عبارات مورد جستجو در ۲۰ گوهر پیدا شد:
مولوی : دفتر دوم
بخش ۹۹ - گفتن عایشه رضی الله عنها مصطفی را علیه السلام کی تو بی مصلی بهر جا نماز میکنی چونست
عایشه روزی به پیغامبر بگفت
یا رسول الله تو پیدا و نهفت
هر کجا یابی، نمازی میکنی
میدود در خانه ناپاک و دنی
گرچه میدانی که هر طفل پلید
کرد مستعمل به هر جا که رسید
گفت پیغامبر که از بهر مهان
حق نجس را پاک گرداند، بدان
سجدهگاهم را ازان رو لطف حق
پاک گردانید تا هفتم طبق
هان و هان ترک حسد کن با شهان
ورنه ابلیسی شوی اندر جهان
کو اگر زهری خورد شهدی شود
تو اگر شهدی خوری، زهری بود
کو بدل گشت و بدل شد کار او
لطف گشت و نور شد هر نار او
قوت حق بود مر بابیل را
ورنه مرغی چون کشد مر پیل را؟
لشکری را مرغکی چندی شکست
تا بدانی کان صلابت از حق است
گر تو را وسواس آید زین قبیل
رو بخوان تو سورهٔ اصحاب فیل
ور کنی با او مری و همسری
کافرم دان گر تو زایشان سر بری
یا رسول الله تو پیدا و نهفت
هر کجا یابی، نمازی میکنی
میدود در خانه ناپاک و دنی
گرچه میدانی که هر طفل پلید
کرد مستعمل به هر جا که رسید
گفت پیغامبر که از بهر مهان
حق نجس را پاک گرداند، بدان
سجدهگاهم را ازان رو لطف حق
پاک گردانید تا هفتم طبق
هان و هان ترک حسد کن با شهان
ورنه ابلیسی شوی اندر جهان
کو اگر زهری خورد شهدی شود
تو اگر شهدی خوری، زهری بود
کو بدل گشت و بدل شد کار او
لطف گشت و نور شد هر نار او
قوت حق بود مر بابیل را
ورنه مرغی چون کشد مر پیل را؟
لشکری را مرغکی چندی شکست
تا بدانی کان صلابت از حق است
گر تو را وسواس آید زین قبیل
رو بخوان تو سورهٔ اصحاب فیل
ور کنی با او مری و همسری
کافرم دان گر تو زایشان سر بری
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۷۳ - پس شتابان آمد اینک پیرزن
ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۲ - خواب ناصر خسرو
در ربیع الآخر سنه سبع و ثلثین و اربعمایه که امیرخراسان ابوسلیمان جعفری بیک داودبن مکاییل بن سلجوق بود از مرو برفتم به شغل دیوانی، و به پنچ دیه مروالرود فرود آمدم، که در آن روز قران راس و مشتری بود گویند که هر حاجت که در آن روز خواهند باری تعالی و تقدس روا کند. به گوشه ای رفتم و دو رکعت نماز بکردم و حاجت خواستم تا خدای تعالی و تبارک مرا توانگری دهد. چون به نزدیک یاران و اصحاب آمدم یکی از ایشان شعری پارسی میخواند. مرا شعری در خاطر آمد که از وی در خواهم تا روایت کند، بر کاغذ نوشتم تا به وی دهم که این شعر بر برخوان. هنوز بدو نداده بودم که او همان شعر بعینه آغاز کرد. آن حال به فال نیک گرفتم و با خود گفتم خدای تبارک و تعالی حاجت مرا روا کرد. پس از آن جا به جوزجانان شدم وقرب یک ماه ببودم و شراب پیوسته خوردمی. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید که قولوا الحق و لو علی انفسکم. شبی در خواب دیدم که یکی مرا گفت چند خواهی خوردن از این شراب که خرد از مردم زایل کند، اگر به هوش باشی بهتر. من جواب گفتم که حکما جز این چیزی نتوانستند ساخت که اندوه دنیا کم کند. جواب داد که بیخودی و بیهوشی راحتی نباشد، حکیم نتوان گفت کسی را که مردم را بیهوشی رهنمون باشد، بلکه چیزی باید طلبید که خرد و هوش را به افزاید. گفتم که من این را از کجا آرم. گفت جوینده یابنده باشد، و پس سوی قبله اشارت کرد و دیگر سخن نگفت. چون از خواب بیدار شدم، آن حال تمام بر یادم بود برمن کار کرد و با خود گفتم که از خواب دوشین بیدار شدم باید که از خواب چهل ساله نیز بیدار گردم.
عنصری بلخی : بحر خفیف
شماره ۵۸ - چون همی شد بخانه آماده
نظامی عروضی : مقالت چهارم: در علم طب و هدایت طبیب
بخش ۱۳ - حکایت دوازده - طبابت نظامی عروضی
در سنهٔ سبع و اربعین و خمسمایة که میان سلطان عالم سنجر بن ملکشاه و خداوند من علاء الدنیا و الدین الحسین بن الحسین خلد الله تعالى ملکهما و سلطانهما بدر اوبه مصاف افتاد و لشکر غور را چنان چشم زخمی افتاد و من بنده در هرات چون متواری گونه همی گشتم بسبب آنکه منسوب بودم بغور دشمنان بر خیره هر جنسی همی گفتند و شماتتی همی کردند درین میان شبی بخانهٔ آزاد مردی افتادم و چون نان بخوردیم و من بحاجتی بیرون آمدم آن آزاد مرد که من بسبب او آنجا افتاده بودم مگر مرا ثنائی میگفت که مردمان او را شاعر شناسند اما بیرون از شاعری خود مردی فاضل است در نجوم و طب و ترسل و دیگر انواع متبحر است چون بمجلس باز آمدم خداوند خانه مرا احترامی دیگرگون کرد چنانکه محتاجان کنند و چون ساعتی بود بنزدیک من نشست و گفت ای فلان یک دختر دارم و بیرون از وی کس ندارم و نعمتی هست و این دختر را علتی هست که در ایام عذر ده پانزده من سرخی از وی برود و او عظیم ضعیف میشود و با طبیبان مشورت کردیم و چند کس علاج کردند هیچ سود نداشت اگر می بندند شکم بر می آید و درد همی گیرد و اگر میبگشایند سیلان میافتد و ضعف پدید میآید و همی ترسیم که نباید که یکبارگی قوت ساقط گردد گفتم این بار که این علت پدیدار آید مرا خبر کن و چون روزی ده برآمد مادر بیمار بیامد و مرا ببرد و دختر را پیش من آورد دختری دیدم بغایت نیکو دهشت زده و از زندگانی نا امید شده همیدون در پای من افتاد و گفت ای پدر از بهر خدای مرا فریاد رس که جوانم و جهان نادیده چنانکه آب از چشم من بجست گفتم دل فارغ دار که این سهل است پس دست بر نبض او نهادم قوی یافتم و رنگ روی هم بر جای بود و از امور عشره بیشتر موجود بود چون امتلا و قوت و مزاج و سحنه و سن و فصل و هواء بلد و عادت و اعراض ملائمه و صناعت فصادی را بخواندم و بفرمودم تا از هر دو دست او رگ باسلیق بگشود و زنان را از پیش او دور کردم و خونی فاسد همی رفت پس بامساک و تسریح در مسنگی هزار خون برگرفتم و بیمار بیهوش بیفتاد پس بفرمودم تا آتش آوردند و برابر او کباب همی کردم و مرغ همی گردانیدم تا خانه از بخار کباب پر شد و بر دماغ او رفت و باهوش اندر آمد بجنبید و بنالید پس شربتی بخورد و مفرحی ساختم اورا معتدل و یک هفته معالجت کردم خون بجای باز آمد و آن علت زائل شد و عذر بقرار خویش باز آمد و او را فرزند خواندم و او مرا پدر خواند و امروز مرا چون فرزندان دیگر است ،
ملا مسیح پانی پتی : رام و سیتا
بخش ۴۸ - جنگ کردن جتایو با راون و کشته شدن جتایو به دست او و بردن او سیتا را به لنکا
به بی رویی کشان می بردش از مو
دو چار اندر هوا شد با جتایو
به فریادش جتایو شد خبردار
ز بانگ طبل گردد باز بیدار
به راون پنجه زد کرگس چو شهباز
که بومی بر هما شد چنگل انداز
نصیحت کردش اول آخر آن جنگ
هم از منقار می کَند و هم از چنگ
همی زد راون دون زبون گیر
به قصد جان کرگس ترکشی تیر
زمانی دیر با هم جنگ کردند
به خون روی هوا را رنگ کردند
به راون طُرفه جنگی کرد کرگس
که در عالم نکرده پیش از ان کس
شکسته چتر و بیرق با ارابه
فکندش بس خراب اندر خرابه
چو کرگس کرد ارابه نیست و نابود
بیفتاد از هوا صندوق نمرود
برآمد باد نمرود از دماغش
که آن کرگس به خواری کرد داغش
به خشم آنگه ز جا برخاست راون
سلاح جنگ خویش آراست راوان
ز کف بگذاشت موی آن پری را
وداعی داد جنگ سرسری را
تنش گشت ازغضب پولاد یک لَخت
به نعره زد طپانچه بر رخش سخت
به زور هرچه در خود داشت کوشید
به تیر آنگه هوا را روی پوشید
ز پاسخهای او چون کار نگشاد
غضب شد راون و در حیرت افتاد
بریده زه جتا یو بر کمانش
نه خنجر ماند ثابت نی سنانش
بجز تیغی نمانده حربه با دیو
کشید آنگه به کین تیغ مهادیو
پر و بالش برید از تیغ لامع
کزان شد نسر طائر نسر واقع
چو راون کشته راهی گشت با او
طپان در خون همی گفتی جتا یو
چه شد بر کرگسی گر یافتی دست
عقاب تیر رام اندر کمین است
در آوانی که جنگ سخت افتاد
ز دست خود پری را دیو سر داد
به حیرت غرق در دریای اندوه
همی گشتی صنم در دامن کوه
به پای هر درخت افتاد آن سرو
که کردی رام هر یک را گمان سرو
همی گفت ای عدم بند جهانجو
دلت چون می نسوزد بر جتا یو
وفایش بین که چون نیکو نهاد است
به دلسوزی ما در خون فتاده ست
خدنگی ن ه به زه با تیغ بر کش
به خاک انداز همچون دیو سرکش
وگر خود می نریزی خون راون
به قتلش نامزد فرمای لچمن
چو راون بر جتا یو شد ظفرمند
دلیر آمد به قصد آن شکر خند
به کف بگرفت موی آن پری باز
به سوی شهر لنکا کرد پرواز
بهشتی در بغل عفریت دوزخ
همی رفت و گفتا طالع آوخ
چرا شد بر زمرُد، مار گستاخ
به چاک دامن گل خار گستاخ
زبون زهر شد بهرچه تریاک
که از آتش نباشد آب را پاک
پریشان شد ز صرصر شمع کافور
پریشانی نباشد طرفه از نور
بسی آتش زده در خرمن صبر
به خود پیچان ز غم چون برق در ابر
زمانه ساخت نوش و نیش با هم
چو روز شادمانی و شب غم
ملک گفتا که عیسی را تب آمد
فلک گفتا که مه در عقرب آمد ۳
رهین گرد بادی گشت گلبرگ
به عمر نازنین شد چیره تر مرگ
به جان بود آن پری زان دیو خونخوار
چو جان در دست بد بختی گرفتار
فتاد آن حور عین در بند خناس
چو ماه چارده محبوس در راس
چنان بربود گویی برد ابلیس
صواب طاعت پاکان به تلبیس
نیفتد بی قضای آسمانی
به بند مرگ آب زندگانی
به حالش نوحه گر شد بانگ خلخال
زمین و آسمان بگریست زان حال
ز گوش و گردنش گوهر فرا ریخت
نه گوهر اشک مرغان هوا ریخت
غم هجرش قیامت گونه انگیخت
ستاره بر زمین چون آسمان ریخت
گل افشان از هوا می رفت تا رام
ز گل پی برده آید بر گل اندام
نه دست آ ن سهی قد گلفشان شد
بهشتی باغ را گویی خزان شد
مگر دانسته مرگ خود به هجران
به روح خود از آن شد خود گل افشان
فکندی جامه هر جا پاره پاره
که می شد زان جگرها پاره پاره
گریبان چاک حور پاکدامان
قصب بشگافت گویی ماهتابان
به کوهی پنج میمون دید یکجا
نشان را زیوری انداخت سیتا
گواهی رنگ و روی درد پر درد
فکنده پاره ای زان کسوت زرد
گذاری کرد راون پس ز دریا
رسانیدش به زرین شهر لنکا
طلب فرمود زان پس دیو غدار
ز عفریتان نامی هشت سردار
به فوج صد هزاران داد فرمان
که جای خردوخر مانده ست ویران
در آنجا رفته هر دم جان بب ازند
کمین کرده به قصد رام تازند
دو چار اندر هوا شد با جتایو
به فریادش جتایو شد خبردار
ز بانگ طبل گردد باز بیدار
به راون پنجه زد کرگس چو شهباز
که بومی بر هما شد چنگل انداز
نصیحت کردش اول آخر آن جنگ
هم از منقار می کَند و هم از چنگ
همی زد راون دون زبون گیر
به قصد جان کرگس ترکشی تیر
زمانی دیر با هم جنگ کردند
به خون روی هوا را رنگ کردند
به راون طُرفه جنگی کرد کرگس
که در عالم نکرده پیش از ان کس
شکسته چتر و بیرق با ارابه
فکندش بس خراب اندر خرابه
چو کرگس کرد ارابه نیست و نابود
بیفتاد از هوا صندوق نمرود
برآمد باد نمرود از دماغش
که آن کرگس به خواری کرد داغش
به خشم آنگه ز جا برخاست راون
سلاح جنگ خویش آراست راوان
ز کف بگذاشت موی آن پری را
وداعی داد جنگ سرسری را
تنش گشت ازغضب پولاد یک لَخت
به نعره زد طپانچه بر رخش سخت
به زور هرچه در خود داشت کوشید
به تیر آنگه هوا را روی پوشید
ز پاسخهای او چون کار نگشاد
غضب شد راون و در حیرت افتاد
بریده زه جتا یو بر کمانش
نه خنجر ماند ثابت نی سنانش
بجز تیغی نمانده حربه با دیو
کشید آنگه به کین تیغ مهادیو
پر و بالش برید از تیغ لامع
کزان شد نسر طائر نسر واقع
چو راون کشته راهی گشت با او
طپان در خون همی گفتی جتا یو
چه شد بر کرگسی گر یافتی دست
عقاب تیر رام اندر کمین است
در آوانی که جنگ سخت افتاد
ز دست خود پری را دیو سر داد
به حیرت غرق در دریای اندوه
همی گشتی صنم در دامن کوه
به پای هر درخت افتاد آن سرو
که کردی رام هر یک را گمان سرو
همی گفت ای عدم بند جهانجو
دلت چون می نسوزد بر جتا یو
وفایش بین که چون نیکو نهاد است
به دلسوزی ما در خون فتاده ست
خدنگی ن ه به زه با تیغ بر کش
به خاک انداز همچون دیو سرکش
وگر خود می نریزی خون راون
به قتلش نامزد فرمای لچمن
چو راون بر جتا یو شد ظفرمند
دلیر آمد به قصد آن شکر خند
به کف بگرفت موی آن پری باز
به سوی شهر لنکا کرد پرواز
بهشتی در بغل عفریت دوزخ
همی رفت و گفتا طالع آوخ
چرا شد بر زمرُد، مار گستاخ
به چاک دامن گل خار گستاخ
زبون زهر شد بهرچه تریاک
که از آتش نباشد آب را پاک
پریشان شد ز صرصر شمع کافور
پریشانی نباشد طرفه از نور
بسی آتش زده در خرمن صبر
به خود پیچان ز غم چون برق در ابر
زمانه ساخت نوش و نیش با هم
چو روز شادمانی و شب غم
ملک گفتا که عیسی را تب آمد
فلک گفتا که مه در عقرب آمد ۳
رهین گرد بادی گشت گلبرگ
به عمر نازنین شد چیره تر مرگ
به جان بود آن پری زان دیو خونخوار
چو جان در دست بد بختی گرفتار
فتاد آن حور عین در بند خناس
چو ماه چارده محبوس در راس
چنان بربود گویی برد ابلیس
صواب طاعت پاکان به تلبیس
نیفتد بی قضای آسمانی
به بند مرگ آب زندگانی
به حالش نوحه گر شد بانگ خلخال
زمین و آسمان بگریست زان حال
ز گوش و گردنش گوهر فرا ریخت
نه گوهر اشک مرغان هوا ریخت
غم هجرش قیامت گونه انگیخت
ستاره بر زمین چون آسمان ریخت
گل افشان از هوا می رفت تا رام
ز گل پی برده آید بر گل اندام
نه دست آ ن سهی قد گلفشان شد
بهشتی باغ را گویی خزان شد
مگر دانسته مرگ خود به هجران
به روح خود از آن شد خود گل افشان
فکندی جامه هر جا پاره پاره
که می شد زان جگرها پاره پاره
گریبان چاک حور پاکدامان
قصب بشگافت گویی ماهتابان
به کوهی پنج میمون دید یکجا
نشان را زیوری انداخت سیتا
گواهی رنگ و روی درد پر درد
فکنده پاره ای زان کسوت زرد
گذاری کرد راون پس ز دریا
رسانیدش به زرین شهر لنکا
طلب فرمود زان پس دیو غدار
ز عفریتان نامی هشت سردار
به فوج صد هزاران داد فرمان
که جای خردوخر مانده ست ویران
در آنجا رفته هر دم جان بب ازند
کمین کرده به قصد رام تازند
محمد بن منور : فصل سیم - در کرامات وی در حیات و وفات
حکایت ۱۰ - از جدم شیخ الاسلام ابوسعد شیخ رحمه اللّه روایت کردند کی او گفت وقتی براهی بیرون شدیم با جمعی از درویشان، بارانی سخت بیامد، ما در پناهی شدیم چند شبانه
از جدم شیخ الاسلام ابوسعد شیخ رحمه اللّه روایت کردند کی او گفت وقتی براهی بیرون شدیم با جمعی از درویشان، بارانی سخت بیامد، ما در پناهی شدیم چند شبانه روز و ستوران بیبرگ مانده بودند، یکبار از دل تنگی بر زفان من رفت این چیست کی میکنی؟ آن شب بخفتم شیخ را بخواب دیدم کی گفت ای بوسعد چنان سخن گفتن بچه کار آید، چندان گوی کی در شفاعت ما گنجد. بیدار شدم، توبه کردم و بسیار بگریستم.
