عبارات مورد جستجو در ۵ گوهر پیدا شد:
مولوی : غزلیات
غزل ۴۵۴ - جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفت
جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفت
وان سو که تیر رفت حقیقت کمان نرفت
جان چست شد که تا بپرد وین تن گران
هم در زمین فروشد و بر آسمان نرفت
جان میزبان تن شد در خانهٔ گلین
تن خانه دوست بود که با میزبان نرفت
در وحشتی بماند که تن را گمان نبود
جان رفت جانبی که بدان جا گمان نرفت
پایان فراق بین که جهان آمد این جهان
اندر جهان که دید کسی کز جهان نرفت؟
مرگت گلو بگیرد تو خیره سر شوی
گویی رسول نامد وین را بیان نرفت
در هر دهان که آب از آزادی‌ام گشاد
در گور هیچ مور ورا در دهان نرفت
مولوی : غزلیات
غزل ۱۸۳۶ - باز بهار می‌کشد زندگی از بهار من
باز بهار می‌کشد زندگی از بهار من
مجلس و بزم می‌نهد تا شکند خمار من
من دل پردلان بدم قوت صابران بدم
برد هوای دلبری هم دل و هم قرار من
تند نمود عشق او تیز شدم ز تندی اش
گفت برو ندیده‌یی تیزی ذوالفقار من
از قدم درشت او نرم شده‌‌ست گردنم
تا چه کشد دگر ازو گردن نرمسار من
پخته نجوشد ای صنم جوش مده که پخته‌ام
کز سر دیگ می‌رود تا به فلک بخار من
هین که بخار خون من باخبر است از غمت
تا نبرد به آسمان راز دل نزار من
روح گریخت پیش تو از تن همچو دوزخم
شرم بریخت پیش تو دیده شرمسار من
مولوی : غزلیات
غزل ۲۶۹۳ - به تن با ما، به دل در مرغزاری
به تن با ما، به دل در مرغزاری
چو دربند شکاری، تو شکاری
به تن این جا میان بسته چو نایی
به باطن همچو باد بی‌قراری
تنت چون جامهٔ غواص بر خاک
تو چون ماهی، روش در آب داری
درین دریا بسی رگ‌هاست صافی
بسی رگ‌هاست کان تیره است و تاری
صفای دل ازان رگ‌‌های صافی‌ست
بدان رگ پی بری، چون پر برآری
دران رگ‌ها تو همچون خون نهانی
ور انگشتی نهم، تو شرم داری
ازان رگ‌هاست بانگ چنگ خوش رگ
ز عکس و لطف آن زاری ست، زاری
ز بحر بی‌کنار است این نواها
که می‌غرد به موج از بی‌کناری
ملا احمد نراقی : مثنوی طاقدیس
بخش ۳۸ - منازعه ی جسم و جان و میل به عالم علوی و سفلی
جان علوی پر زند برهم همی
تا مگر پرد به بالاتر همی
سوی بالا بیند و گردن کشد
بال و پر افشاند و بر خود تپد
تن ولی چفسیده بر پاهای او
پایهای آسمان پیمای او
پایهایش را گرفته با دو دست
می کشد او را بقوت سوی پست
جان زند پر سوی علیین پاک
تن ز پا تا سر فرورفته به خاک
جان همی گوید خدا را ای بدن
دست بردار از من و از پای من
تا بسوی عالم بالا رویم
بر فراز کرسی اعلا رویم
عرشیم در عرش دارم آشیان
آشیانهایم به فرق لامکان
سست کن یک لحظه بال و پر مرا
پس ببین از نه فلک برتر مرا
می زنندم قدسیان هردم صفیر
گرچه در دام بلا ماندم اسیر
هر ستاره می زند چشمک مرا
یعنی ای روشن روان بالاتورا
بهر من خود را بهشت آراسته
گلشنش از خار و خس پیراسته
حوریان بر کف گرفته جامها
منتظر در بامها و شامها
قدسیان در راه من در انتظار
زلف حوران رفته از آهم غبار
سوی خود می خواندم شاه ازل
شرمی آور ای تن دزد دغل
تن همی گوید که ای یار عزیز
ای که از دستم همی جویی گریز
می گریزی از چه رو از دست من
از چه می خواهی همی اشکست من
خوان ببین بنهاده از هرسو بلیس
کاسه ی آن را بیا با من بلیس
هین بیا پس مانده ی شیطان خوریم
هین بیا از خوان شیطان نان خوریم
بهر ما بنهاده است این مائده
تا از آن گیریم هردم فایده
گر بیالایم به خوانش دست و دل
می شوم هم شرمسار و هم خجل
آن جلب را بین که بگشوده ازار
چون پسندی پیش آیم شرمسار
بین که آن قحبه مرا خواند بخویش
چون توان دیدن دلش افکار و ریش
بین که هم بزمان همه در کذب ولاغ
شرمم آید گر مرا باشد فراغ
بین که خاتون سرا خواهد ز من
اطلس و دیبا و زربفت ختن
گر نیارم خاطرش گردد نژند
هم نباشد پیش یاران سربلند
خانه را باید از این به ساختن
سقف و دیوارش به زر پرداختن
تا نباشد کمتر از همسایگان
تا خجالت نکشم از هم پایگان
گوید از اینگون سخنهای لطیف
آنچه آن جلاد گفتی با حریف
ملا احمد نراقی : باب چهارم
فصل اول - مذمت شره و شکم پرستی
که طرف افراط قوه شهویه است و آن عبارت است از: متابعت کردن آدمی قوه شهویه خود را در هر چیزی که میل به آن می کند و آدمی را به آن می خواند، از: شهوت شکم و فرج و حرص مال و جاه و زینت و امثال اینها
و بسیاری از علمای اخلاق تخصیص داده اند آن را به متابعت شهوت شکم و فرج و حرص بر اکل و جماع.
