هوش مصنوعی:
این متن به موضوع عشق و عرفان میپردازد و بیان میکند که برای یافتن معشوق حقیقی، باید از خود گذشت و به مرحلهای از بیخودی و تسلیم رسید. در این مسیر، فرد با حیرت و عجز مواجه میشود و تنها با نفی خود و گذر از مراحل مختلف وجودی میتواند به حقیقت دست یابد. متن تأکید میکند که عشق واقعی نیازمند از دست دادن همه چیز، از جمله مال، جسم و جان است.
رده سنی:
18+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیازمند بلوغ فکری و تجربه زندگی است. همچنین، مفاهیمی مانند از خود گذشتن و نفی خود ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار یا نامفهوم باشد.
غزل ۲۹۶ - عاشقی گر خواهد از دیدار معشوقی نشان
عاشقی گر خواهد از دیدار معشوقی نشان
گر نشان خواهی در آنجا جان و دل بیرون نشان ۱
چون مجرد گشتی و تسلیم کردستی تو دل
بی گمان آنگه تو از معشوق خود یابی نشان ۲
چون ز خود بیخود شدی معشوق خود را یافتی
ذات هستی در نشان نیستی دیدن توان ۳
نیستی دیدی که هستی را همیشه طالبست
نیستی جوینده را هستی کم اندر کهکشان ۴
تا همی جویم بیابم چون بیابم گم شوم
گمشده گمکرده را هرگز کجا بیند عیان ۵
چون تو خود جویی مر او را کی توانی یافتن
تا نبازی هر چه داری مال و ملک و جسم و جان ۶
آنگهی چون نفی خود دیدی و گشتی بیثبات
گه فنا و گه بقا و گه یقین و گه گمان ۷
گه تحرک گه سکون و گاه قرب و گاه بعد
گاه گویا گه خموشی گه نشستی گه روان ۸
گه سرور و گه غرور و گه حیات و گه ممات
گه نهان و گه عیان و گه بیان و گه بنان ۹
حیرت اندر حیرتست و آگهی در آگهی
عاجزی در عاجزی و اندهان در اندهان ۱۰
هر که ما را دوست دارد عاجز و حیران بود
شرط ما اینست اندر دوستی دوستان ۱۱
گر نشان خواهی در آنجا جان و دل بیرون نشان ۱
چون مجرد گشتی و تسلیم کردستی تو دل
بی گمان آنگه تو از معشوق خود یابی نشان ۲
چون ز خود بیخود شدی معشوق خود را یافتی
ذات هستی در نشان نیستی دیدن توان ۳
نیستی دیدی که هستی را همیشه طالبست
نیستی جوینده را هستی کم اندر کهکشان ۴
تا همی جویم بیابم چون بیابم گم شوم
گمشده گمکرده را هرگز کجا بیند عیان ۵
چون تو خود جویی مر او را کی توانی یافتن
تا نبازی هر چه داری مال و ملک و جسم و جان ۶
آنگهی چون نفی خود دیدی و گشتی بیثبات
گه فنا و گه بقا و گه یقین و گه گمان ۷
گه تحرک گه سکون و گاه قرب و گاه بعد
گاه گویا گه خموشی گه نشستی گه روان ۸
گه سرور و گه غرور و گه حیات و گه ممات
گه نهان و گه عیان و گه بیان و گه بنان ۹
حیرت اندر حیرتست و آگهی در آگهی
عاجزی در عاجزی و اندهان در اندهان ۱۰
هر که ما را دوست دارد عاجز و حیران بود
شرط ما اینست اندر دوستی دوستان ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۵۴۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۹۵ - ای وصل تو دستگیر مهجوران
گوهر بعدی:غزل ۲۹۷ - چون در معشوق کوبی حلقه عاشقوار زن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.