تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۶۳ - در دیده خیال تست ما را شب و روز
در دیده خیال تست ما را شب و روز
تا کی شوم ای دوست به وصلت پیروز
گفتا که منم شمع و تویی پروانه
بر شمع جمال من تو حالی می سوز
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۶۴ - ای زلف تو بر رخ تو همچون شب و روز
ای زلف تو بر رخ تو همچون شب و روز
ما از تو بعیدیم به عید نوروز
هم عید خجسته باد و هم نوروزت
بازآی و نشین به گلشن جان افروز
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۶۵ - در دیده خیال تست ما را شب و روز
در دیده خیال تست ما را شب و روز
تا کی شوم ای دوست به وصلت پیروز
گفتا که منم شمع و تویی پروانه
می ساز و ز پرتو جمالم می سوز
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۶۶ - دل بسته آن پسته دهانست هنوز
دل بسته آن پسته دهانست هنوز
جان در پی آن سرو روانست هنوز
در حسرت دیدار تو ای جان و جهان
خون جگر از دیده روانست هنوز
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۶۷ - جانا دل من بر سر عهدست هنوز
جانا دل من بر سر عهدست هنوز
عهدی که ببست با تو نشکست هنوز
مجروح شد از خار جفایت دل و نیست
در باغ وصال بر گلش دست هنوز
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۶۸ - ما را به رخ دوست نیازست هنوز
ما را به رخ دوست نیازست هنوز
وین باد صبا محرم رازست هنوز
گر از سر غفلت گنهی کرد دلم
شکرست در توبه که بازست هنوز
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۶۹ - از من غم روزگار ای یار مپرس
از من غم روزگار ای یار مپرس
اندوه من و شادی اغیار مپرس
درد دل من بشنو و بس قصّه مخوان
این سوزش من ببین و بسیار مپرس
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۷۰ - ای چرخ و فلک چرا نسازی با کس
ای چرخ و فلک چرا نسازی با کس
وز کجرویت راست نبازی با کس
تا هست جهان ز جمع نشیند کسی
کاو کرد بدین شعبده بازی با کس
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۷۱ - من دل به تو داده ام نکو می دارش
من دل به تو داده ام نکو می دارش
زنهار که بیش از این مکن آزارش
بر دلشده رحم کن تو ای دوست چو نیست
جز لطف تو ای دوست کسی غمخوارش
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۷۲ - ای دل تو به درد یار هجران می کش
ای دل تو به درد یار هجران می کش
زهر آب ز جام نامرادی می چش
تا همچو خردمند چرا گوشه فقر
بر خود نگرفتی که نشینی دلخوش
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۷۳ - گل کیست به نزد عارض چون سمنش
گل کیست به نزد عارض چون سمنش
گر لاف زند برون کنم از چمنش
گر پیش لبش غنچه دهن بگشاید
چون باد بیایم و بدرّم دهنش
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۷۴ - گر لایق خدمتم ندانی بر خویش
گر لایق خدمتم ندانی بر خویش
تا من سر خویش گیرم و کشور خویش
یا همچو همای بر من افکن پر خویش
تا بندگیت کنم به جان و سر خویش
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۷۵ - ای دیده بختم شده گریان چون شمع
ای دیده بختم شده گریان چون شمع
وی رشته جانم شده سوزان چون شمع
از آتش دل خون جگر می بینی
بر روم روان به سان باران چون شمع
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۷۶ - من سوخته در فراق یارم چون شمع
من سوخته در فراق یارم چون شمع
با درد دل و گریه زارم چون شمع
از آتش غم که در دلم می سوزد
خوناب ز دیده چند بارم چون شمع
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۷۷ - زردم ز فراق روی دلدار چو شمع
زردم ز فراق روی دلدار چو شمع
تا کی بودم دیده خونبار چو شمع
تو خفته و من خراب و گریان همه شب
تا صبح به بالین تو بیدار چو شمع
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۷۸ - بر روی دلم نشسته بین گرد فراق
بر روی دلم نشسته بین گرد فراق
جانم به لب آمدست از درد فراق
چون لشکر هجر تو چنین خونریزست
بیچاره دلم نیست همآورد فراق
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۷۹ - از دل نالم یا ز فلک یا ز فراق
از دل نالم یا ز فلک یا ز فراق
یا آنکه شدم ز صبر و از طاقت طاق
جانم به لب آمد از جفای گردون
وز صحبت دوستان با شَید و نفاق
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۸۰ - ای لاله روی نوبهاری نازک
ای لاله روی نوبهاری نازک
گل را نبود چون تو عذاری نازک
تا دست و نگارست نیفتاده بود
در دست کسی چون تو نگاری نازک
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۸۱ - افتاده مرا دیده به یاری نازک
افتاده مرا دیده به یاری نازک
دل بسته به روی گلعذاری نازک
ای دل که کشی بار نگاری نازک
یک روی جهان دشمن و کاری نازک
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۸۲ - در باغ برهنه گشتی ای شاهد شنگ
در باغ برهنه گشتی ای شاهد شنگ
رفت از رخ گل ز شرم اندام تو رنگ
اندام تو چون آب حیاتست و دلت
در سینه سیمین تو پیداست چو سنگ