هوش مصنوعی: این شعر عرفانی از مولانا بیانگر رابطه عاشق و معشوق و دعوت به رهایی از تعلقات دنیوی و پیوستن به عشق حقیقی است. شاعر از مخاطب می‌خواهد که از ظواهر دوری کند و به باطن و عشق الهی بپیوندد. همچنین، تأکید بر این است که انسان ذاتاً والا است و نباید خود را با امور پست مشغول کند.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و نیاز به درک فلسفی و ادبی برای فهم کامل متن، مناسب برای مخاطبان نوجوان و بزرگسال است.

غزل ۳۸۰ - تو را وقتی رسد صوفی که با جانانه بنشینی

تو را وقتی رسد صوفی که با جانانه بنشینی
که از سجاده برخیزی و در میخانه بنشینی ۱

اگر خیزد تو را سودای زلف دوست برخیزی
به پای خود به زنجیرش روی دیوانه بنشینی ۲

ز باغ او اگر بویی دماغت تازه گرداند
هوای باغ نگذارد که در کاشانه بنشینی ۳

تو اصلی زاده روحی به وصل خود چه پیوندی
چرا از خویشتن بگریزی و با بیگانه بنشینی ۴

تو را چون پر طاوسان عرشی فرش می‌گردد
کجا شاید که چون بومان درین ویرانه بنشینی؟ ۵

بیا بر چشم من بنشین جمال روی خود را بین
به دریا در شو ار خواهی که با در دانه بنشینی ۶

تو خورشیدی کجا شاید که روی از ذره برتابی؟
تو خود شمعی چرا باید که با پروانه بنشینی ۷

گر او چون شمع در کشتن نشاند در سر پایت
نشان مردی آن باشد که تو مردانه بنشینی ۸

به فردا دم مده زاهد مرا کافسانه می‌خواهی
تو با او تا به کی سلمان بدین افسانه بنشینی ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۴۰۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۷۹ - گفتم: خیال وصلت گفتا: بخواب بینی
گوهر بعدی:غزل ۳۸۱ - گلرخا برخیز و بنشان سرو را بر طرف جوی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.