عبارات مورد جستجو در ۹۰ گوهر پیدا شد:
مفاتیح الجنان : زیارات مطلقه امیرالمومنین (ع)
زیارت دوم امیرالمؤمنین معروف به امین الله
این زیارت که زیارت معروف به «امین الله» است، در نهایت اعتبار می باشد و در تمام کتاب های زیارتی و مصابیح نقل شده. علاّمه مجلسی(رحمة الله علیه) فرموده: این زیارت از جهت متن و سند از بهترین زیارات است و باید در تمام روضه های ائمه بر آن مواظبت نمایند.
درباره این زیارت به سندهای معتبر از جابر، از امام باقر(علیه السلام) روایت شده: حضرت امام زین العابدین(علیه السلام) به زیارت امیر المؤمنین(علیه السلام) آمد و در کنار قبر آن حضرت ایستاد و گریست و چنین گفت:
السَّلامُ عَلَیک یا أَمِینَ اللّهِ فِی أَرْضِهِ، وَحُجَّتَهُ عَلَی عِبادِهِ، السَّلامُ عَلَیک یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، أَشْهَدُ أَنَّک جاهَدْتَ فِی اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ، وَعَمِلْتَ بِکتابِهِ، وَاتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِیهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ حَتّی دَعاک اللّهُ إِلی جِوارِهِ فَقَبَضَک إِلَیهِ بِاخْتِیارِهِ، وَأَلْزَمَ أَعْداءَک الْحُجَّةَ مَعَ مَا لَک مِنَ الْحُجَجِ الْبالِغَةِ عَلَی جَمِیعِ خَلْقِهِ.
اللّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِی مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِک، راضِیةً بِقَضائِک، مُولَعَةً بِذِکرِک وَدُعائِک، مُحِبَّةً لِصَفْوَةِ أَوْلِیائِک، مَحْبُوبَةً فِی أَرْضِک وَسَمائِک، صابِرَةً عَلَی نُزُولِ بَلائِک، شاکرَةً لِفَواضِلِ نَعْمائِک، ذاکرَةً لِسَوابِغِ آلائِک، مُشْتاقَةً إِلی فَرْحَةِ لِقائِک، مُتَزَوِّدَةً التَّقْوی لِیوْمِ جَزائِک، مُسْتَنَّةً بِسُنَنِ أَوْلِیائِک، مُفارِقَةً لِأَخْلاقِ أَعْدائِک، مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْیا بِحَمْدِک وَثَنائِک.
پس روی مبارک خود را بر قبر گذاشت و گفت:
اللّهُمَّ إِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتِینَ إِلَیک والِهَةٌ، وَسُبُلَ الرَّاغِبِینَ إِلَیک شارِعَةٌ، وَأَعْلامَ الْقاصِدِینَ إِلَیک واضِحَةٌ، وَأَفْئِدَةَ الْعارِفِینَ مِنْک فازِعَةٌ، وَأَصْواتَ الدَّاعِینَ إِلَیک صاعِدَةٌ، وَأَبْوابَ الْإِجابَةِ لَهُمْ مُفَتَّحَةٌ، وَدَعْوَةَ مَنْ ناجاک مُسْتَجابَةٌ، وَتَوْبَةَ مَنْ أَنابَ إِلَیک مَقْبُولَةٌ، وَعَبْرَةَ مَنْ بَکی مِنْ خَوْفِک مَرْحُومَةٌ، وَالْإِغاثَةَ لِمَنِ اسْتَغاثَ بِک مَوْجُودَةٌ، وَالْإِعانَةَ لِمَنِ اسْتَعانَ بِک مَبْذُولَةٌ،
وَعِداتِک لِعِبادِک مُنْجَزَةٌ، وَزَلَلَ مَنِ اسْتَقالَک مُقالَةٌ، وَأَعْمالَ الْعامِلِینَ لَدَیک مَحْفُوظَةٌ، وَأَرْزاقَک إِلَی الْخَلائِقِ مِنْ لَدُنْک نازِلَةٌ، وَعَوائِدَ الْمَزِیدِ إِلَیهِمْ واصِلَةٌ، وَذُنُوبَ الْمُسْتَغْفِرِینَ مَغْفُورَةٌ، وَحَوائِجَ خَلْقِک عِنْدَک مَقْضِیةٌ، وَجَوائِزَ السَّائِلِینَ عِنْدَک مُوَفَّرَةٌ، وَعَوائِدَ الْمَزِیدِ مُتَواتِرَةٌ، وَمَوائِدَ الْمُسْتَطْعِمِینَ مُعَدَّةٌ، وَمَناهِلَ الظِّماءِ [لَدَیک] مُتْرَعَةٌ.
اللّهُمَّ فَاسْتَجِبْ دُعائِی، وَاقْبَلْ ثَنائِی، وَاجْمَعْ بَینِی وَبَینَ أَوْلِیائِی، بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَعَلِی وَفاطِمَةَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَینِ إِنَّک وَلِی نَعْمائِی، وَمُنْتَهَی مُنای، وَغایةُ رَجائِی فِی مُنْقَلَبِی وَمَثْوَای.
در کتاب «کامل الزیارات» پس از متن زیارت این جملات آمده است:
أَنْتَ إِلهِی وَسَیدِی وَمَوْلای اغْفِرْ لِأَوْلِیائِنا، وَکفَّ عَنَّا أَعْداءَنا، وَاشْغَلْهُمْ عَنْ أَذَانَا، وَأَظْهِرْ کلِمَةَ الْحَقِّ وَاجْعَلْهَا الْعُلْیا، وَأَدْحِضْ کلِمَةَ الْبَاطِلِ وَاجْعَلْهَا السُّفْلی إِنَّک عَلَی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ.
آنگاه امام باقر(علیه السلام) فرمود: هرکه از شیعیان ما این زیارت و دعا را در کنار قبر امیرالمؤمنین(علیه السلام) یا نزد قبر یکی از ائمه(علیهم السلام) بخواند، البته حق تعالی این زیارت و دعای او را در نامه ای از نور بالا برد و مُهر حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) را بر آن بزند و به این صورت محفوظ باشد تا به قائم آل محمّد(عج) تسلیم کنند، پس صاحبش را به بشارت و درود و کرامت استقبال نماید ان شاء الله تعالی.
نویسنده گوید: این زیارت برجسته و برتر هم از زیارات کلی و عمومی به حساب می آید و هم از زیارات ویژۀ روز غدیر و هم از زیارات جامعه که در جمیع روضه های مقدسه ائمه خوانده می شود.
درباره این زیارت به سندهای معتبر از جابر، از امام باقر(علیه السلام) روایت شده: حضرت امام زین العابدین(علیه السلام) به زیارت امیر المؤمنین(علیه السلام) آمد و در کنار قبر آن حضرت ایستاد و گریست و چنین گفت:
السَّلامُ عَلَیک یا أَمِینَ اللّهِ فِی أَرْضِهِ، وَحُجَّتَهُ عَلَی عِبادِهِ، السَّلامُ عَلَیک یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، أَشْهَدُ أَنَّک جاهَدْتَ فِی اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ، وَعَمِلْتَ بِکتابِهِ، وَاتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِیهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ حَتّی دَعاک اللّهُ إِلی جِوارِهِ فَقَبَضَک إِلَیهِ بِاخْتِیارِهِ، وَأَلْزَمَ أَعْداءَک الْحُجَّةَ مَعَ مَا لَک مِنَ الْحُجَجِ الْبالِغَةِ عَلَی جَمِیعِ خَلْقِهِ.
اللّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِی مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِک، راضِیةً بِقَضائِک، مُولَعَةً بِذِکرِک وَدُعائِک، مُحِبَّةً لِصَفْوَةِ أَوْلِیائِک، مَحْبُوبَةً فِی أَرْضِک وَسَمائِک، صابِرَةً عَلَی نُزُولِ بَلائِک، شاکرَةً لِفَواضِلِ نَعْمائِک، ذاکرَةً لِسَوابِغِ آلائِک، مُشْتاقَةً إِلی فَرْحَةِ لِقائِک، مُتَزَوِّدَةً التَّقْوی لِیوْمِ جَزائِک، مُسْتَنَّةً بِسُنَنِ أَوْلِیائِک، مُفارِقَةً لِأَخْلاقِ أَعْدائِک، مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْیا بِحَمْدِک وَثَنائِک.
پس روی مبارک خود را بر قبر گذاشت و گفت:
اللّهُمَّ إِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتِینَ إِلَیک والِهَةٌ، وَسُبُلَ الرَّاغِبِینَ إِلَیک شارِعَةٌ، وَأَعْلامَ الْقاصِدِینَ إِلَیک واضِحَةٌ، وَأَفْئِدَةَ الْعارِفِینَ مِنْک فازِعَةٌ، وَأَصْواتَ الدَّاعِینَ إِلَیک صاعِدَةٌ، وَأَبْوابَ الْإِجابَةِ لَهُمْ مُفَتَّحَةٌ، وَدَعْوَةَ مَنْ ناجاک مُسْتَجابَةٌ، وَتَوْبَةَ مَنْ أَنابَ إِلَیک مَقْبُولَةٌ، وَعَبْرَةَ مَنْ بَکی مِنْ خَوْفِک مَرْحُومَةٌ، وَالْإِغاثَةَ لِمَنِ اسْتَغاثَ بِک مَوْجُودَةٌ، وَالْإِعانَةَ لِمَنِ اسْتَعانَ بِک مَبْذُولَةٌ،
وَعِداتِک لِعِبادِک مُنْجَزَةٌ، وَزَلَلَ مَنِ اسْتَقالَک مُقالَةٌ، وَأَعْمالَ الْعامِلِینَ لَدَیک مَحْفُوظَةٌ، وَأَرْزاقَک إِلَی الْخَلائِقِ مِنْ لَدُنْک نازِلَةٌ، وَعَوائِدَ الْمَزِیدِ إِلَیهِمْ واصِلَةٌ، وَذُنُوبَ الْمُسْتَغْفِرِینَ مَغْفُورَةٌ، وَحَوائِجَ خَلْقِک عِنْدَک مَقْضِیةٌ، وَجَوائِزَ السَّائِلِینَ عِنْدَک مُوَفَّرَةٌ، وَعَوائِدَ الْمَزِیدِ مُتَواتِرَةٌ، وَمَوائِدَ الْمُسْتَطْعِمِینَ مُعَدَّةٌ، وَمَناهِلَ الظِّماءِ [لَدَیک] مُتْرَعَةٌ.
اللّهُمَّ فَاسْتَجِبْ دُعائِی، وَاقْبَلْ ثَنائِی، وَاجْمَعْ بَینِی وَبَینَ أَوْلِیائِی، بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَعَلِی وَفاطِمَةَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَینِ إِنَّک وَلِی نَعْمائِی، وَمُنْتَهَی مُنای، وَغایةُ رَجائِی فِی مُنْقَلَبِی وَمَثْوَای.
در کتاب «کامل الزیارات» پس از متن زیارت این جملات آمده است:
أَنْتَ إِلهِی وَسَیدِی وَمَوْلای اغْفِرْ لِأَوْلِیائِنا، وَکفَّ عَنَّا أَعْداءَنا، وَاشْغَلْهُمْ عَنْ أَذَانَا، وَأَظْهِرْ کلِمَةَ الْحَقِّ وَاجْعَلْهَا الْعُلْیا، وَأَدْحِضْ کلِمَةَ الْبَاطِلِ وَاجْعَلْهَا السُّفْلی إِنَّک عَلَی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ.
آنگاه امام باقر(علیه السلام) فرمود: هرکه از شیعیان ما این زیارت و دعا را در کنار قبر امیرالمؤمنین(علیه السلام) یا نزد قبر یکی از ائمه(علیهم السلام) بخواند، البته حق تعالی این زیارت و دعای او را در نامه ای از نور بالا برد و مُهر حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) را بر آن بزند و به این صورت محفوظ باشد تا به قائم آل محمّد(عج) تسلیم کنند، پس صاحبش را به بشارت و درود و کرامت استقبال نماید ان شاء الله تعالی.
نویسنده گوید: این زیارت برجسته و برتر هم از زیارات کلی و عمومی به حساب می آید و هم از زیارات ویژۀ روز غدیر و هم از زیارات جامعه که در جمیع روضه های مقدسه ائمه خوانده می شود.
مفاتیح الجنان : فضیلت و اعمال مسجد کوفه
اعمال دکة القضاء و بیت الطشت در مسجد کوفه
بدان که «دکة القضا» نیمکتی در مسجد کوفه بوده که امیرمؤمنان روی آن می نشستند و قضاوت می کردند و در آن محلّ ستون کوتاهی وجود داشت که بر آن آیه کریمه «إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ» نوشته شده بود؛ و بیت الطشت همان جایی است که معجزه امیرمؤمنان در حق آن دختر ظاهر شد.
