هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد فراق و غمهای بیپایان خود سخن میگوید. او از نبود یار و تاریکی زندگی بدون او مینالد و از دوستان میخواهد که چارهای برای غمهایش بیاندیشند. همچنین، از صبر و تحمل در برابر این مصائب سخن میگوید و از بیوفایی فلک و سستی پیمانها شکایت میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عاشقانه و غمانگیز است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک یا مناسب نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۲۰ - بیگل رویت ندارد، رونقی بستان ما
بیگل رویت ندارد، رونقی بستان ما
بی حضورت، هیچ نوری نیست، در ایوان ما ۱
گر بسامان سر کویش رسی ای باد صبح
عرضه داری شرح حال بی سرو سامان ما ۲
در دل ما، خار غم بشکست و در دل غم، بماند
چیست یاران، چاره غمهای بیپایان ما؟ ۳
دوستان، گویند دل را صبر فرمایید صبر
چون کنیم ای دوستان، دل نیست در فرمان ما؟ ۴
در فراقش نیست یا رب زندگانی را سبب
سخت رویی فلک یا سستی پیمان ما ۵
در فراق دوست، دل، خون گشت و خواهد شد بباد
دوستان بهر خدا جان شما و جان ما ۶
در فراقش، بعد چندین شب، شبی خواهم ربود
میشنیدم در شکر خواب از لب سلطان ما ۷
بار هجر ما، که کوه، از بردن او عاجز است
چون تحمل میکند گویی دل سلمان ما؟ ۸
بی حضورت، هیچ نوری نیست، در ایوان ما ۱
گر بسامان سر کویش رسی ای باد صبح
عرضه داری شرح حال بی سرو سامان ما ۲
در دل ما، خار غم بشکست و در دل غم، بماند
چیست یاران، چاره غمهای بیپایان ما؟ ۳
دوستان، گویند دل را صبر فرمایید صبر
چون کنیم ای دوستان، دل نیست در فرمان ما؟ ۴
در فراقش نیست یا رب زندگانی را سبب
سخت رویی فلک یا سستی پیمان ما ۵
در فراق دوست، دل، خون گشت و خواهد شد بباد
دوستان بهر خدا جان شما و جان ما ۶
در فراقش، بعد چندین شب، شبی خواهم ربود
میشنیدم در شکر خواب از لب سلطان ما ۷
بار هجر ما، که کوه، از بردن او عاجز است
چون تحمل میکند گویی دل سلمان ما؟ ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۹۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹ - قبله ما نیست، جز محراب ابروی شما
گوهر بعدی:غزل ۲۱ - نوبهار و عشق و مستی، خاصه در عهد شباب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.