ملا احمد نراقی : باب چهارم
رجاء و امیدواری بدون طاعت
و اما آنچه دلالت می کند بر آنچه گفتیم، که رجاء و امیدواری به رحمت و مغفرت باید بعد از طاعت و عبادت باشد، و بدون آن غرور و حماقت است از آیات و اخبار بی حد و نهایت است چنانکه حق سبحانه می فرماید: «ان الذین آمنوا و الذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله اولئک یرجون رحمه الله» یعنی «به درستی که کسانی که ایمان آوردند و به جهت متابعت رسول، ترک اوطان خود را نمودند و در راه خدا با کفار و نفس اماره جهاد کردند، ایشان اند که امیدوار به رحمت پروردگارند» و در مقام مذمت طایفه ای می فرماید: «فخلف من بعدهم خلف ورثوا الکتاب یاخذون عرض هذا الادنی و یقولون سیغفر لنا» خلاصه معنی اینکه از عقب گذشتگان، طایفه ای آمدند که کتاب خدا از رفتگان به ایشان رسید، و ایشان گرفتار متاع دنیوی گشتند، و آنها را فرا گرفتند و می گویند که زود باشد که ما آمرزیده شویم و از حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم مروی است که «احمق کسی است متابعت هوا و هوس نفسانی را کند، و آرزو از خدا داشته باشد» و شخصی به خدمت امام جعفر صادق علیه السلام عرض کرد «قومی هستند که گناه می کنند و می گویند ما امید به خدا داریم و همیشه چنین اند تا مرگ ایشان برسد حضرت فرمودند که ایشان کسانی هستند که به آرزو می گذارنند و دروغ می گویند، رجا و امید ندارند و به درستی که کسی که امید به چیزی داشته باشد در صدد طلب آن برمی آید و کسی که از چیزی بترسد از آن می گریزد» و شخصی به حضرت صادق علیه السلام عرض کرد که «قومی از دوستان تو معصیت می کنند و می گویند ما امیدواریم حضرت فرمود دروغ می گویند، دوستان ما نیستند اینها قومی هستند که امانی و آمال، ایشان را مضطرب کرده است کسی که امید به چیزی داشته باشد عمل از برای آن می کند» و باز از آن حضرت مروی است که «مومن، مومن نیست تا خوف و امید داشته باشد و خوف و امید نمی دارد مگر در وقتی که عمل کند از برای آنچه می ترسد و به آن امید دارد».
ملا احمد نراقی : باب چهارم
فصل - توکل بر خدا و فضیلت آن
ضد بی اعتمادی به خدا، توکل بر او است و آن عبارت است از اعتماد کردن و مطمئن بودن دل بنده در جمیع امور خود به خدا و حواله کردن همه کارهای خود را به پروردگار و بیزار شدن از هر حول و قوه و تکیه بر حول و قوه الهی نمودن.
و حصول این صفت شریفه موقوف است بر اعتماد جازم به اینکه هر کاری که در کارخانه هستی رو می دهد همه از جانب پروردگار است و هیچ کس را جز او قدرت بر هیچ امری نیست و حول و قوه ای نیست مگر به واسطه او و تمام علم و قدرت بر کفایت امور بندگان از برای اوست و غایت رحمت و عطوفت و مهربانی به هر فرد از افراد بندگان خود دارد و اعتقاد به اینکه بالاتر از قدرت او قدرتی نیست و فوق علم او علمی نه و عنایت و مهربانی از عنایت و مهربانی او افزون تر نیست پس کسی که این اعتقاد را داشته باشد البته دل او اعتماد به خدا می دارد و بس و التفات به غیری نمی کند، بلکه در امور خود ملتفت به خود نیز نیست و کسی که این حالت را درخود نیابد یا یقین او سست است یا دل او ضعیف، و مرض جبن بر او مستولی است، و به سبب غلبه اوهام، مضطرب و لرزان است، زیرا نفس ضعیف به متابعت وهم، مضطرب می شود اگر چه در یقین او قصوری نباشد مثل اضطراب و تشویش او از خوابیدن با میت در قبر، یا در خانه تنها یا در یک فراش با وجود اینکه یقین دارد که بدن او حال جمادی است که هیچ ضرری از آن متمشی نمی شود و نباید از او ترسید و بسا باشد که عسلی در نهایت صفا در نزد کسی مهیا و آماده باشد دیگری گوید: این عسل به فضله فلان شخص شباهت دارد، یا به قی کرده فلان کس، پس کسی که ضعیف النفس باشد طبع او از آن عسل نفرت می کند، با وجود اینکه یقین دارد این عسل است و مدخلیتی به فضله یا قی ندارد.
پس گاه است کسی اعتقاد او صحیح و کامل باشد و لیکن به جهت ضعف نفسی که دارد توکل او ناقص و ر امور مضطرب می گردد.
پس توکل تمام نمی شود مگر به قوت یقین و قوت نفس هر دو و به این دو، سکون و اطمینان دل حاصل می گردد.
و چون این را دانستی بدان که توکل یکی از منازل راهروان راه سعادت و یکی از مقامات اهل توحید حضرت رب العزه است و افضل درجات اهل ایمان بلکه به مقتضای آیات قرآنیه از جمله واجبات بر مومنین و مومنات است چنان که خدای تعالی می فرماید: «و علی الله فتوکلوا ان کنتم مومنین» یعنی «بر خدا توکل نمایید اگر ایمان دارید» و می فرماید: «و علی الله فلیتو کل المتوکلون» یعنی «و باید بر خدا توکل کنند توکل کنندگان» و نیز می فرماید: «ان الله یحب المتوکلین» یعنی «خدا دوست دارد صاحبان توکل را» و ایضا فرموده: «و من یتوکل علی الله فهو حسبه» یعنی «هر که توکل بر خدا کند خدا کفایت می کند او را».
از حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم مروی است که «هر که به خدا منقطع شود و امور خود را به او واگذارد خدا او را از هر امری کفایت می کند و روزی او را از جایی برساند که به گمان او نرسد و هر که به دنیا منقطع شود، خدا او را به دنیا وا می گذارد» و فرمود: «هر که خواهد غنی ترین مردمان شود باید اعتماد او به آنچه نزد خداست بیشتر باشد از اعتماد او به آنچه در دست خود اوست» و فرمود: «اگر شما توکل کنید بر خدا به نحوی که حق توکل او است هر آینه روزی شما خواهد رسید، چنان که روزی مرغان می رسد، که صبح از آشیان های خود برمی آیند با شکمهای خالی و گرسنه و شام می کنند و حال آنکه شکمهای ایشان سیر و مملو است» از حضرت سید الساجدین علیه السلام منقول است که «روزی از خانه برآمدم و رفتم تا به فلان دیوار رسیدم، بر آن تکیه کردم، ناگاه مردی را در برابر خود دیدم دو جامه سفید پوشیده و در مقابل روی من به من نگاه می کند، پس گفت: یا علی بن الحسین علیه السلام چرا تو را غمناک و محزون می بینم؟ اگر از برای دنیاست از برای نیک و بد، روزی خدا آماده است گفتم: بلی چنین است که می گویی و حزن من نه از برای این است گفت: پس اگر از برای آخرت است؟ آن وعده ای است راست که پادشاه قاهر و قادر در آن حکم خواهد فرمود گفتم: آن نیز چنین است و حزن من از برای آن هم نیست گفت: پس حزن تو از چیست؟ گفتم: بر مردم از فتنه «عبدالله بن زبیر» می ترسم پس آن شخص خندید و گفت: یا علی بن الحسین: آیا احدی را دیده ای که خدا را بخواند و او را اجابت نکند؟ گفتم: نه گفت: آیا احدی را دیده ای که بر خدا توکل کند و خدا کفایت او را نکند؟ گفتم: نه گفت: آیا احدی را دیده ای که از خدا سوال کند و خدا به او عطا نفرماید؟ گفتم: نه پس آن شخص از نظر من غائب شد و گویا که او خضر علیه السلام بوده است».
و از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام مروی است که «پروردگار عالم به داود پیغمبر وحی فرستاد که هیچ بنده ای از بندگان من دست به دامن من نزد و دست از مخلوقات برنداشت که بشناسم که نیت آن بر این است که همه آسمان ها و زمین و هر که در آنهاست به او مکر و کید کنند مگر اینکه از میان آنها او را به سلامت بیرون می برم و راه بیرون شدن به او می نمایم» و نیز از آن حضرت مروی است که «هر که را سه چیز عطا کردند سه چیز از او باز نگرفتند: کسی را که دعا عطا کردند، اجابت هم دادند، و کسی را که شکر عطا نمودند، او را زیادتی دادند، و کسی را که توکل عطا فرمودند، امر او را کفایت کردند خدای تعالی فرموده است: «و من یتوکل علی الله فهو حسبه» یعنی «هر که بر خدا توکل کند خدا او را کافی است» و فرموده است: «لئن شکرتم لأزیدنکم» یعنی «اگر شکر کنید نعمت شما را زیاد می کنم» و فرموده است «ادعونی أستجب لکم» یعنی «مرا بخوانید تا من شما را اجابت کنم» و نیز از آن حضرت منقول است که «هر بنده ای که رو آورد به آنچه خدا دوست دارد، خدا رو به او آورد و هر که طلب نگاهداری از خدا کند خدا او را نگاهدارد و کسی که خدا رو به او آورد و او را نگاه دارد باکی از برای او نیست اگر آسمان بر زمین افتد یا بلایی نازل شود که همه اهل زمین را فرو گیرد» و نیز از آن جناب مروی است که «خدای تعالی فرمود: قسم به عزت و جلال و مجد و ارتفاع مکان خودم که قطع می کنم امید هر امیدوار به غیر خودم را و او را در نزد مردم جامه خواری و ذلت می پوشانم و از درگاه خود او را دور می کنم آیا در رفع شداید، چشم به غیر من دارد و حال آنکه همه شدتها در دست من است؟ و امید به غیر من دارد و در خانه غیر مرا می کوبد و حال آنکه کلید همه درها در کف من است؟ همه درها بسته است بجز در من، که گشوده است از برای هر که مرا بخواند پس کیست که در بلاها امید به من داشته باشد و من او را به بلا واگذارم آرزوهای بندگان خود را در نزد خود محافظت می کنم پس راضی به محافظت من نیستند آسمانهای خود را مملو گردانیده ام از کسانی که از تسبیح و تقدیس من باز نمی ایستند و به ایشان فرموده ام که درها را میان من و بندگان من نبندند پس بندگان به قول من اعتماد نکردند آیا کسی که بلایی از بلاهای من به او وارد شود نمی داند که جز من کسی رفع آن را نمی تواند کرد؟ آیا نمی بیند که من پیش از سوال کردن عطا می کنم؟ پس کسی که از من سوال کرد او را اجابت نمی کنم، آیا من بخلیم؟ و بنده مرا بخیل می داند؟ یا وجود و کرم از برای من نیست؟ یا عفو و رحمت در دست من نیست؟ یا من محل امیدها نیستم؟ آیا امیدواران، نمی ترسند که امید به غیر من دارند؟ پس اگر اهل همه آسمان های من و اهل زمین من امیدوار به من باشند و هر یک از آنها را آن قدر که همه آنها امیدوارند بدهم به قدر ذره ای از مملکت من کم نمی شود چگونه کم می شود مملکتی که من قیم و صاحب اختیار آن هستم».
و حصول این صفت شریفه موقوف است بر اعتماد جازم به اینکه هر کاری که در کارخانه هستی رو می دهد همه از جانب پروردگار است و هیچ کس را جز او قدرت بر هیچ امری نیست و حول و قوه ای نیست مگر به واسطه او و تمام علم و قدرت بر کفایت امور بندگان از برای اوست و غایت رحمت و عطوفت و مهربانی به هر فرد از افراد بندگان خود دارد و اعتقاد به اینکه بالاتر از قدرت او قدرتی نیست و فوق علم او علمی نه و عنایت و مهربانی از عنایت و مهربانی او افزون تر نیست پس کسی که این اعتقاد را داشته باشد البته دل او اعتماد به خدا می دارد و بس و التفات به غیری نمی کند، بلکه در امور خود ملتفت به خود نیز نیست و کسی که این حالت را درخود نیابد یا یقین او سست است یا دل او ضعیف، و مرض جبن بر او مستولی است، و به سبب غلبه اوهام، مضطرب و لرزان است، زیرا نفس ضعیف به متابعت وهم، مضطرب می شود اگر چه در یقین او قصوری نباشد مثل اضطراب و تشویش او از خوابیدن با میت در قبر، یا در خانه تنها یا در یک فراش با وجود اینکه یقین دارد که بدن او حال جمادی است که هیچ ضرری از آن متمشی نمی شود و نباید از او ترسید و بسا باشد که عسلی در نهایت صفا در نزد کسی مهیا و آماده باشد دیگری گوید: این عسل به فضله فلان شخص شباهت دارد، یا به قی کرده فلان کس، پس کسی که ضعیف النفس باشد طبع او از آن عسل نفرت می کند، با وجود اینکه یقین دارد این عسل است و مدخلیتی به فضله یا قی ندارد.
پس گاه است کسی اعتقاد او صحیح و کامل باشد و لیکن به جهت ضعف نفسی که دارد توکل او ناقص و ر امور مضطرب می گردد.
پس توکل تمام نمی شود مگر به قوت یقین و قوت نفس هر دو و به این دو، سکون و اطمینان دل حاصل می گردد.
و چون این را دانستی بدان که توکل یکی از منازل راهروان راه سعادت و یکی از مقامات اهل توحید حضرت رب العزه است و افضل درجات اهل ایمان بلکه به مقتضای آیات قرآنیه از جمله واجبات بر مومنین و مومنات است چنان که خدای تعالی می فرماید: «و علی الله فتوکلوا ان کنتم مومنین» یعنی «بر خدا توکل نمایید اگر ایمان دارید» و می فرماید: «و علی الله فلیتو کل المتوکلون» یعنی «و باید بر خدا توکل کنند توکل کنندگان» و نیز می فرماید: «ان الله یحب المتوکلین» یعنی «خدا دوست دارد صاحبان توکل را» و ایضا فرموده: «و من یتوکل علی الله فهو حسبه» یعنی «هر که توکل بر خدا کند خدا کفایت می کند او را».
از حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم مروی است که «هر که به خدا منقطع شود و امور خود را به او واگذارد خدا او را از هر امری کفایت می کند و روزی او را از جایی برساند که به گمان او نرسد و هر که به دنیا منقطع شود، خدا او را به دنیا وا می گذارد» و فرمود: «هر که خواهد غنی ترین مردمان شود باید اعتماد او به آنچه نزد خداست بیشتر باشد از اعتماد او به آنچه در دست خود اوست» و فرمود: «اگر شما توکل کنید بر خدا به نحوی که حق توکل او است هر آینه روزی شما خواهد رسید، چنان که روزی مرغان می رسد، که صبح از آشیان های خود برمی آیند با شکمهای خالی و گرسنه و شام می کنند و حال آنکه شکمهای ایشان سیر و مملو است» از حضرت سید الساجدین علیه السلام منقول است که «روزی از خانه برآمدم و رفتم تا به فلان دیوار رسیدم، بر آن تکیه کردم، ناگاه مردی را در برابر خود دیدم دو جامه سفید پوشیده و در مقابل روی من به من نگاه می کند، پس گفت: یا علی بن الحسین علیه السلام چرا تو را غمناک و محزون می بینم؟ اگر از برای دنیاست از برای نیک و بد، روزی خدا آماده است گفتم: بلی چنین است که می گویی و حزن من نه از برای این است گفت: پس اگر از برای آخرت است؟ آن وعده ای است راست که پادشاه قاهر و قادر در آن حکم خواهد فرمود گفتم: آن نیز چنین است و حزن من از برای آن هم نیست گفت: پس حزن تو از چیست؟ گفتم: بر مردم از فتنه «عبدالله بن زبیر» می ترسم پس آن شخص خندید و گفت: یا علی بن الحسین: آیا احدی را دیده ای که خدا را بخواند و او را اجابت نکند؟ گفتم: نه گفت: آیا احدی را دیده ای که بر خدا توکل کند و خدا کفایت او را نکند؟ گفتم: نه گفت: آیا احدی را دیده ای که از خدا سوال کند و خدا به او عطا نفرماید؟ گفتم: نه پس آن شخص از نظر من غائب شد و گویا که او خضر علیه السلام بوده است».
و از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام مروی است که «پروردگار عالم به داود پیغمبر وحی فرستاد که هیچ بنده ای از بندگان من دست به دامن من نزد و دست از مخلوقات برنداشت که بشناسم که نیت آن بر این است که همه آسمان ها و زمین و هر که در آنهاست به او مکر و کید کنند مگر اینکه از میان آنها او را به سلامت بیرون می برم و راه بیرون شدن به او می نمایم» و نیز از آن حضرت مروی است که «هر که را سه چیز عطا کردند سه چیز از او باز نگرفتند: کسی را که دعا عطا کردند، اجابت هم دادند، و کسی را که شکر عطا نمودند، او را زیادتی دادند، و کسی را که توکل عطا فرمودند، امر او را کفایت کردند خدای تعالی فرموده است: «و من یتوکل علی الله فهو حسبه» یعنی «هر که بر خدا توکل کند خدا او را کافی است» و فرموده است: «لئن شکرتم لأزیدنکم» یعنی «اگر شکر کنید نعمت شما را زیاد می کنم» و فرموده است «ادعونی أستجب لکم» یعنی «مرا بخوانید تا من شما را اجابت کنم» و نیز از آن حضرت منقول است که «هر بنده ای که رو آورد به آنچه خدا دوست دارد، خدا رو به او آورد و هر که طلب نگاهداری از خدا کند خدا او را نگاهدارد و کسی که خدا رو به او آورد و او را نگاه دارد باکی از برای او نیست اگر آسمان بر زمین افتد یا بلایی نازل شود که همه اهل زمین را فرو گیرد» و نیز از آن جناب مروی است که «خدای تعالی فرمود: قسم به عزت و جلال و مجد و ارتفاع مکان خودم که قطع می کنم امید هر امیدوار به غیر خودم را و او را در نزد مردم جامه خواری و ذلت می پوشانم و از درگاه خود او را دور می کنم آیا در رفع شداید، چشم به غیر من دارد و حال آنکه همه شدتها در دست من است؟ و امید به غیر من دارد و در خانه غیر مرا می کوبد و حال آنکه کلید همه درها در کف من است؟ همه درها بسته است بجز در من، که گشوده است از برای هر که مرا بخواند پس کیست که در بلاها امید به من داشته باشد و من او را به بلا واگذارم آرزوهای بندگان خود را در نزد خود محافظت می کنم پس راضی به محافظت من نیستند آسمانهای خود را مملو گردانیده ام از کسانی که از تسبیح و تقدیس من باز نمی ایستند و به ایشان فرموده ام که درها را میان من و بندگان من نبندند پس بندگان به قول من اعتماد نکردند آیا کسی که بلایی از بلاهای من به او وارد شود نمی داند که جز من کسی رفع آن را نمی تواند کرد؟ آیا نمی بیند که من پیش از سوال کردن عطا می کنم؟ پس کسی که از من سوال کرد او را اجابت نمی کنم، آیا من بخلیم؟ و بنده مرا بخیل می داند؟ یا وجود و کرم از برای من نیست؟ یا عفو و رحمت در دست من نیست؟ یا من محل امیدها نیستم؟ آیا امیدواران، نمی ترسند که امید به غیر من دارند؟ پس اگر اهل همه آسمان های من و اهل زمین من امیدوار به من باشند و هر یک از آنها را آن قدر که همه آنها امیدوارند بدهم به قدر ذره ای از مملکت من کم نمی شود چگونه کم می شود مملکتی که من قیم و صاحب اختیار آن هستم».
یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۱۷۴ - به حاجی محمد اسمعیل طهرانی نوشته
آقای راستین حاجی محمد اسمعیل، چهارم ربیع الاول است، در آستان علی بن موسی سلام الله علیه کور وناشناخت برای صد هزار زحمت و نواخت چهر خاکساری بر زمین و فرق مفاخرت بر چرخ برین دادم. پاک یزدان را ستایش و سپاس که این انجام هستی و آغاز پستی با کسی کارم افتاد که اگر من او را نشناسم، معرفت او درباره من و عامه آفرینش تمام است. سالی اوباش شیراز حاجی عبدالوهاب نائینی را که باران رحمت بر او باد به تحریک دشمن های او در لباس تجارت به مهمانی خواستند و پیش از آنکه بزم به وجود وی آذین پذیرد، تنی چند لولیان خیل را مست و شنگول کرده با اسباب لاغ و سرود آماده داشتند. چون باز نشست و کلفت تعارفات برخاست، فواحش با ضرب و اصول و صوت و سرودی که مطلوب و معهود ایشان بود به مجلس درتاختند. یکی که از همه به خلق و خلق برتری و بهتری داشت «دل می رود ز دستم» را به آهنگی دلنواز بر کرده پای کوب و دست افشان زی جناب حاجی خرامیدن گرفت بغل واری بدو مانده این فرد را سرائیدن:
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
چون بدینجا رسید حاجی علیه الرحمه سری بالا کرد و بدان نگاه که ارباب نظر شناسند در وی نگریست، لرزیدن گرفت و بر سر گشت و مدهوش افتاد. پس از معالجات گوناگون به خود باز آمد و شیون بر ساخت که اینجا کجاست و من کیستم و این حالت چیست؟ و بر دست آن جناب بازگشتی نصوحانه کرد. و ثانی رابعه شد.
کاری با راست یا دروغ این افسانه ندارم. چون با اندیشه و مراد من نزدیک است دلی در آن بسته ام و بر در امید نشسته، مگر همان نگاه که درویش آگاه بذل روزگار آن لولی ساخت، نزدیکان درگاه این حجت باهر و ولی قاهر که پدر و مادرم برخی خون و خاکش باد در کار این سیاه نامه سرد هنگامه فرموده از بند و کمند خودپرستی باز رهاند. والا فقدان استعداد و آلودگی و کسالت وتن آسائی این بی وجود از آن بیش است که بدین زیارت و دعا و عبادت و پرستاری و مجاهدت و ارتیاض نبوده تواند استیفای رستگاری نمود. من در نیابت زیارت و اقامت دعا عذر ثوابی نسبت به عامه یاران خاصه تو که حاجی محمد اسمعیلی از خود مسموع نخواهم داشت. خواهشمندم شما هم به دعا و نیاز نیل مراد مرا از خدا بخواهید که انشاء الله تعالی در این آستان بار رستگی و اعتبار خستگی داشته باشم. پاره قطعه تاریخ و غیره در جندق برای شما جمع کردیم و احمد صفائی که حجه الامتثال است کفیل ایصال گردید از او بخواهید. جناب قبله گاهی حاجی سیدرضا را مرید و نایب الزیاره و دعا گو و ثناگوی نعمت هستم، قطع توجه نفرمائید.
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
چون بدینجا رسید حاجی علیه الرحمه سری بالا کرد و بدان نگاه که ارباب نظر شناسند در وی نگریست، لرزیدن گرفت و بر سر گشت و مدهوش افتاد. پس از معالجات گوناگون به خود باز آمد و شیون بر ساخت که اینجا کجاست و من کیستم و این حالت چیست؟ و بر دست آن جناب بازگشتی نصوحانه کرد. و ثانی رابعه شد.
کاری با راست یا دروغ این افسانه ندارم. چون با اندیشه و مراد من نزدیک است دلی در آن بسته ام و بر در امید نشسته، مگر همان نگاه که درویش آگاه بذل روزگار آن لولی ساخت، نزدیکان درگاه این حجت باهر و ولی قاهر که پدر و مادرم برخی خون و خاکش باد در کار این سیاه نامه سرد هنگامه فرموده از بند و کمند خودپرستی باز رهاند. والا فقدان استعداد و آلودگی و کسالت وتن آسائی این بی وجود از آن بیش است که بدین زیارت و دعا و عبادت و پرستاری و مجاهدت و ارتیاض نبوده تواند استیفای رستگاری نمود. من در نیابت زیارت و اقامت دعا عذر ثوابی نسبت به عامه یاران خاصه تو که حاجی محمد اسمعیلی از خود مسموع نخواهم داشت. خواهشمندم شما هم به دعا و نیاز نیل مراد مرا از خدا بخواهید که انشاء الله تعالی در این آستان بار رستگی و اعتبار خستگی داشته باشم. پاره قطعه تاریخ و غیره در جندق برای شما جمع کردیم و احمد صفائی که حجه الامتثال است کفیل ایصال گردید از او بخواهید. جناب قبله گاهی حاجی سیدرضا را مرید و نایب الزیاره و دعا گو و ثناگوی نعمت هستم، قطع توجه نفرمائید.
ابوالفضل بیهقی : مجلد نهم
بخش ۲۲ - غمناکی و نومیدی بونصر
و اوستادم را اجل نزدیک رسیده بود و درین روزگار سخنانی میرفت بر لفظ وی ناپسندیده که خردمندان آن نمیپسندیدند. یکی آن بود که آن روز عرض بگورستانی برگذشت، و من با وی بودم، جایی بایستاد و نیک بیندیشید و پس براند.
نزدیک شهر بو سهل زوزنی بدو رسید و هر دو براندند. و سرای بو سهل بر راه بود، میزبانی کرد، استادم گفت «دل شراب ندارم که غمناکم.» سود نداشت، که میزبان در پیچید . و آخر فرود آمد. و من نیز آنجا آمدم. بسیچ خوردنی و ندیمان و مطربان کرد. تا راست شد، استادم همچنان اندیشهمند میبود. بو سهل گفت: سخت بینشاطی، کاری نیفتاده است. گفت: ازین حالها میاندیشم که در میان آنیم. که کاری بسته میبینم، چنانکه بهیچ گونه اندیشه من ازین بیرون نمیشود، و میترسم و گویی بدان مینگرم که ما را هزیمتی افتد در بیابانی، چنانکه کس بکس نرسد و آنجا بیغلام و بییار مانم و جان بر خیره بشود و چیزی باید دید که هرگز ندیدهام. امروز که از عرض لشکر بازگشتم، بگورستانی بگذشتم، دو گور دیدم پاکیزه و بگچ کرده، ساعتی تمنّی کردم که کاشکی من چون ایشان بودمی در عزّ تا ذلّ نباید دید، که طاقت آن ندارم. بو سهل بخندید و گفت: این سودایی است محترق، اشرب و اطرب و دع- الدّنیا، بخور. خوردنی نیکو و شرابهای نیکو پیش آوردند و مطربان و ندیمان در رسیدند و نان بخوردیم و دست بکار بردیم، و روزی سخت خوش بپایان آمد، که بسیار مذاکره رفت در ادب و سماع و اقتراحات، و مستان بازگشتیم. و پس ازین بروزی چهل استادم گذشته شد، رضی اللّه عنه- و پس ازین بیارم- و ما از هرات برفتیم و پس از هفت ماه بدندانقان مرو آن هزیمت و حادثه بزرگ افتاد و چندین ناکامیها دیدیم و بو سهل در راه چند بار مرا گفت «سبحان اللّه العظیم! چه روشن رای مردی بود بو نصر مشکان! گفتی این روز را میدید که ما در اینیم.»
و این چه بر لفظ بو نصر رفت درین مجلس، فراکردند تا بامیر رسانیدند و گفتند «چون از لفظ صاحب دیوان رسالت چنین سخنان بمخالفان رسانند و وی خردمندتر ارکان دولت است، بسیار خلل افتد و ایشان را دلیری افزاید.» امیر بدین سبب متغیّر شد سخت، امّا خشمش را نگاه داشت تا آنگاه که کرانه شد .
نزدیک شهر بو سهل زوزنی بدو رسید و هر دو براندند. و سرای بو سهل بر راه بود، میزبانی کرد، استادم گفت «دل شراب ندارم که غمناکم.» سود نداشت، که میزبان در پیچید . و آخر فرود آمد. و من نیز آنجا آمدم. بسیچ خوردنی و ندیمان و مطربان کرد. تا راست شد، استادم همچنان اندیشهمند میبود. بو سهل گفت: سخت بینشاطی، کاری نیفتاده است. گفت: ازین حالها میاندیشم که در میان آنیم. که کاری بسته میبینم، چنانکه بهیچ گونه اندیشه من ازین بیرون نمیشود، و میترسم و گویی بدان مینگرم که ما را هزیمتی افتد در بیابانی، چنانکه کس بکس نرسد و آنجا بیغلام و بییار مانم و جان بر خیره بشود و چیزی باید دید که هرگز ندیدهام. امروز که از عرض لشکر بازگشتم، بگورستانی بگذشتم، دو گور دیدم پاکیزه و بگچ کرده، ساعتی تمنّی کردم که کاشکی من چون ایشان بودمی در عزّ تا ذلّ نباید دید، که طاقت آن ندارم. بو سهل بخندید و گفت: این سودایی است محترق، اشرب و اطرب و دع- الدّنیا، بخور. خوردنی نیکو و شرابهای نیکو پیش آوردند و مطربان و ندیمان در رسیدند و نان بخوردیم و دست بکار بردیم، و روزی سخت خوش بپایان آمد، که بسیار مذاکره رفت در ادب و سماع و اقتراحات، و مستان بازگشتیم. و پس ازین بروزی چهل استادم گذشته شد، رضی اللّه عنه- و پس ازین بیارم- و ما از هرات برفتیم و پس از هفت ماه بدندانقان مرو آن هزیمت و حادثه بزرگ افتاد و چندین ناکامیها دیدیم و بو سهل در راه چند بار مرا گفت «سبحان اللّه العظیم! چه روشن رای مردی بود بو نصر مشکان! گفتی این روز را میدید که ما در اینیم.»
و این چه بر لفظ بو نصر رفت درین مجلس، فراکردند تا بامیر رسانیدند و گفتند «چون از لفظ صاحب دیوان رسالت چنین سخنان بمخالفان رسانند و وی خردمندتر ارکان دولت است، بسیار خلل افتد و ایشان را دلیری افزاید.» امیر بدین سبب متغیّر شد سخت، امّا خشمش را نگاه داشت تا آنگاه که کرانه شد .
ابوالفضل بیهقی : مجلد نهم
بخش ۴۶ - نواختن امیر محمد
و روز پنجشنبه نوزدهم محرّم بو علی کوتوال از غزنی با لشکری قوی برفت بر جانب خلج، که از ایشان فسادها رفته بود در غیبت امیر، تا ایشان را بصلاح آرد بصلح یا بجنگ.
و پس از رفتن وزیر امیر در هر چیزی رجوع با بو سهل حمدوی میکرد و ویرا سخت کراهیت میآمد و خویشتن را میکشید و جانب وزیر را نگاه میداشت .
و مرا گواه میکرد بر هر خلوتی و تدبیری که رفتی که او را مکروه است . و من نیز در آن مهمّات میبودم. و کار دل برداشتن از ولایت و سستی رای بدان منزلت رسید که یک روز خلوتی کرد با بو سهل و من ایستاده بودم، گفت: ولایت بلخ و تخارستان به بوریتگین باید داد تا با لشکر و حشم ماوراء النّهر بیاید و با ترکمانان جنگ کند. بو سهل گفت: با وزیر درین باب سخن بباید گفت. امیر گفت: با وی میافگنی که او مردی معروف است؟ و مرا فرمود تا درین مجلس منشور و نامهها نبشتم و توقیع کرد و گفت: رکابداری را باید داد تا ببرد. گفتم: چنین کنم. آنگاه بو سهل گفت: مگر صواب باشد رکابدار نزدیک وزیر رود و فرمانی جزم باشد تا او را گسیل کند . گفت: نیک آمد. و نبشته آمد بخواجه بزرگ که «سلطان چنین چیزهای ناصواب میفرماید، خواجه بهتر داند که چه میفرماید .» و مرا گفت :
مقصود آن بود که از خویشتن بیگناهی من ازین خلوت و رایهای نادرست بازنمایی.
معمّا نبشتم بخواجه و احوال بازنمودم و رکابداری را گسیل کرده آمد و بخواجه رسید، خواجه رکابدار را و منشور و نامه را نگاه داشت که دانست که ناصواب است و جواب نوشت سوی من باسکدار .
روز دوشنبه غرّه صفر امیر ایزدیار از نغر بغزنین آمد و امیر را بدید و بازگشت و در شب امیر محمّد را آورده بودند از قلعه نغر در صحبت این خداوندزاده و بر قلعت غزنین برده و سنکوی امیر حرس بر وی موکّل بود. چهار پسرش را که هم آورده بودند، احمد و عبد الرّحمن و عمر و عثمان، در شب بدان خضراء باغ پیروزی فرود آوردند . و دیگر روز امیر بنشاط شراب خورد از پگاهی و وقت چاشتگاه مرا بخواند و گفت «پوشیده نزدیک فرزندان برادرم محمّد رو و ایشان را سوگندان گران بده که در خدمت راست باشند و مخالفت نکنند و نیک احتیاط کن، و چون ازین فراغت افتاد، دل ایشان از ما گرم کن و بگو تا خلعتها بپوشند، و تو نزدیک ما بازآیی تا پسر سنکوی ایشان را در سرایی که راست کردهاند بشارستان فرود آورد.» برفتم تا باغ پیروزی بدان خضراء که بودند، هر یکی کرباس خلق پوشیده و همگان مدهوش و دل شده، پیغام بدادم و بر زمین افتادند و سخت شاد شدند. سوگندان را نسخت کردم، و ایمان البیعة بود، یکان یکان آنرا بر زبان راندند و خطهای ایشان زیر آن بستدم .
و پس خلعتها بیاوردند، قباهای سقلاطون قیمتی ملوّنات و دستارهای قصب، و در خانه شدند و بپوشیدند، و موزههای سرخ . بیرون آمدند و برنشستند، و اسبان گرانمایه و ستامهای زر، و برفتند. و من نزدیک امیر آمدم و آنچه رفته بود بازگفتم.
گفت: نامه نویس ببرادر ما که چنین و چنین فرمودیم در باب فرزندان برادر و ایشان را بخدمت آریم و پیش خویش نگاه داریم تا بخوی ما برآیند و فرزندان سرپوشیده خویش را بنام ایشان کنیم تا دانسته آید. و مخاطبه الأمیر الجلیل الأخ فرمود. و نبشته آمد و توقیع کرد و سنکوی را داد و گفت «نزدیک پسرت فرست» و این بدان کرد تا بجای نیارند که محمّد بر قلعت غزنین است. و دیگر روز این فرزندان برادر، هم با دستارها، پیش آمدند و خدمت کردند . امیر ایشان را بجامه خانه فرستاد تا خلعت پوشانیدند قباهای زرّین و کلاههای چهار پر و کمرهای بزر و اسبان گرانمایه، و هر یکی را هزار دینار صلت و بیست پاره جامه داد، و بدان سرای بازرفتند. و ایشان را وکیلی بپای کردند و راتبهیی تمام نامزد شد. و هر روز دوبار بامداد و شبانگاه بخدمت میآمدند. و حرّه گوهر نامزد امیر احمد شد بعاجل تا آنگاه که از آن دیگران نامزد کند و عقد نکاح بکردند.
و پس از رفتن وزیر امیر در هر چیزی رجوع با بو سهل حمدوی میکرد و ویرا سخت کراهیت میآمد و خویشتن را میکشید و جانب وزیر را نگاه میداشت .
و مرا گواه میکرد بر هر خلوتی و تدبیری که رفتی که او را مکروه است . و من نیز در آن مهمّات میبودم. و کار دل برداشتن از ولایت و سستی رای بدان منزلت رسید که یک روز خلوتی کرد با بو سهل و من ایستاده بودم، گفت: ولایت بلخ و تخارستان به بوریتگین باید داد تا با لشکر و حشم ماوراء النّهر بیاید و با ترکمانان جنگ کند. بو سهل گفت: با وزیر درین باب سخن بباید گفت. امیر گفت: با وی میافگنی که او مردی معروف است؟ و مرا فرمود تا درین مجلس منشور و نامهها نبشتم و توقیع کرد و گفت: رکابداری را باید داد تا ببرد. گفتم: چنین کنم. آنگاه بو سهل گفت: مگر صواب باشد رکابدار نزدیک وزیر رود و فرمانی جزم باشد تا او را گسیل کند . گفت: نیک آمد. و نبشته آمد بخواجه بزرگ که «سلطان چنین چیزهای ناصواب میفرماید، خواجه بهتر داند که چه میفرماید .» و مرا گفت :
مقصود آن بود که از خویشتن بیگناهی من ازین خلوت و رایهای نادرست بازنمایی.
معمّا نبشتم بخواجه و احوال بازنمودم و رکابداری را گسیل کرده آمد و بخواجه رسید، خواجه رکابدار را و منشور و نامه را نگاه داشت که دانست که ناصواب است و جواب نوشت سوی من باسکدار .
روز دوشنبه غرّه صفر امیر ایزدیار از نغر بغزنین آمد و امیر را بدید و بازگشت و در شب امیر محمّد را آورده بودند از قلعه نغر در صحبت این خداوندزاده و بر قلعت غزنین برده و سنکوی امیر حرس بر وی موکّل بود. چهار پسرش را که هم آورده بودند، احمد و عبد الرّحمن و عمر و عثمان، در شب بدان خضراء باغ پیروزی فرود آوردند . و دیگر روز امیر بنشاط شراب خورد از پگاهی و وقت چاشتگاه مرا بخواند و گفت «پوشیده نزدیک فرزندان برادرم محمّد رو و ایشان را سوگندان گران بده که در خدمت راست باشند و مخالفت نکنند و نیک احتیاط کن، و چون ازین فراغت افتاد، دل ایشان از ما گرم کن و بگو تا خلعتها بپوشند، و تو نزدیک ما بازآیی تا پسر سنکوی ایشان را در سرایی که راست کردهاند بشارستان فرود آورد.» برفتم تا باغ پیروزی بدان خضراء که بودند، هر یکی کرباس خلق پوشیده و همگان مدهوش و دل شده، پیغام بدادم و بر زمین افتادند و سخت شاد شدند. سوگندان را نسخت کردم، و ایمان البیعة بود، یکان یکان آنرا بر زبان راندند و خطهای ایشان زیر آن بستدم .