دختر بی شوهری که بر اثر نشستن میان آب، زالویی در شکمش وارد شد و اندک اندک از مکیدن خون بزرگ و شکم دختر را مانند شکم زن حامله کرد؛ برادران دختر به او گمان فرزنددار شدن از راه نامشروع بردند و درصدد کشتن او برآمدند؛ برای قضاوت این مشکل نزد امیرمؤمنان آمدند، حضرت دستور داد در طرفی از مسجد پرده کشیدند و آن دختر را پشت پرده نشاندند، سپس قابله کوفه را دستور داد، آن دختر را معاینه کند.
زن قابله پس از معاینه عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین، این دختر آبستن است و فرزندی در رحم دارد، حضرت دستور داد طشتی پر از لجن آوردند و دختر را روی آن قرار دادند، زالو وقتی بوی لجن شنید از شکم دختر بیرون آمد. در بعضی از روایات است که حضرت دست دراز کرد و از کوه های شام قطعه برفی حاضر کرد و در آن طشت نهاد تا زالو از شکم دختر بیرون آمد.
بدان که مشهور در ترتیب اعمال مسجد آن است که پس از اعمال ستون چهارم به وسط مسجد می روند و اعمال آنجا را بجا می آورند و اعمال «دکة القضاء» و «بیت الطشت» را در پایان همه اعمال پس از فراغت از دکه امام صادق(علیه السلام) به جا می آورند. امّا این فقیر به همان ترتیبی که سید ابن طاووس در کتاب «مصباح الزائر» و علاّمه مجلسی در «بحار» و شیخ خضر در کتاب «مزار» نقل کرده اند ذکر می کنم. اگر کسی بخواهد به ترتیب مشهور عمل نماید، اعمال دکة القضا و بیت الطشت را بعد از اعمال ستون چهارم بجا نیاورد.
در هر صورت به سوی دکة القضا برو و در آن محلّ دو رکعت نماز، به «حمد» و هر سوره که خواهی بخوان، چون فارغ شدی، «تسبیح حضرت زهرا» را بجای آور و بگو:
یا مالِکی وَمُمَلِّکی وَمُتَغَمِّدِی بِالنِّعَمِ الْجِسامِ مِنْ غَیرِ اسْتِحْقاقٍ، وَجْهِی خاضِعٌ لِمَا تَعْلُوهُ الْأَقْدامُ لِجَلالِ وَجْهِک الْکرِیمِ لَاتَجْعَلْ هذِهِ الشِّدَّةَ وَلَا هذِهِ الْمِحْنَةَ مُتَّصِلَةً بِاسْتِیصالِ الشَّأْفَةِ، وَامْنَحْنِی مِنْ فَضْلِک مَا لَمْ تَمْنَحْ بِهِ أَحَداً مِنْ غَیرِ مَسْأَلَةٍ، أنْتَ الْقَدِیمُ الْأَوَّلُ الَّذِی لَمْ تَزَلْ وَلَا تَزالُ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاغْفِرْ لِی وَارْحَمْنِی، وَزَک عَمَلِی، وَبارِک لِی فِی أَجَلِی، وَاجْعَلْنِی مِنْ عُتَقائِک وَطُلَقائِک مِنَ النَّارِ، بِرَحْمَتِک یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
این محلّ متصّل به دکة القضا است. در این جایگاه دو رکعت نماز بخوان و پس از سلام و تسبیح حضرت بگو:
اللّهُمَّ إِنِّی ذَخَرْتُ تَوْحِیدِی إِیاک، وَمَعْرِفَتِی بِک، وَ إِخْلاصِی لَک، وَ إِقْرارِی بِرُبُوبِیتِک، وَذَخَرْتُ وِلایةَ مَنْ أَنْعَمْتَ عَلَی بِمَعْرِفَتِهِمْ مِنْ بَرِیتِک مُحَمَّدٍ وَعِتْرَتِهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِمْ لِیوْمِ فَزَعِی إِلَیک عاجِلاً وآجِلاً، وَقَدْ فَزِعْتُ إِلَیک وَ إِلَیهِمْ یا مَوْلای فِی هذَا الْیوْمِ وَفِی مَوْقِفِی هذَا وَسَأَلْتُک مَادَّتِی مِنْ نِعْمَتِک وَ إِزاحَةَ مَا أَخْشاهُ مِنْ نِقْمَتِک، وَالْبَرَکةَ فِیما رَزَقْتَنِیهِ، وَتَحْصِینَ صَدْرِی مِنْ کلِّ هَمٍّ وَجائِحَةٍ وَمَعْصِیةٍ فِی دِینِی وَدُنْیای وَآخِرَتِی، یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
روایت شده که امام صادق(علیه السلام) در بیت الطشت دو رکعت نماز بجا آوردند.
دختر بی شوهری که بر اثر نشستن میان آب، زالویی در شکمش وارد شد و اندک اندک از مکیدن خون بزرگ و شکم دختر را مانند شکم زن حامله کرد؛ برادران دختر به او گمان فرزنددار شدن از راه نامشروع بردند و درصدد کشتن او برآمدند؛ برای قضاوت این مشکل نزد امیرمؤمنان آمدند، حضرت دستور داد در طرفی از مسجد پرده کشیدند و آن دختر را پشت پرده نشاندند، سپس قابله کوفه را دستور داد، آن دختر را معاینه کند.
زن قابله پس از معاینه عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین، این دختر آبستن است و فرزندی در رحم دارد، حضرت دستور داد طشتی پر از لجن آوردند و دختر را روی آن قرار دادند، زالو وقتی بوی لجن شنید از شکم دختر بیرون آمد. در بعضی از روایات است که حضرت دست دراز کرد و از کوه های شام قطعه برفی حاضر کرد و در آن طشت نهاد تا زالو از شکم دختر بیرون آمد.
بدان که مشهور در ترتیب اعمال مسجد آن است که پس از اعمال ستون چهارم به وسط مسجد می روند و اعمال آنجا را بجا می آورند و اعمال «دکة القضاء» و «بیت الطشت» را در پایان همه اعمال پس از فراغت از دکه امام صادق(علیه السلام) به جا می آورند. امّا این فقیر به همان ترتیبی که سید ابن طاووس در کتاب «مصباح الزائر» و علاّمه مجلسی در «بحار» و شیخ خضر در کتاب «مزار» نقل کرده اند ذکر می کنم. اگر کسی بخواهد به ترتیب مشهور عمل نماید، اعمال دکة القضا و بیت الطشت را بعد از اعمال ستون چهارم بجا نیاورد.
در هر صورت به سوی دکة القضا برو و در آن محلّ دو رکعت نماز، به «حمد» و هر سوره که خواهی بخوان، چون فارغ شدی، «تسبیح حضرت زهرا» را بجای آور و بگو:
یا مالِکی وَمُمَلِّکی وَمُتَغَمِّدِی بِالنِّعَمِ الْجِسامِ مِنْ غَیرِ اسْتِحْقاقٍ، وَجْهِی خاضِعٌ لِمَا تَعْلُوهُ الْأَقْدامُ لِجَلالِ وَجْهِک الْکرِیمِ لَاتَجْعَلْ هذِهِ الشِّدَّةَ وَلَا هذِهِ الْمِحْنَةَ مُتَّصِلَةً بِاسْتِیصالِ الشَّأْفَةِ، وَامْنَحْنِی مِنْ فَضْلِک مَا لَمْ تَمْنَحْ بِهِ أَحَداً مِنْ غَیرِ مَسْأَلَةٍ، أنْتَ الْقَدِیمُ الْأَوَّلُ الَّذِی لَمْ تَزَلْ وَلَا تَزالُ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاغْفِرْ لِی وَارْحَمْنِی، وَزَک عَمَلِی، وَبارِک لِی فِی أَجَلِی، وَاجْعَلْنِی مِنْ عُتَقائِک وَطُلَقائِک مِنَ النَّارِ، بِرَحْمَتِک یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
این محلّ متصّل به دکة القضا است. در این جایگاه دو رکعت نماز بخوان و پس از سلام و تسبیح حضرت بگو:
اللّهُمَّ إِنِّی ذَخَرْتُ تَوْحِیدِی إِیاک، وَمَعْرِفَتِی بِک، وَ إِخْلاصِی لَک، وَ إِقْرارِی بِرُبُوبِیتِک، وَذَخَرْتُ وِلایةَ مَنْ أَنْعَمْتَ عَلَی بِمَعْرِفَتِهِمْ مِنْ بَرِیتِک مُحَمَّدٍ وَعِتْرَتِهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِمْ لِیوْمِ فَزَعِی إِلَیک عاجِلاً وآجِلاً، وَقَدْ فَزِعْتُ إِلَیک وَ إِلَیهِمْ یا مَوْلای فِی هذَا الْیوْمِ وَفِی مَوْقِفِی هذَا وَسَأَلْتُک مَادَّتِی مِنْ نِعْمَتِک وَ إِزاحَةَ مَا أَخْشاهُ مِنْ نِقْمَتِک، وَالْبَرَکةَ فِیما رَزَقْتَنِیهِ، وَتَحْصِینَ صَدْرِی مِنْ کلِّ هَمٍّ وَجائِحَةٍ وَمَعْصِیةٍ فِی دِینِی وَدُنْیای وَآخِرَتِی، یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
روایت شده که امام صادق(علیه السلام) در بیت الطشت دو رکعت نماز بجا آوردند.
ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۲۸ - شهر طبریه
طول آن دریا به قیاس شش فرسنگ و عرض آن سه فرسنگ باشد و آب آن دریا خوش بامزه وشهر بر غربی دریاست و همه آب های گرمابه های شهر و فضله آبها بدان دریا میرود و مردم آن شهر و ولایت که برکنار آن دریاست همه آب از این دریا خورند، و شنیدم که وقتی امیری بدین شهر آمده بود، فرمود که راه آن پلیدیها و راه آب های چرکین که در آن جا بود بگشودند باز آب دریا خوش شد، و این شهر را دیوار ندارد و بناهای بسیار در میان آب است و زمین دریا سنگ است و منظرها ساختهاند بر سر اسطان های رخام که اسطوانها در آب است، و در آن دریا ماهی بسیار است، و درمیان شهر مسجد آدینه است و بر در مسجد چشمه ای است و بر سر آن چشمه گرمابه ای ساختهاند و آب چنان گرم است که تا به آب سرد نیامیزند بر خود نتوان ریخت و گویند آن گرمابه سلیمان بن داوود علیه السلام ساخته است و من در آن گرمابه رسیدم، و اندر این شهر طبریه مسجدی است که آن را مسجد یاسمن گویند با جانب غربی مسجدی پاکیزه در میان مسجد دکانی بزرگ است و بر وی محرابها ساخته و گرد بر گرد آن دکان درخت یاسمن نشانده که مسجد را به آن بازخوانند و رواقی است بر جانب مشرق قبر یوشع بن نون در آن جاست و در زیر آن دکان قبر هفتاد پیغمبر است علیهم السلام که بنی اسراییل که بنی اسراییل ایشان را کشته اند، و سوی جنوب شهر دریای لوط است و آن آب تلخ دارد یعنی دریای لوط بر کنار آن دریای لوط است اما هیچ اثری نمانده است. از شخصی شنیدم که گفت در دریای تلخ که دریای لوط است چیزی میباشد مانند گاوی از کف دریا فراهم آمده سیاه که صورت گو دارد و به سنگ میماند اما سخت نیست و مردم آن را برگیرند و پاره کنند و به شهرها و ولایتها برند. هر پاره که از آن در زیر درختی کنند. هرگز کرم در زیر آن درخت نیفتد و در آن موضع بیخ درخت را زیان نرساند و بستان از کرم و حشرات زیر زمین غمی نباشد و العهدة علی الراوی و گفت عطاران نیز بخرند و میگویند کرمی در داروها افتد و آن را نقره گویند دفع آن کند، و در شهر طبریه حصیر سازند که مصلی نمازی از آن است همان جا به پنج دینار مغربی بخرند، و آن جا در جانب غربی کوهی است و بر آن کوهی است و بر آن کوه پاره ای سنگ خاره است به خط عبری بر آن جا نوشتهاند که به وقت آن کتابت ثریا به سر حمل بود، و کور ابی هریره آن جاست بیرون شهر در جانب قبله اما کسی آن جا به زیارت نتواند رفتن که مرمان آن جا شیعه باشند و چون کسی آن جا به زیارت رود کودکان غوغا و غلبه به سر آن کس برند و زحمت دهند و سنگ اندازند.
از این سبب من نتوانستم زیارت آن کردن، چون از زیارت آن موضع بازگشتم به دیهی رسیدم که آن را کفر کنه میگفتند و جانب جنوب این دیه پشته ای است و بر سر آن پشته صومعه ساختهاند نیکو و دری استوار بر آن جا نهاده و گور یونس النبی علیه السلام در آن جاست و بر در صومعه چاهی است و آبی خوش دارد، چون آن زیارت دریافتم از آن جا با عکه آمدم و از آن جا تا عکه چهار فرسنگ بود و یک روز در عکه بودیم.
