تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید


یک نفر باید بیاید، دستِ این آواره را

از حصارِ تن رها و راهی خویشش کند

یک نفر باید بداند کین سر از دامانِ باد

عاقبت سامان نگیرد تا زمینگیرش کند

یک نفر باید که بر زخمِ عمیق و کهنه‌ام

مرهمی باشد و یا زخمی گلوگیرش کند

کاش روزی باز گردم وین منِ ویرانه را

یا که بنیادش زنم، یا آنکه تعمیرش کنم

لااقل کان آشنابیگانه ای کز من جدا افتاده است

قصد جان من کند، من عذر تقصیرش کنم

کاش کین هرزه خیال از عدل گردونم نبود

کز حقیقت دور شوم، بیهوده تحریفش کنم

نوشته بعدی:آرام نشوی یک دم
این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
تصویر مجموعه
این دار جبر و اضداد ۱۴۰۵/۶/۴
توضیحی برای این مجموعه نوشته نشده است.
دل نبشت ۱۴۰۵/۶/۷
در این صحرا که میبینم به هر بادی که می آید
سرٍ سرگشتگانٍ عالم خاکی به بازی هاست

بیهوده. جانکاه. غمین و ناگزیر
هزلیات ۱۴۰۵/۶/۷
توضیحی برای این مجموعه نوشته نشده است.