خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عاشقانه و فلسفی است که به موضوعاتی مانند عشق، جدایی، زندگی بی‌معنا بدون یار، و ناامیدی می‌پردازد. شاعر از درد هجران، بی‌قراری، و ناتوانی در بیان احساسات سخن می‌گوید و با استفاده از استعاره‌های زیبا مانند گل، خار، سرو، و غنچه، احساسات خود را بیان می‌کند.

متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعاره‌ها و اصطلاحات ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارند.

مشاهده کامل

شماره ۱۶۰ - بی تکلف دل ندارد هر که دلدارش نباشد

بی تکلف دل ندارد هر که دلدارش نباشد
از حیاتش چیست حاصل هر که او یارش نباشد ۱

وصل گل را هر که نارد احتمال خار هجران
از دی و دی زین گلستان بهره جز خارش نباشد ۲

زلف را لابد شکست است از پریشانی ولیکن
این سه فیروز افتد گر چه سردارش نباشد ۳

سرو بستانی که همسر می ستایندت به بالا
یک قدم همراه سروت پای رفتارش نباشد ۴

گفتمش عذر رقیب است امشب بخواه از بزم گفتا
روز هم دارد خطرها گنج اگر مارش نباشد ۵

غنچه خاموشی گزید ازبی زبانی یا ز خجلت
پیش آن نوشین دهان یارای گفتارش نباشد ۶

پنجه افکندم به سیمین ساعدی کز خیل مژگان
رستم رویین تن افکن مرد پیکارش نباشد ۷

بی جمالت بر صفایی روز روشن تیره شب شد
تا توهم خوابش نگردی بخت بیدارش نباشد ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۵۹ - تیر عشق تو بهر دل نرسد
گوهر بعدی:شماره ۱۶۱ - کس را چه تمنا که خریدار تو باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.