از این سبب من نتوانستم زیارت آن کردن، چون از زیارت آن موضع بازگشتم به دیهی رسیدم که آن را کفر کنه میگفتند و جانب جنوب این دیه پشته ای است و بر سر آن پشته صومعه ساختهاند نیکو و دری استوار بر آن جا نهاده و گور یونس النبی علیه السلام در آن جاست و بر در صومعه چاهی است و آبی خوش دارد، چون آن زیارت دریافتم از آن جا با عکه آمدم و از آن جا تا عکه چهار فرسنگ بود و یک روز در عکه بودیم.
شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی ۱۱۹ - مشهد آل مشهد روضهٔ رضوان بود
مفاتیح الجنان : زیارات مطلقه امیرالمومنین (ع)
زیارت هفتم امیرالمومنین (ع)
زیارتی است که سید ابن طاووس در کتاب «مصباح الزائر» نقل کرده، به این صورت که: «باب السّلام» -یعنی درگاه روضه مقدّسه امیرمؤمنان که ضریح مقدّس از آنجا دیده می شود- را قصد کن؛ پس «سی وچهار» مرتبه «اللّهُ أَکْبَر» بگو، آنگاه زیارت را به این کیفیت ادامه بده:
سَلامُ اللّهِ وَسَلامُ مَلائِکتِهِ الْمُقَرَّبِینَ، وَأَنْبِیائِهِ الْمُرْسَلِینَ، وَعِبادِهِ الصَّالِحِینَ، وَجَمِیعِ الشُّهَداءِ وَالصِّدِّیقِینَ عَلَیک یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، السَّلامُ عَلَی آدَمَ صَِفْوَةِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَی نُوحٍ نَبِی اللّهِ، السَّلامُ عَلَی إِبْراهِیمَ خَلِیلِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَی مُوسی کلِیمِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَی عِیسی رُوحِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَی مُحَمَّدٍ حَبِیبِ اللّهِ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ؛
السَّلامُ عَلَی اسْمِ اللّهِ الرَّضِی، وَوَجْهِهِ الْعَلِی، وَصِراطِهِ السَّوِی، السَّلامُ عَلَی الْمُهَذَّبِ الصَّفِی، السَّلامُ عَلَی أَبِی الْحَسَنِ عَلِی بْنِ أَبِی طالِبٍ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ، السَّلامُ عَلَی خالِصِ الْأَخِلَّاءِ، السَّلامُ عَلَی الْمَخْصُوصِ بِسَیدَةِ النِّسَاءِ؛
السَّلامُ عَلَی الْمَوْلُودِ فِی الْکعْبَةِ الْمُزَوَّجِ فِی السَّماءِ، السَّلامُ عَلَی أَسَدِ اللّهِ فِی الْوَغی، السَّلامُ عَلَی مَنْ شُرِّفَتْ بِهِ مَکةُ وَمِنی، السَّلامُ عَلَی صاحِبِ الْحَوْضِ وَحامِلِ اللِّواءِ، السَّلامُ عَلَی خَامِسِ أَهْلِ الْعَباءِ، السَّلامُ عَلَی الْبائِتِ عَلَی فِراشِ النَّبِی وَمُفْدِیهِ بِنَفْسِهِ مِنَ الْأَعْداءِ، السَّلامُ عَلَی قالِعِ بابِ خَیبَرَ وَالدَّاحِی بِهِ فِی الْفَضاءِ، السَّلامُ عَلَی مُکلِّمِ الْفِتْیةِ فِی کهْفِهِمْ بِلِسانِ الْأَنْبِیاءِ؛
السَّلامُ عَلَی مُنْبِعِ الْقَلِیبِ فِی الْفَلَا، السَّلامُ عَلَی قالِعِ الصَّخْرَةِ وَقَدْ عَجَزَ عَنْهَا الرِّجالُ الْأَشِدَّاءُ، السَّلامُ عَلَی مُخاطِبِ الثُّعْبانِ عَلَی مِنْبَرِ الْکوْفَةِ بِلِسانِ الْفُصَحاءِ؛ السَّلامُ عَلَی مُخاطِبِ الذِّئْبِ وَمُکلِّمِ الْجُمْجُمَةِ بِالنَّهْرَوانِ وَقَدْ نَخِرَتِ الْعِظامُ بِالْبِلَی، السَّلامُ عَلَی صاحِبِ الشَّفاعَةِ فِی یوْمِ الْوَرَی وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ.
السَّلامُ عَلَی الْإِمامِ الزَّکی حَلِیفِ الْمِحْرابِ، السَّلامُ عَلَی صاحِبِ الْمُعْجِزِ الْباهِرِ وَالنَّاطِقِ بِالْحِکمَةِ وَالصَّوابِ، السَّلامُ عَلَی مَنْ عِنْدَهُ تَأْوِیلُ الْمُحْکمِ والْمُتَشابِهِ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْکتابِ، السَّلامُ عَلَی مَنْ رُدَّتْ عَلَیهِ الشَّمْسُ حِینَ تَوارَتْ بِالْحِجابِ، السَّلامُ عَلَی مُحْیی اللَّیلِ الْبَهِیمِ بِالتَّهَجُّدِ وَالاکتِئابِ، السَّلامُ عَلَی مَنْ خاطَبَهُ جَبْرَئِیلُ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ بِغَیرِ ارْتِیابٍ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ؛
السَّلامُ عَلَی سَیدِ السَّاداتِ، السَّلامُ عَلَی صاحِبِ الْمُعْجِزاتِ، السَّلامُ عَلَی مَنْ عَجِبَ مِنْ حَمَلاتِهِ فِی الْحُرُوبِ مَلائِکةُ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ، السَّلامُ عَلَی مَنْ نَاجَی الرَّسُولَ فَقَدَّمَ بَینَ یدَی نَجْواهُ صَدَقَاتٍ، السَّلامُ عَلَی أَمِیرِ الْجُیوشِ وَصَاحِبِ الْغَزَواتِ، السَّلامُ عَلَی مُخاطِبِ ذِئْبِ الْفَلَواتِ، السَّلامُ عَلَی نُورِ اللّهِ فِی الظُّلُمَاتِ، السَّلامُ عَلَی مَنْ رُدَّتْ لَهُ الشَّمْسُ فَقَضی مَا فَاتَهُ مِنَ الصَّلاةِ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُه.
السَّلامُ عَلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ، السَّلامُ عَلَی سَیدِ الْوَصِیینَ، السَّلامُ عَلَی إِمامِ الْمُتَّقِینَ، السَّلامُ عَلَی وَارِثِ عِلْمِ النَّبِیینَ، السَّلامُ عَلَی یعْسُوبِ الدِّینِ، السَّلامُ عَلَی عِصْمَةِ الْمُؤْمِنِینَ، السَّلامُ عَلَی قُدْوَةِ الصَّادِقِینَ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ؛
السَّلامُ عَلَی حُجَّةِ الْأَبْرارِ، السَّلامُ عَلَی أَبِی الْأَئِمَّةِ الْأَطْهارِ، السَّلامُ عَلَی الْمَخْصُوصِ بِذِی الْفَقارِ، السَّلامُ عَلَی ساقِی أَوْلِیائِهِ مِنْ حَوْضِ النَّبِی الْمُخْتارِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ مَا اطَّرَدَ اللَّیلُ وَالنَّهارُ، السَّلامُ عَلَی النَّبَاَ الْعَظِیمِ، السَّلامُ عَلَی مَنْ أَنْزَلَ اللّهُ فِیهِ: «وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکتابِ لَدَینا لَعَلِی حَکیمٌ»، السَّلامُ عَلَی صِراطِ اللّهِ الْمُسْتَقِیمِ، السَّلامُ عَلَی الْمَنْعُوتِ فِی التَّوْراةِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ الْحَکیمِ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ.
پس خود را به ضریح می چسبانی و آن را می بوسی و می گویی:
یا أَمِینَ اللّهِ، یا حُجَّةَ اللّهِ، یا وَلِی اللّهِ، یا صِرَاطَ اللّهِ، زَارَک عَبْدُک وَ وَلِیک اللَّائِذُ بِقَبْرِک، وَ الْمُنِیخُ رَحْلَهُ بِفِنَائِک، الْمُتَقَرِّبُ إِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَالْمُسْتَشْفِعُ بِک إِلَی اللّهِ زِیارَةَ مَنْ هَجَرَ فِیک صَحْبَهُ، وَجَعَلَک بَعْدَ اللّهِ حَسْبَهُ، أَشْهَدُ أَنَّک الطُّورُ، وَالْکتابُ الْمَسْطُورُ، وَ الرِّقُّ الْمَنْشُورُ، وَبَحْرُ الْعِلْمِ الْمَسْجُورُ؛
یا وَلِی اللّهِ إِنَّ لِکلِّ مَزُورٍ عَِنایةً فِی مَنْ زارَهُ وَقَصَدَهُ وَأَتاهُ، وَأَنَا وَلِیک وَقَدْ حَطَطْتُ رَحْلِی بِفِنائِک، وَلَجَأْتُ إِلی حَرَمِک، وَلُذْتُ بِضَرِیحِک لِعِلْمِی بِعَظِیمِ مَنْزِلَتِک وَشَرَفِ حَضْرَتِک، وَقَدْ أثْقَلَتِ الذُّنُوبُ ظَهْرِی وَمَنَعَتْنِی رُقادِی، فَما أَجِدُ حِرْزاً وَلَا مَعْقِلاً وَلَا مَلْجَأً أَلْجَأُ إِلَیهِ إِلّا اللّهُ تَعالی وَتَوَسُّلِی بِک إِلَیهِ، وَاسْتِشْفاعِی بِک لَدَیهِ، فَها أَنَا نازِلٌ بِفِنائِک وَلَک عِنْدَ اللّهِ جاهٌ عَظِیمٌ، وَمَقامٌ کرِیمٌ، فَاشْفَعْ لِی عِنْدَ اللّهِ رَبِّک یا مَوْلای.
پس ضریح را ببوس و رو به سوی قبله کن و بگو:
اللّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیک یا أَسْمَعَ السَّامِعِینَ، وَیا أَبْصَرَ النَّاظِرِینَ، وَیا أَسْرَعَ الْحاسِبِینَ، وَیا أَجْوَدَ الْأَجْوَدِینَ، بِمُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِیینَ، رَسُولِک إِلَی الْعالَمِینَ، وَبِأَخِیهِ وَابْنِ عَمِّهِ الْأَ نْزَعِ الْبَطِینِ، الْعالِمِ الْمُبِینِ، عَلِی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ، وَالْحَسَنَ وَالْحُسَینِ الْإِمامَینِ الشَّهِیدَینِ، وَبِعَلِی بْنِ الْحُسَینِ زَینِ الْعابِدِینَ، وَبِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِی باقِرِ عِلْمِ الْأَوَّلِینَ، وَبِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ زَکی الصِّدِّیقِینَ،
وَبِمُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ الْکاظِمِ الْمُبِینِ، وَحَبِیسِ الظَّالِمِینَ، وَبِعَلِی بْنِ مُوسَی الرِّضَا الْأَمِینِ، وَبِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِی الْجَوادِ عَلَمِ الْمُهْتَدِینَ، وَبِعَلِی بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرِّ الصَّادِقِ سَیدِ الْعابِدِینَ، وَبِالْحَسَنِ بْنِ عَلِی الْعَسْکرِی وَلِی الْمُؤْمِنِینَ، وَبِالْخَلَفِ الْحُجَّةِ صاحِبِ الْأَمْرِ مُظْهِرِ الْبَراهِینِ، أَنْ تَکشِفَ مَا بِی مِنَ الْهُمُومِ، وَتَکفِینِی شَرَّ الْبَلاءِ الْمَحْتُومِ، وَتُجِیرَنِی مِنَ النَّارِ ذاتِ السَّمُومِ، بِرَحْمَتِک یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
پس برای هرچه بخواهی دعا کن و آن حضرت را وداع کن و بازگرد.
نویسنده گوید: سید عبدالکریم بن طاووس در کتاب «فرحة الغرّی» روایت کرده: که حضرت زین العابدین(علیه السلام) به شهر کوفه آمد و وارد مسجد کوفه شد، ابوحمزه ثمالی که از زاهدان اهل کوفه و از بزرگان آن منطقه بود، در مسجد بود. امام سجّاد(علیه السلام) دو رکعت نماز خواند، ابوحمزه گفت: لهجه ای پاکیزه تر از لهجه او نشنیدم، نزدیک او رفتم تا بشنوم چه می گوید، شنیدم می گوید:
إِلهِی إِنْ کانَ قَدْ عَصَیتُک فَإِنِّی قَدْ أَطَعْتُک فِی أَحَبِّ الْأَشْیاءِ إِلَیک...
و این دعایی است معروف.
