هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که بر اهمیت درد عشق و عاشقی تأکید میکند. شاعر بیان میکند که تنها کسانی که درد عشق را درک کردهاند، میتوانند به درگاه عشق راه یابند. او از مخاطب میخواهد که اگر درد عشق را حس نمیکند، به دنبال مذهب رندان نرود. همچنین، شاعر بر لزوم پاکبازی و فداکاری در راه عشق تأکید میکند و بیان میکند که عشق واقعی نیازمند از خودگذشتگی و سوزش درونی است.
رده سنی:
18+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیازمند بلوغ فکری و تجربهی زندگی است. همچنین، مفاهیم مرتبط با درد عشق و از خودگذشتگی ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۱۴۲ - اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد
اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد
ور نداری درد گرد مذهب رندان مگرد ۱
ناشده بی عقل و جان و دل درین ره کی شوی
محرم درگاه عشقی با بت و زنار گرد ۲
هر که شد مشتاق او یکبارگی آواره شد
هر که شد جویای او در جان و دل منزل نکرد ۳
مرد باید پاکباز و درد باید مردسوز
کان نگارین روی عاشق می نخواهد کرد مرد ۴
خاکپای خادمان درگه معشوق شو
بوسه را بر خاک ده چون عاشقان از بهر درد ۵
هر کرا سودای وصل آن صنم در سر فتاد
اندرین ره سر هم آخر در سر این کار کرد ۶
ای سنایی رنگ و بویی اندرین ره بیش نیست
اندرین ره، رو همی چون رنگ و بو خواهند کرد ۷
ور نداری درد گرد مذهب رندان مگرد ۱
ناشده بی عقل و جان و دل درین ره کی شوی
محرم درگاه عشقی با بت و زنار گرد ۲
هر که شد مشتاق او یکبارگی آواره شد
هر که شد جویای او در جان و دل منزل نکرد ۳
مرد باید پاکباز و درد باید مردسوز
کان نگارین روی عاشق می نخواهد کرد مرد ۴
خاکپای خادمان درگه معشوق شو
بوسه را بر خاک ده چون عاشقان از بهر درد ۵
هر کرا سودای وصل آن صنم در سر فتاد
اندرین ره سر هم آخر در سر این کار کرد ۶
ای سنایی رنگ و بویی اندرین ره بیش نیست
اندرین ره، رو همی چون رنگ و بو خواهند کرد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۵۱۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۱ - لشکر شب رفت و صبح اندر رسید
گوهر بعدی:غزل ۱۴۳ - معشوق مرا ره قلندر زد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.