
این دین منست و من بدین خواهم مرد
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۳۷ - ساقی قدحی که گر بتان ناز کنند
ساقی قدحی که گر بتان ناز کنند
مستان به نیاز کار خود ساز کنند
چندان بدر میکده سر خواهم زد
کز غیب دری بروی من باز کنند
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۳۸ - ساقی به بهشت اگر چه راهم بدهند
ساقی به بهشت اگر چه راهم بدهند
خواهم می از آن چشم سیاهم بدهند
این باده نه درخور گدایی چو منست
یکجرعه مگر بعشق شاهم بدهند
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۳۹ - ساقی می اگر ز ساغر جم باشد
ساقی می اگر ز ساغر جم باشد
ور درد محبت از خم غم باشد
من بنده آنکسم که در دور فلک
بر هر چه نصیب اوست خرم باشد
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۴۰ - ساقی دل من طمع زیاری ببرید
ساقی دل من طمع زیاری ببرید
و ز بخت امید سایه داری ببرید
جان داشت امید لیک در آخر کار
امید هم از امیدواری ببرید
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۴۱ - ساقی قدحی که سوز داغم نرود
ساقی قدحی که سوز داغم نرود
تا روغن باده در چراغم نرود
بویی که چو غنچه در دماغم ز می است
مغزم بشکافی ز دماغم نرود
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۴۲ - ساقی سر اگر جدا به تیغ از تو بود
ساقی سر اگر جدا به تیغ از تو بود
خونبار دو دیده ام چو تیغ از تو بود
گر سر خواهی نهم بکف در پشت
ور جان طلبی کجا تیغ از تو بود
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۴۳ - ساقی قدحی که هر که بیدار بود
ساقی قدحی که هر که بیدار بود
امید حیاتش از لب یار بود
هر کس که حیات جوید از ظلمت دهر
آخر ز حیات خویش بیزار بود
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۴۴ - ساقی ز ادب مست تو گر دور بود
ساقی ز ادب مست تو گر دور بود
خونش بخورند اگر چه منصور بود
گر مست حقیقت است ور مست مجاز
بدمست گمان مبر که معذور بود
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۴۵ - ساقی بتو گر شویم همدم چه شود
ساقی بتو گر شویم همدم چه شود
زخم دل ما رسد بمرهم چه شود
زان بحر کرم که عالمی کامرواست
یکجرعه رسد به کام ماهم چه شود
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۴۶ - ساقی ز غم تو هر که مدهوش شود
ساقی ز غم تو هر که مدهوش شود
خاموش بود اگر چه در جوش بود
خندان چو گل بهشت با دوزخ غم
این کار مجردان خاموش بود
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۴۷ - ساقی چو بکف جام شرابی گیرد
ساقی چو بکف جام شرابی گیرد
از بهر دل جگر کبابی گیرد
جز ساقی ما که خضر راه کرم است
کس نیست که دست کس به آبی گیرد
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۴۸ - ساقی فرح از ساغر می میباشد
ساقی فرح از ساغر می میباشد
عیش و طرب از نوای نی میباشد
دیوانه من از هجر توام عیب مکن
دیوانگی از برای کی میباشد
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۴۹ - ساقی دو جهان کجا دمی غم ارزد
ساقی دو جهان کجا دمی غم ارزد
یکجا بده که ملک صد جم ارزد
عالم چکنم تو گوشه چشم فکن
یک گوشه چشم تو دو عالم ارزد
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۵۰ - ساقی چو ستم غم نه باندازه کند
ساقی چو ستم غم نه باندازه کند
فریاد مرا بلند آوازه کند
مردم ز غمت گوشه چشمی بفکن
کان نرگس مست جان من تازه کند