نویسنده گوید: ذکر این دعا پس از این در «اعمال مسجد کوفه» بیاید و نیز ذکر این مطلب هم بیاید که ابوحمزه گفت: آن بزرگوار کنار ستون هفتم آمد و نعلین خود را از پا درآورد و ایستاد و دست ها را تا برابر گوش برداشت و تکبیر گفت که تمام موهای بدنم از ترس آن راست شد، پس چهار رکعت نماز بجا آورد و رکوع و سجودش را نیکو انجام داد، آنگاه این دعا را خواند: «إِلهِی إِنْ کُنْتُ قَدْ عَصَیْتُکَ..» تا آخر دعا.
موافق روایت چند سطر قبل ابوحمزه گفت: آن بزرگوار پس از دو رکعت نماز و دعا از جای برخاست و بیرون رفت؛ من تا مناخ کوفه، مکانی که شتران را در آنجا می خواباندند دنبال آن حضرت رفتم؛ در آنجا غلام سیاهی دیدم که شتر گزیده و ناقه ای با اوست، به او گفتم: ای سیاه این مرد کیست؟ گفت: از سیما و شمایلش او را نشناختی؟! او علی بن الحسین(علیه السلام) است.
ابوحمزه گفت: خود را به روی قدم های آن حضرت انداختم و آن ها را بوسیدم. آن جناب مانع ادامه این عمل شد و با دست مبارک خود سر مرا بلند کرد و فرمود: این کار را مکن، سجده جز برای خدای عزوجل نشاید؛ گفتم: یابن رسول الله، برای چه اینجا آمده اید؟ فرمود: برای آنچه دیدی، یعنی نماز در مسجد کوفه؛ اگر مردم بدانند چه فضیلتی در آن است به سویش بیایند، گرچه به روش کودکان خود را به زمین کشند؛ یعنی راه رفتن برای ایشان هرچند در نهایت سختی باشد، مانند اطفالی که هنوز راه نیفتاده اند و نشسته حرکت می کنند.
سپس فرمود: آیا میل داری با من قبر جدّم علی بن ابیطالب(علیه السلام) را زیارت کنی؟ گفتم آری، حضرت حرکت کرد و من در سایه ناقه او بودم و مرا حدیث می فرمود تا به غریین رسیدیم و آن بقعه ای بود سپید که نورش می درخشید.
آنگاه از مرکبش پیاده شد و دو طرف روی خود را بر آن زمین نهاد و فرمود: ای ابا حمزه این قبر جدّ من علی بن ابیطالب است، پس زیارت کرد آن حضرت را به زیارتی که اول آن «السَّلامُ عَلَی اسْمِ اللّهِ الرَّضِیِّ، وَنُورِ وَجْهِهِ الْمُضِیءِ» است؛ پس با آن قبر مطهّر وداع کرد و به سوی مدینه رفت و من به جانب کوفه برگشتم.
نویسنده گوید: از اینکه سید این زیارت را در کتاب «فرحة الغری» ذکر نکرده است تأسّف می خوردم و در جستجوی آن بودم تا یک یک زیاراتی که برای حضرت امیر نقل شده بود دیدم، زیارتی که در ابتدای آن این دو جمله باشد نیافتم، مگر این زیارت شریف [زیارت هفتم] که جمله اوّلش موافق است و جمله دوّم مخالف [در اوائل زیارت هفتم به این صورت است: «السَّلامُ عَلَی اسْمِ اللّهِ الرَّضِیِّ وَ وَجْهِهِ الْعَلِیِّ»] و شاید این زیارت که سید دو جمله اش را نقل کرده همان زیارت باشد و این تفاوت اندک چندان اهمیتی ندارد.
اگر بگویی اوّل این زیارت: «سَلامُ اللّهِ وَسَلامُ مَلائِکَتِهِ» است نه: «السَّلامُ عَلَی اسْمِ اللّهِ» گوییم: اوّل زیارت همان «السَّلامُ عَلَی اسْمِ اللّهِ الرَّضِیِّ» است و سلام های سابق به منزله اذن دخول و طلب رخصت است و شاهد بر این مطلب، مطابقت داشتن این زیارت است با «زیارت روز ولادت» که کمال شباهت را با هم دارند؛ به آنجا رجوع کن تا بر تو معلوم گردد.
و نیز آگاه باش در «زیارت ششم» و «زیارت روز ولادت»، این جمله [«السَّلامُ عَلَی اسْمِ اللّهِ الرَّضِیِّ، وَنُورِ وَجْهِهِ الْمُضِیءِ»] بدون لفظ «نور» است ولی نه در ابتدای زیارت، و الله العالم.
از همۀ زیارت های کلّی و عمومی همین «هفت زیارت» را که نقل کردم بس است؛ اگر کسی بیش از این بخواهد، «زیارات جامعه» را بخواند و نیز زیارت مفصّلی که پس از این برای «روز غدیر» نقل می کنم قرائت کند، زیرا به خواندن آن زیارت در هر زمان و هرکجا که شخص قرار داشته باشد، روایت وارد شده است.
باید زیارت حضرت امیرمؤمنان و نماز در آن حرم مطهّر را غنیمت شمرد، زیرا نماز نزد آن بزرگوار برابر دویست هزار نماز است. از حضرت صادق(علیه السلام) روایت شده: هرکه امام واجب الطّاعه را زیارت کند و نزد او چهار رکعت نماز بخواند، برای او حجّ و عمره نوشته می شود و ما در کتاب «هدیّة الزّائرین» به برتری و مزیّت همسایگی مجاورت قبر امیرمؤمنان اشاره کردیم، ولی به شرط آنکه همسایه، حق همسایگی آن حضرت را رعایت کند و این کار بسیار مشکلی است که برای هرکسی ممکن نیست و مقام را مقتضی ذکر آن نمی باشد، هرکه خواهد به کتاب «کلمه طیبه» مراجعه کند.
سَلامُ اللّهِ وَسَلامُ مَلائِکتِهِ الْمُقَرَّبِینَ، وَأَنْبِیائِهِ الْمُرْسَلِینَ، وَعِبادِهِ الصَّالِحِینَ، وَجَمِیعِ الشُّهَداءِ وَالصِّدِّیقِینَ عَلَیک یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، السَّلامُ عَلَی آدَمَ صَِفْوَةِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَی نُوحٍ نَبِی اللّهِ، السَّلامُ عَلَی إِبْراهِیمَ خَلِیلِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَی مُوسی کلِیمِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَی عِیسی رُوحِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَی مُحَمَّدٍ حَبِیبِ اللّهِ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ؛
السَّلامُ عَلَی اسْمِ اللّهِ الرَّضِی، وَوَجْهِهِ الْعَلِی، وَصِراطِهِ السَّوِی، السَّلامُ عَلَی الْمُهَذَّبِ الصَّفِی، السَّلامُ عَلَی أَبِی الْحَسَنِ عَلِی بْنِ أَبِی طالِبٍ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ، السَّلامُ عَلَی خالِصِ الْأَخِلَّاءِ، السَّلامُ عَلَی الْمَخْصُوصِ بِسَیدَةِ النِّسَاءِ؛
السَّلامُ عَلَی الْمَوْلُودِ فِی الْکعْبَةِ الْمُزَوَّجِ فِی السَّماءِ، السَّلامُ عَلَی أَسَدِ اللّهِ فِی الْوَغی، السَّلامُ عَلَی مَنْ شُرِّفَتْ بِهِ مَکةُ وَمِنی، السَّلامُ عَلَی صاحِبِ الْحَوْضِ وَحامِلِ اللِّواءِ، السَّلامُ عَلَی خَامِسِ أَهْلِ الْعَباءِ، السَّلامُ عَلَی الْبائِتِ عَلَی فِراشِ النَّبِی وَمُفْدِیهِ بِنَفْسِهِ مِنَ الْأَعْداءِ، السَّلامُ عَلَی قالِعِ بابِ خَیبَرَ وَالدَّاحِی بِهِ فِی الْفَضاءِ، السَّلامُ عَلَی مُکلِّمِ الْفِتْیةِ فِی کهْفِهِمْ بِلِسانِ الْأَنْبِیاءِ؛
السَّلامُ عَلَی مُنْبِعِ الْقَلِیبِ فِی الْفَلَا، السَّلامُ عَلَی قالِعِ الصَّخْرَةِ وَقَدْ عَجَزَ عَنْهَا الرِّجالُ الْأَشِدَّاءُ، السَّلامُ عَلَی مُخاطِبِ الثُّعْبانِ عَلَی مِنْبَرِ الْکوْفَةِ بِلِسانِ الْفُصَحاءِ؛ السَّلامُ عَلَی مُخاطِبِ الذِّئْبِ وَمُکلِّمِ الْجُمْجُمَةِ بِالنَّهْرَوانِ وَقَدْ نَخِرَتِ الْعِظامُ بِالْبِلَی، السَّلامُ عَلَی صاحِبِ الشَّفاعَةِ فِی یوْمِ الْوَرَی وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ.
السَّلامُ عَلَی الْإِمامِ الزَّکی حَلِیفِ الْمِحْرابِ، السَّلامُ عَلَی صاحِبِ الْمُعْجِزِ الْباهِرِ وَالنَّاطِقِ بِالْحِکمَةِ وَالصَّوابِ، السَّلامُ عَلَی مَنْ عِنْدَهُ تَأْوِیلُ الْمُحْکمِ والْمُتَشابِهِ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْکتابِ، السَّلامُ عَلَی مَنْ رُدَّتْ عَلَیهِ الشَّمْسُ حِینَ تَوارَتْ بِالْحِجابِ، السَّلامُ عَلَی مُحْیی اللَّیلِ الْبَهِیمِ بِالتَّهَجُّدِ وَالاکتِئابِ، السَّلامُ عَلَی مَنْ خاطَبَهُ جَبْرَئِیلُ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ بِغَیرِ ارْتِیابٍ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ؛
السَّلامُ عَلَی سَیدِ السَّاداتِ، السَّلامُ عَلَی صاحِبِ الْمُعْجِزاتِ، السَّلامُ عَلَی مَنْ عَجِبَ مِنْ حَمَلاتِهِ فِی الْحُرُوبِ مَلائِکةُ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ، السَّلامُ عَلَی مَنْ نَاجَی الرَّسُولَ فَقَدَّمَ بَینَ یدَی نَجْواهُ صَدَقَاتٍ، السَّلامُ عَلَی أَمِیرِ الْجُیوشِ وَصَاحِبِ الْغَزَواتِ، السَّلامُ عَلَی مُخاطِبِ ذِئْبِ الْفَلَواتِ، السَّلامُ عَلَی نُورِ اللّهِ فِی الظُّلُمَاتِ، السَّلامُ عَلَی مَنْ رُدَّتْ لَهُ الشَّمْسُ فَقَضی مَا فَاتَهُ مِنَ الصَّلاةِ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُه.
السَّلامُ عَلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ، السَّلامُ عَلَی سَیدِ الْوَصِیینَ، السَّلامُ عَلَی إِمامِ الْمُتَّقِینَ، السَّلامُ عَلَی وَارِثِ عِلْمِ النَّبِیینَ، السَّلامُ عَلَی یعْسُوبِ الدِّینِ، السَّلامُ عَلَی عِصْمَةِ الْمُؤْمِنِینَ، السَّلامُ عَلَی قُدْوَةِ الصَّادِقِینَ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ؛
السَّلامُ عَلَی حُجَّةِ الْأَبْرارِ، السَّلامُ عَلَی أَبِی الْأَئِمَّةِ الْأَطْهارِ، السَّلامُ عَلَی الْمَخْصُوصِ بِذِی الْفَقارِ، السَّلامُ عَلَی ساقِی أَوْلِیائِهِ مِنْ حَوْضِ النَّبِی الْمُخْتارِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ مَا اطَّرَدَ اللَّیلُ وَالنَّهارُ، السَّلامُ عَلَی النَّبَاَ الْعَظِیمِ، السَّلامُ عَلَی مَنْ أَنْزَلَ اللّهُ فِیهِ: «وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکتابِ لَدَینا لَعَلِی حَکیمٌ»، السَّلامُ عَلَی صِراطِ اللّهِ الْمُسْتَقِیمِ، السَّلامُ عَلَی الْمَنْعُوتِ فِی التَّوْراةِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ الْحَکیمِ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ.
