هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر عشق و اشتیاق شدید شاعر به معشوق است. او از درد فراق و نرسیدن به وصال معشوق مینالد، اما با وجود این درد، عشقش را ترک نمیکند و به ذکر نام و یاد معشوق ادامه میدهد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات شعری ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۲۷۴ - هر خدنگی که ز دست تو به جان میرسدم
هر خدنگی که ز دست تو به جان میرسدم
من چه گویم که چه راحت به روان میرسدم؟ ۱
خود گرفتم که به من دولت وصلت نرسد
ناوکی آخر از آن دست و کمان میرسدم ۲
من که باشم که رسد دیدن روی تو به من
این قدر بس که به کوی تو فغان میرسدم ۳
بلبل باغ جمال توام از گلبن وصل
گر به رنگی نرسم بویی از آن میرسدم ۴
ترک سودای تو هرگز نکنم، منع چه سود؟
خود گرفتم نرسم بویی از آن میرسدم ۵
ناله آمد که کند با تو بیان حال دلم
وینک اندر عقبش اشک روان میرسدم ۶
راز سر بسته زلف تو نمییارم گفت
که زبان میکشند چون به زبان میرسندم ۷
از فراقت نتوانم که زنم دم کان دم
شعله شوق تو از دل به دهان میرسدم ۸
از تو پنهان چه کند حال دل خود سلمان
که حکایت به دل خلق جهان میرسندم ۹
من چه گویم که چه راحت به روان میرسدم؟ ۱
خود گرفتم که به من دولت وصلت نرسد
ناوکی آخر از آن دست و کمان میرسدم ۲
من که باشم که رسد دیدن روی تو به من
این قدر بس که به کوی تو فغان میرسدم ۳
بلبل باغ جمال توام از گلبن وصل
گر به رنگی نرسم بویی از آن میرسدم ۴
ترک سودای تو هرگز نکنم، منع چه سود؟
خود گرفتم نرسم بویی از آن میرسدم ۵
ناله آمد که کند با تو بیان حال دلم
وینک اندر عقبش اشک روان میرسدم ۶
راز سر بسته زلف تو نمییارم گفت
که زبان میکشند چون به زبان میرسندم ۷
از فراقت نتوانم که زنم دم کان دم
شعله شوق تو از دل به دهان میرسدم ۸
از تو پنهان چه کند حال دل خود سلمان
که حکایت به دل خلق جهان میرسندم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۷۳ - بر زلف تو من بار دگر توبه شکستم
گوهر بعدی:غزل ۲۷۵ - من سرگشته به دست تو کجا افتادم؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.