و پس خلعتها بیاوردند، قباهای سقلاطون قیمتی ملوّنات و دستارهای قصب، و در خانه شدند و بپوشیدند، و موزههای سرخ . بیرون آمدند و برنشستند، و اسبان گرانمایه و ستامهای زر، و برفتند. و من نزدیک امیر آمدم و آنچه رفته بود بازگفتم.
گفت: نامه نویس ببرادر ما که چنین و چنین فرمودیم در باب فرزندان برادر و ایشان را بخدمت آریم و پیش خویش نگاه داریم تا بخوی ما برآیند و فرزندان سرپوشیده خویش را بنام ایشان کنیم تا دانسته آید. و مخاطبه الأمیر الجلیل الأخ فرمود. و نبشته آمد و توقیع کرد و سنکوی را داد و گفت «نزدیک پسرت فرست» و این بدان کرد تا بجای نیارند که محمّد بر قلعت غزنین است. و دیگر روز این فرزندان برادر، هم با دستارها، پیش آمدند و خدمت کردند . امیر ایشان را بجامه خانه فرستاد تا خلعت پوشانیدند قباهای زرّین و کلاههای چهار پر و کمرهای بزر و اسبان گرانمایه، و هر یکی را هزار دینار صلت و بیست پاره جامه داد، و بدان سرای بازرفتند. و ایشان را وکیلی بپای کردند و راتبهیی تمام نامزد شد. و هر روز دوبار بامداد و شبانگاه بخدمت میآمدند. و حرّه گوهر نامزد امیر احمد شد بعاجل تا آنگاه که از آن دیگران نامزد کند و عقد نکاح بکردند.
نهج البلاغه : خطبه ها
دعاى سفر
و من كلام له عليهالسلام عند عزمه على المسير إلى الشام
و هو دعاء دعا به ربه عند وضع رجله في الركاب
اَللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ وَعْثَاءِ اَلسَّفَرِ
وَ كَآبَةِ اَلْمُنْقَلَبِ
وَ سُوءِ اَلْمَنْظَرِ فِي اَلْأَهْلِ وَ اَلْمَالِ وَ اَلْوَلَدِ
اَللَّهُمَّ أَنْتَ اَلصَّاحِبُ فِي اَلسَّفَرِ
وَ أَنْتَ اَلْخَلِيفَةُ فِي اَلْأَهْلِ
وَ لاَ يَجْمَعُهُمَا غَيْرُكَ
لِأَنَّ اَلْمُسْتَخْلَفَ لاَ يَكُونُ مُسْتَصْحَباً
وَ اَلْمُسْتَصْحَبُ لاَ يَكُونُ مُسْتَخْلَفاً
قال السيد الشريف رضي الله عنه
و ابتداء هذا الكلام مروي عن رسول الله صلىاللهعليهوآله
و قد قفاه أمير المؤمنين عليهالسلام بأبلغ كلام و تممه بأحسن تمام
من قوله و لا يجمعهما غيرك إلى آخر الفصل
و هو دعاء دعا به ربه عند وضع رجله في الركاب
اَللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ وَعْثَاءِ اَلسَّفَرِ
وَ كَآبَةِ اَلْمُنْقَلَبِ
وَ سُوءِ اَلْمَنْظَرِ فِي اَلْأَهْلِ وَ اَلْمَالِ وَ اَلْوَلَدِ
اَللَّهُمَّ أَنْتَ اَلصَّاحِبُ فِي اَلسَّفَرِ
وَ أَنْتَ اَلْخَلِيفَةُ فِي اَلْأَهْلِ
وَ لاَ يَجْمَعُهُمَا غَيْرُكَ
لِأَنَّ اَلْمُسْتَخْلَفَ لاَ يَكُونُ مُسْتَصْحَباً
وَ اَلْمُسْتَصْحَبُ لاَ يَكُونُ مُسْتَخْلَفاً
قال السيد الشريف رضي الله عنه
و ابتداء هذا الكلام مروي عن رسول الله صلىاللهعليهوآله
و قد قفاه أمير المؤمنين عليهالسلام بأبلغ كلام و تممه بأحسن تمام
من قوله و لا يجمعهما غيرك إلى آخر الفصل
نهج البلاغه : حکمت ها
ارزش يقين
مفاتیح الجنان : بعضی آیات و دعاهاى کوتاه سودمند
دعاى توسل
علاّمه مجلسی فرموده است: در بعضی از کتاب های شایسته احترام از محمّد بن بابویه نقل کرده اند که این دعا را از امامان(علیهم السلام) روایت کرده و گفته است: در هیچ امری آن را نخواندم مگر آنکه به زودی اثر اجابت آن را یافتم؛
و دعا این است:
اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک وَ أَتَوَجَّهُ إِلَیک بِنَبِیک نَبِی الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ، یا أَبَا الْقاسِمِ، یا رَسُولَ اللّهِ، یا إِمامَ الرَّحْمَةِ، یا سَیدَنا وَ مَوْلَانَا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِک إِلَی اللّهِ وَ قَدَّمْناک بَینَ یدَی حَاجاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛
یا أَبَا الْحَسَنِ، یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، یا عَلِی بْنَ أَبِی طالِبٍ، یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ، یا سَیدَنا وَ مَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِک إِلَی اللّهِ وَ قَدَّمْناک بَینَ یدَی حاجاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛
یا فاطِمَةُ الزَّهْراءُ، یا بِنْتَ مُحَمَّدٍ، یا قُرَّةَ عَینِ الرَّسُولِ، یا سَیدَتَنا وَ مَوْلاتَنا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِکِ إِلَی اللّهِ وَ قَدَّمْناکِ بَینَ یدَی حاجاتِنا، یا وَجِیهَةً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعِی لَنا عِنْدَ اللّهِ؛
یا أَبا مُحَمَّدٍ، یا حَسَنَ بْنَ عَلِی، أَیهَا الْمُجْتَبی، یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ، یا سَیدَنا وَ مَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِک إِلَی اللّهِ وَقَدَّمْناک بَینَ یدَی حاجاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛
یا أَبا عَبْدِاللّهِ، یا حُسَینَ بْنَ عَلِی، أَیهَا الشَّهِیدُ، یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ، یا سَیدَنا وَ مَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِک إِلَی اللّهِ وَ قَدَّمْناک بَینَ یدَی حاجاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ اللّهِ، اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛
یا اَبَا الْحَسَنِ، یا عَلِی بْنَ الْحُسَینِ، یا زَینَ الْعابِدِینَ، یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ، یا سَیدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِک إِلَی اللّهِ وَ قَدَّمْناک بَینَ یدَی حاجاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛
یا أَبا جَعْفَرٍ، یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِی، أَیهَا الْباقِرُ، یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ، یا سَیدَنا وَ مَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِک إِلَی اللّهِ وَ قَدَّمْناک بَینَ یدَی حَاجَاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛
یا أَبا عَبْدِ اللّهِ، یا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ، أَیهَا الصَّادِقُ، یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ، یا سَیدَنا وَمَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِک إِلَی اللّهِ وَقَدَّمْناک بَینَ یدَی حاجاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛
یا أَبَا الْحَسَنِ، یا مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ، أَیهَا الْکاظِمُ، یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ، یا سَیدَنا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِک إِلَی اللّهِ وَ قَدَّمْناک بَینَ یدَی حَاجَاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛
یا أَبَا الْحَسَنِ یا عَلِی بْنَ مُوسی، أَیهَا الرِّضا، یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ، یا سَیدَنا وَ مَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِک إِلَی اللّهِ وَ قَدَّمْناک بَینَ یدَی حَاجَاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛
یا أَبا جَعْفَرٍ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِی، أَیهَا التَّقِی الْجَوادُ، یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ، یا سَیدَنا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِک إِلَی اللّهِ وَ قَدَّمْناک بَینَ یدَی حَاجَاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛
یا أَبَا الْحَسَنِ، یا عَلِی بْنَ مُحَمَّدٍ، أَیهَا الْهادِی النَّقِی، یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ، یا سَیدَنا وَ مَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِک إِلَی اللّهِ وَ قَدَّمْناک بَینَ یدَی حاجاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛
یا أَبا مُحَمَّدٍ، یا حَسَنَ بْنَ عَلِی أَیهَا الزَّکی الْعَسْکرِی، یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ، یا سَیدَنا وَ مَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِک إِلَی اللّهِ وَ قَدَّمْناک بَینَ یدَی حاجاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛
یا وَصِی الْحَسَنِ، وَالْخَلَفَ الْحُجَّةُ، أَیهَا الْقائِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِی، یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ، یا سَیدَنا وَ مَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِک إِلَی اللّهِ وَ قَدَّمْناک بَینَ یدَی حاجاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ.
پس از خواندن دعا، حاجات خود را بخواهد که به خواست خدا برآورده می شود؛
و در روایت دیگری وارد شده است که بعد از خواندن دعا چنین گوید:
یا سادَتِی وَمَوالِی، إِنِّی تَوَجَّهْتُ بِکمْ أَئِمَّتِی وَعُدَّتِی لِیوْمِ فَقْرِی وَ حاجَتِی إِلَی اللّهِ، وَ تَوَسَّلْتُ بِکمْ إِلَی اللّهِ، وَاسْتَشْفَعْتُ بِکمْ إِلَی اللّهِ، فَاشْفَعُوا لِی عِنْدَ اللّهِ، وَاسْتَنْقِذُونِی مِنْ ذُنُوبِی عِنْدَ اللّهِ، فَإِنَّکمْ وَسِیلَتِی إِلَی اللّهِ، وَبِحُبِّکمْ وَبِقُرْبِکمْ أَرْجُو نَجاةً مِنَ اللّهِ، فَکونُوا عِنْدَ اللّهِ رَجائِی، یا سادَتِی یا أَوْلِیاءَ اللّهِ، صَلَّی اللّهُ عَلَیهِمْ أَجْمَعِینَ، وَ لَعَنَ اللّهُ أَعْداءَ اللّهِ ظالِمِیهِمْ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَالْآخِرِینَ، آمِینَ رَبَّ الْعالَمِینَ.
مؤلف گوید: شیخ کفعمی در کتاب «بلدالامین» دعای مفصلی موسوم به دعای فرج نقل شده که این دعای توسّل در ضمن آن آمده است و به گمان من «دوازده امام» خواجه نصیرالدین طوسی همین دعای توسّل است که آن را با صلوات بر حجّت های پاک الهی ترکیب کرده اند و مجموعه آن در یک خطبه بلیغ و رسا جا گرفته است و کفعمی آن را در بخش های آخر کتاب «مصباح» بیان کرده است.
و دعا این است:
اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک وَ أَتَوَجَّهُ إِلَیک بِنَبِیک نَبِی الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ، یا أَبَا الْقاسِمِ، یا رَسُولَ اللّهِ، یا إِمامَ الرَّحْمَةِ، یا سَیدَنا وَ مَوْلَانَا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِک إِلَی اللّهِ وَ قَدَّمْناک بَینَ یدَی حَاجاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛
یا أَبَا الْحَسَنِ، یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، یا عَلِی بْنَ أَبِی طالِبٍ، یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ، یا سَیدَنا وَ مَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِک إِلَی اللّهِ وَ قَدَّمْناک بَینَ یدَی حاجاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛
یا فاطِمَةُ الزَّهْراءُ، یا بِنْتَ مُحَمَّدٍ، یا قُرَّةَ عَینِ الرَّسُولِ، یا سَیدَتَنا وَ مَوْلاتَنا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِکِ إِلَی اللّهِ وَ قَدَّمْناکِ بَینَ یدَی حاجاتِنا، یا وَجِیهَةً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعِی لَنا عِنْدَ اللّهِ؛
یا أَبا مُحَمَّدٍ، یا حَسَنَ بْنَ عَلِی، أَیهَا الْمُجْتَبی، یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ، یا سَیدَنا وَ مَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِک إِلَی اللّهِ وَقَدَّمْناک بَینَ یدَی حاجاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛
یا أَبا عَبْدِاللّهِ، یا حُسَینَ بْنَ عَلِی، أَیهَا الشَّهِیدُ، یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ، یا سَیدَنا وَ مَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِک إِلَی اللّهِ وَ قَدَّمْناک بَینَ یدَی حاجاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ اللّهِ، اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛
یا اَبَا الْحَسَنِ، یا عَلِی بْنَ الْحُسَینِ، یا زَینَ الْعابِدِینَ، یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ، یا سَیدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِک إِلَی اللّهِ وَ قَدَّمْناک بَینَ یدَی حاجاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛
یا أَبا جَعْفَرٍ، یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِی، أَیهَا الْباقِرُ، یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ، یا سَیدَنا وَ مَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِک إِلَی اللّهِ وَ قَدَّمْناک بَینَ یدَی حَاجَاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛
یا أَبا عَبْدِ اللّهِ، یا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ، أَیهَا الصَّادِقُ، یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ، یا سَیدَنا وَمَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِک إِلَی اللّهِ وَقَدَّمْناک بَینَ یدَی حاجاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛
یا أَبَا الْحَسَنِ، یا مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ، أَیهَا الْکاظِمُ، یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ، یا سَیدَنا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِک إِلَی اللّهِ وَ قَدَّمْناک بَینَ یدَی حَاجَاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛
یا أَبَا الْحَسَنِ یا عَلِی بْنَ مُوسی، أَیهَا الرِّضا، یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ، یا سَیدَنا وَ مَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِک إِلَی اللّهِ وَ قَدَّمْناک بَینَ یدَی حَاجَاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛
یا أَبا جَعْفَرٍ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِی، أَیهَا التَّقِی الْجَوادُ، یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ، یا سَیدَنا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِک إِلَی اللّهِ وَ قَدَّمْناک بَینَ یدَی حَاجَاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛
یا أَبَا الْحَسَنِ، یا عَلِی بْنَ مُحَمَّدٍ، أَیهَا الْهادِی النَّقِی، یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ، یا سَیدَنا وَ مَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِک إِلَی اللّهِ وَ قَدَّمْناک بَینَ یدَی حاجاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛
یا أَبا مُحَمَّدٍ، یا حَسَنَ بْنَ عَلِی أَیهَا الزَّکی الْعَسْکرِی، یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ، یا سَیدَنا وَ مَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِک إِلَی اللّهِ وَ قَدَّمْناک بَینَ یدَی حاجاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ؛
یا وَصِی الْحَسَنِ، وَالْخَلَفَ الْحُجَّةُ، أَیهَا الْقائِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِی، یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ، یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ، یا سَیدَنا وَ مَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِک إِلَی اللّهِ وَ قَدَّمْناک بَینَ یدَی حاجاتِنا، یا وَجِیهاً عِنْدَ اللّهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ.
پس از خواندن دعا، حاجات خود را بخواهد که به خواست خدا برآورده می شود؛
و در روایت دیگری وارد شده است که بعد از خواندن دعا چنین گوید:
یا سادَتِی وَمَوالِی، إِنِّی تَوَجَّهْتُ بِکمْ أَئِمَّتِی وَعُدَّتِی لِیوْمِ فَقْرِی وَ حاجَتِی إِلَی اللّهِ، وَ تَوَسَّلْتُ بِکمْ إِلَی اللّهِ، وَاسْتَشْفَعْتُ بِکمْ إِلَی اللّهِ، فَاشْفَعُوا لِی عِنْدَ اللّهِ، وَاسْتَنْقِذُونِی مِنْ ذُنُوبِی عِنْدَ اللّهِ، فَإِنَّکمْ وَسِیلَتِی إِلَی اللّهِ، وَبِحُبِّکمْ وَبِقُرْبِکمْ أَرْجُو نَجاةً مِنَ اللّهِ، فَکونُوا عِنْدَ اللّهِ رَجائِی، یا سادَتِی یا أَوْلِیاءَ اللّهِ، صَلَّی اللّهُ عَلَیهِمْ أَجْمَعِینَ، وَ لَعَنَ اللّهُ أَعْداءَ اللّهِ ظالِمِیهِمْ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَالْآخِرِینَ، آمِینَ رَبَّ الْعالَمِینَ.
مؤلف گوید: شیخ کفعمی در کتاب «بلدالامین» دعای مفصلی موسوم به دعای فرج نقل شده که این دعای توسّل در ضمن آن آمده است و به گمان من «دوازده امام» خواجه نصیرالدین طوسی همین دعای توسّل است که آن را با صلوات بر حجّت های پاک الهی ترکیب کرده اند و مجموعه آن در یک خطبه بلیغ و رسا جا گرفته است و کفعمی آن را در بخش های آخر کتاب «مصباح» بیان کرده است.
مفاتیح الجنان : فضیلت و اعمال مسجد کوفه
عمل ستون هفتم مسجد کوفه
این محلّ مقامی است که حق تعالی در آن، توفیق توبه و بازگشت را به آدم (ع) داد، پس به سوی آن برو و جلوی آن رو به قبله بایست و بگو:
بِسْمِ اللّهِ، وَبِاللّهِ، وَعَلَی مِلَّةِ رَسُولِ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ، وَلَا إِلهَ إِلّا اللّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ، السَّلامُ عَلَی أَبِینا آدَمَ وَأُمِّنا حَوَّاءَ، السَّلامُ عَلَی هابِیلَ الْمَقْتُولِ ظُلْماً وَعُدْواناً عَلَی مَواهِبِ اللّهِ وَرِضْوانِهِ، السَّلامُ عَلَی شَیثَ صَفْوَةِ اللّهِ الْمُخْتارِ الْأَمِینِ وَعَلَی الصَِّفْوَةِ الصَّادِقِینَ مِنْ ذُرِّیتِهِ الطَّیبِینَ أَوَّلِهِمْ وَآخِرِهِمْ، السَّلامُ عَلَی إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَیعْقُوبَ وَعَلَی ذُرِّیتِهِمُ الْمُخْتارِینَ، السَّلامُ عَلَی مُوسی کلِیمِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَی عِیسی رُوحِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللّهِ خاتَِمِ النَّبِیینَ، السَّلامُ عَلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَذُرِّیتِهِ الطَّیبِینَ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ، السَّلامُ عَلَیکمْ فِی الْأَوَّلِینَ، السَّلامُ عَلَیکمْ فِی الْآخِرینِ، السَّلامُ عَلی فاطِمَةَ الزَّهْراءِ، السَّلامُ عَلَی الْأَئِمَّةِ الْهادِینَ شُهَداءِ اللّهِ عَلَی خَلْقِهِ، السَّلامُ عَلَی الرَّقِیبِ الشَّاهِدِ عَلَی الْأُمَمِ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ.