پس خود را به ضریح می چسبانی و آن را می بوسی و می گویی:
یا أَمِینَ اللّهِ، یا حُجَّةَ اللّهِ، یا وَلِی اللّهِ، یا صِرَاطَ اللّهِ، زَارَک عَبْدُک وَ وَلِیک اللَّائِذُ بِقَبْرِک، وَ الْمُنِیخُ رَحْلَهُ بِفِنَائِک، الْمُتَقَرِّبُ إِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَالْمُسْتَشْفِعُ بِک إِلَی اللّهِ زِیارَةَ مَنْ هَجَرَ فِیک صَحْبَهُ، وَجَعَلَک بَعْدَ اللّهِ حَسْبَهُ، أَشْهَدُ أَنَّک الطُّورُ، وَالْکتابُ الْمَسْطُورُ، وَ الرِّقُّ الْمَنْشُورُ، وَبَحْرُ الْعِلْمِ الْمَسْجُورُ؛
یا وَلِی اللّهِ إِنَّ لِکلِّ مَزُورٍ عَِنایةً فِی مَنْ زارَهُ وَقَصَدَهُ وَأَتاهُ، وَأَنَا وَلِیک وَقَدْ حَطَطْتُ رَحْلِی بِفِنائِک، وَلَجَأْتُ إِلی حَرَمِک، وَلُذْتُ بِضَرِیحِک لِعِلْمِی بِعَظِیمِ مَنْزِلَتِک وَشَرَفِ حَضْرَتِک، وَقَدْ أثْقَلَتِ الذُّنُوبُ ظَهْرِی وَمَنَعَتْنِی رُقادِی، فَما أَجِدُ حِرْزاً وَلَا مَعْقِلاً وَلَا مَلْجَأً أَلْجَأُ إِلَیهِ إِلّا اللّهُ تَعالی وَتَوَسُّلِی بِک إِلَیهِ، وَاسْتِشْفاعِی بِک لَدَیهِ، فَها أَنَا نازِلٌ بِفِنائِک وَلَک عِنْدَ اللّهِ جاهٌ عَظِیمٌ، وَمَقامٌ کرِیمٌ، فَاشْفَعْ لِی عِنْدَ اللّهِ رَبِّک یا مَوْلای.
پس ضریح را ببوس و رو به سوی قبله کن و بگو:
اللّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیک یا أَسْمَعَ السَّامِعِینَ، وَیا أَبْصَرَ النَّاظِرِینَ، وَیا أَسْرَعَ الْحاسِبِینَ، وَیا أَجْوَدَ الْأَجْوَدِینَ، بِمُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِیینَ، رَسُولِک إِلَی الْعالَمِینَ، وَبِأَخِیهِ وَابْنِ عَمِّهِ الْأَ نْزَعِ الْبَطِینِ، الْعالِمِ الْمُبِینِ، عَلِی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ، وَالْحَسَنَ وَالْحُسَینِ الْإِمامَینِ الشَّهِیدَینِ، وَبِعَلِی بْنِ الْحُسَینِ زَینِ الْعابِدِینَ، وَبِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِی باقِرِ عِلْمِ الْأَوَّلِینَ، وَبِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ زَکی الصِّدِّیقِینَ،
وَبِمُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ الْکاظِمِ الْمُبِینِ، وَحَبِیسِ الظَّالِمِینَ، وَبِعَلِی بْنِ مُوسَی الرِّضَا الْأَمِینِ، وَبِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِی الْجَوادِ عَلَمِ الْمُهْتَدِینَ، وَبِعَلِی بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرِّ الصَّادِقِ سَیدِ الْعابِدِینَ، وَبِالْحَسَنِ بْنِ عَلِی الْعَسْکرِی وَلِی الْمُؤْمِنِینَ، وَبِالْخَلَفِ الْحُجَّةِ صاحِبِ الْأَمْرِ مُظْهِرِ الْبَراهِینِ، أَنْ تَکشِفَ مَا بِی مِنَ الْهُمُومِ، وَتَکفِینِی شَرَّ الْبَلاءِ الْمَحْتُومِ، وَتُجِیرَنِی مِنَ النَّارِ ذاتِ السَّمُومِ، بِرَحْمَتِک یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
پس برای هرچه بخواهی دعا کن و آن حضرت را وداع کن و بازگرد.
نویسنده گوید: سید عبدالکریم بن طاووس در کتاب «فرحة الغرّی» روایت کرده: که حضرت زین العابدین(علیه السلام) به شهر کوفه آمد و وارد مسجد کوفه شد، ابوحمزه ثمالی که از زاهدان اهل کوفه و از بزرگان آن منطقه بود، در مسجد بود. امام سجّاد(علیه السلام) دو رکعت نماز خواند، ابوحمزه گفت: لهجه ای پاکیزه تر از لهجه او نشنیدم، نزدیک او رفتم تا بشنوم چه می گوید، شنیدم می گوید:
إِلهِی إِنْ کانَ قَدْ عَصَیتُک فَإِنِّی قَدْ أَطَعْتُک فِی أَحَبِّ الْأَشْیاءِ إِلَیک...
و این دعایی است معروف.
نویسنده گوید: ذکر این دعا پس از این در «اعمال مسجد کوفه» بیاید و نیز ذکر این مطلب هم بیاید که ابوحمزه گفت: آن بزرگوار کنار ستون هفتم آمد و نعلین خود را از پا درآورد و ایستاد و دست ها را تا برابر گوش برداشت و تکبیر گفت که تمام موهای بدنم از ترس آن راست شد، پس چهار رکعت نماز بجا آورد و رکوع و سجودش را نیکو انجام داد، آنگاه این دعا را خواند: «إِلهِی إِنْ کُنْتُ قَدْ عَصَیْتُکَ..» تا آخر دعا.
موافق روایت چند سطر قبل ابوحمزه گفت: آن بزرگوار پس از دو رکعت نماز و دعا از جای برخاست و بیرون رفت؛ من تا مناخ کوفه، مکانی که شتران را در آنجا می خواباندند دنبال آن حضرت رفتم؛ در آنجا غلام سیاهی دیدم که شتر گزیده و ناقه ای با اوست، به او گفتم: ای سیاه این مرد کیست؟ گفت: از سیما و شمایلش او را نشناختی؟! او علی بن الحسین(علیه السلام) است.
ابوحمزه گفت: خود را به روی قدم های آن حضرت انداختم و آن ها را بوسیدم. آن جناب مانع ادامه این عمل شد و با دست مبارک خود سر مرا بلند کرد و فرمود: این کار را مکن، سجده جز برای خدای عزوجل نشاید؛ گفتم: یابن رسول الله، برای چه اینجا آمده اید؟ فرمود: برای آنچه دیدی، یعنی نماز در مسجد کوفه؛ اگر مردم بدانند چه فضیلتی در آن است به سویش بیایند، گرچه به روش کودکان خود را به زمین کشند؛ یعنی راه رفتن برای ایشان هرچند در نهایت سختی باشد، مانند اطفالی که هنوز راه نیفتاده اند و نشسته حرکت می کنند.
سپس فرمود: آیا میل داری با من قبر جدّم علی بن ابیطالب(علیه السلام) را زیارت کنی؟ گفتم آری، حضرت حرکت کرد و من در سایه ناقه او بودم و مرا حدیث می فرمود تا به غریین رسیدیم و آن بقعه ای بود سپید که نورش می درخشید.
آنگاه از مرکبش پیاده شد و دو طرف روی خود را بر آن زمین نهاد و فرمود: ای ابا حمزه این قبر جدّ من علی بن ابیطالب است، پس زیارت کرد آن حضرت را به زیارتی که اول آن «السَّلامُ عَلَی اسْمِ اللّهِ الرَّضِیِّ، وَنُورِ وَجْهِهِ الْمُضِیءِ» است؛ پس با آن قبر مطهّر وداع کرد و به سوی مدینه رفت و من به جانب کوفه برگشتم.
نویسنده گوید: از اینکه سید این زیارت را در کتاب «فرحة الغری» ذکر نکرده است تأسّف می خوردم و در جستجوی آن بودم تا یک یک زیاراتی که برای حضرت امیر نقل شده بود دیدم، زیارتی که در ابتدای آن این دو جمله باشد نیافتم، مگر این زیارت شریف [زیارت هفتم] که جمله اوّلش موافق است و جمله دوّم مخالف [در اوائل زیارت هفتم به این صورت است: «السَّلامُ عَلَی اسْمِ اللّهِ الرَّضِیِّ وَ وَجْهِهِ الْعَلِیِّ»] و شاید این زیارت که سید دو جمله اش را نقل کرده همان زیارت باشد و این تفاوت اندک چندان اهمیتی ندارد.
اگر بگویی اوّل این زیارت: «سَلامُ اللّهِ وَسَلامُ مَلائِکَتِهِ» است نه: «السَّلامُ عَلَی اسْمِ اللّهِ» گوییم: اوّل زیارت همان «السَّلامُ عَلَی اسْمِ اللّهِ الرَّضِیِّ» است و سلام های سابق به منزله اذن دخول و طلب رخصت است و شاهد بر این مطلب، مطابقت داشتن این زیارت است با «زیارت روز ولادت» که کمال شباهت را با هم دارند؛ به آنجا رجوع کن تا بر تو معلوم گردد.
و نیز آگاه باش در «زیارت ششم» و «زیارت روز ولادت»، این جمله [«السَّلامُ عَلَی اسْمِ اللّهِ الرَّضِیِّ، وَنُورِ وَجْهِهِ الْمُضِیءِ»] بدون لفظ «نور» است ولی نه در ابتدای زیارت، و الله العالم.
از همۀ زیارت های کلّی و عمومی همین «هفت زیارت» را که نقل کردم بس است؛ اگر کسی بیش از این بخواهد، «زیارات جامعه» را بخواند و نیز زیارت مفصّلی که پس از این برای «روز غدیر» نقل می کنم قرائت کند، زیرا به خواندن آن زیارت در هر زمان و هرکجا که شخص قرار داشته باشد، روایت وارد شده است.
باید زیارت حضرت امیرمؤمنان و نماز در آن حرم مطهّر را غنیمت شمرد، زیرا نماز نزد آن بزرگوار برابر دویست هزار نماز است. از حضرت صادق(علیه السلام) روایت شده: هرکه امام واجب الطّاعه را زیارت کند و نزد او چهار رکعت نماز بخواند، برای او حجّ و عمره نوشته می شود و ما در کتاب «هدیّة الزّائرین» به برتری و مزیّت همسایگی مجاورت قبر امیرمؤمنان اشاره کردیم، ولی به شرط آنکه همسایه، حق همسایگی آن حضرت را رعایت کند و این کار بسیار مشکلی است که برای هرکسی ممکن نیست و مقام را مقتضی ذکر آن نمی باشد، هرکه خواهد به کتاب «کلمه طیبه» مراجعه کند.
مفاتیح الجنان : زیارات مطلقه امیرالمومنین (ع)
زیارت سوم امیرالمؤمنین (ع)
سید عبدالکریم بن طاووس از صفوان جمّال روایت کرده: چون با امام صادق(علیه السلام) در زمانی که نزد ابوجعفر دوانیقی می رفت وارد کوفه شدیم، فرمود: ای صفوان شتر را بخوابان که منطقه نزدیک قبر جدّم امیرالمؤمنین(علیه السلام) است، پس پیاده شد و غسل کرد و جامه را تغییر داد و پای مبارک را برهنه کرد و فرمود: تو نیز چنین کن.
پس به سوی نجف روانه شدند و فرمود: گام ها را کوتاه بردار و سر را به زیر انداز که خدا برای تو به عدد هر گامی که بر می داری، صد هزار حسنه می نویسد و صد هزار گناه محو می کند و صد هزار درجه برایت بالا می برد و صدهزار حاجت از تو برمی آورد و برای تو ثواب هر صدیق و شهید که بوده باشد یا به قتل رسیده باشد، ثبت می کند.
پس حضرت می رفت و من نیز با آن حضرت می رفتم، با آرامش دل و تن و در تسبیح و تنزیه و تهلیل خدا بودیم تا به تلها رسیدیم، پس به جانب راست وچپ نظر کرد و به چوبی که در دست داشت خطی کشید و فرمود:
جستجو کن؛ جستجو کردم اثر قبری یافتم، پس اشک دیده به چهره مبارکش جاری شد و گفت: «إِنَّا لِلّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» و چنین ادامه داد:
السَّلامُ عَلَیک أَیهَا الْوَصِی الْبَرُّ التَّقِی، السَّلامُ عَلَیک أَیهَا النَّبَأُ الْعَظِیمُ، السَّلامُ عَلَیک أَیهَا الصِّدِّیقُ الرَّشِیدُ، السَّلامُ عَلَیک أَیهَا الْبَرُّ الزَّکی، السَّلامُ عَلَیک یا وَصِی رَسُولِ رَبِّ الْعالَمِینَ، السَّلامُ عَلَیک یا خِیرَةَ اللّهِ عَلَی الْخَلْقِ أَجْمَعِینَ، أَشْهَدُ أَنَّک حَبِیبُ اللّهِ وَخاصَّةُ اللّهِ وَخالِصَتُهُ، السَّلامُ عَلَیک یا وَلِی اللّهِ، وَمَوْضِعَ سِرِّهِ، وَعَیبَةَ عِلْمِهِ، وَخازِنَ وَحْیهِ.
پس خود را به قبر چسبانده و عرضه داشت:
بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی یا حُجَّةَ الْخِصامِ، بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی یا بَابَ الْمَقَامِ، بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی یا نُورَ اللّهِ التَّامَّ، أَشْهَدُ أَنَّک قَدْ بَلَّغْتَ عَنِ اللّهِ وَعَنْ رَسُولِ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ مَا حُمِّلْتَ، وَرَعَیتَ مَا اسْتُحْفِظْتَ، وَحَفِظْتَ مَا اسْتُودِعْتَ، وَحَلَّلْتَ حَلالَ اللّهِ، وَحَرَّمْتَ حَرامَ اللّهِ، وَأَقَمْتَ أَحْکامَ اللّهِ، وَلَمْ تَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ، وَعَبَدْتَ اللّهَ مُخْلِصاً حَتَّی أَتَاک الْیقِینُ، صَلَّی اللّهُ عَلَیک وَعَلَی الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِک.
