هوش مصنوعی:
این شعر از حافظ، غوغای عشق و تأثیر عمیق آن بر دل و جان شاعر را توصیف میکند. عشق به صورت ناگهانی وارد زندگی میشود، دل را غمگین و جان را مضطرب میسازد. شاعر از رمز و راز عشق و تغییرپذیری آن سخن میگوید و اشاره میکند که عشق هرکس را به شکل متفاوتی تحت تأثیر قرار میدهد. همچنین، شعر به فداکاری و ایثار در راه عشق و تسلیم شدن در برابر معشوق اشاره دارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر وجود دارد که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند فداکاری و درد عشق نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۷۵ - غوغای عشق دوشم، ناگاه بر سر آمد
غوغای عشق دوشم، ناگاه بر سر آمد
هم دل به غم فرو شد، هم جان به هم برآمد ۱
بر روی اهل عالم، بودیم بسته محکم
درهای دل ندانم، عشق از کجا درآمد؟ ۲
از زلف او کشیده راهیست در دل من
وز دل دریست تا جان، عشقش از آن درآمد ۳
یار آشناست اما نشناخت هر کس او را
زیرا که هر زمانی، بر شکل دیگر آمد ۴
مردانه رو به کویش ای دل که رفت دیده
در خون خود چو پیشش، با دامن تر آمد ۵
درویش بر درش رو، کانکس که بر در او
درویش رفت ازین جا، آنجا توانگر آمد ۶
دل با سر دو زلفش، زین پیش داشت کاری
بگذشته بود از آن سر، امروز با سر آمد ۷
از ماجرای اشکم، مطرب ترانه سازد
بس قطرههای خونین، کز چشم ساغر آمد ۸
هر کس که مرد، روزی دربند زلف و عشقت
از خاک او نسیمی کامد، معنبر آمد ۹
بیمار توست سلمان، وانگه خوش آن مریضی
کز آستانت او را، بالین و بستر آمد ۱۰
هم دل به غم فرو شد، هم جان به هم برآمد ۱
بر روی اهل عالم، بودیم بسته محکم
درهای دل ندانم، عشق از کجا درآمد؟ ۲
از زلف او کشیده راهیست در دل من
وز دل دریست تا جان، عشقش از آن درآمد ۳
یار آشناست اما نشناخت هر کس او را
زیرا که هر زمانی، بر شکل دیگر آمد ۴
مردانه رو به کویش ای دل که رفت دیده
در خون خود چو پیشش، با دامن تر آمد ۵
درویش بر درش رو، کانکس که بر در او
درویش رفت ازین جا، آنجا توانگر آمد ۶
دل با سر دو زلفش، زین پیش داشت کاری
بگذشته بود از آن سر، امروز با سر آمد ۷
از ماجرای اشکم، مطرب ترانه سازد
بس قطرههای خونین، کز چشم ساغر آمد ۸
هر کس که مرد، روزی دربند زلف و عشقت
از خاک او نسیمی کامد، معنبر آمد ۹
بیمار توست سلمان، وانگه خوش آن مریضی
کز آستانت او را، بالین و بستر آمد ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۳۹۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۴ - نمیدانم که نی چون من چرا بسیار مینالد؟
گوهر بعدی:غزل ۱۷۶ - جان چو بشنید که آن جان جهان باز آمد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.