تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۹۴ - هر چند توان بی سر و سامان بودن
هر چند توان بی سر و سامان بودن
بازیچه خوی زشت نتوان بودن
بالله که ز دشنه بر جگر سخت ترست
از کرده خویشتن پشیمان بودن
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۹۵ - ای تیره زمین که بوده ای بستر من
ای تیره زمین که بوده ای بستر من
هر خاک که با تست همه بر سر من
زر بهر کسان و بهر من دانه و دام
ای مادر دیگران و مادندر من
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۹۶ - راهی ست ز عبد تا حضور الله
راهی ست ز عبد تا حضور الله
خواهی تو درازگیر و خواهی کوتاه
این کوثر و طوبی که نشانها دارد
سرچشمه و سایه ای ست در نیمه راه
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۹۷ - ای آن که گرفته ام به کوی تو پناه
ای آن که گرفته ام به کوی تو پناه
رانی چو به عنف از در خویشم ناگاه
تا کعبه روم ز درگهت رو به قفا
چون بگذرم از کعبه نهم روی به راه
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۹۸ - یارب به جهانیان دل خرم ده
یارب به جهانیان دل خرم ده
در دعوی جنت آشتی با هم ده
شداد پسر نداشت باغش از تست
آن مسکن آدم به بنی آدم ده
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۹۹ - هر چند که زشت و ناسزاییم همه
هر چند که زشت و ناسزاییم همه
در عهده رحمت خداییم همه
ور جلوه دهد چنان که ماییم همه
شایسته نفت و بوریاییم همه
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۱۰۰ - ای جام شراب شادکامی زده ای
ای جام شراب شادکامی زده ای
در جور دم از بلندنامی زده ای
یاد آر ز من چو بینی اندر راهی
تنها رو خسته خرامی زده ای
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۱۰۱ - گر پرورش مهر نه زان دل بودی
گر پرورش مهر نه زان دل بودی
در دهر شیوع مهر مشکل بودی
وز صدق ز جمله رسائل بودی
بسم الله آن رساله بسمل بودی
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۱۰۲ - گر ذوق سخن به دهر آیین بودی
گر ذوق سخن به دهر آیین بودی
دیوان مرا شهرت پروین بودی
غالب اگر این فن سخن دین بودی
آن دین را ایزدی کتاب این بودی
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۱۰۳ - ای آن که به راه کعبه رویی داری
ای آن که به راه کعبه رویی داری
نازم که گزیده آرزویی داری
زین گونه که تند می خرامی دانم
در خانه زن ستیزه خویی داری
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۱۰۴ - تا چند به هنگامه سلامت باشی
تا چند به هنگامه سلامت باشی
تا چند ستمکش اقامت باشی
گفتی که نباشد شب غم را سحری
حیفست که منکر قیامت باشی
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۱۰۵ - عمریست که در خم خمارم ساقی
عمریست که در خم خمارم ساقی
تاب تف تشنگی نیارم ساقی
بگشا سر مشک و در گلویم سر ده
سائل به کفم قدح ندارم ساقی
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۱۰۶ - صبحست و همای فیض و گیتی دامی
صبحست و همای فیض و گیتی دامی
صبحست و هوای شوق و گردون بامی
برخیز و به روزگار همرنگ برآی
با باده نابی و بلورین جامی
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۱۰۷ - آنی تو که شخص مردمی را چشمی
آنی تو که شخص مردمی را چشمی
سبحان الله چه مایه بینا چشمی
البته عجب نیست که باشی بیمار
زان رو که به دلبری سراپا چشمی
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۱۰۸ - در کلبه من اگر غباری بینی
در کلبه من اگر غباری بینی
پیچیده به خویش همچو ماری بینی
تنگ ست چنان که دایم از صحن سرای
از جرم فلک ستاره واری بینی
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۱۰۹ - جانی ست مرا ز غم شماری در وی
جانی ست مرا ز غم شماری در وی
اندیشه فشانده خارزاری در وی
هر پاره دل که ریزد از دیده من
یابند نفس ریزه چو خاری در وی
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۱۱۰ - گویند جهانیان دورویند، مگوی
گویند جهانیان دورویند، مگوی
گر بد منکوه ور نکویند، مگوی
هر چند که بد زیستم و بد مردم
نیکان پس مرده بد نگویند، مگوی
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۱۱۱ - یارب تو کجایی که به ما زر ندهی
یارب تو کجایی که به ما زر ندهی
بی درد خدایی که به ما زر ندهی
نی نی نه تو غایبی و نی بی رحمی
بی مایه چو مایی که به ما زر ندهی
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۱۱۲ - دارم دل شاد و دیده بینایی
دارم دل شاد و دیده بینایی
وز کری گوشم نبود پروایی
خوبست که نشنوم ز هر خودرایی
گلبانگ انا ربکم الاعلایی
عسجدی : اشعار باقیمانده
شمارهٔ ۱۲ - رباعی
تا مشک سیاه من سمن پوشیدست
خون جگرم به دیده برجوشیدست
شیری که به کودکی لبم نوشیدست
اکنون ز بناگوشم بر زوشیدست