تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سعیدا : رباعیات
شماره ۹۴ - لعنت بر نفس ما و بر کردارش
لعنت بر نفس ما و بر کردارش
بر مطلب و بر مقاصد بسیارش
دایم به خدا خدا منم می گوید
کو مرد خدایی که برد بر دارش
سعیدا : رباعیات
شماره ۹۵ - آنان که به دعوا شده سادات مثال
آنان که به دعوا شده سادات مثال
سادات شدن به صورت امری است محال
امروز دروغشان از این معلوم است
بر سر بستند سبز و می گویند آل
سعیدا : رباعیات
شماره ۹۶ - گویند کسانی که جهان است خیال
گویند کسانی که جهان است خیال
چیزی که خیال است حرام است حلال
در خواب خیال رفته آگاه نیند
کیفیت حال را که خرس است جوال
سعیدا : رباعیات
شماره ۹۷ - تا صبح نشستم من و جان بر در دل
تا صبح نشستم من و جان بر در دل
دیشب که نهان بود ز من پیکر دل
من دور و تو در دلم خدا می داند
تا روز چها گذشته است از سر دل
سعیدا : رباعیات
شماره ۹۸ - چون کرد ظهور، نور تابندهٔ دل
چون کرد ظهور، نور تابندهٔ دل
تو صاحب دل شدی و من بندهٔ دل
یارب به خیالات بد و نیک جهان
زنهار مرا مکن تو شرمندهٔ دل
سعیدا : رباعیات
شماره ۹۹ - دیروز درآمدم به کاشانهٔ دل
دیروز درآمدم به کاشانهٔ دل
بینم که چه می کنی تو در خانهٔ دل
دیدم به بهانه ای تو را از دوری
می خوردی خون دل به پیمانهٔ دل
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۰۰ - تا کرد قبای ناز را بر تن گل
تا کرد قبای ناز را بر تن گل
در پایش ریخت رنگ از دامن گل
آن موی میان بر آن سرین دانی چیست
موری است که گشته صاحب خرمن گل
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۰۱ - تا بنده شدم، چو مهر تابنده شدم
تا بنده شدم، چو مهر تابنده شدم
فارغ ز غم رفته و آینده شدم
در مسلک فقر، پادشاهم کردند
فانی گشتم ز خویش و پاینده شدم
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۰۲ - تنها نه به هجر آشنا گردیدم
تنها نه به هجر آشنا گردیدم
اندر ره آشنا چها گردیدم
از آن نفسی که دورم از همدمیت
چون نی بالله بینوا گردیدم
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۰۳ - گر دل گویم تو را ز جان می ترسم
گر دل گویم تو را ز جان می ترسم
ور جان خوانم هم از جهان می ترسم
ای جان و جهان هر دو به قربان سرت
حق می گویم نه زین نه زان می ترسم
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۰۴ - یک سو شادی است در جهان یک سو غم
یک سو شادی است در جهان یک سو غم
یک سو زخم است جمع و یک سو مرهم
در پلهٔ میزان عدالت دیدم
شیطان یک سو نشسته یک سو آدم
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۰۵ - من خانهٔ آن ماه جبین می دانم
من خانهٔ آن ماه جبین می دانم
گاهی به گمان گه به یقین می دانم
عمرم همه در راه یقین شد از دست
اما نرسیدم به یقین می دانم
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۰۶ - من گرچه ز عشق، گفتگو نتوانم
من گرچه ز عشق، گفتگو نتوانم
قطع طلب روی نکو نتوانم
هر چند سیاه بختم اما چون زلف
دوری ز رخش یک سر مو نتوانم
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۰۷ - گر بادهٔ تو رسد به من مل چه کنم
گر بادهٔ تو رسد به من مل چه کنم
چون روی تو بینم هوس گل چه کنم
تو من نشوی من تو شوم نیست عجب
هرگز تو نمی کنی تنزل چه کنم
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۰۸ - هر ذره مدان ز خود کمش می بینم
هر ذره مدان ز خود کمش می بینم
هر مور به دست، خاتمش می بینم
هر قطرهٔ شبنمی که بر روی گل است
بالله که من جام جمش می بینم
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۰۹ - شوخی که بری ز عالمش می بینم
شوخی که بری ز عالمش می بینم
معنی است ولی در آدمش می بینم
تا جای به چشم خویش دادم او را
چون مردمک دیده گمش می بینم
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۱۰ - چشمی که از او دو عالمش می بینم
چشمی که از او دو عالمش می بینم
روزش حیران و شب نمش می بینم
خاصیت چرخ را گرفته چشمم
دایم به لباس ماتمش می بینم
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۱۱ - دنیا که وفایش و بقایش معلوم
دنیا که وفایش و بقایش معلوم
دردش معلوم و هم دوایش معلوم
زنهار مشو کشتهٔ این بدحرکات
خونریزش معلوم و خونبهایش معلوم
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۱۲ - ما دلق ریای خویشتن سوخته ایم
ما دلق ریای خویشتن سوخته ایم
تا طرز طریق فقر ‌آموخته ایم
نی توشهٔ امروز نه فردا داریم
چشم از دو جهان بر کرمش دوخته ایم
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۱۳ - تا مشعل دید عیب خامش کردیم
تا مشعل دید عیب خامش کردیم
فکر بد و نیک را فرامش کردیم
ز آرایش دهر خوش نیامد چیزی
الا ز میانه خلق را خوش کردیم