آنگاه حضرت صادق(علیه السلام) برخاست و بالای سر آن حضرت چند رکعت نماز خواند و فرمود: ای صفوان هرکه به این زیارت، امیرمؤمنان را زیارت کند و این نماز را بجا آورد، به سوی اهلش بازگردد درحالی که گناهانش آمرزیده و عملش پذیرفته و پسندیده شده باشد و برای او ثواب هرکه از فرشتگان آن حضرت را زیارت کرده باشد نوشته شود.
صفوان با شگفتی گفت: ثواب هرکه از فرشتگان آن حضرت را زیارت کند؟! فرمود: آری در هر شبی هفتاد قبیله از فرشتگان آن حضرت را زیارت می کنند. پرسید: هر قبیله چه تعدادند؟ فرمود: صد هزار فرشته. پس آن حضرت رو به قبر به پشت بیرون آمدند و در اثنای بیرون آمدن گفتند:
یا جَدَّاهُ یا سَیداهُ یا طَیباهُ یا طاهِراهُ لَاجَعَلَهُ اللّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْک، وَرَزَقَنِی الْعَوْدَ إِلَیک، وَالْمَقامَ فِی حَرَمِک، وَالْکوْنَ مَعَک وَمَعَ الْأَبْرارِ مِنْ وُلْدِک، صَلَّی اللّهُ عَلَیک وَعَلَی الْمَلائِکةِ الْمُحْدِقِینَ بِک.
صفوان گفت: به حضرت عرض کردم اجازه می دهید اصحاب خود را از اهل کوفه خبر کنم و این قبر را به ایشان نشان دهم؛ فرمود: آری و درهمی چند به من عطا کردند که قبر را با آن مرمّت و سر و سامان دهم.
پس به سوی نجف روانه شدند و فرمود: گام ها را کوتاه بردار و سر را به زیر انداز که خدا برای تو به عدد هر گامی که بر می داری، صد هزار حسنه می نویسد و صد هزار گناه محو می کند و صد هزار درجه برایت بالا می برد و صدهزار حاجت از تو برمی آورد و برای تو ثواب هر صدیق و شهید که بوده باشد یا به قتل رسیده باشد، ثبت می کند.
پس حضرت می رفت و من نیز با آن حضرت می رفتم، با آرامش دل و تن و در تسبیح و تنزیه و تهلیل خدا بودیم تا به تلها رسیدیم، پس به جانب راست وچپ نظر کرد و به چوبی که در دست داشت خطی کشید و فرمود:
جستجو کن؛ جستجو کردم اثر قبری یافتم، پس اشک دیده به چهره مبارکش جاری شد و گفت: «إِنَّا لِلّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» و چنین ادامه داد:
السَّلامُ عَلَیک أَیهَا الْوَصِی الْبَرُّ التَّقِی، السَّلامُ عَلَیک أَیهَا النَّبَأُ الْعَظِیمُ، السَّلامُ عَلَیک أَیهَا الصِّدِّیقُ الرَّشِیدُ، السَّلامُ عَلَیک أَیهَا الْبَرُّ الزَّکی، السَّلامُ عَلَیک یا وَصِی رَسُولِ رَبِّ الْعالَمِینَ، السَّلامُ عَلَیک یا خِیرَةَ اللّهِ عَلَی الْخَلْقِ أَجْمَعِینَ، أَشْهَدُ أَنَّک حَبِیبُ اللّهِ وَخاصَّةُ اللّهِ وَخالِصَتُهُ، السَّلامُ عَلَیک یا وَلِی اللّهِ، وَمَوْضِعَ سِرِّهِ، وَعَیبَةَ عِلْمِهِ، وَخازِنَ وَحْیهِ.
پس خود را به قبر چسبانده و عرضه داشت:
بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی یا حُجَّةَ الْخِصامِ، بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی یا بَابَ الْمَقَامِ، بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی یا نُورَ اللّهِ التَّامَّ، أَشْهَدُ أَنَّک قَدْ بَلَّغْتَ عَنِ اللّهِ وَعَنْ رَسُولِ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ مَا حُمِّلْتَ، وَرَعَیتَ مَا اسْتُحْفِظْتَ، وَحَفِظْتَ مَا اسْتُودِعْتَ، وَحَلَّلْتَ حَلالَ اللّهِ، وَحَرَّمْتَ حَرامَ اللّهِ، وَأَقَمْتَ أَحْکامَ اللّهِ، وَلَمْ تَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ، وَعَبَدْتَ اللّهَ مُخْلِصاً حَتَّی أَتَاک الْیقِینُ، صَلَّی اللّهُ عَلَیک وَعَلَی الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِک.
آنگاه حضرت صادق(علیه السلام) برخاست و بالای سر آن حضرت چند رکعت نماز خواند و فرمود: ای صفوان هرکه به این زیارت، امیرمؤمنان را زیارت کند و این نماز را بجا آورد، به سوی اهلش بازگردد درحالی که گناهانش آمرزیده و عملش پذیرفته و پسندیده شده باشد و برای او ثواب هرکه از فرشتگان آن حضرت را زیارت کرده باشد نوشته شود.
صفوان با شگفتی گفت: ثواب هرکه از فرشتگان آن حضرت را زیارت کند؟! فرمود: آری در هر شبی هفتاد قبیله از فرشتگان آن حضرت را زیارت می کنند. پرسید: هر قبیله چه تعدادند؟ فرمود: صد هزار فرشته. پس آن حضرت رو به قبر به پشت بیرون آمدند و در اثنای بیرون آمدن گفتند:
یا جَدَّاهُ یا سَیداهُ یا طَیباهُ یا طاهِراهُ لَاجَعَلَهُ اللّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْک، وَرَزَقَنِی الْعَوْدَ إِلَیک، وَالْمَقامَ فِی حَرَمِک، وَالْکوْنَ مَعَک وَمَعَ الْأَبْرارِ مِنْ وُلْدِک، صَلَّی اللّهُ عَلَیک وَعَلَی الْمَلائِکةِ الْمُحْدِقِینَ بِک.
صفوان گفت: به حضرت عرض کردم اجازه می دهید اصحاب خود را از اهل کوفه خبر کنم و این قبر را به ایشان نشان دهم؛ فرمود: آری و درهمی چند به من عطا کردند که قبر را با آن مرمّت و سر و سامان دهم.
جامی : دفتر دوم
بخش ۶۰ - رسید معتمر بعد از چندگاه به سر قبر ایشان و بر آنجا درختی دیدن پر خطهای زرد و سرخ
بعد شش سال معتمر یا هفت
به سر روضه نبی می رفت
راه عمدا بر آن دیار افکند
بر سر قبرشان گذار افکند
دید بر خاک آن دو اندهمند
سر کشیده یکی درخت بلند
چون به عبرت نگاه کرد در آن
دید خطهای سرخ و زرد بر آن
بود زردی ز رویشان اثری
سرخی از چشم خونفشان خبری
با کسی گفت ازان زمین به شگفت
چه درخت است این به حیرت گفت
که درختیست این سرشته عشق
رسته از تربت دو کشته عشق
بلکه بر خاک آن دو تن علمیست
بر وی از شرح حالشان رقمیست
زاهل دل هر که آن رقم خواند
حال آن کشتگان غم داند
جانشان غرق فیض رحمت باد
کس چو ایشان ازین جهان مرواد
به سر روضه نبی می رفت
راه عمدا بر آن دیار افکند
بر سر قبرشان گذار افکند
دید بر خاک آن دو اندهمند
سر کشیده یکی درخت بلند
چون به عبرت نگاه کرد در آن
دید خطهای سرخ و زرد بر آن
بود زردی ز رویشان اثری
سرخی از چشم خونفشان خبری
با کسی گفت ازان زمین به شگفت
چه درخت است این به حیرت گفت
که درختیست این سرشته عشق
رسته از تربت دو کشته عشق
بلکه بر خاک آن دو تن علمیست
بر وی از شرح حالشان رقمیست
زاهل دل هر که آن رقم خواند
حال آن کشتگان غم داند
جانشان غرق فیض رحمت باد
کس چو ایشان ازین جهان مرواد
مفاتیح الجنان : زیارت حضرت رسول خدا (ص)
زیارت وداع حضرت رسول (ص)
هرگاه خواستی از مدینه بیرون روی، غسل کن و نزد قبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برو و آنچه پیش از این انجام می دادی انجام ده، آن گاه آن حضرت را وداع کن و بگو:
السَّلامُ عَلَیک یا رَسُولَ اللّهِ، أَسْتَوْدِعُک اللّهَ وَأَسْتَرْعِیک وَأَقْرَأُ عَلَیک السَّلامَ، آمَنْتُ بِاللّهِ وَبِمَا جِئْتَ بِهِ وَدَلَلْتَ عَلَیهِ. اللّهُمَّ لَاتَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیارَةِ قَبْرِ نَبِیک، فَإِنْ تَوَفَّیتَنِی قَبْلَ ذلِک فَإِنِّی أَشْهَدُ فِی مَماتِی عَلی مَا شَهِدْتُ عَلَیهِ فِی حَیاتِی أَنْ لَاإِلهَ إِلّا أَنْتَ، وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُک وَ رَسُولُک صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ.
حضرت صادق(علیه السلام) در وداع قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) به یونس بن یعقوب فرمود: چنین بگو:
صَلَّی اللّهُ عَلَیک، السَّلامُ عَلَیک، لَاجَعَلَهُ اللّهُ آخِرَ تَسْلِیمِی عَلَیک.
السَّلامُ عَلَیک یا رَسُولَ اللّهِ، أَسْتَوْدِعُک اللّهَ وَأَسْتَرْعِیک وَأَقْرَأُ عَلَیک السَّلامَ، آمَنْتُ بِاللّهِ وَبِمَا جِئْتَ بِهِ وَدَلَلْتَ عَلَیهِ. اللّهُمَّ لَاتَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیارَةِ قَبْرِ نَبِیک، فَإِنْ تَوَفَّیتَنِی قَبْلَ ذلِک فَإِنِّی أَشْهَدُ فِی مَماتِی عَلی مَا شَهِدْتُ عَلَیهِ فِی حَیاتِی أَنْ لَاإِلهَ إِلّا أَنْتَ، وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُک وَ رَسُولُک صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ.
حضرت صادق(علیه السلام) در وداع قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) به یونس بن یعقوب فرمود: چنین بگو:
صَلَّی اللّهُ عَلَیک، السَّلامُ عَلَیک، لَاجَعَلَهُ اللّهُ آخِرَ تَسْلِیمِی عَلَیک.