سپس نزد این ستون چهار رکعت نماز بخوان، در رکعت اول «حمد» و «قدر» و در رکعت دوم «حمد» و «توحید» و در رکعت سوم و چهارم هم به همین ترتیب عمل کن، پس از فراغت از چهار رکعت و «تسبیح حضرت زهرا» بگو:
اللّهُمَّ إِنْ کنْتُ قَدْ عَصَیتُک فَإِنِّی قَدْ أَطَعْتُک فِی الْإِیمانِ مِنِّی بِک مَنّاً مِنْک عَلَی لَامَنّاً مِنِّی عَلَیک، وَأَطَعْتُک فِی أَحَبِّ الْأَشْیاءِ لَک لَمْ أَتَّخِذْ لَک وَلَداً، وَلَمْ أَدْعُ لَک شَرِیکاً، وَقَدْ عَصَیتُک فِی أَشْیاءَ کثِیرَةٍ عَلَی غَیرِ وَجْهِ الْمُکابَرَةِ لَک وَلَا الْخُرُوجِ عَنْ عُبُودِیتِک، وَلَا الْجُحُودِ لِرُبُوبِیتِک، وَلَکنِ اتَّبَعْتُ هَوای وَأَزَلَّنِی الشَّیطانُ بَعْدَ الْحُجَّةِ عَلَی وَالْبَیانِ، فَإِنْ تُعَذِّبْنِی فَبِذُنُوبِی غَیرَ ظالِمٍ لِی، وَ إِنْ تَعْفُ عَنِّی وَتَرْحَمْنِی فَبِجُودِک وَکرَمِک یا کرِیمُ. اللّهُمَّ إِنَّ ذُنُوبِی لَمْ یبْقَ لَها إِلّا رَجاءُ عَفْوِک وَقَدْ قَدَّمْتُ آلَةَ الْحِرْمانِ، فَأَنَا أَسْأَلُک اللَّهُمَّ مَا لَا أَسْتَوْجِبُهُ، وَأَطْلُبُ مِنْک مَا لَاأَسْتَحِقُّهُ. اللّهُمَّ إِنْ تُعَذِّبْنِی فَبِذُنُوبِی وَلَمْ تَظْلِمْنِی شَیئاً، وَ إِنْ تَغْفِرْ لِی فَخَیرُ راحِمٍ أَنْتَ یا سَیدِی؛
اللّهُمَّ أَنْتَ أَنْتَ وَأَنَا أَنَا، أَنْتَ الْعَوَّادُ بِالْمَغْفِرَةِ، وَأَنَا الْعَوَّادُ بِالذُّنُوبِ، وَأَنْتَ الْمُتَفَضِّلُ بِالْحِلْمِ، وَأَنَا الْعَوَّادُ بِالْجَهْلِ. اللّهُمَّ فَإِنِّی أَسْأَلُک یا کنْزَ الضُّعَفاءِ، یا عَظِیمَ الرَّجاءِ، یا مُنْقِذَ الْغَرْقی، یا مُنْجِی الْهَلْکی، یا مُمِیتَ الْأَحْیاءِ، یا مُحْیی الْمَوْتی، أَنْتَ اللّهُ لَاإِلهَ إِلّا أَنْتَ، أَنْتَ الَّذِی سَجَدَ لَک شُعاعُ الشَّمْسِ، وَدَوِی الْماءِ، وَحَفِیفُ الشَّجَرِ، وَنُورُ الْقَمَرِ، وَظُلْمَةُ اللَّیلِ، وَضَوْءُ النَّهارِ، وَخَفَقانُ الطَّیرِ، فَأَسْأَلُک اللَّهُمَّ یا عَظِیمُ بِحَقِّک عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الصَّادِقِینَ، وَبِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الصَّادِقِینَ عَلَیک، وَبِحَقِّک عَلَی عَلِی، وَبِحَقِّ عَلِی عَلَیک، وَبِحَقِّک عَلَی فاطِمَةَ، وَبِحَقِّ فاطِمَةَ عَلَیک؛
وَبِحَقِّک عَلَی الْحَسَنِ، وَبِحَقِّ الْحَسَنِ عَلَیک، وَبِحَقِّک عَلَی الْحُسَینِ، وَبِحَقِّ الْحُسَینِ عَلَیک، فَإِنَّ حُقُوقَهُمْ عَلَیک مِنْ أَفْضَلِ إِنْعامِک عَلَیهِمْ، وَبِالشَّأْنِ الَّذِی لَک عِنْدَهُمْ، وَبِالشَّأْنِ الَّذِی لَهُمْ عِنْدَک، صَلِّ عَلَیهِمْ یا رَبِّ صَلاةً دائِمَةً مُنْتَهی رِضاک، وَاغْفِرْ لِی بِهِمُ الذُّنُوبَ الَّتِی بَینِی وَبَینَک، وَأَرْضِ عَنِّی خَلْقَک، وَأَتْمِمْ عَلَی نِعْمَتَک کما أَتْمَمْتَها عَلی آبائِی مِنْ قَبْلُ، وَلَا تَجْعَلْ لِأَحَدٍ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ عَلَی فِیهَا امْتِناناً، وَامْنُنْ عَلَی کما مَنَنْتَ عَلی آبائِی مِنْ قَبْلُ یا کهیعص. اللّهُمَّ کمَا صَلَّیتَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فَاسْتَجِبْ لِی دُعَائِی فِیما سَأَلتُ، یا کرِیمُ یا کرِیمُ یا کرِیمُ.
پس به سجده برو و در سجده بگو:
یا مَنْ یقْدِرُ عَلَی حَوائِجِ السَّائِلِینَ، وَیعْلَمُ مَا فِی ضَمِیرِ الصَّامِتِینَ، یا مَنْ لَایحْتاجُ إِلَی التَّفْسِیرِ، یا مَنْ یعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْینِ وَمَا تُخْفِی الصُّدُورُ، یا مَنْ أَنْزَلَ الْعَذابَ عَلَی قَوْمِ یونُسَ وَهُوَ یرِیدُ أَنْ یعَذِّبَهُمْ فَدَعَوْهُ وَتَضَرَّعُوا إِلَیهِ فَکشَفَ عَنْهُمُ الْعَذابَ وَمَتَّعَهُمْ إِلی حِینٍ، قَدْ تَری مَکانِی، وَتَسْمَعُ دُعائِی، وَتَعْلَمُ سِرِّی وَعَلانِیتِی وَحالِی صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاکفِنِی مَا أَهَمَّنِی مِنْ أَمْرِ دِینِی وَ دُنْیای وَ آخِرَتِی.
پس «هفتاد مرتبه» بگو « یَا سَیِّدِی» آنگاه سر از سجده بردار و بگو:
یا رَبِّ أَسْأَلُک بَرَکةَ هذَا الْمَوْضِعِ وَبَرَکةَ أَهْلِهِ، وَأَسْأَلُک أَنْ تَرْزُقَنِی مِنْ رِزْقِک رِزْقاً حَلالاً طَیباً تَسُوقُهُ إِلَی بِحَوْلِک وَقُوَّتِک وَأَنَا خَائِضٌ فِی عافِیةٍ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
نویسنده گوید: در کتاب «مزار قدیم» در دعای این مقام بعد از «یَا کَرِیمُ یَا کَرِیمُ یَا کَرِیمُ» و پیش از سجده ذکر شده دعای «اللّهُمَّ یَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَکارِهِ» که از دعاهای سجّادیه است و متن آن در باب اول در ضمن دعاهای ایمنی از شرّ دشمنان و بلاها و ترس گذشت. پس از آن فرمود: آنگاه بگو:
اللّهُمَّ إِنَّک تَعْلَمُ وَلَا أَعْلَمُ، وَتَقْدِرُ وَلَا أَقْدِرُ، وَأَنْتَ عَلَّامُ الْغُیوبِ، صَلِّ اللَّهُمَّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاغْفِرْ لِی وَارْحَمْنِی، وَتَجاوَزْ عَنِّی، وَتَصَدَّقْ عَلَی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ، یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
سپس به سجده برو و بگو: «یَا مَنْ یَقْدِرُ عَلَی حَوائِجِ السَّائِلِینَ» تا آخر دعا.
و نیز آگاه باش روایات بسیار در برتری و مزیت ستون هفتم وارد شده.
شیخ کلینی به سند معتبر روایت کرده: امیرمؤمنان(علیه السلام) رو به این ستون نماز می خواند و چنان نزدیک به آن می ایستاد که بین آن حضرت و ستون فاصله در حدّی بود که بزی عبور کند.
و در روایت معتبر دیگر وارد شده: هر شب شصت هزار فرشته، از عالم بالا نازل می شوند و کنار ستون هفتم نماز می خوانند و این به صورتی است که تا قیامت به هر شصت هزار نفر یک بار نوبت می رسد و فرصتی برای مراجعه دوبارۀ آنان نیست. در حدیث معتبر از امام صادق(علیه السلام) آمده: که ستون هفتم مقام حضرت ابراهیم است.
شیخ کلینی در کتاب کافی به سند صحیح از ابو اسماعیل سرّاج روایت کرده: معاویه بن وهب دست مرا گرفت و گفت: ابوحمزه ثمالی دست مرا گرفت و گفت: اصبغ بن نباته دست مرا گرفت و ستون هفتم را به من نشان داد و گفت: این ستون مقام حضرت امیرمؤمنان است که نزد آن نماز می خواند و امام مجتبی(علیه السلام) کنار ستون پنجم نماز می خواند و وقتی امیرمؤمنان حضور نداشت، امام مجتبی(علیه السلام) به جای آن حضرت نماز می خواند و آن از درب کِنده است در هر صورت، اخبار در فضیلت این ستون بسیار است و بنای ما بر اختصار می باشد.
بِسْمِ اللّهِ، وَبِاللّهِ، وَعَلَی مِلَّةِ رَسُولِ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ، وَلَا إِلهَ إِلّا اللّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ، السَّلامُ عَلَی أَبِینا آدَمَ وَأُمِّنا حَوَّاءَ، السَّلامُ عَلَی هابِیلَ الْمَقْتُولِ ظُلْماً وَعُدْواناً عَلَی مَواهِبِ اللّهِ وَرِضْوانِهِ، السَّلامُ عَلَی شَیثَ صَفْوَةِ اللّهِ الْمُخْتارِ الْأَمِینِ وَعَلَی الصَِّفْوَةِ الصَّادِقِینَ مِنْ ذُرِّیتِهِ الطَّیبِینَ أَوَّلِهِمْ وَآخِرِهِمْ، السَّلامُ عَلَی إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَیعْقُوبَ وَعَلَی ذُرِّیتِهِمُ الْمُخْتارِینَ، السَّلامُ عَلَی مُوسی کلِیمِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَی عِیسی رُوحِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللّهِ خاتَِمِ النَّبِیینَ، السَّلامُ عَلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَذُرِّیتِهِ الطَّیبِینَ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ، السَّلامُ عَلَیکمْ فِی الْأَوَّلِینَ، السَّلامُ عَلَیکمْ فِی الْآخِرینِ، السَّلامُ عَلی فاطِمَةَ الزَّهْراءِ، السَّلامُ عَلَی الْأَئِمَّةِ الْهادِینَ شُهَداءِ اللّهِ عَلَی خَلْقِهِ، السَّلامُ عَلَی الرَّقِیبِ الشَّاهِدِ عَلَی الْأُمَمِ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ.
سپس نزد این ستون چهار رکعت نماز بخوان، در رکعت اول «حمد» و «قدر» و در رکعت دوم «حمد» و «توحید» و در رکعت سوم و چهارم هم به همین ترتیب عمل کن، پس از فراغت از چهار رکعت و «تسبیح حضرت زهرا» بگو:
اللّهُمَّ إِنْ کنْتُ قَدْ عَصَیتُک فَإِنِّی قَدْ أَطَعْتُک فِی الْإِیمانِ مِنِّی بِک مَنّاً مِنْک عَلَی لَامَنّاً مِنِّی عَلَیک، وَأَطَعْتُک فِی أَحَبِّ الْأَشْیاءِ لَک لَمْ أَتَّخِذْ لَک وَلَداً، وَلَمْ أَدْعُ لَک شَرِیکاً، وَقَدْ عَصَیتُک فِی أَشْیاءَ کثِیرَةٍ عَلَی غَیرِ وَجْهِ الْمُکابَرَةِ لَک وَلَا الْخُرُوجِ عَنْ عُبُودِیتِک، وَلَا الْجُحُودِ لِرُبُوبِیتِک، وَلَکنِ اتَّبَعْتُ هَوای وَأَزَلَّنِی الشَّیطانُ بَعْدَ الْحُجَّةِ عَلَی وَالْبَیانِ، فَإِنْ تُعَذِّبْنِی فَبِذُنُوبِی غَیرَ ظالِمٍ لِی، وَ إِنْ تَعْفُ عَنِّی وَتَرْحَمْنِی فَبِجُودِک وَکرَمِک یا کرِیمُ. اللّهُمَّ إِنَّ ذُنُوبِی لَمْ یبْقَ لَها إِلّا رَجاءُ عَفْوِک وَقَدْ قَدَّمْتُ آلَةَ الْحِرْمانِ، فَأَنَا أَسْأَلُک اللَّهُمَّ مَا لَا أَسْتَوْجِبُهُ، وَأَطْلُبُ مِنْک مَا لَاأَسْتَحِقُّهُ. اللّهُمَّ إِنْ تُعَذِّبْنِی فَبِذُنُوبِی وَلَمْ تَظْلِمْنِی شَیئاً، وَ إِنْ تَغْفِرْ لِی فَخَیرُ راحِمٍ أَنْتَ یا سَیدِی؛
اللّهُمَّ أَنْتَ أَنْتَ وَأَنَا أَنَا، أَنْتَ الْعَوَّادُ بِالْمَغْفِرَةِ، وَأَنَا الْعَوَّادُ بِالذُّنُوبِ، وَأَنْتَ الْمُتَفَضِّلُ بِالْحِلْمِ، وَأَنَا الْعَوَّادُ بِالْجَهْلِ. اللّهُمَّ فَإِنِّی أَسْأَلُک یا کنْزَ الضُّعَفاءِ، یا عَظِیمَ الرَّجاءِ، یا مُنْقِذَ الْغَرْقی، یا مُنْجِی الْهَلْکی، یا مُمِیتَ الْأَحْیاءِ، یا مُحْیی الْمَوْتی، أَنْتَ اللّهُ لَاإِلهَ إِلّا أَنْتَ، أَنْتَ الَّذِی سَجَدَ لَک شُعاعُ الشَّمْسِ، وَدَوِی الْماءِ، وَحَفِیفُ الشَّجَرِ، وَنُورُ الْقَمَرِ، وَظُلْمَةُ اللَّیلِ، وَضَوْءُ النَّهارِ، وَخَفَقانُ الطَّیرِ، فَأَسْأَلُک اللَّهُمَّ یا عَظِیمُ بِحَقِّک عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الصَّادِقِینَ، وَبِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الصَّادِقِینَ عَلَیک، وَبِحَقِّک عَلَی عَلِی، وَبِحَقِّ عَلِی عَلَیک، وَبِحَقِّک عَلَی فاطِمَةَ، وَبِحَقِّ فاطِمَةَ عَلَیک؛
وَبِحَقِّک عَلَی الْحَسَنِ، وَبِحَقِّ الْحَسَنِ عَلَیک، وَبِحَقِّک عَلَی الْحُسَینِ، وَبِحَقِّ الْحُسَینِ عَلَیک، فَإِنَّ حُقُوقَهُمْ عَلَیک مِنْ أَفْضَلِ إِنْعامِک عَلَیهِمْ، وَبِالشَّأْنِ الَّذِی لَک عِنْدَهُمْ، وَبِالشَّأْنِ الَّذِی لَهُمْ عِنْدَک، صَلِّ عَلَیهِمْ یا رَبِّ صَلاةً دائِمَةً مُنْتَهی رِضاک، وَاغْفِرْ لِی بِهِمُ الذُّنُوبَ الَّتِی بَینِی وَبَینَک، وَأَرْضِ عَنِّی خَلْقَک، وَأَتْمِمْ عَلَی نِعْمَتَک کما أَتْمَمْتَها عَلی آبائِی مِنْ قَبْلُ، وَلَا تَجْعَلْ لِأَحَدٍ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ عَلَی فِیهَا امْتِناناً، وَامْنُنْ عَلَی کما مَنَنْتَ عَلی آبائِی مِنْ قَبْلُ یا کهیعص. اللّهُمَّ کمَا صَلَّیتَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فَاسْتَجِبْ لِی دُعَائِی فِیما سَأَلتُ، یا کرِیمُ یا کرِیمُ یا کرِیمُ.
پس به سجده برو و در سجده بگو:
یا مَنْ یقْدِرُ عَلَی حَوائِجِ السَّائِلِینَ، وَیعْلَمُ مَا فِی ضَمِیرِ الصَّامِتِینَ، یا مَنْ لَایحْتاجُ إِلَی التَّفْسِیرِ، یا مَنْ یعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْینِ وَمَا تُخْفِی الصُّدُورُ، یا مَنْ أَنْزَلَ الْعَذابَ عَلَی قَوْمِ یونُسَ وَهُوَ یرِیدُ أَنْ یعَذِّبَهُمْ فَدَعَوْهُ وَتَضَرَّعُوا إِلَیهِ فَکشَفَ عَنْهُمُ الْعَذابَ وَمَتَّعَهُمْ إِلی حِینٍ، قَدْ تَری مَکانِی، وَتَسْمَعُ دُعائِی، وَتَعْلَمُ سِرِّی وَعَلانِیتِی وَحالِی صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاکفِنِی مَا أَهَمَّنِی مِنْ أَمْرِ دِینِی وَ دُنْیای وَ آخِرَتِی.
پس «هفتاد مرتبه» بگو « یَا سَیِّدِی» آنگاه سر از سجده بردار و بگو:
یا رَبِّ أَسْأَلُک بَرَکةَ هذَا الْمَوْضِعِ وَبَرَکةَ أَهْلِهِ، وَأَسْأَلُک أَنْ تَرْزُقَنِی مِنْ رِزْقِک رِزْقاً حَلالاً طَیباً تَسُوقُهُ إِلَی بِحَوْلِک وَقُوَّتِک وَأَنَا خَائِضٌ فِی عافِیةٍ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
نویسنده گوید: در کتاب «مزار قدیم» در دعای این مقام بعد از «یَا کَرِیمُ یَا کَرِیمُ یَا کَرِیمُ» و پیش از سجده ذکر شده دعای «اللّهُمَّ یَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَکارِهِ» که از دعاهای سجّادیه است و متن آن در باب اول در ضمن دعاهای ایمنی از شرّ دشمنان و بلاها و ترس گذشت. پس از آن فرمود: آنگاه بگو:
اللّهُمَّ إِنَّک تَعْلَمُ وَلَا أَعْلَمُ، وَتَقْدِرُ وَلَا أَقْدِرُ، وَأَنْتَ عَلَّامُ الْغُیوبِ، صَلِّ اللَّهُمَّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاغْفِرْ لِی وَارْحَمْنِی، وَتَجاوَزْ عَنِّی، وَتَصَدَّقْ عَلَی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ، یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
سپس به سجده برو و بگو: «یَا مَنْ یَقْدِرُ عَلَی حَوائِجِ السَّائِلِینَ» تا آخر دعا.
