شماره ۱۵۸ - پسرا، هست روز آن که تو روی در وفا کنی

پسرا، هست روز آن که تو روی در وفا کنی
ز من ار پند بشنوی، ره وحشت رها کنی

نه چنان پای در گلم، که ز تو مهر بگسلم
چو خبر داری از دلم، به وفا گر صفا کنی

بکند چشم آشنا، همه شب در سرشک خون
اگرش با خیال خود، نفسی آشنا کنی

دو جهان نهد سر بدین، سرای بو که تا مگر
قدمی بر سمک نهی، گذری بر سما کنی

ز رخ تو آفتاب و مه، به حدق برند جمله ره
تو در این موکب و سپه، نکنی تا یکجا کنی

طمع بوسه است و بس، ز لب تو اثیر را
به سر تو، گر که اینقدر طمع او ادا کنی
کانال گوهرین در ایتا
۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۵۷ - گره مشک، بر سمن چه زنی؟
گوهر بعدی:شماره ۱۵۹ - دگر بار ای دل سنگین فتادی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.