تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۳۱ - چون باز رهد ز غصه جان پاکم
چون باز رهد ز غصه جان پاکم
مگری چو زنان که بهر تو غمناکم
من خنگ سوار کرده افلاکم
خاکش برسر که سر نهد بر خاکم
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۳۲ - در دست یک ستمگر افتاد دلم
در دست یک ستمگر افتاد دلم
در پای غمش به سر در افتاد دلم
هر بار به دام مومنی افتادی
این بار به دام کافر افتاد دلم
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۳۳ - نزدیک تو ای از همه کس کم که منم
نزدیک تو ای از همه کس کم که منم
کس نیست چنین خسته و در هم که منم
بر تو چه گره زنم در آن تو که توئی
وز من چه گشاید اندرین غم که منم
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۳۴ - یارب ز تو آنچه من گدا می خواهم
یارب ز تو آنچه من گدا می خواهم
افزون ز هزار پادشا می خواهم
هر کس ز در تو حاجتی می خواهد
من آمده ام از تو ترا می خواهم
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۳۵ - از عمر که بگذشت بلا می بینم
از عمر که بگذشت بلا می بینم
وز چرخ که برکشد جفا می بینم
از هجر در این میان وفا می بینم
باری ز کسان بین که چها می بینم
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۳۶ - تا عمر بود به دل هوای تو کنم
تا عمر بود به دل هوای تو کنم
تاج سر خود ز خاک پای تو کنم
ای برده مرا بر آسمان همچو دعا
والله که زمین پر از ثنای تو کنم
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۳۷ - رفتیم و گرانی ز وصالت بردیم
رفتیم و گرانی ز وصالت بردیم
در دیده نمونه جمالت بردیم
تا مونس هر دو یادگاری باشد
دل را به تو دادیم و خیالت بردیم
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۳۸ - تا چنگ بر آن سنبل پرتاب زدیم
تا چنگ بر آن سنبل پرتاب زدیم
وز چهره به نام تو زر ناب زدیم
زنهار خیال را به مهمان به فرست
کز آتش دل خانه چشم آب زدیم
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۳۹ - سر کوفته در پای بلا می گردیم
سر کوفته در پای بلا می گردیم
دل رفته ز جان نیز جدا می گردیم
آفاق زعافیت همی موج زند
مادر طلب بلا چرا می گردیم
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۴۰ - بدخواه تو گفت ای ملک هفت اقلیم
بدخواه تو گفت ای ملک هفت اقلیم
چون موی شدم کنون نترسم از بیم
آگاه نبوده بود آن دیو رجیم
کز تیر شهاب وش کنی موبدو نیم
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۴۱ - سبحان الله بعهد تو آن گویم
سبحان الله بعهد تو آن گویم
کز طلعت تو نبود خالی کویم
زین پیش جهان به روی من می دیدی
و اکنون چه شدت که می نبینی رویم
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۴۲ - دل بسته روزگار پر زرق شدن
دل بسته روزگار پر زرق شدن
یا شیفته بقاء چون برق شدن
چون مردم آشنا ور اندر گرداب
دستی زدن است و عاقبت غرق شدن
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۴۳ - ای دل ز غمش ناله زاری می کن
ای دل ز غمش ناله زاری می کن
با درد به حیله روزگاری می کن
ای جان به لب رسیده این روزی چند
هرگونه که هست دارو آری می کن
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۴۴ - دارم ملکا چو ریگ و باران دشمن
دارم ملکا چو ریگ و باران دشمن
بر من شده جمله دوستاران دشمن
در خانه تو بزینهار آمده ام
یک دوست توئی و صد هزاران دشمن
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۴۵ - ای کرده بسی جفا به جای دل من
ای کرده بسی جفا به جای دل من
از عشق تو شد ز جای پای دل من
یک روز نجسته رضای دل من
این است و از این بتر سزای دل من
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۴۶ - آن رفت که عشوه می خریدم ز تو من
آن رفت که عشوه می خریدم ز تو من
پیراهن صبر می دریدم ز تو من
من با تو چنان بدم که ناخن باگوشت
لیکن چو دراز شد بریدم ز تو من
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۴۷ - خورشید بنفش و ماه گلرنگش بین
خورشید بنفش و ماه گلرنگش بین
بادام فراخ و پسته تنگش بین
اندر بر سیم آن دل چون سنگش بین
شیرینی صلح و تلخی جنگش بین
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۴۸ - ای مردم چشم ملک بینا از تو
ای مردم چشم ملک بینا از تو
آموخته جود ابرو دریا از تو
ای نور خدای گشته پیدا از تو
بر خور تو ز دولت خود و ما از تو
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۴۹ - بگشای تو مشرق ای به حجت خسرو
بگشای تو مشرق ای به حجت خسرو
در مغرب فتح کن میندیش به جو
خود بهر تو چرخ کهنه و دولت نو
هر یک به دو دست می زند تیغ تو رو
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۵۰ - در راه یگانگی نشان ما کو
در راه یگانگی نشان ما کو
وان صحبت دوستی میان ما کو
چون جمله دوستان به هم بنشستند
دل مشغله می‌کند که آن ما کو