و نیز آگاه باش روایات بسیار در برتری و مزیت ستون هفتم وارد شده.
شیخ کلینی به سند معتبر روایت کرده: امیرمؤمنان(علیه السلام) رو به این ستون نماز می خواند و چنان نزدیک به آن می ایستاد که بین آن حضرت و ستون فاصله در حدّی بود که بزی عبور کند.
و در روایت معتبر دیگر وارد شده: هر شب شصت هزار فرشته، از عالم بالا نازل می شوند و کنار ستون هفتم نماز می خوانند و این به صورتی است که تا قیامت به هر شصت هزار نفر یک بار نوبت می رسد و فرصتی برای مراجعه دوبارۀ آنان نیست. در حدیث معتبر از امام صادق(علیه السلام) آمده: که ستون هفتم مقام حضرت ابراهیم است.
شیخ کلینی در کتاب کافی به سند صحیح از ابو اسماعیل سرّاج روایت کرده: معاویه بن وهب دست مرا گرفت و گفت: ابوحمزه ثمالی دست مرا گرفت و گفت: اصبغ بن نباته دست مرا گرفت و ستون هفتم را به من نشان داد و گفت: این ستون مقام حضرت امیرمؤمنان است که نزد آن نماز می خواند و امام مجتبی(علیه السلام) کنار ستون پنجم نماز می خواند و وقتی امیرمؤمنان حضور نداشت، امام مجتبی(علیه السلام) به جای آن حضرت نماز می خواند و آن از درب کِنده است در هر صورت، اخبار در فضیلت این ستون بسیار است و بنای ما بر اختصار می باشد.
مفاتیح الجنان : زیارات مخصوصه امام حسین (ع)
فضیلت زیارت عاشوراء
سیف بن عُمَیره می گوید: به صفوان گفتم: علقمة بن محمّد، این دعا [دعای علقمه] را برای ما از حضرت امام باقر(علیه السلام) روایت نکرد، بلکه همان زیارت را روایت کرد.
صفوان گفت: با سید خودم امام صادق(علیه السلام) به این مکان وارد شدم، آن حضرت زیارت خواند، مانند آنچه را که ما انجام دادیم و دعا کرد به این دعا هنگام وداع، پس از اینکه دو رکعت نماز خواند، همانگونه که ما نماز خواندیم و وداع کرد، به همان صورت که ما وداع کردیم.
آنگاه صفوان گفت: امام صادق(علیه السلام) به من فرمود: بر این زیارت «عاشورا» کوشا باش و این دعا را بخوان و به آن، حضرت را زیارت کن، به درستی که من بر خدا ضامنم، برای هرکه زیارت کند به زیارت عاشورا و دعا کند به این دعا، از نزدیک یا دور، به اینکه زیارتش پذیرفته و سعی اش پسندیده باشد و سلامش به آن حضرت برسد و آن سلام از آن حضرت پوشیده نماند و حاجت او از سوی خدای تعالی روا شود، به هر حاجتی که خواهد برسد و او را ناامید باز نگرداند.
ای صفوان این زیارت را به این تضمین و تعهد یافتم، از پدرم و پدرم از پدرش علی بن الحسین(علیه السلام) به همین تضمین و تعهد و او از حسین(علیه السلام) به همین تضمین و تعهد و حسین(علیه السلام) از برادرش حسن(علیه السلام) به همین تضمین و تعهد و حسن(علیه السلام) از پدرش امیرمؤمنان(علیه السلام) با همین تضمین و تعهد و امیرمؤمنان(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) با همین تضمین و تعهد و رسول خدا(صلی الله علیه وآله) از جبراییل با همین تضمین و تعهد و جبراییل از خدای تعالی با همین تضمین و تعهد.
به تحقیق خدای عزّوجل به ذات مقدّس خود سوگند یاد کرده که هرکه حسین(علیه السلام) را به این زیارت [یعنی زیارت عاشورا]، زیارت کند از نزدیک یا دور و دعا کند به این دعا، زیارت او را قبول می کنم و خواهش او را می پذیرم هر اندازه که باشد و خواسته اش را عنایت می کنم و از حضرت من، با ناامیدی و خسارت باز نگردد و با خوشحالی بازش گردانم، به برآوردن حاجت و رسیدن به بهشت و آزادی از دوزخ و شفاعت او را در حقّ هرکس که شفاعت کند می پذیرم، حضرت فرمود: جز دشمن ما اهل بیت که شفاعت در حق او قبول نشود.
حق تعالی به این واقعیت بر ذات اقدسش سوگند خورده و ما را گواه گرفته بر آنچه ملائکه ملکوت به آن گواهی دادند؛ پس جبرائیل گفت: یا رسول الله خدا مرا به سوی تو فرستاده، برای سُرور و بشارت تو و شادی و بشارت علی و فاطمه و حسن و حسین و امامان از اولاد تو تا روز قیامت و پیوسته و پاینده باد شادمانی تو و علی و فاطمه و حسن و حسین و امامان(علیهم السلام) و شیعه شما تا روز رستاخیز.
آنگاه صفوان گفت: امام صادق(علیه السلام) به من فرمود: هرگاه برایت به سوی خدای عزَّوجل حاجتی روی داد، زیارت کن به این زیارت از هر مکانی که بودی و این دعا را بخوان و حاجتت را از پروردگار خود بخواه که از سوی خدا برآورده می شود و خدا وعده خود را به رسول خدا تخلّف نخواهد کرد، به جود و مهربانی و محبّتش و الحمدلله.
نویسنده گوید: در کتاب «نجم الثاقب» در پانوشت «تشرّف جناب حاج سید احمد رشتی» به محضر امام عصر(ارواحنا فداه) در سفر حج و فرمایش آن حضرت به او که «شما چرا عاشورا نمی خوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا»، دلیل بر مزیت و برتری و آثار و فواید این زیارت است و ما آن حکایت را ان شاء الله پس از «زیارت جامعه کبیره» نقل خواهیم کرد.
شیخ ما ثقة الاسلام نوری(رحمة الله علیه) فرموده: اما زیارت عاشورا، در برتری و مقام آن بس که از سنخ سایر زیارات نیست که به ظاهر از انشاء و املای معصومی باشد، هر چند که از قلوب مطهره ایشان چیزی جز آنچه از عالم بالا به آنجا رسد بیرون نیاید، بلکه از سنخ احادیث قدسیه است که به همین ترتیب از زیارت و لعن و سلام و دعا، از حضرت احدیت جلّت عظمته به جبرائیل امین و از او به خاتم انبیا رسیده و بنا بر تجربه، مداومت به آن در چهل روز یا کمتر، در قضای حاجات و رسیدن به مقاصد و دفع دشمنان بی نظیر است؛
اما از بهترین فواید آنکه از کوشیدن و مداومت بر آن به دست آمده، فایده ای است که ثقه صالح متّقی، حاج ملّا حسین یزدی که از نیکان مجاور نجف اشرف است و پیوسته مشغول عبادت و زیارت، از ثقه امین حاج محمّد یزدی نقل کرد که:
در شهر یزد مرد فاضل صالحی بود که همواره اشتغال به اصلاح امر آخرت خود داشت و شب ها در مقبره خارج یزد که در آن جماعتی از صالحان مدفون اند و معروف به مزار است به سر می برد و او را همسایه ای بود که از کودکی باهم بزرگ شده بودند و برای درس پیش یک معلّم می رفتند تا آنکه بزرگ شد و شغل عشّاری را [ده یک گرفتن به زور و به ناحق از مردم یعنی مأمور مالیات از سوی ستمگران] پیش گرفت تا از دنیا رفت و در همان مقبره نزدیک محلّی که آن مرد صالح بیتوته می کرد دفن کردند.
پس از گذشتن کمتر از ماهی، او را در خواب دید که در شکل و حال نیکویی است، به نزد او رفت و گفت: من آغاز و انجام و ظاهر و باطن کار تو را می دانم و می دانم از آن هایی نبودی که نیکی در باطن ایشان احتمال رود و شغل تو جز عذاب را نمی طلبد، پس به کدام عمل به این مقام رسیدی؟
گفت: چنان است که گفتی، من از روز مردن در شدیدترین عذاب بودم تا دیروز که زوجه استاد اشرف آهنگر فوت شد و او را در این مکان دفن کردند ـ و اشاره کرد به موضعی که قریب صد ذرع از او دور بود ـ و در شب وفات او، حضرت ابوعبدالله الحسین(علیه السلام) سه مرتبه او را زیارت کرد و در مرتبه سوم به برداشته شدن عذاب این مقبره امر فرمود، پس حالت ما نیکو شد و در سعه و نعمت افتادیم.
آن مرد صالح متحیرانه از خواب بیدار شد، درحالی که آهنگر را نمی شناخت و محل او را نمی دانست، در بازار آهنگران از او جستجو کرد و او را یافت، از او پرسید: آیا برای تو همسری بود؟ گفت: آری، دیروز وفات کرد و او را در فلان مکان [و همان موضع را اسم برد] دفن کردیم، پرسید: او به زیارت ابی عبدالله رفته بود؟ گفت نه؛ گفت: ذکر مصائب او می کرد؟ گفت: نه؛ گفت: مجلس عزاداری داشت؟ گفت: نه؛ آهنگر پرسید دنبال چه هستی؟ خواب را نقل کرد؛ همسرش گفت: آن زن به خواندن زیارت عاشورا کوشش و مداومت داشت.
صفوان گفت: با سید خودم امام صادق(علیه السلام) به این مکان وارد شدم، آن حضرت زیارت خواند، مانند آنچه را که ما انجام دادیم و دعا کرد به این دعا هنگام وداع، پس از اینکه دو رکعت نماز خواند، همانگونه که ما نماز خواندیم و وداع کرد، به همان صورت که ما وداع کردیم.
آنگاه صفوان گفت: امام صادق(علیه السلام) به من فرمود: بر این زیارت «عاشورا» کوشا باش و این دعا را بخوان و به آن، حضرت را زیارت کن، به درستی که من بر خدا ضامنم، برای هرکه زیارت کند به زیارت عاشورا و دعا کند به این دعا، از نزدیک یا دور، به اینکه زیارتش پذیرفته و سعی اش پسندیده باشد و سلامش به آن حضرت برسد و آن سلام از آن حضرت پوشیده نماند و حاجت او از سوی خدای تعالی روا شود، به هر حاجتی که خواهد برسد و او را ناامید باز نگرداند.
ای صفوان این زیارت را به این تضمین و تعهد یافتم، از پدرم و پدرم از پدرش علی بن الحسین(علیه السلام) به همین تضمین و تعهد و او از حسین(علیه السلام) به همین تضمین و تعهد و حسین(علیه السلام) از برادرش حسن(علیه السلام) به همین تضمین و تعهد و حسن(علیه السلام) از پدرش امیرمؤمنان(علیه السلام) با همین تضمین و تعهد و امیرمؤمنان(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) با همین تضمین و تعهد و رسول خدا(صلی الله علیه وآله) از جبراییل با همین تضمین و تعهد و جبراییل از خدای تعالی با همین تضمین و تعهد.
به تحقیق خدای عزّوجل به ذات مقدّس خود سوگند یاد کرده که هرکه حسین(علیه السلام) را به این زیارت [یعنی زیارت عاشورا]، زیارت کند از نزدیک یا دور و دعا کند به این دعا، زیارت او را قبول می کنم و خواهش او را می پذیرم هر اندازه که باشد و خواسته اش را عنایت می کنم و از حضرت من، با ناامیدی و خسارت باز نگردد و با خوشحالی بازش گردانم، به برآوردن حاجت و رسیدن به بهشت و آزادی از دوزخ و شفاعت او را در حقّ هرکس که شفاعت کند می پذیرم، حضرت فرمود: جز دشمن ما اهل بیت که شفاعت در حق او قبول نشود.
حق تعالی به این واقعیت بر ذات اقدسش سوگند خورده و ما را گواه گرفته بر آنچه ملائکه ملکوت به آن گواهی دادند؛ پس جبرائیل گفت: یا رسول الله خدا مرا به سوی تو فرستاده، برای سُرور و بشارت تو و شادی و بشارت علی و فاطمه و حسن و حسین و امامان از اولاد تو تا روز قیامت و پیوسته و پاینده باد شادمانی تو و علی و فاطمه و حسن و حسین و امامان(علیهم السلام) و شیعه شما تا روز رستاخیز.
آنگاه صفوان گفت: امام صادق(علیه السلام) به من فرمود: هرگاه برایت به سوی خدای عزَّوجل حاجتی روی داد، زیارت کن به این زیارت از هر مکانی که بودی و این دعا را بخوان و حاجتت را از پروردگار خود بخواه که از سوی خدا برآورده می شود و خدا وعده خود را به رسول خدا تخلّف نخواهد کرد، به جود و مهربانی و محبّتش و الحمدلله.
نویسنده گوید: در کتاب «نجم الثاقب» در پانوشت «تشرّف جناب حاج سید احمد رشتی» به محضر امام عصر(ارواحنا فداه) در سفر حج و فرمایش آن حضرت به او که «شما چرا عاشورا نمی خوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا»، دلیل بر مزیت و برتری و آثار و فواید این زیارت است و ما آن حکایت را ان شاء الله پس از «زیارت جامعه کبیره» نقل خواهیم کرد.
شیخ ما ثقة الاسلام نوری(رحمة الله علیه) فرموده: اما زیارت عاشورا، در برتری و مقام آن بس که از سنخ سایر زیارات نیست که به ظاهر از انشاء و املای معصومی باشد، هر چند که از قلوب مطهره ایشان چیزی جز آنچه از عالم بالا به آنجا رسد بیرون نیاید، بلکه از سنخ احادیث قدسیه است که به همین ترتیب از زیارت و لعن و سلام و دعا، از حضرت احدیت جلّت عظمته به جبرائیل امین و از او به خاتم انبیا رسیده و بنا بر تجربه، مداومت به آن در چهل روز یا کمتر، در قضای حاجات و رسیدن به مقاصد و دفع دشمنان بی نظیر است؛
اما از بهترین فواید آنکه از کوشیدن و مداومت بر آن به دست آمده، فایده ای است که ثقه صالح متّقی، حاج ملّا حسین یزدی که از نیکان مجاور نجف اشرف است و پیوسته مشغول عبادت و زیارت، از ثقه امین حاج محمّد یزدی نقل کرد که:
در شهر یزد مرد فاضل صالحی بود که همواره اشتغال به اصلاح امر آخرت خود داشت و شب ها در مقبره خارج یزد که در آن جماعتی از صالحان مدفون اند و معروف به مزار است به سر می برد و او را همسایه ای بود که از کودکی باهم بزرگ شده بودند و برای درس پیش یک معلّم می رفتند تا آنکه بزرگ شد و شغل عشّاری را [ده یک گرفتن به زور و به ناحق از مردم یعنی مأمور مالیات از سوی ستمگران] پیش گرفت تا از دنیا رفت و در همان مقبره نزدیک محلّی که آن مرد صالح بیتوته می کرد دفن کردند.
پس از گذشتن کمتر از ماهی، او را در خواب دید که در شکل و حال نیکویی است، به نزد او رفت و گفت: من آغاز و انجام و ظاهر و باطن کار تو را می دانم و می دانم از آن هایی نبودی که نیکی در باطن ایشان احتمال رود و شغل تو جز عذاب را نمی طلبد، پس به کدام عمل به این مقام رسیدی؟
گفت: چنان است که گفتی، من از روز مردن در شدیدترین عذاب بودم تا دیروز که زوجه استاد اشرف آهنگر فوت شد و او را در این مکان دفن کردند ـ و اشاره کرد به موضعی که قریب صد ذرع از او دور بود ـ و در شب وفات او، حضرت ابوعبدالله الحسین(علیه السلام) سه مرتبه او را زیارت کرد و در مرتبه سوم به برداشته شدن عذاب این مقبره امر فرمود، پس حالت ما نیکو شد و در سعه و نعمت افتادیم.
آن مرد صالح متحیرانه از خواب بیدار شد، درحالی که آهنگر را نمی شناخت و محل او را نمی دانست، در بازار آهنگران از او جستجو کرد و او را یافت، از او پرسید: آیا برای تو همسری بود؟ گفت: آری، دیروز وفات کرد و او را در فلان مکان [و همان موضع را اسم برد] دفن کردیم، پرسید: او به زیارت ابی عبدالله رفته بود؟ گفت نه؛ گفت: ذکر مصائب او می کرد؟ گفت: نه؛ گفت: مجلس عزاداری داشت؟ گفت: نه؛ آهنگر پرسید دنبال چه هستی؟ خواب را نقل کرد؛ همسرش گفت: آن زن به خواندن زیارت عاشورا کوشش و مداومت داشت.
مفاتیح الجنان : زیارت امام حسین (ع)
فضیلت و آداب تربت مقدسه امام حسین (ع)
بدان که روایات بسیاری وارد شده که در تربت آن حضرت شفای هر درد و بیماری است به جز مرگ و امان است از هر بلا و سبب ایمنی است از هر خوف و بیم و روایات در این باب متواتر [یعنی از طرق بسیاری نقل شده] است و معجزاتی که به سبب این تربت مقدّسه ظاهر گردیده بیشتر از آن است که به سخن آید.
من در کتاب «الفوائد الرضویه» که در تراجم علمای امامیه است، در احوال سید محدّث متبحّر آقا سید نعمت الله جزایری(ره) نوشتم: که آن سید جلیل القدر در تحصیل علم زحمت بسیار کشیده و سختی و رنج فراوان برده است و حتی در اوایل تحصیل چون قادر به تهیه چراغ نبوده، در روشنی ماه مطالعه می کرده، لاجرم از کثرت مطالعه در پرتو نور مهتاب و بسیار نوشتن، چشمانش ضعیف شده بود، بنابراین برای روشنی چشم خود، به تربت مقدّسه حضرت سید الشهداء و تربت های سایر مراقد شریفه ائمه عراق اکتحال می کرد [یعنی مانند سُرمه به چشم می کشید] و به برکت آن تربت ها چشمانش روشن می شد؛
و برای اینکه مبادا اهالی زمان ما به واسطه معاشرت با کفّار و افراد بی دین، این واقعیت را عجیب بشمارند، نگاشتم: همانا کمال الدین دمیری در کتاب «حیات الحیوان» نقل کرده: افعی هرگاه از عمرش هزار سال بگذرد، چشمانش کور می شود، حق تعالی به او الهام کرده است که برای رفع کوری خود، چشمانش را به رازیانۀ نمناک بمالد، او هم با چشم کور از بیابان به قصد باغ ها و محل هایی که در آنجا رازیانه باشد بیرون می آید، گرچه مسافتی طولانی در بین باشد تا خود را به آن گیاه رسانده و چشم خویش را بر آن بمالد و روشنی چشمش بازگردد و این مطلب را زمخشری و غیر او نیز نقل کرده اند.