و تفسیر اول اگر چه به منشأیت این صفت از برای جمیع رذایل، که در طرف افراط قوه شهویه است انسب است و لیکن چون اکثر در مقام بیان آن اکتفا به معنی دوم کرده اند ما نیز به این طریق بیان می کنیم و می گوییم: که شکی نیست که این صفت، اعظم مهلکات بنی آدم است.
و از این جهت سید کائنات فرمود که «هر که از شر شکم و زبان و فرج خود محفوظ ماند از همه بدیها محفوظ است» و فرمود که «وای بر امت من از حلقوم و فرجشان» و نیز فرمودند که «بیشتر چیزی که امت من به واسطه آن داخل جهنم خواهند شد شکم و فرج است» و مخفی نماند که همچنان که آن سرور خبر داده، هلاکت اکثر مردمان به واسطه این دو چیز است.
اما اول: که شکم پرستی و حرص بر اکل و شرب باشد از صفات بهایم است.
و از این جهت حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند که «فرزند آدم هیچ ظرفی را پر نکرد که بدتر از شکمش باشد و کافی است از برای آدمیزاد چند لقمه که او را زنده بدارد و اگر به این اکتفا نکند و بیشتر بخورد ثلث شکم را از برای غذا قرار دهد و ثلث از برای آب و ثلث از برای نفس کشیدن» و فرمودند که «نمیرانید دلهای خود را به بسیار خوردن، و آشامیدن، به درستی که دل مانند زرع است که چون بسیار آب داده شود می میرد» و نیز فرمود که «بهترین شما در نزد خدا از حیثیت منزلت و مرتبه کسانی هستند که بیشتر گرسنگی می کشند، و تفکر می کنند در افعال خود و صنایع آفریدگار و دشمن ترین شما در نزد خدا کسانی هستند که بسیار می خوابند، و بسیار می آشامند» و فرمود که «دشمن ترین شما در نزد خدا کسانی هستند که آن قدر می خورند که تخمه می شوند و شکمهای ایشان مملو می گردد و هیچ بنده ای از خوراکی که خواهش دارد نمی گذرد مگر اینکه درجه ای در بهشت از برای او حاصل می شود» و از آن حضرت مروی است که «بد دشمنی است از برای دین، دل جبان، و شکم پرخوار، و نعوظ بسیار» و نیز از آن جناب مروی است که «اسرار ملکوت سماوات داخل نمی شود در دل کسی که شکم او پر باشد» و در تورات مکتوب است که «خدا دشمن دارد عالم فربه را»، زیرا که فربه دلالت برغفلت و پرخواری می کند.
لقمان به پسر خود گفت: «ای فرزند چون معده پر شود قوه فکر می خوابد و حکمت و دانائی لال می شود و اعضا و جوارح از عبادت باز می ایستد» و امام جعفر صادق علیه السلام فرمود که «هرگاه شکم سیر شد طغیان می کند و اقرب وقت، از برای بنده به سوی خدا، وقتی است که شکم او سبک باشد و دشمن ترین حالت از برای بنده در نزد خداوند، حالتی است که شکم او ممتلی باشد» و از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم مروی است که «فرزند آدم را چاره نیست از خوراکی که او را به پای دارد، پس هر وقت که یکی از شما چیزی بخورد ثلث شکم خود را از برای غذا قرار دهد و ثلث از برای آب و ثلث از برای نفس و خود را فربه مسازید مانند خوکهائی که کفار از برای ذبح کردن فربه می سازند» بدن را فربه می سازی و روح را لاغر می کنی.
