هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن می‌گوید و از درد فراق و انتظار وصال می‌نالد. شاعر معشوق را به خورشید عالم‌آرا تشبیه می‌کند و از لطافت و زیبایی او سخن می‌گوید. همچنین، شاعر از تنهایی و دوری از عوام و وفاداری به عشق حقیقی سخن می‌گوید و در پایان، عمر خود را فدای معشوق می‌کند.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از زبان و ادبیات کلاسیک فارسی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر چالش‌برانگیز باشد.

غزل ۵۰۶ - دریچه‌ای ز بهشتش به روی بگشایی

دریچه‌ای ز بهشتش به روی بگشایی
که بامداد پگاهش تو روی بنمایی ۱

جهان شب است و تو خورشید عالم آرایی
صباح مقبل آن کز درش تو بازآیی ۲

به از تو مادر گیتی به عمر خود فرزند
نیاورد که همین بود حد زیبایی ۳

هر آن که با تو وصالش دمی میسر شد
میسرش نشود بعد از آن شکیبایی ۴

درون پیرهن از غایت لطافت جسم
چو آب صافی در آبگینه پیدایی ۵

مرا مجال سخن بیش در بیان تو نیست
کمال حسن ببندد زبان گویایی ۶

ز گفت و گوی عوام احتراز می‌کردم
کز این سپس بنشینم به کنج تنهایی ۷

وفای صحبت جانان به گوش جانم گفت
نه عاشقی که حذر می‌کنی ز رسوایی ۸

گذشت بر من از آسیب عشقت آن چه گذشت
هنوز منتظرم تا چه حکم فرمایی ۹

دو روزه باقی عمرم فدای جان تو باد
اگر بکاهی و در عمر خود بیفزایی ۱۰

گر او نظر نکند سعدیا به چشم نواخت
به دست سعی تو باد است تا نپیمایی ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۸۱۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۰۵ - خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
گوهر بعدی:غزل ۵۰۷ - گرم راحت رسانی ور گزایی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.