پس هرگاه حق تعالی در گیاه نمناکی این خاصیت را قرار داده باشد که مار کور به آن پی ببرد و بهره خود را از آن بگیرد، چه جای تعجّب و شگفتی دارد که خدا در تربت پسر پیامبر(صلی اللّه علیه و آله) که خود و عترتش در راه خدا کشته شدند، شفایی از همه امراض و فوائد و برکاتی قرار داده باشد که شیعیان و محبّان از آن بهره ها ببرند.
ما در این مقام به ذکر چند روایت قناعت می کنیم:
اوّل:
روایت شده حوریان بهشت، چون یکی از فرشتگان را می بینند که برای کاری به زمین می آید، از او التماس می کنند که برای ما تسبیح و تربت قبر امام حسین(علیه السلام) را به عنوان هدیه بیاور.
دوم:
به سند معتبر روایت شده است: که شخصی گفت: حضرت رضا(علیه السلام) برای من از خراسان بسته ای متاع فرستاد، چون گشودم در میان آن خاکی بود، از کسی که آورده بود پرسیدم: این خاک چیست؟ گفت: خاک قبر امام حسین(علیه السلام) است و امام رضا(علیه السلام) هرگز از جامه و غیر جامه چیزی به جایی نمی فرستد مگر آنکه این خاک را در میانش می گذارد و می فرماید: این به اذن و مشیت خدا، امان از بلاهاست.
سوم:
روایت شده: عبدالله بن ابی یعفور خدمت امام صادق(علیه السلام) عرض کرد: شخصی از خاک قبر امام حسین(علیه السلام) برمی دارد و بهره مند می شود و دیگری برمی دارد و سودی نمی برد، فرمود: نه، والله هرکه بردارد و اعتقاد داشته باشد که به او سود می بخشد، البته سود می برد.
چهارم:
از ابوحمزه ثمالی روایت شده: به حضرت صادق(علیه السلام) عرض کردم: می بینم اصحاب ما، خاک قبر امام حسین(علیه السلام) را می گیرند و از آن درخواست شفا می کنند، آیا در آن شفایی هست؟
فرمود: می توان درخواست شفا کرد از خاکی که از فاصله میان قبر تا چهار میل بردارند و همچنین است خاک قبر جدّم رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و قبر امام حسن(علیه السلام) و امام زین العابدین(علیه السلام) و امام محمّد باقر(علیه السلام)، پس بگیر از آن خاک که شفای هر درد است و سپری است برای دفع هرچه از آن می ترسی و هیچ چیز از چیزهایی که از آن درخواست شفا می کنند با آن برابری نمی کند به غیر از دعا و چیزی که آن را فاسد می کند آن است که در ظرف ها و جاهای بد می گذارند و آن ها که با آن معالجه می کنند، یقینشان کم است. هرکه یقین داشته باشد که این تربت برای او شفاست، هرگاه با آن معالجه کند، برایش کافی است و محتاج به دوای دیگر نخواهد شد؛
و آن تربت را شیاطین و کافران از جنّیان که خود را بر آن می مالند فاسد می گردانند و نیز هرچیز را که آن تربت از آن می گذرد، بو می کنند و امّا شیاطین و کافران جن به فرزندان آدم بر آن حسد می برند، به همین دلیل خود را بر آن می مالند که اکثر نیکی و بوی خوشش برطرف می شود؛ و هیچ تربتی از حائر بیرون نمی آید، مگر اینکه مهیا می شوند از شیاطین و کافران جن برای آن تربت، به اندازه ای که عدد آن ها را کسی به غیر از خدا نمی شمارد و آن تربت در دست صاحب آن است و ایشان خود را بر آن می مالند و فرشتگان نمی گذارند ایشان وارد حائر مطهّر شوند و اگر تربت از گزند آنان سالم بماند، هر بیمار را که با آن درمان کنند، البته در آن ساعت شفا می یابد.
بنابراین چون تربت را برداشتی پنهان کن و نام خدا را بر آن بسیار بخوان و شنیده ام که بعضی از مردم که تربت را بر می دارند، حتی عده ای از ایشان، آن را در توبره چهارپایان یا در ظرف طعام یا چیزهایی که دست به آن بسیار مالیده می شود، از خورجین ها و جوال ها می اندازند، پس چگونه از آن تربت شفا یابد کسی که به این نوع با این گوهر گران بها معامله می کند؟ البته دلی که در آن یقین نیست و چیزی را که صلاحش در آن است سبک می شمارد عمل خود را فاسد می کند.
پنجم:
روایت شده: هرگاه یکی از شما بخواهد تربت بردارد، با نوک انگشتان خویش بردارد، آن هم به اندازه یک نخود، پس آن را ببوسد و بر هر دو دیده گذارد و بر سایر بدن نیز بمالد و بگوید:
اللّهُمَّ بِحَقِّ هذِهِ التُّرْبَةِ، وَبِحَقِّ مَنْ حَلَّ بِها وَثَوی فِیها، وَبِحَقِّ جَدِّهِ وَأَبِیهِ وَأُمِّهِ وَأَخِیهِ وَالْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ، وَبِحَقِّ الْمَلائِکةِ الْحافِّینَ بِهِ إِلّا جَعَلْتَها شِفاءً مِنْ کلِّ داءٍ، وَبُرْءاً مِنْ کلِّ مَرَضٍ، وَنَجاةً مِنْ کلِّ آفَةٍ، وَحِرْزاً مِمَّا أَخافُ وَأَحْذَرُ.
سپس از آن استفاده کند.
روایت شده: که مُهر کردن تربت امام حسین(علیه السلام) آن است که بر آن سوره «إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» بخوانی؛ و نیز روایت شده، هرگاه خواستی تربت را بخوری یا به کسی بخورانی بگو:
بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ. اللّهُمَّ اجْعَلْهُ رِزْقاً واسِعاً، وَعِلْماً نَافِعاً، وَشِفاءً مِنْ کلِّ داءٍ، إِنَّک عَلَی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ.
نویسنده گوید: فوائد تربت شریفه آن حضرت بسیار است، از جمله: گذاشتن آن همراه میت در قبر و نوشتن کفن با آن مستحب است و دیگر سجده کردن بر آن است؛ روایت شده: سجده بر آن هفت حجاب را می درد، یعنی سبب قبولی نماز می شود، نمازی که به عوالم بالا صعود کند.
و نیز ساختن تسبیح از تربت آن حضرت و ذکر گفتن با آن تسبیح و در دست داشتن آن است که فضیلت بسیاری دارد و از ویژگی های آن تسبیح این است که در دست آدمی تسبیح می گوید، بی آنکه صاحبش تسبیح گوید و معلوم است که این تسبیح غیر از آن تسبیحی است که در تمام موجودات است و خدای تعالی درباه آن فرموده: «هیچ موجودی نیست جز آنکه تسبیح می گوید همراه با سپاس خدا، ولی شما تسبیح آن ها را نمی فهمید.» و عارف رومی در بیان آن چنین گفته:
گر تو را از غیب چشمی باز شد
با تو ذرات جهان هم راز شد
نطق خاک و نطق آب و نطق گل
هست محسوس حواس اهل دل
جمله ذرات در عالم نهان
با تو میگویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیریم و هشیم
با شما نامحرمان ما خامشیم
از جمادی سوی جان جان شوید
غلغل اجزای عالم بشنوید
فاش تسبیح جمادات آیدت
وسوسه تاویل ها بزدایدت
در هر صورت این تسبیحی که در این روایت است، تسبیحی است که از خصوصیات تربت حضرت سید الشهداء (ارواحنا له الفداء) است.
ششم:
از حضرت رضا(علیه السلام) روایت شده: که هرکه تسبیح ساخته شده از تربت امام حسین(علیه السلام) را در دست بگرداند و بگوید: «سُبْحانَ اللّهِ، وَ الْحَمْدُ لِلّهِ، وَ لَا إِلهَ إِلّا اللّهُ، وَ اللّهُ أَکْبَرُ»، حق تعالی عوض هر دانه برای او شش هزار حسنه بنویسد و از او شش هزار گناه محو کند و به او شش هزار درجه ترفیع دهد و برای او شش هزار شفاعت ثبت کند.
از امام صادق(علیه السلام) روایت شده: هرکه در دست خود سنگ هایی که از تربت امام حسین(علیه السلام) می سازند بگرداند، یعنی تسبیح پخته، پس «یک بار» استغفار کند، «هفتاد» استغفار برای او نوشته می شود و اگر تسبیحی را در دست نگاه دارد و تسبیح نگوید به عدد هر دانه «هفت مرتبه» برای او نوشته می شود.
هفتم:
در حدیث معتبری نقل شده: چون امام صادق(علیه السلام) به عراق تشریف آوردند، گروهی خدمت حضرت رسیدند و عرض کردند: دانسته ایم که تربت امام حسین(علیه السلام) موجب شفای هر درد است، آیا باعث ایمنی از هر خوف نیز هست؟ فرمود: آری، هرگاه کسی بخواهد که او را از هر بیمی امان بخشد، باید تسبیحی که از تربت آن حضرت ساخته باشند، در دست بگیرد و «سه مرتبه» این دعا را بخواند:
أَصْبَحْتُ اللّهُمَّ مُعْتَصِماً بِذِمامِک وَجِوَارِک الْمَنِیعِ الَّذِی لَایطاوَلُ وَلَا یحاوَلُ مِنْ شَرِّ کلِّ غَاشِمٍ وَطَارِقٍ مِنْ سائِرِ مَنْ خَلَقْتَ وَمَا خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِک الصَّامِتِ وَالنَّاطِقِ فِی جُنَّةٍ مِنْ کلِّ مَخُوفٍ بِلِباسٍ سابِغَةٍ حَصِینَةٍ وَهِی وِلاءُ أَهْلِ بَیتِ نَبِیک مُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ مُحْتَجِزاً مِنْ کلِّ قاصِدٍ لِی إِلَی أَذِیةٍ بِجِدارٍ حَصِینٍ الْإِخْلاصِ فِی الاِعْتِرافِ بِحَقِّهِمْ، وَالتَّمَسُّک بِحَبْلِهِمْ جَمِیعاً، مُوقِناً أَنَّ الْحَقَّ لَهُمْ وَمَعَهُمْ وَمِنْهُمْ وَفِیهِمْ وَبِهِمْ، أُوَالِی مَنْ والَوْا، وَأُعَادِی مَنْ عادَوْا، وَأُجانِبُ مَنْ جانَبُوا، فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَأَعِذْنِی اللّهُمَّ بِهِمْ مِنْ شَرِّ کلِّ مَا أَتَّقِیهِ، یا عَظِیمُ حَجَزْتُ الْأَعادِی عنِّی بِبَدِیعِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ، إِنَّا جَعَلْنا مِنْ بَینِ أَیدِیهِمْ سَدّاً وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَیناهُمْ فَهُمْ لَایبْصِرُونَ.
پس تسبیح را ببوسد و بر هر دو چشم بمالد و بگوید:
اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِحَقِّ هذِهِ التُّرْبَةِ الْمُبَارَکةِ، وَبِحَقِّ صَاحِبِها، وَبِحَقِّ جَدِّهِ، وَبِحَقِّ أَبِیهِ، وَبِحَقِّ أُمِّهِ، وَبِحَقِّ أَخِیهِ، وَبِحَقِّ وُلْدِهِ الطَّاهِرِینَ، اجْعَلْها شِفاءً مِنْ کلِّ دَاءٍ، وَأَمَاناً مِنْ کلِّ خَوْفٍ، وَحِفْظاً مِنْ کلِّ سُوءٍ.
بعد تسبیح را بر پیشانی خود بگذارد؛ اگر در صبح چنین کند تا شام در امان خدا باشد و اگر در شام چنین کند تا صبح در امان خدا باشد.
در روایت دیگری نقل شده: هرکه از پادشاهی یا غیر او بترسد، چون از خانه بیرون آید، این عمل را انجام دهد تا نگهدار و حافظی از شرّ ایشان برای او باشد.
نویسنده گوید: مشهور میان علما آن است که خوردن گلِ و خاک مطلقاً جایز نیست، مگر تربت مقدّسه امام حسین(علیه السلام) به قصد شفا بدون قصد لذّت، آن هم به اندازه یک نخود، بلکه بنا بر احتیاط این که به اندازه یک عدس باشد و خوب است تربت را در دهان بگذارد و پس از آن جرعه ای از آب بخورد و بگوید:
اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ رِزْقاً وَاسِعاً، وَعِلْماً نَافِعاً، وَشِفَاءً مِنْ کلِّ دَاءٍ وسُقْمٍ.
علاّمه مجلسی فرموده: بنا بر احتیاط این که مُهر و تسبیح و تربت آن حضرت را خرید و فروش نکنند، بلکه به هدیه و بخشش بدهند و در برابر آن ها اگر توافق کنند بی آنکه اوّل شرط کرده باشند شاید بد نباشد، چنان که در حدیث معتبری از امام صادق(علیه السلام) نقل شده: هرکه خاک قبر امام حسین(علیه السلام) را بفروشد، چنان است که گوشت آن حضرت را خرید و فروش کرده.
نویسنده گوید: شیخ ما محدّث چیره دست ثقة الاسلام نوری در کتاب «دارالسلام» نقل کرده: روزی یکی از برادران من خدمت مرحومه والده اَم رسید، مادرم دید تربت امام حسین(علیه السلام) را در جیب پایین قبای خود گذاشته، مادرم او را نهی کرد که این بی ادبی به تربت مقدّسه است، چه اینکه بسا شود زیر ران قرار گیرد و شکسته شود. برادرم گفت: چنین است که فرمودی و تاکنون دو مُهر شکسته ام، ولی عهد کرد که پس از آن تربت را در جیب پایین خود نگذارد؛
چند روزی از این قضیه گذشت، علاّمه والدم بدون اینکه از این مطلب اطلاع داشته باشد، خواب دید که مولای ما حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) برای دیدن او به خانه تشریف آورد و در اتاق کتابخانه نشست و محبت و مهربانی بسیار کرد و فرمود: پسران خود را دعوت کن بیایند تا آن ها را احترام کنم. پس پسرها را خواست و با من پنج نفر بودند، همه آن ها کنار درب مقابل آن حضرت ایستادند و نزد حضرت جامه ها و چیزهای دیگری بود، یک یک را می خواند و چیزی از آن ها به او می داد،
نوبت به برادر یاد شده دربارۀ تربت (سلّمه الله) رسید، حضرت نظری به او انداخت، مانند کسی که در خشم باشد و توجّه به پدرم کرد و فرمود: این پسر تو دو تربت از تربت های قبر مرا در زیر ران خود شکسته، پس آن حضرت او را مثل برادران دیگر نخواند، بلکه چیزی به سوی او افکند و الآن در ذهن من است که گویا قاب شانه ترمه به او داد؛ بعد علاّمه والد بیدار شد و خواب خود را برای مرحومه والده نقل کرد و والده حکایت برادرم را برای او بیان نمود، پدرم از درستی این خواب شگفت زده شد.
من در کتاب «الفوائد الرضویه» که در تراجم علمای امامیه است، در احوال سید محدّث متبحّر آقا سید نعمت الله جزایری(ره) نوشتم: که آن سید جلیل القدر در تحصیل علم زحمت بسیار کشیده و سختی و رنج فراوان برده است و حتی در اوایل تحصیل چون قادر به تهیه چراغ نبوده، در روشنی ماه مطالعه می کرده، لاجرم از کثرت مطالعه در پرتو نور مهتاب و بسیار نوشتن، چشمانش ضعیف شده بود، بنابراین برای روشنی چشم خود، به تربت مقدّسه حضرت سید الشهداء و تربت های سایر مراقد شریفه ائمه عراق اکتحال می کرد [یعنی مانند سُرمه به چشم می کشید] و به برکت آن تربت ها چشمانش روشن می شد؛
و برای اینکه مبادا اهالی زمان ما به واسطه معاشرت با کفّار و افراد بی دین، این واقعیت را عجیب بشمارند، نگاشتم: همانا کمال الدین دمیری در کتاب «حیات الحیوان» نقل کرده: افعی هرگاه از عمرش هزار سال بگذرد، چشمانش کور می شود، حق تعالی به او الهام کرده است که برای رفع کوری خود، چشمانش را به رازیانۀ نمناک بمالد، او هم با چشم کور از بیابان به قصد باغ ها و محل هایی که در آنجا رازیانه باشد بیرون می آید، گرچه مسافتی طولانی در بین باشد تا خود را به آن گیاه رسانده و چشم خویش را بر آن بمالد و روشنی چشمش بازگردد و این مطلب را زمخشری و غیر او نیز نقل کرده اند.
پس هرگاه حق تعالی در گیاه نمناکی این خاصیت را قرار داده باشد که مار کور به آن پی ببرد و بهره خود را از آن بگیرد، چه جای تعجّب و شگفتی دارد که خدا در تربت پسر پیامبر(صلی اللّه علیه و آله) که خود و عترتش در راه خدا کشته شدند، شفایی از همه امراض و فوائد و برکاتی قرار داده باشد که شیعیان و محبّان از آن بهره ها ببرند.
ما در این مقام به ذکر چند روایت قناعت می کنیم:
اوّل:
روایت شده حوریان بهشت، چون یکی از فرشتگان را می بینند که برای کاری به زمین می آید، از او التماس می کنند که برای ما تسبیح و تربت قبر امام حسین(علیه السلام) را به عنوان هدیه بیاور.
دوم:
به سند معتبر روایت شده است: که شخصی گفت: حضرت رضا(علیه السلام) برای من از خراسان بسته ای متاع فرستاد، چون گشودم در میان آن خاکی بود، از کسی که آورده بود پرسیدم: این خاک چیست؟ گفت: خاک قبر امام حسین(علیه السلام) است و امام رضا(علیه السلام) هرگز از جامه و غیر جامه چیزی به جایی نمی فرستد مگر آنکه این خاک را در میانش می گذارد و می فرماید: این به اذن و مشیت خدا، امان از بلاهاست.
سوم:
روایت شده: عبدالله بن ابی یعفور خدمت امام صادق(علیه السلام) عرض کرد: شخصی از خاک قبر امام حسین(علیه السلام) برمی دارد و بهره مند می شود و دیگری برمی دارد و سودی نمی برد، فرمود: نه، والله هرکه بردارد و اعتقاد داشته باشد که به او سود می بخشد، البته سود می برد.
