امیر معزی : قصاید
شماره ۳۳۴ - بشکفت و تازه گشت دگرباره اصفهان
امیر معزی : قصاید
شماره ۳۳۶ - دو گوهرند سزاوار مجلس و میدان
امیر معزی : قصاید
شماره ۳۳۷ - بر قاعدهٔ ملت پیغمبر یزدان
امیر معزی : قصاید
شماره ۳۴۰ - چون برآرم به زبان نام خداوند جهان
امیر معزی : قصاید
شماره ۳۴۱ - هر آن عاقل‌که او بندد دل اندر طاعت یزدان
امیر معزی : قصاید
شماره ۳۴۲ - تا فرّ نوبهار بیاراست بوستان
امیر معزی : قصاید
شماره ۳۴۷ - جهان پیر دیگرباره تازه گشت و جوان
امیر معزی : قصاید
شماره ۳۴۸ - از هیبت و نهیب تو ای خسرو جهان
امیر معزی : قصاید
شماره ۳۵۲ - منت خدای را که به‌فرّ خدایگان
امیر معزی : قصاید
شماره ۳۵۳ - پرنیان بافد همی باد صبا در بوستان
امیر معزی : قصاید
شماره ۳۵۶ - همی تا دولت و ملک است در ایران و در توران
امیر معزی : قصاید
شماره ۳۷۱ - آدینه و صبح و عید قربان
امیر معزی : قصاید
شماره ۳۷۳ - دوش رفتم به خیمهٔ جانان
امیر معزی : قصاید
شماره ۳۸۰ - به دارالملک باز آمد تن آسان
امیر معزی : قصاید
شماره ۳۸۳ - ای شاه تاج‌داران وی تاج شهریاران
امیر معزی : قصاید
شماره ۳۸۶ - خدایا دور کن چشم بد از این دولت میمون
امیر معزی : قصاید
شماره ۳۸۷ - جشنی‌ است بس مبارک عیدی‌ است بس همایون
امیر معزی : قصاید
شماره ۳۸۹ - صنع یزدان بی‌چگونه و چون
امیر معزی : قصاید
شماره ۳۹۲ - یکی جادوست صورت‌گر دلیل گنبد گردون
امیر معزی : قصاید
شماره ۳۹۴ - جهان را یادگارست از سلاطین