هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عارفانه، بیانگر عشق و ارادت شاعر به معشوق است. در آن از جمال و سلامت معشوق سخن می‌رود و شاعر جان خود را فدای او می‌کند. همچنین، اشاره‌ای به دعا و یاد معشوق در نیمه‌شب دارد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است. همچنین، زبان شعر ممکن است برای کودکان پیچیده باشد.

غزل ۱۱۲ - بیا که ملک جمال تو را، زوال مباد

بیا که ملک جمال تو را، زوال مباد
به غیر طره، پریشانیی، بدو مرساد ۱

ز حضرتت خبری، کان به صحت است قرین
سحر گهان، به من آورد، دوش قاصد باد ۲

نسیم « سلمه الله » اگر چه بود سقیم
به من رسید و من خسته را، سلامت داد ۳

مرا تو جان عزیزی و جان توست، عزیز
هزار جان عزیزم، فدای جان تو باد ۴

مزاج سر و تو را استقامتی است، تمام
ز هیچ باد و هواییش، انحراف مباد ۵

قد بلند تو از بهر جان درازی خویش
بسی چو سرو سهی کرد بندگان، آزاد ۶

از آنک جشم من از طلعت تو محجوب است
چو اشک مردم چشم خودم، ز چشم افتاد ۷

همی کند به دعاهای نیمه شب، یادت
به پرسشی چه شود گر کنی، ز سلمان یاد ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۴۲۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۱۱ - آن پری چهره که ما را نگران می‌دارد
گوهر بعدی:غزل ۱۱۳ - در ازل، عکس می لعل تو در جام، افتاد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.