تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید

خالی شده ای اٍیدٍل، چون درخت بی برگی

ره گرفته از رنگ و رهسپار بی رنگی

تازیانه ی باد و این تلاطم امواج

داغ سینه ی تنگت چه صبور بی سنگی

اواره به هرسویی، درهر طرفی رویی

بازیچه ی دنیایی، بیچاره ی آونگی

گه همسفر دنیا، گه طریقتت عقبا

بیهوده بسی گشتی، جاده های فرسنگی

از خودکه برون رفتی، درخویش فزون گشتی

بس رفتی و برگشتی، حالی ز چه دلتنگی!؟

شاهی شدی بر ملکت، سرباز خودت گشتی

همچنان ولی ماتی، زین جهان شترنگی

گفتی که نیازت نیست حکم و قَدَر دنیا

دوست و دشمنی باخود، دیگر ازچه میجنگی؟

در یاد نخواهد ماند، برکرانه خواهد رفت

هر روزنه ی پاکی، زین جهان نیرنگی

بس گوشه نشین گشتی، بس نظاره میکردی

آفرینت ای افسار در مهار پالهنگی

خوشحال نشوی روزی، ارام نشوی یک دم

زین زمانه ی ابلق. ادمای بی سنگی


#بی‌فیض


به یاد استاد حسین منزوی عزیزم

نوشته قبلی:کاش بازگردم
نوشته بعدی:صبر و نسیان
این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
دل نبشت ۱۴۰۵/۶/۷
در این صحرا که میبینم به هر بادی که می آید
سرٍ سرگشتگانٍ عالم خاکی به بازی هاست

بیهوده. جانکاه. غمین و ناگزیر
تصویر مجموعه
این دار جبر و اضداد ۱۴۰۵/۶/۴
توضیحی برای این مجموعه نوشته نشده است.
هزلیات ۱۴۰۵/۶/۷
توضیحی برای این مجموعه نوشته نشده است.