تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۰۹ - از گنج عطای تو، چه کم دارم من؟
از گنج عطای تو، چه کم دارم من؟
از خاک در تو تخت جم دارم من!
دینار و درم گرم نباشد، چه غم است؟
دارم غم تو، دگر چه غم دارم من؟!
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۱۰ - موجود، کسی به جز تو نشمارم من!
موجود، کسی به جز تو نشمارم من!
زارم توام، از غیر تو بیزارم من!
بی چیز، کسی است کاو ندارد چو تویی
دارم همه چیز، چون ترا دارم من!!
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۱۱ - کم گو، که بود سخن چو در مکنون
کم گو، که بود سخن چو در مکنون
گردد ز کمی قیمت این در افزون
تنگی ز دهن از آن پسندیده بود
تا حرف از آن شمرده آید بیرون
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۱۲ - آمد پیری و، زشت شد صورت تو
آمد پیری و، زشت شد صورت تو
از دست تو بگرفت ترا نکبت تو
از بس بتن تو چشم چون پنبه شده است
ماند به کمان پنبه زن قامت تو
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۱۳ - شد وعده اگر خلاف در حضرت تو
شد وعده اگر خلاف در حضرت تو
عذریست مرا که شنود فطرت تو
من دیر نیامدم، که از شوق تو صبح
بر من پیشی گرفت در خدمت تو!
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۱۴ - واعظ چه کسست؟ کمترین بنده تو!
واعظ چه کسست؟ کمترین بنده تو!
مسکین تو، محتاج تو، افگنده تو!
تو خواجه دلنواز بخشنده من
من بنده روسیاه شرمنده تو
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۱۵ - پر در پی وصل آرزوها تک و دو
پر در پی وصل آرزوها تک و دو
کردیم و نشد مراد حاصل یک جو
ناکام گذشتیم از این کهنه سرای
مانند فقیر عزب از کوچه نو
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۱۶ - دردی که بسوی چاره ساز آیی کو؟
دردی که بسوی چاره ساز آیی کو؟
سوزی که بصد عجز و نیاز آیی کو؟
رفتی به امید توبه گر راه گناه
عمری که روی این ره و باز آیی کو؟!
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۱۷ - از بهر شناساییت از لطف اله
از بهر شناساییت از لطف اله
بر حضرت اوست از دو چشم تو دو راه
بنگر که چسان ز دانه مردم چشم
رویانیده است سبزه را مد نگاه!
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۱۸ - ای از مرض حرص ترا دل مرده
ای از مرض حرص ترا دل مرده
اندیشه زر ز دیده خوابت برده
نفس تو ز خارخار دنیا شب و روز
هر سوی دود، چون سگ سوزن خورده
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۱۹ - شاهی خواهی، گدایی از دست مده
شاهی خواهی، گدایی از دست مده
آیین برهنه پایی از دست مده
خواهی که به جذبه‌یی کشد یار تو را
سر رشته آشنایی از دست مده
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۲۰ - هستی نبود، جز غم و رنج و تعبی
هستی نبود، جز غم و رنج و تعبی
دروی نبود نشان ز عیش و طربی
شد هر که خلاص از خم این رشته عمر
می دان که گسیخت ریسمان عجبی
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۲۱ - گر صاحب تاج و کمری، ورپاجی
گر صاحب تاج و کمری، ورپاجی
با تیر قضا چه چاره جز آماجی
شد موی تو پنبه، قد کمان، این رمزیست
یعنی که: اجل میکندت حلاجی
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۲۲ - تا کی ز طمع خوار نظرها گردی
تا کی ز طمع خوار نظرها گردی
از بهر طلب حلقه درها گردی
بهر دو درم که بر یکی تیغ زنی
دلاک صفت بگرد سرها گردی؟!
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۲۳ - ای دل، تو به تنگم از جفا آوردی
ای دل، تو به تنگم از جفا آوردی
ای تن تو مرا به سر چه‌ها آوردی؟!
مرگ آمد و هنگام جداییست کنون
ای عمر خوش آمدی، صفا آوردی
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۲۴ - نبود چو حضور قلب و مژگان تری
نبود چو حضور قلب و مژگان تری
فیض ز نماز خویش چندان نبری
خاکت بر سر، این چه حضور است که تو
در پیش حق استاده و جای دگری؟!
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۲۵ - ای آنکه تمام آرزو و هوسی
ای آنکه تمام آرزو و هوسی
طفلی، مستی، مخبطی، خود چه کسی؟!
گفتی: که بپیری چو رسم، توبه کنم!
ترسم که جوان روی، بپیری نرسی!!
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۲۶ - با خشم و شره، همال تاکی باشی؟
با خشم و شره، همال تاکی باشی؟
انباز سگ و شغال تاکی باشی؟
با نفس چه میکنی درین تن ای جان؟
با خرس در این جوال تاکی باشی؟!
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۲۷ - آمد پیری و، رفت ایام خوشی
آمد پیری و، رفت ایام خوشی
در کام شود زهر، اگر شهد چشی
در تن اثری نمانده دیگر ز حیات
وقت است که وارهیم از این مرده کشی!
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۲۸ - دنیاست سرای غم، تو یکسر شعفی
دنیاست سرای غم، تو یکسر شعفی
این خانه ماتم است و، تو همچو دفی
چون شاد توان نشست جایی که در او
خیزد هر لحظه شیونی از طرفی؟!