تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۳۴ - دل رفت ز خود هنوز جان نارفته
دل رفت ز خود هنوز جان نارفته
آمد به کنار از میان نارفته
خواهی که به سنگی نزنندت چون تیر
بگریز به خانهٔ کمان نارفته
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۳۵ - این عالم ما که بی نظیر افتاده
این عالم ما که بی نظیر افتاده
هر سو طفل و جوان و پیر افتاده
با پنجهٔ تقدیر در این جسم نحیف
جان چون موی است در خمیر افتاده
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۳۶ - ای باده فروش بادهٔ صاف بده
ای باده فروش بادهٔ صاف بده
با من خبر از مقام اعراف بده
عمر آخر شد نمی نمایی رخسار
من با تو چه گویم تو خود انصاف بده
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۳۷ - ساقی آورد ساغری بگزیده
ساقی آورد ساغری بگزیده
گفتا که بگیر ای ز من رنجیده
بگرفتم و نوشیدم و از خود رفتم
برخاسته و نشسته و خوابیده
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۳۸ - در راه وفا ندیده ام قافله ای
در راه وفا ندیده ام قافله ای
از پا افتاده ای برد مرحله ای
آن دیده که از روی تو باشد محروم
در پای نگاه باشد او آبله ای
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۳۹ - ای دل نفسی صاحب عرفان نشدی
ای دل نفسی صاحب عرفان نشدی
بر درد کسی هیچ تو درمان نشدی
چون کشته به روی دوست حیران نشدی
صد حیف گذشت عید، قربان نشدی
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۴۰ - یاری دارم که رشک حور است و پری
یاری دارم که رشک حور است و پری
گه ناز به خود دارد و گه با دگری
بر حال مسافران کجا پردازد
از ملک وجود خود نکرده سفری
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۴۱ - ای عهدشکن قیمت ما را چه شناسی
ای عهدشکن قیمت ما را چه شناسی
تا مهر نورزی تو وفا را چه شناسی
ناگشته فنا خود به بقا راه نیابی
تا خود نشناسی تو خدا را چه شناسی
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۴۲ - آن بدگهری که بد بود با نیکی
آن بدگهری که بد بود با نیکی
دیو است به نیک و دد بود با نیکی
سگ را چو کنی بزرگ، درویش گزد
با بد نیکی چو بد بود با نیکی
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۴۳ - او معنی معنی است که را آن معنی
او معنی معنی است که را آن معنی
تا فهم کند معنی آن زان معنی
خواهی که رسی به معنی آن معنی
خود را برسان به صاحب آن معنی
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۴۴ - تا کش و فش و عمامه را ته نکنی
تا کش و فش و عمامه را ته نکنی
سیر فلک و ستاره و مه نکنی
با شیردلان کجا توانی پنجه
تا با سگ خود شکار روبه نکنی
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۴۵ - با آیینه دمی شدم روی به روی
با آیینه دمی شدم روی به روی
گفتا همه عیب من به من موی به موی
گفتم که چرا عیب کسان می گویی
گفتا که نه عیب است که گویم بر روی
سعیدا : رباعیات
شماره ۱۴۶ - دارم دم سرد، چشم خون پالایی
دارم دم سرد، چشم خون پالایی
اندر غمت ای سرو قد رعنایی
بسیار نشستیم و [فکندیم] نظر
برخیز نما چشم مرا بالایی
قاسم انوار : مقطعات
شماره ۴ - درویش، که حرف او بصورت پنجست
درویش، که حرف او بصورت پنجست
هریک بمثابه ای که بیش از پیشست
دالست دلیل آنکه با درد بساز
گر بر تن تو هر سو مو صد نیشست
را، روی و ریا مکن، که این روی و ریا
رسوایی بیگانه و رنج خویشست
و اوست وداع غیر مولی کردن
وین کار چنین کار یکی بی خوشست
یا، یک دل و یک رنگ شو اندر ره عشق
یکتا نشود، هر آنکه او با خویشست
شین، آنکه کند شکر و شکایت نکند
وندر پی خصم خویش نیک اندیشست
آنرا که چنین پنج خصایل دادند
دریاب و درو گریز کو درویشست
قاسم انوار : رباعیات
شماره ۱ - من بنده روی توام، ای باده پرست
من بنده روی توام، ای باده پرست
وز نرگس مخمور تو جانم شده مست
چون پرتو دیدار تو ظاهر گردد
ما را به سر کوی تو یک هی هی هست
قاسم انوار : رباعیات
شماره ۲ - گر جانم گویم، عاشق پیشین شماست
گر جانم گویم، عاشق پیشین شماست
ور دل گویم، بنده مسکین شماست
خلق دو جهان طفیل تمکین شماست
گر کافر و مؤمنست، بر دین شماست
قاسم انوار : رباعیات
شماره ۳ - تا بر سر کوی عاشقی منزل ماست
تا بر سر کوی عاشقی منزل ماست
سر ازلی و ابدی حاصل ماست
تانشأئه عشق تو در آب و گل ماست
سر نامه نامها بنام دل ماست
قاسم انوار : رباعیات
شماره ۴ - دل عاشق چشم ترک مستانه تست
دل عاشق چشم ترک مستانه تست
تو شمعی و عالم همه پروانه تست
جان و دل ما عاشق و دیوانه تست
تو خانه دل شدی و دل خانه تست
قاسم انوار : رباعیات
شماره ۵ - عاشق که سمندر نبود خر کوفست
عاشق که سمندر نبود خر کوفست
صوفی که قلندر نبود موقوفست
رندی که نه پارسا بود نامردست
زاهد که نه شاهدیش باشد بوفست
قاسم انوار : رباعیات
شماره ۶ - گفتم:به هزار دل تو را دارم دوست
گفتم:به هزار دل تو را دارم دوست
در خنده شد از ناز که:این شیوه نکوست
گفتم:صنما،راه وصال از که بکیست؟
فرمود که: ای دوست، هم از دوست به دوست