صامت بروجردی : کتاب المراثی و المصائب
شمارهٔ ۵۲ - خوش آن دلی که به سر شوق کربلا دارد
خوش آن دلی که به سر شوق کربلا دارد
هوای تربت سلطان نینوا دارد
خوش آن که از وطن خویشتن خیال سفر
به سوی روضه فرزند مصطفی دارد
خوش آنکه در همه عمر میل کرب و بلا
پی زیارت دلبند مرتضی دارد
به تحت قبه آن شاه مستجاب شود
اگرکسی طلب حاجت از خدا دارد
به هر دیار بود دردمند بیماری
ز خاک درگه او دیده شفا دارد
برو به کرب و بلا و ببین ز شاه و گدا
به درگه شه دین روی التجا دارد
اگر حیات ابد همچو خضر میطلبی
فرات خاصیت چشمه بقا دارد
به آب کوثر و تسنیم اعتنا نکند
کسی که در لب شط فرات جا دارد
به زائران خود از ساق عرش شاه شهید
نظر به جانب هر یک جدا جدا دارد
برو رواق ابوالفضل را ببین که شرف
هزار مرتبه بر عرش کبریا دارد
ببین چه جاه و جلالی از او نموده به روز
ببین چه روضه و ایوان با صفا دارد
ز زائران برادر نماید استقبال
ببین چقدر علمدار باوفا دارد
خدا نصیب کند وادی السلام نجف
به هر که رو به سوی شاه اولیا دارد
برو مقام علی را ببین به شهر نجف
که خاک درگه او طبع کیمیا دارد
اگر که آرزوی قرب کبریا داری
نظاره کن که علی روی حق نما دارد
مزار مسلم و هانی به مسجد کوفه
برو ببین که چه نور و چسان ضیا دارد
همیشه (صامت) عاصی ز شوق کرب و بلا
ز بند بند به مانند نینوا دارد
هوای تربت سلطان نینوا دارد
خوش آن که از وطن خویشتن خیال سفر
به سوی روضه فرزند مصطفی دارد
خوش آنکه در همه عمر میل کرب و بلا
پی زیارت دلبند مرتضی دارد
به تحت قبه آن شاه مستجاب شود
اگرکسی طلب حاجت از خدا دارد
به هر دیار بود دردمند بیماری
ز خاک درگه او دیده شفا دارد
برو به کرب و بلا و ببین ز شاه و گدا
به درگه شه دین روی التجا دارد
اگر حیات ابد همچو خضر میطلبی
فرات خاصیت چشمه بقا دارد
به آب کوثر و تسنیم اعتنا نکند
کسی که در لب شط فرات جا دارد
به زائران خود از ساق عرش شاه شهید
نظر به جانب هر یک جدا جدا دارد
برو رواق ابوالفضل را ببین که شرف
هزار مرتبه بر عرش کبریا دارد
ببین چه جاه و جلالی از او نموده به روز
ببین چه روضه و ایوان با صفا دارد
ز زائران برادر نماید استقبال
ببین چقدر علمدار باوفا دارد
خدا نصیب کند وادی السلام نجف
به هر که رو به سوی شاه اولیا دارد
برو مقام علی را ببین به شهر نجف
که خاک درگه او طبع کیمیا دارد
اگر که آرزوی قرب کبریا داری
نظاره کن که علی روی حق نما دارد
مزار مسلم و هانی به مسجد کوفه
برو ببین که چه نور و چسان ضیا دارد
همیشه (صامت) عاصی ز شوق کرب و بلا
ز بند بند به مانند نینوا دارد
حزین لاهیجی : قطعات
شمارهٔ ۴ - ماده تاریخ
مفاتیح الجنان : مفاتیح الجنان
فضیلت زیارت رسول خدا(ص) و حضرت زهرا(ع) و ائمه بقیع(ع)
آگاه باش که در حق همۀ مردم به ویژه حاجیان مستحب مؤکد است، مشرّف شدن به زیارت روضه ی مطهّره و آستانه منوّره ی فخر عالمیان حضرت سید المرسلین محمّد بن عبدالله(صلوات الله وسلامه علیه) و ترک زیارت آن حضرت، سبب جفا در حق او در قیامت است و شیخ شهید فرموده: اگر مردم زیارت آن جناب را ترک کنند، بر امام است که ایشان را برای رفتن به زیارت آن حضرت مجبور کند، زیرا ترک زیارت آن حضرت انگیزۀ جفای حرام است.
شیخ صدوق از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده: هرگاه یکی از شما حج نماید، باید حجّش را به زیارت ما به پایان برساند، زیرا زیارت ما از کمال تمامی حجّ است؛
و نیز از امیرالمؤمنین(علیه السلام) روایت کرده: حجّ خود را به زیارت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) کامل کنید که ترک زیارت آن حضرت پس از حج جفا و خلاف ادب است و شما را به این زیارت دستور داده اند و به زیارت قبری چند که خدا حق آن ها و زیارت آن ها را بر شما لازم کرده بروید و کنار آن قبرها از خداوند طلب روزی کنید.
و نیز از ابوالصّلت هروی روایت کرده که: خدمت حضرت رضا(علیه السلام) عرض کردم: یابن رسول الله، چه می فرمایی در حدیثی که اهل آن روایت می کنند: که مؤمنان در بهشت از منازلشان پروردگار خود را زیارت می کنند؟ (کنایه از این که معنی حدیث اگر حدیث صحیحی باشد چیست؟ با آنکه شامل مطلبی است که به حسب ظاهر با اعتقاد حق هماهنگی ندارد.)
حضرت پاسخ او را به این صورت فرمودند: ای اباصلت، خدا پیامبرش محمّد(صلی الله علیه وآله) را از همۀ آفریده هایش حتی از پیامبران و ملائکه افضل قرار داد و طاعت او را طاعت خود و بیعت با او را بیعت با خود و زیارت او را زیارت خود شمرد، چنان که فرمود:
«مَنْ یطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ»
و فرمود:
«إِنَّ الَّذِینَ یبایعُونَک إِنَّما یبایعُونَ اللّهَ یدُ اللّهِ فَوْقَ أَیدِیهِمْ»
و رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: هرکه مرا در حال حیات یا پس از مرگ زیارت کند، چنان است که خدا را زیارت کرده باشد تا پایان روایت.
حمیری در کتاب «قرب الأسناد»، از حضرت صادق(علیه السلام) روایت کرده: رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: هرکه مرا در حیات یا پس از ممات زیارت کند، روز قیامت شفیع او می شوم.
در حدیثی آمده: امام صادق(علیه السلام) روز عیدی در مدینه بود، به زیارت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) رفت و به آن حضرت سلام داد و فرمود: ما بر اهل همه شهرها خواه مکه و خواه غیر مکه برتری داریم، به علّت زیارت و سلاممان به رسول خدا(صلی الله علیه وآله).
شیخ طوسی در «تهذیب»، از یزید بن عبدالملک روایت کرده است و او از پدرش، از جدّش: که خدمت حضرت فاطمه مشرّف شدم، آن حضرت به سلام بر من پیشی گرفت، آنگاه از من پرسید برای چه آمده ای؟ عرض کردم: برای طلب برکت و ثواب؛ فرمود: مرا خبر داد پدرم و اینک حاضر است که هر که بر او و بر من سه روز سلام کند، خدا بهشت را بر او واجب کند؛ گفتم: در حیات او و شما؟ فرمود: آری و نیز پس از مرگ ما.
علاّمه مجلسی (رحمة الله علیه) فرموده: در حدیث معتبر از عبدالله بن عباس نقل است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: هرکه امام حسن (علیه السلام) را در بقیع زیارت کند، قدمش بر صراط ثابت باشد، روزی که قدم ها از آن بلغزد.
در کتاب «مُقنعه» از حضرت صادق(علیه السلام) روایت شده: هرکه مرا زیارت کند، گناهانش آمرزیده شود و تهیدست و پریشان نمیرد.
شیخ طوسی در «تهذیب» از حضرت عسکری(علیه السلام) روایت کرده: هرکه حضرت صادق(علیه السلام) و پدرش حضرت باقر(علیه السلام) را زیارت کند درد چشم نکشد و بیماری و دردی به او نرسد و مبتلا نمیرد.
ابن قولَوَیه در کتاب «کامل الزیارات»، از هشام بن سالم از امام صادق(علیه السلام) روایتی طولانی آورده که بخشی از جملات آن این است: مردی به محضر امام صادق(علیه السلام) شرفیاب شد و عرض کرد: آیا پدرت را باید زیارت کرد؟ فرمود: آری، عرضه داشت: برای کسی که او را زیارت کند چه پاداشی است؟ فرمود: اگر اعتقاد به امامت او داشته باشد و از او پیروی کند، بهشت پاداش اوست؛ عرض کرد: کسی که از زیارت او روی گردان شود چه خواهد شد؟ فرمود: در «یوم الحسرة» که روز قیامت است حسرت خواهد داشت.
احادیث در این بخش بسیار است و برای متذکر شدن ما همین اندازه کافی و وافی است.
شیخ صدوق از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده: هرگاه یکی از شما حج نماید، باید حجّش را به زیارت ما به پایان برساند، زیرا زیارت ما از کمال تمامی حجّ است؛
و نیز از امیرالمؤمنین(علیه السلام) روایت کرده: حجّ خود را به زیارت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) کامل کنید که ترک زیارت آن حضرت پس از حج جفا و خلاف ادب است و شما را به این زیارت دستور داده اند و به زیارت قبری چند که خدا حق آن ها و زیارت آن ها را بر شما لازم کرده بروید و کنار آن قبرها از خداوند طلب روزی کنید.
و نیز از ابوالصّلت هروی روایت کرده که: خدمت حضرت رضا(علیه السلام) عرض کردم: یابن رسول الله، چه می فرمایی در حدیثی که اهل آن روایت می کنند: که مؤمنان در بهشت از منازلشان پروردگار خود را زیارت می کنند؟ (کنایه از این که معنی حدیث اگر حدیث صحیحی باشد چیست؟ با آنکه شامل مطلبی است که به حسب ظاهر با اعتقاد حق هماهنگی ندارد.)
حضرت پاسخ او را به این صورت فرمودند: ای اباصلت، خدا پیامبرش محمّد(صلی الله علیه وآله) را از همۀ آفریده هایش حتی از پیامبران و ملائکه افضل قرار داد و طاعت او را طاعت خود و بیعت با او را بیعت با خود و زیارت او را زیارت خود شمرد، چنان که فرمود:
«مَنْ یطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ»
و فرمود:
«إِنَّ الَّذِینَ یبایعُونَک إِنَّما یبایعُونَ اللّهَ یدُ اللّهِ فَوْقَ أَیدِیهِمْ»
و رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: هرکه مرا در حال حیات یا پس از مرگ زیارت کند، چنان است که خدا را زیارت کرده باشد تا پایان روایت.
حمیری در کتاب «قرب الأسناد»، از حضرت صادق(علیه السلام) روایت کرده: رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: هرکه مرا در حیات یا پس از ممات زیارت کند، روز قیامت شفیع او می شوم.
در حدیثی آمده: امام صادق(علیه السلام) روز عیدی در مدینه بود، به زیارت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) رفت و به آن حضرت سلام داد و فرمود: ما بر اهل همه شهرها خواه مکه و خواه غیر مکه برتری داریم، به علّت زیارت و سلاممان به رسول خدا(صلی الله علیه وآله).
شیخ طوسی در «تهذیب»، از یزید بن عبدالملک روایت کرده است و او از پدرش، از جدّش: که خدمت حضرت فاطمه مشرّف شدم، آن حضرت به سلام بر من پیشی گرفت، آنگاه از من پرسید برای چه آمده ای؟ عرض کردم: برای طلب برکت و ثواب؛ فرمود: مرا خبر داد پدرم و اینک حاضر است که هر که بر او و بر من سه روز سلام کند، خدا بهشت را بر او واجب کند؛ گفتم: در حیات او و شما؟ فرمود: آری و نیز پس از مرگ ما.
علاّمه مجلسی (رحمة الله علیه) فرموده: در حدیث معتبر از عبدالله بن عباس نقل است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: هرکه امام حسن (علیه السلام) را در بقیع زیارت کند، قدمش بر صراط ثابت باشد، روزی که قدم ها از آن بلغزد.
در کتاب «مُقنعه» از حضرت صادق(علیه السلام) روایت شده: هرکه مرا زیارت کند، گناهانش آمرزیده شود و تهیدست و پریشان نمیرد.
شیخ طوسی در «تهذیب» از حضرت عسکری(علیه السلام) روایت کرده: هرکه حضرت صادق(علیه السلام) و پدرش حضرت باقر(علیه السلام) را زیارت کند درد چشم نکشد و بیماری و دردی به او نرسد و مبتلا نمیرد.
ابن قولَوَیه در کتاب «کامل الزیارات»، از هشام بن سالم از امام صادق(علیه السلام) روایتی طولانی آورده که بخشی از جملات آن این است: مردی به محضر امام صادق(علیه السلام) شرفیاب شد و عرض کرد: آیا پدرت را باید زیارت کرد؟ فرمود: آری، عرضه داشت: برای کسی که او را زیارت کند چه پاداشی است؟ فرمود: اگر اعتقاد به امامت او داشته باشد و از او پیروی کند، بهشت پاداش اوست؛ عرض کرد: کسی که از زیارت او روی گردان شود چه خواهد شد؟ فرمود: در «یوم الحسرة» که روز قیامت است حسرت خواهد داشت.
احادیث در این بخش بسیار است و برای متذکر شدن ما همین اندازه کافی و وافی است.
مفاتیح الجنان : زیارت حضرت رسول خدا (ص)
زیارت حضرت رسول خدا (ص)
امّا کیفیت زیارت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چنین است: هرگاه به مدینه پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد شدی، برای زیارت غسل کن، چون خواستی وارد مسجد آن حضرت شوی کنار در مسجد بایست و «اذن دخول» اوّل را که در صفحات پیش گذشت بخوان و از در جبرییل وارد شو و پای راست را وقت ورود مقدّم بدار، سپس «صد مرتبه» «اللّهُ أَکْبَرُ» بگو، آنگاه دو رکعت [نماز به نیت] «نماز تحیت» مسجد بخوان و به سوی حجرۀ شریفه برو و بر آن دست بگذار و آن را ببوس و بگو:
السَّلامُ عَلَیک یا رَسُولَ اللّهِ، السَّلامُ عَلَیک یا نَبِی اللّهِ، السَّلامُ عَلَیک یا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِاللّهِ، السَّلامُ عَلَیک یا خاتَمَ النَّبِیینَ، أَشْهَدُ أَنَّک قَدْ بَلَّغْتَ الرِّسالَةَ، وَأَقَمْتَ الصَّلَاةَ، وَآتَیتَ الزَّکاةَ، وَأَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ، وَنَهَیتَ عَنِ الْمُنْکرِ، وَعَبَدْتَ اللّهَ مُخْلِصاً حَتَّی أَتاک الْیقِینُ، فَصَلَواتُ اللّهِ عَلَیک وَرَحْمَتُهُ وَعَلَی أَهْلِ بَیتِک الطَّاهِرِینَ.
