تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۹۱ - گفتم به تو از ناله درویش بترس
گفتم به تو از ناله درویش بترس
وز سوز سحرگاه دل ریش بترس
زینها چو نترسی و نداری دل نرم
باری ز زوال دولت خویش بترس
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۹۲ - درمان چو نجوئیم به دل درد مباش
درمان چو نجوئیم به دل درد مباش
گرم است دلم با تو به دل سرد مباش
تا برخوری از جان و جوانی و جمال
باعاشق پیر ناجوانمرد مباش
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۹۳ - ای تن ز شب دراز دلسوز مباش
ای تن ز شب دراز دلسوز مباش
وی دل ز پی صبح غم اندوز مباش
رو همدم شمع گرد و گو صبح مدم
شو مونس رود باش و گو روز مباش
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۹۴ - گر عاشقی انده کش هجران می باش
گر عاشقی انده کش هجران می باش
با درد در انتظار درمان می باش
خون می خورو همچو غنچه در دل می دار
جان می ده و همچو شمع خندان می باش
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۹۵ - یک یک هنرم بین و گنه ده ده بخش
یک یک هنرم بین و گنه ده ده بخش
جرمی که نرفت حسبته لله بخش
ازباد دروغ آتش خشمت مفروز
و آب رخ من به خاک سلغر شه بخش
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۹۶ - سبحان لله قد و خط و رخسارش
سبحان لله قد و خط و رخسارش
وان ابرو و چشم و لب شکر بارش
گوئی که به التماس من صورت کرد
نقاش قضا به مستطر و پرگارش
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۹۷ - سوگند به خاک قامت چالاکش
سوگند به خاک قامت چالاکش
نی نی که به جان نازنین پاکش
خوردم که اگر زیارتش دریابم
در رخ مالم چو آب حیوان خاکش
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۹۸ - دلخسته ام از شنیدن احوالش
دلخسته ام از شنیدن احوالش
کآورد چو نال آن شکرین لب نالش
چون بینم سرو قامتش بر بستر
یا لاله رخش زرد شده بر بالش
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۹۹ - شمعی که ازوست عیش می خوران خوش
شمعی که ازوست عیش می خوران خوش
وز سوز وی است وقت بیداران خوش
گریان گریان تا به سحرگه می گفت
بگذشت مرا روز شب یاران خوش
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۰۰ - ای گاه عتاب خوی بدساز تو خوش
ای گاه عتاب خوی بدساز تو خوش
هنگام فریب عشوه و ناز تو خوش
چون عارض گل روی دل افروز تو خوب
چون نغمه بلبل دم و آواز تو خوش
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۰۱ - ای چون لب شیرین تو دشنام تو خوش
ای چون لب شیرین تو دشنام تو خوش
وی چون دهن تنگ تو پیغام تو خوش
چون چهره حور روی دلخواه تو خوب
چون بوی بهشت بوی اندام تو خوش
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۰۲ - سیلاب ز جوی دیده راندم شب دوش
سیلاب ز جوی دیده راندم شب دوش
خاک همه شهر برفشاندم شب دوش
ای دوست ندانم که دعاهای که بود
کاندر غم تو زنده بماندم شب دوش
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۰۳ - خوش باش به هر حال و مشو بیش اندیش
خوش باش به هر حال و مشو بیش اندیش
نیکی و بدی به وقت خویش آید پیش
زنهار ز چرخ تا نباشی دلریش
کو نیز خبر ندارد از گردش خویش
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۰۴ - ای روی تو آراسته بی آرایش
ای روی تو آراسته بی آرایش
دیدار تو داده روح را آسایش
بخشود نیم گرت سر بخشش هست
کز بهر چنین روز بود بخشایش
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۰۵ - ای جور تو از صبر من غمگین بیش
ای جور تو از صبر من غمگین بیش
هجر تو ز طاقت من مسکین بیش
گفتی که سزای خویش بینی دیدم
این است سزای من و صد چندین بیش
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۰۶ - اکنون که تهی ست منزل من ز نشاط
اکنون که تهی ست منزل من ز نشاط
اندوه دل است حاصل من ز نشاط
گویند نشاط دل ز مستی خیزد
خیزد همه مستی دل من ز نشاط
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۰۷ - از آتش دل شدم شب افروز چو شمع
از آتش دل شدم شب افروز چو شمع
گشتم ز غم تو خویشتن سوز چو شمع
روزم نه قرارست و شبم نه خور و خواب
می میرم و می زیم شب و روز چو شمع
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۰۸ - جانا رخ من زرد شدا ز گرد فراق
جانا رخ من زرد شدا ز گرد فراق
بی روی تو خون شد دلم از درد فراق
زنهار نه در کف فراقم فکنی
از بهر خدا که نیستم مرد فراق
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۰۹ - خون کرد دلم را چو دل لاله فراق
خون کرد دلم را چو دل لاله فراق
بر من بگماشت گریه و ناله فراق
بعد از عمری چو یار دیدار نمود
یک ساعته وصل بود و یکساله فراق
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۱۰ - عهد من دل شکسته زینگونه سبک
عهد من دل شکسته زینگونه سبک
مکشن که بود عهد عزیزان نازک
دانی که چو آبگینه ما را دلکی ست
آسان شکن و ساده و صافی و تنک