تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۷۱ - ازبیخوابی در دل شبهای دراز
ازبیخوابی در دل شبهای دراز
من شمع گدازنم و تو شمع طراز
من می سوزم ز هجر با حسرت و درد
تو می سازی خلوت با عشرت و ناز
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۷۲ - یکدم نشوی با من مسکین دمساز
یکدم نشوی با من مسکین دمساز
کز حادثه صد در نشود بر من باز
یک بوسه ز لعل تو و صد خون جگر
یک غمزه ز چشم تو و شهری غماز
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۷۳ - برقی بودی که جستی ای مایه ناز
برقی بودی که جستی ای مایه ناز
پنهان بنمودی رخ چون شمع طراز
روشن کردی چشمم و بگشادی راز
در من زدی آتش و نهان گشتی باز
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۷۴ - تا کی بود این فریب و مکر ای بد ساز
تا کی بود این فریب و مکر ای بد ساز
تا چند بود این غم و هجران دراز
از من همه صبر و صبر و پندار و امید
وز تو همه وعده وعده عشوه و ناز
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۷۵ - چون رشته تنم به تاب هجران مگذار
چون رشته تنم به تاب هجران مگذار
بر دست مپیچ بیش از این رشته ناز
سر رشته عهد تو رگ جان من است
گر بگسلد این رشته که پیوندد باز
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۷۶ - چون روی نمود بخت و وصل آمد ساز
چون روی نمود بخت و وصل آمد ساز
در عیش و طرب گرای و کمتر کن ناز
بس روز مرا بود بدین شب امید
بس شب که مرا بود بدین روی نیاز
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۷۷ - نومید بدم ز دیدنت عمر دراز
نومید بدم ز دیدنت عمر دراز
عمری شدم از عشوه تو در تک و تاز
چون باد بدان عمر من و عهد تو نیز
هم با سر نومیدی خود رفتم باز
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۷۸ - شمعم که ز دوری تو ای مایه ناز
شمعم که ز دوری تو ای مایه ناز
کارم همه شب گریه و سوز است و گداز
کوتاهی عمر خویشتن می خواهم
تا باز رهم از غم شبهای دراز
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۷۹ - شد جان عطا ز اوج گردون به فراز
شد جان عطا ز اوج گردون به فراز
نادیده عطا عطیت عمر دراز
او بد ز جهان عطا ولی دانستم
کاین سفله جهان عطای خود خواهد باز
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۸۰ - آغاز غم تو ماجرائیست دراز
آغاز غم تو ماجرائیست دراز
و آهنگ فراق تو نوائیست دراز
آن طره کوته تو خوب است ولیک
بالای بلند تو بلائیست دراز
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۸۱ - گفتم ای اجل با تو ستیزد هرگز
گفتم ای اجل با تو ستیزد هرگز
یا عارض و زلف تو بریزد هرگز
آوخ که به عمری دگر از باغ جهان
سروی چو قد تو بر نخیزد هرگز
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۸۲ - شمعم که ز دوری تو ای جان افروز
شمعم که ز دوری تو ای جان افروز
خالی نیم از گدازش و گریه و سوز
می نگسلدم تب از تب و درد از درد
بدحالترم شب از شب و روز از روز
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۸۳ - دل می گسلد ز عشق زنجیر هنوز
دل می گسلد ز عشق زنجیر هنوز
غم می شکند در جگرم تیر هنوز
من سیر شدم سرم نشد سیر ز عشق
من پیر شدم دلم نشد پیر هنوز
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۸۴ - در چشم من است آن رخ رخشنده هنوز
در چشم من است آن رخ رخشنده هنوز
بر یاد من است آن لب پرخنده هنوز
تو سرو جوان فتاده در پای اجل
من پیر به ماتم تو در زنده هنوز
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۸۵ - ای دوست در آن شکایتی یانه هنوز
ای دوست در آن شکایتی یانه هنوز
هم بر سر آن حکایتی یا نه هنوز
ما بر سر خدمتیم بنمای که تو
با ما به سر عنایتی یا نه هنوز
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۸۶ - ای دوست ز دوست تا توانی مگریز
ای دوست ز دوست تا توانی مگریز
آهسته که قدر ما بدانی مگریز
با افعی زهردار هم کاسه مشو
وز صحبت آب زندگانی مگریز
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۸۷ - ای نفس مزن به جور و بیداد نفس
ای نفس مزن به جور و بیداد نفس
وز عمر ذخیره کن کم آزاری و بس
خواهی که نترسی ز کسی در دو جهان
آن کن که در این جهان نترسد ز تو کس
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۸۸ - جانا شکری زان لب شیرینم بس
جانا شکری زان لب شیرینم بس
فریاد دل ضعیف مسکینم رس
گفته ست طبیب به علاج است ترا
من به ز تو در جهان نمی بینم کس
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۸۹ - در عشق خیال تو مرا محرم بس
در عشق خیال تو مرا محرم بس
با درد فراق غمگسارم غم بس
ور همدم و همنفس بود آرزویم
شام و سحری همنفس و همدم بس
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۹۰ - ای صبح رخ از سوز شب تار بترس
ای صبح رخ از سوز شب تار بترس
وی خفته ز آه من بیدار بترس
ترسم که شبی در تو رسد سوز دلم
از سوز دل سوخته زنهار بترس