چهارم:
از ابوحمزه ثمالی روایت شده: به حضرت صادق(علیه السلام) عرض کردم: می بینم اصحاب ما، خاک قبر امام حسین(علیه السلام) را می گیرند و از آن درخواست شفا می کنند، آیا در آن شفایی هست؟
فرمود: می توان درخواست شفا کرد از خاکی که از فاصله میان قبر تا چهار میل بردارند و همچنین است خاک قبر جدّم رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و قبر امام حسن(علیه السلام) و امام زین العابدین(علیه السلام) و امام محمّد باقر(علیه السلام)، پس بگیر از آن خاک که شفای هر درد است و سپری است برای دفع هرچه از آن می ترسی و هیچ چیز از چیزهایی که از آن درخواست شفا می کنند با آن برابری نمی کند به غیر از دعا و چیزی که آن را فاسد می کند آن است که در ظرف ها و جاهای بد می گذارند و آن ها که با آن معالجه می کنند، یقینشان کم است. هرکه یقین داشته باشد که این تربت برای او شفاست، هرگاه با آن معالجه کند، برایش کافی است و محتاج به دوای دیگر نخواهد شد؛
و آن تربت را شیاطین و کافران از جنّیان که خود را بر آن می مالند فاسد می گردانند و نیز هرچیز را که آن تربت از آن می گذرد، بو می کنند و امّا شیاطین و کافران جن به فرزندان آدم بر آن حسد می برند، به همین دلیل خود را بر آن می مالند که اکثر نیکی و بوی خوشش برطرف می شود؛ و هیچ تربتی از حائر بیرون نمی آید، مگر اینکه مهیا می شوند از شیاطین و کافران جن برای آن تربت، به اندازه ای که عدد آن ها را کسی به غیر از خدا نمی شمارد و آن تربت در دست صاحب آن است و ایشان خود را بر آن می مالند و فرشتگان نمی گذارند ایشان وارد حائر مطهّر شوند و اگر تربت از گزند آنان سالم بماند، هر بیمار را که با آن درمان کنند، البته در آن ساعت شفا می یابد.
بنابراین چون تربت را برداشتی پنهان کن و نام خدا را بر آن بسیار بخوان و شنیده ام که بعضی از مردم که تربت را بر می دارند، حتی عده ای از ایشان، آن را در توبره چهارپایان یا در ظرف طعام یا چیزهایی که دست به آن بسیار مالیده می شود، از خورجین ها و جوال ها می اندازند، پس چگونه از آن تربت شفا یابد کسی که به این نوع با این گوهر گران بها معامله می کند؟ البته دلی که در آن یقین نیست و چیزی را که صلاحش در آن است سبک می شمارد عمل خود را فاسد می کند.
پنجم:
روایت شده: هرگاه یکی از شما بخواهد تربت بردارد، با نوک انگشتان خویش بردارد، آن هم به اندازه یک نخود، پس آن را ببوسد و بر هر دو دیده گذارد و بر سایر بدن نیز بمالد و بگوید:
اللّهُمَّ بِحَقِّ هذِهِ التُّرْبَةِ، وَبِحَقِّ مَنْ حَلَّ بِها وَثَوی فِیها، وَبِحَقِّ جَدِّهِ وَأَبِیهِ وَأُمِّهِ وَأَخِیهِ وَالْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ، وَبِحَقِّ الْمَلائِکةِ الْحافِّینَ بِهِ إِلّا جَعَلْتَها شِفاءً مِنْ کلِّ داءٍ، وَبُرْءاً مِنْ کلِّ مَرَضٍ، وَنَجاةً مِنْ کلِّ آفَةٍ، وَحِرْزاً مِمَّا أَخافُ وَأَحْذَرُ.
سپس از آن استفاده کند.
روایت شده: که مُهر کردن تربت امام حسین(علیه السلام) آن است که بر آن سوره «إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» بخوانی؛ و نیز روایت شده، هرگاه خواستی تربت را بخوری یا به کسی بخورانی بگو:
بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ. اللّهُمَّ اجْعَلْهُ رِزْقاً واسِعاً، وَعِلْماً نَافِعاً، وَشِفاءً مِنْ کلِّ داءٍ، إِنَّک عَلَی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ.
نویسنده گوید: فوائد تربت شریفه آن حضرت بسیار است، از جمله: گذاشتن آن همراه میت در قبر و نوشتن کفن با آن مستحب است و دیگر سجده کردن بر آن است؛ روایت شده: سجده بر آن هفت حجاب را می درد، یعنی سبب قبولی نماز می شود، نمازی که به عوالم بالا صعود کند.
و نیز ساختن تسبیح از تربت آن حضرت و ذکر گفتن با آن تسبیح و در دست داشتن آن است که فضیلت بسیاری دارد و از ویژگی های آن تسبیح این است که در دست آدمی تسبیح می گوید، بی آنکه صاحبش تسبیح گوید و معلوم است که این تسبیح غیر از آن تسبیحی است که در تمام موجودات است و خدای تعالی درباه آن فرموده: «هیچ موجودی نیست جز آنکه تسبیح می گوید همراه با سپاس خدا، ولی شما تسبیح آن ها را نمی فهمید.» و عارف رومی در بیان آن چنین گفته:
گر تو را از غیب چشمی باز شد
با تو ذرات جهان هم راز شد
نطق خاک و نطق آب و نطق گل
هست محسوس حواس اهل دل
جمله ذرات در عالم نهان
با تو میگویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیریم و هشیم
با شما نامحرمان ما خامشیم
از جمادی سوی جان جان شوید
غلغل اجزای عالم بشنوید
فاش تسبیح جمادات آیدت
وسوسه تاویل ها بزدایدت
در هر صورت این تسبیحی که در این روایت است، تسبیحی است که از خصوصیات تربت حضرت سید الشهداء (ارواحنا له الفداء) است.
ششم:
از حضرت رضا(علیه السلام) روایت شده: که هرکه تسبیح ساخته شده از تربت امام حسین(علیه السلام) را در دست بگرداند و بگوید: «سُبْحانَ اللّهِ، وَ الْحَمْدُ لِلّهِ، وَ لَا إِلهَ إِلّا اللّهُ، وَ اللّهُ أَکْبَرُ»، حق تعالی عوض هر دانه برای او شش هزار حسنه بنویسد و از او شش هزار گناه محو کند و به او شش هزار درجه ترفیع دهد و برای او شش هزار شفاعت ثبت کند.
از امام صادق(علیه السلام) روایت شده: هرکه در دست خود سنگ هایی که از تربت امام حسین(علیه السلام) می سازند بگرداند، یعنی تسبیح پخته، پس «یک بار» استغفار کند، «هفتاد» استغفار برای او نوشته می شود و اگر تسبیحی را در دست نگاه دارد و تسبیح نگوید به عدد هر دانه «هفت مرتبه» برای او نوشته می شود.
هفتم:
در حدیث معتبری نقل شده: چون امام صادق(علیه السلام) به عراق تشریف آوردند، گروهی خدمت حضرت رسیدند و عرض کردند: دانسته ایم که تربت امام حسین(علیه السلام) موجب شفای هر درد است، آیا باعث ایمنی از هر خوف نیز هست؟ فرمود: آری، هرگاه کسی بخواهد که او را از هر بیمی امان بخشد، باید تسبیحی که از تربت آن حضرت ساخته باشند، در دست بگیرد و «سه مرتبه» این دعا را بخواند:
أَصْبَحْتُ اللّهُمَّ مُعْتَصِماً بِذِمامِک وَجِوَارِک الْمَنِیعِ الَّذِی لَایطاوَلُ وَلَا یحاوَلُ مِنْ شَرِّ کلِّ غَاشِمٍ وَطَارِقٍ مِنْ سائِرِ مَنْ خَلَقْتَ وَمَا خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِک الصَّامِتِ وَالنَّاطِقِ فِی جُنَّةٍ مِنْ کلِّ مَخُوفٍ بِلِباسٍ سابِغَةٍ حَصِینَةٍ وَهِی وِلاءُ أَهْلِ بَیتِ نَبِیک مُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ مُحْتَجِزاً مِنْ کلِّ قاصِدٍ لِی إِلَی أَذِیةٍ بِجِدارٍ حَصِینٍ الْإِخْلاصِ فِی الاِعْتِرافِ بِحَقِّهِمْ، وَالتَّمَسُّک بِحَبْلِهِمْ جَمِیعاً، مُوقِناً أَنَّ الْحَقَّ لَهُمْ وَمَعَهُمْ وَمِنْهُمْ وَفِیهِمْ وَبِهِمْ، أُوَالِی مَنْ والَوْا، وَأُعَادِی مَنْ عادَوْا، وَأُجانِبُ مَنْ جانَبُوا، فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَأَعِذْنِی اللّهُمَّ بِهِمْ مِنْ شَرِّ کلِّ مَا أَتَّقِیهِ، یا عَظِیمُ حَجَزْتُ الْأَعادِی عنِّی بِبَدِیعِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ، إِنَّا جَعَلْنا مِنْ بَینِ أَیدِیهِمْ سَدّاً وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَیناهُمْ فَهُمْ لَایبْصِرُونَ.
پس تسبیح را ببوسد و بر هر دو چشم بمالد و بگوید:
اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِحَقِّ هذِهِ التُّرْبَةِ الْمُبَارَکةِ، وَبِحَقِّ صَاحِبِها، وَبِحَقِّ جَدِّهِ، وَبِحَقِّ أَبِیهِ، وَبِحَقِّ أُمِّهِ، وَبِحَقِّ أَخِیهِ، وَبِحَقِّ وُلْدِهِ الطَّاهِرِینَ، اجْعَلْها شِفاءً مِنْ کلِّ دَاءٍ، وَأَمَاناً مِنْ کلِّ خَوْفٍ، وَحِفْظاً مِنْ کلِّ سُوءٍ.
بعد تسبیح را بر پیشانی خود بگذارد؛ اگر در صبح چنین کند تا شام در امان خدا باشد و اگر در شام چنین کند تا صبح در امان خدا باشد.
در روایت دیگری نقل شده: هرکه از پادشاهی یا غیر او بترسد، چون از خانه بیرون آید، این عمل را انجام دهد تا نگهدار و حافظی از شرّ ایشان برای او باشد.
نویسنده گوید: مشهور میان علما آن است که خوردن گلِ و خاک مطلقاً جایز نیست، مگر تربت مقدّسه امام حسین(علیه السلام) به قصد شفا بدون قصد لذّت، آن هم به اندازه یک نخود، بلکه بنا بر احتیاط این که به اندازه یک عدس باشد و خوب است تربت را در دهان بگذارد و پس از آن جرعه ای از آب بخورد و بگوید:
اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ رِزْقاً وَاسِعاً، وَعِلْماً نَافِعاً، وَشِفَاءً مِنْ کلِّ دَاءٍ وسُقْمٍ.
علاّمه مجلسی فرموده: بنا بر احتیاط این که مُهر و تسبیح و تربت آن حضرت را خرید و فروش نکنند، بلکه به هدیه و بخشش بدهند و در برابر آن ها اگر توافق کنند بی آنکه اوّل شرط کرده باشند شاید بد نباشد، چنان که در حدیث معتبری از امام صادق(علیه السلام) نقل شده: هرکه خاک قبر امام حسین(علیه السلام) را بفروشد، چنان است که گوشت آن حضرت را خرید و فروش کرده.
نویسنده گوید: شیخ ما محدّث چیره دست ثقة الاسلام نوری در کتاب «دارالسلام» نقل کرده: روزی یکی از برادران من خدمت مرحومه والده اَم رسید، مادرم دید تربت امام حسین(علیه السلام) را در جیب پایین قبای خود گذاشته، مادرم او را نهی کرد که این بی ادبی به تربت مقدّسه است، چه اینکه بسا شود زیر ران قرار گیرد و شکسته شود. برادرم گفت: چنین است که فرمودی و تاکنون دو مُهر شکسته ام، ولی عهد کرد که پس از آن تربت را در جیب پایین خود نگذارد؛
چند روزی از این قضیه گذشت، علاّمه والدم بدون اینکه از این مطلب اطلاع داشته باشد، خواب دید که مولای ما حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) برای دیدن او به خانه تشریف آورد و در اتاق کتابخانه نشست و محبت و مهربانی بسیار کرد و فرمود: پسران خود را دعوت کن بیایند تا آن ها را احترام کنم. پس پسرها را خواست و با من پنج نفر بودند، همه آن ها کنار درب مقابل آن حضرت ایستادند و نزد حضرت جامه ها و چیزهای دیگری بود، یک یک را می خواند و چیزی از آن ها به او می داد،
نوبت به برادر یاد شده دربارۀ تربت (سلّمه الله) رسید، حضرت نظری به او انداخت، مانند کسی که در خشم باشد و توجّه به پدرم کرد و فرمود: این پسر تو دو تربت از تربت های قبر مرا در زیر ران خود شکسته، پس آن حضرت او را مثل برادران دیگر نخواند، بلکه چیزی به سوی او افکند و الآن در ذهن من است که گویا قاب شانه ترمه به او داد؛ بعد علاّمه والد بیدار شد و خواب خود را برای مرحومه والده نقل کرد و والده حکایت برادرم را برای او بیان نمود، پدرم از درستی این خواب شگفت زده شد.
مفاتیح الجنان : زیارت کاظمین (ع)
فضیلت و کیفیت زیارت کاظمین، امام کاظم(ع) و امام جواد(ع)
این فصل در فضیلت و شیوۀ زیارت کاظمین یعنی امام موسی کاظم(علیه السلام) و امام محمّد تقی(علیه السلام) و ذکر مسجد براثا و زیارت چهار نایب امام عصر(علیه السلام) و زیارت جناب سلمان [و حذیفه] می باشد و مشتمل بر چند بخش است:
بخش اول: در فضیلت و کیفیت زیارت کاظمین
بخش دوم: تاریخ و فضیلت مسجد براثا
بخش سوم: زیارت نواب اربعه(ره) و شیخ کلینی(ره)
بخش چهارم: فضائل و زیارت جناب سلمان و حذیفه
بدان که برای زیارت این دو امام معصوم فضیلت بسیاری ذکر شده:در اخبار بی شماری وارد شده که زیارت موسی بن جعفر(علیه السلام) مثل زیارت پیامبر(صلی الله علیه وآله) است و در روایتی است: هرکه او را زیارت کند، مانند آن است که حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) و امیرمؤمنان(علیه السلام) را زیارت کرده و در روایت دیگری: مثل آن است که امام حسین(علیه السلام) را زیارت کرده باشد.
در حدیث دیگری: هرکه او را زیارت کند، بهشت برای اوست. شیخ جلیل محمّد بن شهرآشوب در «مناقب» از تاریخ بغداد نقل کرده: که خطیب مؤلّف آن کتاب به سند خود از علی بن خلال روایت نموده: هیچ امر دشواری مرا روی نداد که بعد از آن به نزد قبر حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) روم و متوسّل به آن بزرگوار شوم، مگر آن که خدا، آن را برایم آسان کرد؛
و نیز گفته است: زنی در بغداد دیده شد که می دوید، به او گفتند: کجا می روی؟ گفت: به سوی قبر موسی بن جعفر(علیه السلام) می روم، برای پسرم که او را حبس کرده اند دعا کنم، مردی حنبلی مذهب در آنجا حاضر بود، آن زن را مسخره کرد و گفت: پسرت در زندان از دنیا رفت، آن زن گفت: خداوندا از تو درخواست می کنم، به حق کسی که در زندان شهیدش کردند [مرادش موسی بن جعفر(علیه السلام) بود] قدرت خود را به من بنما، به ناگاه پسر آن زن را رها کردند و فرزند آن مرد حنبلی را که مسخره کرده بود، به تلافی گناه او گرفتند.
شیخ صدوق از ابراهیم بن عُقبه روایت کرده: خدمت امام هادی(علیه السلام) نامه ای نوشتم و در نامه پرسیدم از زیارت ابی عبدالله الحسین(علیه السلام) و از زیارت حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) و حضرت جواد(علیه السلام). منظور از پرسش آن بود که بدانم کدام یک از این دو زیارت برتر است؟ حضرت در پاسخ نوشته بودند: ابوعبدالله مقدّم است و زیارت این دو معصوم جامع تر و ثوابش عظیم تر است.
اما شیوۀ زیارت کاظمین؛ بدانکه زیارت های آن حرم شریف، بعضی اختصاص به هر یک از آن دو بزرگوار دارد و بعضی مشترک مابین آن دو امام است:
زیارت مخصوص امام موسی کاظم(ع)
زیارت مخصوص امام محمد تقی(ع)
زیارت مشترک هر دو امام(ع)
بخش اول: در فضیلت و کیفیت زیارت کاظمین
بخش دوم: تاریخ و فضیلت مسجد براثا
بخش سوم: زیارت نواب اربعه(ره) و شیخ کلینی(ره)
بخش چهارم: فضائل و زیارت جناب سلمان و حذیفه
بدان که برای زیارت این دو امام معصوم فضیلت بسیاری ذکر شده:در اخبار بی شماری وارد شده که زیارت موسی بن جعفر(علیه السلام) مثل زیارت پیامبر(صلی الله علیه وآله) است و در روایتی است: هرکه او را زیارت کند، مانند آن است که حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) و امیرمؤمنان(علیه السلام) را زیارت کرده و در روایت دیگری: مثل آن است که امام حسین(علیه السلام) را زیارت کرده باشد.
در حدیث دیگری: هرکه او را زیارت کند، بهشت برای اوست. شیخ جلیل محمّد بن شهرآشوب در «مناقب» از تاریخ بغداد نقل کرده: که خطیب مؤلّف آن کتاب به سند خود از علی بن خلال روایت نموده: هیچ امر دشواری مرا روی نداد که بعد از آن به نزد قبر حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) روم و متوسّل به آن بزرگوار شوم، مگر آن که خدا، آن را برایم آسان کرد؛
و نیز گفته است: زنی در بغداد دیده شد که می دوید، به او گفتند: کجا می روی؟ گفت: به سوی قبر موسی بن جعفر(علیه السلام) می روم، برای پسرم که او را حبس کرده اند دعا کنم، مردی حنبلی مذهب در آنجا حاضر بود، آن زن را مسخره کرد و گفت: پسرت در زندان از دنیا رفت، آن زن گفت: خداوندا از تو درخواست می کنم، به حق کسی که در زندان شهیدش کردند [مرادش موسی بن جعفر(علیه السلام) بود] قدرت خود را به من بنما، به ناگاه پسر آن زن را رها کردند و فرزند آن مرد حنبلی را که مسخره کرده بود، به تلافی گناه او گرفتند.
شیخ صدوق از ابراهیم بن عُقبه روایت کرده: خدمت امام هادی(علیه السلام) نامه ای نوشتم و در نامه پرسیدم از زیارت ابی عبدالله الحسین(علیه السلام) و از زیارت حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) و حضرت جواد(علیه السلام). منظور از پرسش آن بود که بدانم کدام یک از این دو زیارت برتر است؟ حضرت در پاسخ نوشته بودند: ابوعبدالله مقدّم است و زیارت این دو معصوم جامع تر و ثوابش عظیم تر است.
اما شیوۀ زیارت کاظمین؛ بدانکه زیارت های آن حرم شریف، بعضی اختصاص به هر یک از آن دو بزرگوار دارد و بعضی مشترک مابین آن دو امام است:
زیارت مخصوص امام موسی کاظم(ع)
زیارت مخصوص امام محمد تقی(ع)
زیارت مشترک هر دو امام(ع)
مفاتیح الجنان : آداب سرداب مطهر
زیارت چهارم صاحب الأمر (ع)