درباره کسایی مروزی

مجدالدین ابوالحسن کسایی مروزی (زادهٔ ۳۴۱ ه‍. ق در مرو)، شاعر ایرانی در نیمهٔ دوم سده چهارم هجری و (شاید) آغاز سده پنجم هجری است. چنان‌که از نامش برمی‌آید و خود وی نیز به این امر اشاره دارد اهل مرو بود. کسایی در اواخر دورهٔ سامانیان و اوایل دوره غزنویان می‌زیسته‌است. وی مقیم نخشب (نسف، نزدیک به بخارا) بوده و ذکرش در میان شاعران نسف آمده‌است.
نام کسایی در چهار مقاله نظامی عروضی به‌صورت ابوالحسن کسایی آمده‌است، و در دمیةالقصر باخرزی دو بیت از او به نام ابوالحسن مروزی نقل شده و نیز در همان کتاب از او چنین یاد شده‌است: «ابوالحسن علی بن محمد الکسایی المجتهد المقیم به نسف و مروزی الاصل». نوشتهٔ این دو تن که از مردم خراسان بوده و نزدیک به عصر کسایی می‌زیسته‌اند اعتبار تمام دارد، و آنچه تذکره‌نویسان متأخر مغایر با آن نوشته‌اند قابل نقل و اعتنا نیست؛ و نیز نحوهٔ ذکر او در دمیةالقصر و لباب‌الالباب چنان است که گویا این شاعر به نام ابوالحسن مروزی یا «مروزیِ» مطلق نیز شهرت داشته‌است.
زمان وفات او به‌درستی معلوم نیست. اما از قصیده‌ای که در پنجاه سالگی خود سروده مسلم است که وفاتش بعد از سال ۳۹۰ هجری بوده‌است.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
شماره ۱ - بگشای راز عشق و نهفته مدار عشق شماره ۲ - آسمان خیمه زد از بیرم و دیبای کبود شماره ۳ - جهان جای به تلخی است ، تهی بهر و پر دخت شماره ۴ - مردم چو با ستور موافق بود به فعل شماره ۵ - چون که یکی تاج و بَساک ملوک شماره ۶ - رودکی ، استاد شاعران جهان بود شماره ۷ - یکی جامه وین بادروزه ز قوت شماره ۸ - باد و گردم نکرد زشتی هیچ شماره ۹ - از راستی تو خشم وری دانم شماره ۱۰ - خدای عرش جهان را چنین نهاد نهاد شماره ۱۱ - مرا گفت بگیر این و بزی خرم و دلشاد شماره ۱۲ - افراز خانه ام ز پی بام و پوشش شماره ۱۳ - لاله به غَنجار ، سرخ کرده همه روی شماره ۱۴ - چندین حریر حُلّه که گسترد بر درخت شماره ۱۵ - هزار آوا همی بر گل سراید شماره ۱۶ - ز هول تاختن و کینه آختنش مرا شماره ۱۷ - بر آمد ابر پیریت از بن گوش شماره ۱۸ - سزد که دو رخ کاریز آب دیده کنی شماره ۱۹ - آنچه به پیمانه تو را داده اند شماره ۲۰ - کافور تو با لوس بود مشک تو با ناک شماره ۲۱ - آن جهان را بدین جهان مفروش شماره ۲۲ - ای دریغا که مورد زار مرا شماره ۲۳ - دل شاد دار و پند کسایی نگاه دار شماره ۲۴ - ای زدوده سایهٔ تو ز آینهٔ فرهنگ زنگ شماره ۲۵ - زواله اش چو شدی از کمان گروهه برون شماره ۲۶ - دل نرم کن به آتش و از بابزن مترس شماره ۲۷ - نادیده هیچ مشک و همه ساله مشکبوی شماره ۲۸ - چگونه سازم با او چگونه حرب کنم شماره ۲۹ - تنی درست و هم قوت بادروزه فرد شماره ۳۰ - تیز بودیم و کند گونه شدیم شماره ۳۱ - نسوز نامرده ، ای شگفتی کار شماره ۳۲ - عمر چگونه جهد از دست خلق شماره ۳۳ - هول تاختن و کینه آختنْش مرا شماره ۳۴ - کسی که سامهٔ جبار آسمان شکند شماره ۳۵ - چنان مگوی ، ولیکن چنان نمای به خلق شماره ۳۶ - این گنبد گردان که برآورد بدینسان شماره ۳۷ - آسمان آسیای گردان است شماره ۳۸ - خراس و آخر و خُنبه ببردند شماره ۳۹ - می تند گرد سرای و در تو غُنده کنون شماره ۴۰ - کوهسار خشینه را به بهار شماره ۴۱ - آراسته کردند به پروین دو شب من شماره ۴۲ - سزد که بگسلم از یار سیم دندان طمع شماره ۴۳ - نان سیاه و خوردی بی چَربو شماره ۴۴ - بیمارم از نهیب عقب رنجه شماره ۴۵ - فروز باسلیق مرا ترسا شماره ۴۶ - که نعمهای او چو چرخ روان شماره ۴۷ - درهٔ من شده ست از نعمت شماره ۴۸ - دو گوش سخت کن و بیهده سخن مشنو شماره ۴۹ - دلی را کز هوا جستن چو مرغ اندر هوا یابی شماره ۵۰ - ما را بدان لب تو نیاز است در جهان شماره ۵۱ - خواجه ، تُتماج باید و سر بریان شماره ۵۲ - از گواز و تَش و انگشته و بهمان و فلان شماره ۵۳ - هر چه کردی نیک و بد فردا به پیشت آورند شماره ۵۴ - نکنی طاعت و آنگه که کنی سست و ضعیف شماره ۵۵ - آنکه نداند همی سرود ز یاسین شماره ۵۶ - از عبیر و عنبر و از مشک و لاد و دار بوی