همی میردت عیسی از لاغری
تو در بند آنی که خرپروری
و فرمود که «ضرر هیچ چیز از برای دل مومن، زیادتر از بسیار خوردن نیست و پرخوردن باعث دو چیز می شود: یکی قساوت قلب و دیگری هیجان شهوت و گرسنگی نان خورش مومن، و غذای روح، و طعام دل، و صحت بدن است» و شکی نیست در این که بیشتر امراض و بیماریها از شکم پرستی و پرخوری هم می رسد صادق آل محمد علیه السلام فرمود که «هر دردی و مرضی از تخمه حاصل می شود مگر تب» و فرمود «با وجود سیری چیز خوردن، باعث پیسی می گردد».
ز کم خوردن کسی را تب نگیرد
ز پر خوردن به روزی صد بمیرد
آری: شکم باعث همه ناخوشیها و آفات، و سرچشمه شهوات است، زیرا که از بسیار خوردن، شهوت فرج به حرکت می آید و «شبق»، شدت می کند و آدمی خواهش تعدد زنان می نماید و از تعدد آنها کثرت عیال و اولاد حاصل می شود و آدمی مقید به زنجیر علایق می گردد و به حلال و حرام می افتد و به سبب آنها میل به مال و جاه می کند، تا توسعه در خوراک و زوجات او حاصل شود و عقب این، انواع حسد و حقد وعداوت و ریا و تفاخر و عجب و کبر پیدا می شود و تمامی اینها ثمره پیروی معده و اهمال امر آن است بلی:
شکم بند دستست و زنجیر پای
شکم بنده کمتر پرستد خدای
و اگر بنده ای نفس خود را به گرسنگی ذلیل سازد و راه شیطان را مسدود کند به دنیا فرو نمی رود و کار او به هلاکت نمی انجامد و از این جهت اخبار بسیار در فضیلت گرسنگی وارد شده، و از سیدالمرسلین و ائمه دین تحریض و ترغیب به آن رسیده.
حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که «جهاد کنید با نفسهای خود به گرسنگی و تشنگی، پس به درستی که اجر و ثواب آن مثل اجر کسی است که در راه خدا جهاد کند و عملی در نزد خدا محبوب تر از گرسنگی و تشنگی نیست» و فرمود که «بهترین مردمان کسی است که کم باشد خوراک و خنده او، و راضی باشد از لباس به آنچه عورت او را بپوشد» و فرمود که «کم چیز خوردن عبادت است» و می فرماید که «خدا مباهات و فخر می کند ملائکه را به کسی که خوراک او در دنیا کم باشد و می فرماید: نگاه کنید به بنده من که او را در دنیا مبتلا کردم به غذا و آب، و آنها را به جهت من ترک کرد شاهد باشید ای ملائکه من که از هیچ خوردنی به جهت من نمی گذرد مگر اینکه درجاتی در بهشت به او عوض می دهم» و فرمود که «نزدیکترین مردم به خدا در روز قیامت کسی است که بسیار گرسنگی و تشنگی خورد و اندوه او در دنیا بسیار باشد» عیسی بن مریم علیه السلام فرمود که «گرسنگی دهید جگرهای خود را، و برهنه و عریان دارید بدنهای خود را، که شاید بدین جهت دلهای شما خدا را ببیند» جان برادر تأمل کن در طریقه خلاصه موجودات و سید کاینات علیه و آله افضل الصلوات بعضی از زوجات آن حضرت گفت که «حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم هرگز سیر نشد، بسا بود که از بس آن حضرت را گرسنه می دیدم دل من بر او می سوخت و گریه می کردم و دست خود را بر شکم مبارکش می کشیدم و به آن حضرت عرض می کردم که جانم فدای تو باد، هرگاه از دنیا این قدر اکتفا نمائی که قوت تو باشد و تو را از گرسنگی باز دارد چه ضرر خواهد داشت؟ آن حضرت فرمود که برادران من، از پیغمبران أولوالعزم صبر نمودند بر حالتی که اشد از این بود، پس بر این حال گذشتند و از دنیا رفتند و به پروردگار خود حاضر شدند پس خدا اکرام نمود ایشان را، پس من خود را می بینم که شرم دارم اگر بر رفاهیت بگذرانم، که مرتبه من از ایشان پست تر باشد پس اینکه صبر کنم چند روز کمی در نزد من محبوبتر است که نصیب و بهره من فردا در آخرت کم بوده باشد و هیچ چیز در نزد من بهتر و محبوب تر از این نیست که به برادران و دوستان خود ملحق شوم و به ایشان برسم» مروی است که «روزی حضرت فاطمه علیه السلام گرده نانی از برای پدر بزرگوار خود آورد حضرت فرمود: چه چیز است؟ عرض کرد قرص نانی است، که خود آن را پخته ام و بر من گوارا نبود که بی شما تناول کنم حضرت فرمود: به خدا قسم که این اول غذائی است که از سه روز تا به حال به دهان پدرت رسیده است».