تعداد ۴ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : غزلیات
غزل ۲۷۹ - مولانا، مولانا، اغنانا، اغنانا
مولانا، مولانا، اغنانا، اغنانا
امسینا عطشانا، اصبحنا ریانا
لا تأس، لا تنس، لا تخش طغیانا
اوطانا اوطانا، من اجلک اوطانا
شرفنا، آنسنا، ان کنت سکرانا
یا بارق یا طارق، عانقنا عریانا
من کان ارضیا، ما جاء مرضیا
فلیعبد، فلیعبد فرقانا فرقانا
من کان علویا، قد جاء حلویا
نرویهم معنانا الوانا الوانا
و الباقی و الباقی بینه یا ساقی
یا محسن، یا محسن، احسانا احسانا
امسینا عطشانا، اصبحنا ریانا
لا تأس، لا تنس، لا تخش طغیانا
اوطانا اوطانا، من اجلک اوطانا
شرفنا، آنسنا، ان کنت سکرانا
یا بارق یا طارق، عانقنا عریانا
من کان ارضیا، ما جاء مرضیا
فلیعبد، فلیعبد فرقانا فرقانا
من کان علویا، قد جاء حلویا
نرویهم معنانا الوانا الوانا
و الباقی و الباقی بینه یا ساقی
یا محسن، یا محسن، احسانا احسانا
مولوی : غزلیات
غزل ۱۴۹۴ - افتادم، افتادم، در آبی افتادم
افتادم، افتادم، در آبی افتادم
گر آبی خوردم من، دلشادم، دلشادم
بر دف نی، بر نی نی، یک لحظه بیگارم
بر خم نی، بر می نی، پیوسته بنیادم
در عشق دلداری، مانند گلزاری
جان دیدم، جان دیدم، دل دادم، دل دادم
می خوردم، می خوردم، در شهرت می گردم
سرتیزم، سرتیزم، پربادم، پربادم
گر خودم، گر جوشن، پیروزم، پیروزم
گر سروم، گر سوسن، آزادم، آزادم
از چرخی، از اوجی، بر بحری، بر موجی
خوش تختی، خوش تختی، بنهادم، بنهادم
مولایم، مولایم، در حکم دریایم
در اوجش، در موجش، منقادم، منقادم
ای کوکب ای کوکب بگشا لب، بگشا لب
شرحی کن، شرحی کن، بر وفق میعادم
هر ذره، هر پره، میجوید، میگوید
زارشادش، زارشادش، استادم، استادم
گر آبی خوردم من، دلشادم، دلشادم
بر دف نی، بر نی نی، یک لحظه بیگارم
بر خم نی، بر می نی، پیوسته بنیادم
در عشق دلداری، مانند گلزاری
جان دیدم، جان دیدم، دل دادم، دل دادم
می خوردم، می خوردم، در شهرت می گردم
سرتیزم، سرتیزم، پربادم، پربادم
گر خودم، گر جوشن، پیروزم، پیروزم
گر سروم، گر سوسن، آزادم، آزادم
از چرخی، از اوجی، بر بحری، بر موجی
خوش تختی، خوش تختی، بنهادم، بنهادم
مولایم، مولایم، در حکم دریایم
در اوجش، در موجش، منقادم، منقادم
ای کوکب ای کوکب بگشا لب، بگشا لب
شرحی کن، شرحی کن، بر وفق میعادم
هر ذره، هر پره، میجوید، میگوید
زارشادش، زارشادش، استادم، استادم
مولوی : غزلیات
غزل ۳۱۸۳ - ای جان، چندان خوبی، نوباوهٔ یعقوبی
ای جان، چندان خوبی، نوباوهٔ یعقوبی
خرخاشی، آشوبی، جانها را مطلوبی
جان جان مایی، معنی اسمایی
هستی اشیایی سر فتنهٔ غوغایی
چون جامی در خوردم، برخیزم، برگردم
از شاخ آن وردم، گر سرخم، گر زردم
یا مولیٰ یا مولیٰ، اخبرنی عن لیلیٰ
لا ترجه لاترجه فاللیل ذا حبلیٰ
مولانا مولانا قد صرنا حیرانا
غفرانا غفرانا، سبحانا سبحانا
خرخاشی، آشوبی، جانها را مطلوبی
جان جان مایی، معنی اسمایی
هستی اشیایی سر فتنهٔ غوغایی
چون جامی در خوردم، برخیزم، برگردم
از شاخ آن وردم، گر سرخم، گر زردم
یا مولیٰ یا مولیٰ، اخبرنی عن لیلیٰ
لا ترجه لاترجه فاللیل ذا حبلیٰ
مولانا مولانا قد صرنا حیرانا
غفرانا غفرانا، سبحانا سبحانا
مشتاق اصفهانی : غزلیات
شماره ۳۲۰ - چون رفتی افکندی، بر خاکم از خواری
چون رفتی افکندی، بر خاکم از خواری
وقت آمد بازآئی، از خاکم برداری
بر خاکم افتاده، در راهت از خواری
تا کی تو رحم آری، از خاکم برداری
از زخمی هر لحظه، چندم جان آزاری
یا رحمی بر حالم، یا زخمی بس کاری
چندم دل آشامد، خون بیتو وقت آمد
بر حالم بخشائی، بر جانم رحم آری
تا الفت با دشمن، داری تو دارم من
گه ناله گه شیون، گه گریه گه زاری
ما گریان دل نالان، چند از تو گاهی کن
هم ما را دلجوئی، هم دل را دلداری
چون از کف ندهم دل، زان غمزه زان عشوه
این شغلش مکاری، و آن کارش عیاری
ای شبها تو خفته، رحمی کن کز هجرت
در جانم آتش زد، شمعآسا پنداری
وقت آمد بازآئی، از خاکم برداری
بر خاکم افتاده، در راهت از خواری
تا کی تو رحم آری، از خاکم برداری
از زخمی هر لحظه، چندم جان آزاری
یا رحمی بر حالم، یا زخمی بس کاری
چندم دل آشامد، خون بیتو وقت آمد
بر حالم بخشائی، بر جانم رحم آری
تا الفت با دشمن، داری تو دارم من
گه ناله گه شیون، گه گریه گه زاری
ما گریان دل نالان، چند از تو گاهی کن
هم ما را دلجوئی، هم دل را دلداری
چون از کف ندهم دل، زان غمزه زان عشوه
این شغلش مکاری، و آن کارش عیاری
ای شبها تو خفته، رحمی کن کز هجرت
در جانم آتش زد، شمعآسا پنداری