امیر معزی : قصاید
شماره ۱۷۶ - ای ز روی تو جهان را همه فیروزی و فر
امیر معزی : قصاید
شماره ۱۷۸ - ای رفته مدتی به سعادت سوی سفر
امیر معزی : قصاید
شماره ۱۸۲ - زین مبارک‌تر به عمر اندر نباشد روزگار
امیر معزی : قصاید
شماره ۱۸۳ - ای ز دارٍُالملک رفته مدتی سوی سفر
امیر معزی : قصاید
شماره ۱۸۸ - صبوح مرا خوش کن ای خوش پسر
امیر معزی : قصاید
شماره ۱۹۷ - ایا نوشته هنرنامه‌ها فزون ز هزار
امیر معزی : قصاید
شماره ۱۹۸ - بر فتح همی دور کند گنبد دوار
امیر معزی : قصاید
شماره ۱۹۹ - ای آمده ز مشرق پیروز و کامکار
امیر معزی : قصاید
شماره ۲۰۲ - مشک و شنگرف است‌ گویی بیخته بر کوهسار
امیر معزی : قصاید
شماره ۲۰۳ - تا که جز یزدان به عالم در نباشد کردگار
امیر معزی : قصاید
شماره ۲۰۸ - چه جوهر است ‌که آن را ز آهن است حصار
امیر معزی : قصاید
شماره ۲۱۴ - از هیبت شمشیر تو ای شاه جهاندار
امیر معزی : قصاید
شماره ۲۱۵ - هرکه را باشد ز دولت بخت نیک آموزگار
امیر معزی : قصاید
شماره ۲۱۷ - چیست آن‌ کوه زمین‌پیما و باد راهوار
امیر معزی : قصاید
شماره ۲۱۹ - بی‌روح پیکری است‌ گه جنگ جان شکار
امیر معزی : قصاید
شماره ۲۲۳ - چون ز سلطانان گیتی شهریاراست اختیار
امیر معزی : قصاید
شماره ۲۲۶ - هر جهانداری که باشد رای او سوی شک‌ار
امیر معزی : قصاید
شماره ۲۳۱ - دیدم شبی به خواب درختی بزرگوار
امیر معزی : قصاید
شماره ۲۴۱ - آسمان بی مدار است این حصار استوار
امیر معزی : قصاید
شماره ۲۴۷ - ای تازه‌ تر از برک گل تازه به بر بر