پس رو به قبله نزد ستون جلو که از جانب راست قبر است بایست، به طوری که دوش چپ به جانب قبر و دوش راست به جانب منبر که جایگاه سر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) است قرار گیرد و بگو:
أَشْهَدُ أَنْ لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ وَحْدَهُ لَاشَرِیک لَهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّک رَسُولُ اللّهِ، وَأَنَّک مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللّهِ، وَأَشْهَدُ أَنَّک قَدْ بَلَّغْتَ رِسالاتِ رَبِّک وَنَصَحْتَ لِأُمَّتِک، وَجاهَدْتَ فِی سَبِیلِ اللّهِ، وَعَبَدْتَ اللّهَ حَتّی أَتاک الْیقِینُ بِالْحِکمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، وَأَدَّیتَ الَّذِی عَلَیک مِنَ الْحَقِّ، وَأَنَّک قَدْ رَؤُفْتَ بِالْمُؤْمِنِینَ، وَغَلُظْتَ عَلَی الْکافِرِینَ، فَبَلَّغَ اللّهُ بِک أَفْضَلَ شَرَفِ مَحَلِّ الْمُکرَّمِینَ، الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی اسْتَنْقَذَنا بِک مِنْ الشِّرْک وَالضَّلالَةِ؛
اللّهُمَّ فَاجْعَلْ صَلَوَاتِک وَصَلَوَاتِ مَلائِکتِک الْمُقَرَّبِینَ، وَأَنْبِیائِک الْمُرْسَلِینَ، وَعِبادِک الصَّالِحِینَ، وَأَهْلِ السَّمَاواتِ وَالْأَرَضِینَ، وَمَنْ سَبَّحَ لَک یا رَبَّ الْعالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَالْآخِرِینَ عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِک وَرَسُولِک وَنَبِیک وَأَمِینِک وَنَجِیک وَحَبِیبِک وَصَفِیک وَخاصَّتِک وَصَفْوَتِک وَخِیرَتِک مِنْ خَلْقِک؛
اللّهُمَّ أَعْطِهِ الدَّرَجَةَ الرَّفِیعَةَ، وَآتِهِ الْوَسِیلَةَ مِنَ الْجَنَّةِ، وَابْعَثْهُ مَقاماً مَحْمُوداً یغْبِطُهُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَالْآخِرُونَ. اللّهُمَّ إِنَّک قُلْتَ: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُک فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحِیماً» وَإِنِّی أَتَیتُک مُسْتَغْفِراً تَائِباً مِنْ ذُنُوبِی، وَ إِنِّی أَتَوَجَّهُ بِک إِلَی اللّهِ رَبِّی وَرَبِّک لِیغْفِرَ لِی ذُنُوبِی.
و اگر تو را حاجتی باشد، قبر مطهّر را پشت کتف خود قرار ده و رو به جانب قبله کن و دست ها را به سوی خدا بردار و حاجت خویش را بخواه که سزاوار است برآورده شود، ان شاء الله تعالی.
ابن قولَوَیه به سند معتبر از محمّد بن مسعود روایت کرده که گفت: دیدم امام صادق(علیه السلام) نزد قبر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آمد و دست مبارک را بر قبر گذاشت و گفت:
أَسْأَلُ اللّهَ الَّذِی اجْتَبَاک وَاخْتَارَک وَهَدَاک وَهَدی بِک أَنْ یصَلِّی عَلَیک.
پس فرمود:
«إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً».
شیخ طوسی در کتاب «مصباح» فرموده: چون کنار قبر شریف از دعا فارغ شدی، نزد منبر برو و بر آن دست بمال و دو قبّه پایین منبر را که مانند انار است بگیر و صورت و چشم های خود را به آن بمال که در آن شفای چشم است و نزد منبر بایست و حمد و ثنای الهی را بجای آور، و حاجت خود را بخواه که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: بین قبر و منبر من باغی است از باغ های بهشت و منبر من بر دری است از درهای بهشت.
سپس به مقام پیامبر(صلی الله علیه وآله) می روی و در آنجا آنچه خواهی نماز بجا آور و در مسجد پیامبر بسیار نماز بخوان، به درستی که نماز در آنجا برابر با هزار نماز است و هرگاه وارد مسجد شوی یا بیرون روی بر آن حضرت صلوات فرست و در خانه فاطمه زهرا نماز بخوان و به مقام جبرییل که زیر ناودان است برو که محلّ ایستادن جبرییل در هنگام اذن دخول خواستن از پیامبر(صلی الله علیه وآله) آنجا بوده و بگو:
أَسْأَلُک أَی جَوادُ، أَی کرِیمُ، أَی قَرِیبُ، أَی بَعِیدُ أَنْ تَرُدَّ عَلَی نِعْمَتَک.
السَّلامُ عَلَیک یا رَسُولَ اللّهِ، السَّلامُ عَلَیک یا نَبِی اللّهِ، السَّلامُ عَلَیک یا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِاللّهِ، السَّلامُ عَلَیک یا خاتَمَ النَّبِیینَ، أَشْهَدُ أَنَّک قَدْ بَلَّغْتَ الرِّسالَةَ، وَأَقَمْتَ الصَّلَاةَ، وَآتَیتَ الزَّکاةَ، وَأَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ، وَنَهَیتَ عَنِ الْمُنْکرِ، وَعَبَدْتَ اللّهَ مُخْلِصاً حَتَّی أَتاک الْیقِینُ، فَصَلَواتُ اللّهِ عَلَیک وَرَحْمَتُهُ وَعَلَی أَهْلِ بَیتِک الطَّاهِرِینَ.
پس رو به قبله نزد ستون جلو که از جانب راست قبر است بایست، به طوری که دوش چپ به جانب قبر و دوش راست به جانب منبر که جایگاه سر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) است قرار گیرد و بگو:
أَشْهَدُ أَنْ لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ وَحْدَهُ لَاشَرِیک لَهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّک رَسُولُ اللّهِ، وَأَنَّک مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللّهِ، وَأَشْهَدُ أَنَّک قَدْ بَلَّغْتَ رِسالاتِ رَبِّک وَنَصَحْتَ لِأُمَّتِک، وَجاهَدْتَ فِی سَبِیلِ اللّهِ، وَعَبَدْتَ اللّهَ حَتّی أَتاک الْیقِینُ بِالْحِکمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، وَأَدَّیتَ الَّذِی عَلَیک مِنَ الْحَقِّ، وَأَنَّک قَدْ رَؤُفْتَ بِالْمُؤْمِنِینَ، وَغَلُظْتَ عَلَی الْکافِرِینَ، فَبَلَّغَ اللّهُ بِک أَفْضَلَ شَرَفِ مَحَلِّ الْمُکرَّمِینَ، الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی اسْتَنْقَذَنا بِک مِنْ الشِّرْک وَالضَّلالَةِ؛
اللّهُمَّ فَاجْعَلْ صَلَوَاتِک وَصَلَوَاتِ مَلائِکتِک الْمُقَرَّبِینَ، وَأَنْبِیائِک الْمُرْسَلِینَ، وَعِبادِک الصَّالِحِینَ، وَأَهْلِ السَّمَاواتِ وَالْأَرَضِینَ، وَمَنْ سَبَّحَ لَک یا رَبَّ الْعالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَالْآخِرِینَ عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِک وَرَسُولِک وَنَبِیک وَأَمِینِک وَنَجِیک وَحَبِیبِک وَصَفِیک وَخاصَّتِک وَصَفْوَتِک وَخِیرَتِک مِنْ خَلْقِک؛
اللّهُمَّ أَعْطِهِ الدَّرَجَةَ الرَّفِیعَةَ، وَآتِهِ الْوَسِیلَةَ مِنَ الْجَنَّةِ، وَابْعَثْهُ مَقاماً مَحْمُوداً یغْبِطُهُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَالْآخِرُونَ. اللّهُمَّ إِنَّک قُلْتَ: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُک فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحِیماً» وَإِنِّی أَتَیتُک مُسْتَغْفِراً تَائِباً مِنْ ذُنُوبِی، وَ إِنِّی أَتَوَجَّهُ بِک إِلَی اللّهِ رَبِّی وَرَبِّک لِیغْفِرَ لِی ذُنُوبِی.
و اگر تو را حاجتی باشد، قبر مطهّر را پشت کتف خود قرار ده و رو به جانب قبله کن و دست ها را به سوی خدا بردار و حاجت خویش را بخواه که سزاوار است برآورده شود، ان شاء الله تعالی.
ابن قولَوَیه به سند معتبر از محمّد بن مسعود روایت کرده که گفت: دیدم امام صادق(علیه السلام) نزد قبر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آمد و دست مبارک را بر قبر گذاشت و گفت:
أَسْأَلُ اللّهَ الَّذِی اجْتَبَاک وَاخْتَارَک وَهَدَاک وَهَدی بِک أَنْ یصَلِّی عَلَیک.
پس فرمود:
«إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً».
شیخ طوسی در کتاب «مصباح» فرموده: چون کنار قبر شریف از دعا فارغ شدی، نزد منبر برو و بر آن دست بمال و دو قبّه پایین منبر را که مانند انار است بگیر و صورت و چشم های خود را به آن بمال که در آن شفای چشم است و نزد منبر بایست و حمد و ثنای الهی را بجای آور، و حاجت خود را بخواه که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: بین قبر و منبر من باغی است از باغ های بهشت و منبر من بر دری است از درهای بهشت.
سپس به مقام پیامبر(صلی الله علیه وآله) می روی و در آنجا آنچه خواهی نماز بجا آور و در مسجد پیامبر بسیار نماز بخوان، به درستی که نماز در آنجا برابر با هزار نماز است و هرگاه وارد مسجد شوی یا بیرون روی بر آن حضرت صلوات فرست و در خانه فاطمه زهرا نماز بخوان و به مقام جبرییل که زیر ناودان است برو که محلّ ایستادن جبرییل در هنگام اذن دخول خواستن از پیامبر(صلی الله علیه وآله) آنجا بوده و بگو:
أَسْأَلُک أَی جَوادُ، أَی کرِیمُ، أَی قَرِیبُ، أَی بَعِیدُ أَنْ تَرُدَّ عَلَی نِعْمَتَک.
رضاقلی خان هدایت : فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین
بخش ۱۸ - خاوری کوزه کنانی
اسمش میرزا معصوم و سلسله نسبش به شمس الدین تبریزی میپیوندد. در دارالمؤمنین کاشان توطن دارد. نظر به پاکی فطرت و نیکی جبلت به مصاحبت اهل دنیا راضی نگردیده و به کسب و تجارت امور، معاش خود گذرانیده. چنان که در قصیدهای فرماید:
ز بدو حال ز مردم طمع بریدستم
که صعوه را نکند طعمه همت شاهین
به قرص سفرهٔ خود راضیم ز گندم و جو
به صید بازوی خود قانعم ز غث و سمین
به حکم استطاعت به زیارت بیت اللّه مشرف و در عرض راه مثنوی به بحر مثنوی قران السعدین امیرخسرو دهلوی مسمی به تحفة الحرمین منظوم فرموده. بالجمله از مسالک سلوک واقف و از مصاحبان اهل معارف. اشعار بسیار دارد در این وقت چیزی حاضر نیست. این چند بیت تیمّناً قلمی میشود:
در آن خلوت که حیرت لب فروبندد جهانی را
مجال نطق باشد خاصه چون من بی زبانی را
شرمندهام ز بس که به وصلش تمام عمر
دادم فریب این دل هجران کشیده را
هست شمعم بدید و در همه جا
روشن از وی هزار انجمن است
شرط عشق آمدخموشی ورنه من هم پیش یار
میتوانم گفت حال خود زبانم لال نیست
ز بدو حال ز مردم طمع بریدستم
که صعوه را نکند طعمه همت شاهین
به قرص سفرهٔ خود راضیم ز گندم و جو
به صید بازوی خود قانعم ز غث و سمین
به حکم استطاعت به زیارت بیت اللّه مشرف و در عرض راه مثنوی به بحر مثنوی قران السعدین امیرخسرو دهلوی مسمی به تحفة الحرمین منظوم فرموده. بالجمله از مسالک سلوک واقف و از مصاحبان اهل معارف. اشعار بسیار دارد در این وقت چیزی حاضر نیست. این چند بیت تیمّناً قلمی میشود:
در آن خلوت که حیرت لب فروبندد جهانی را
مجال نطق باشد خاصه چون من بی زبانی را
شرمندهام ز بس که به وصلش تمام عمر
دادم فریب این دل هجران کشیده را
هست شمعم بدید و در همه جا
روشن از وی هزار انجمن است
شرط عشق آمدخموشی ورنه من هم پیش یار
میتوانم گفت حال خود زبانم لال نیست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۵۵ - حج یافت کس کزو کس آزار ندید
مفاتیح الجنان : مفاتیح الجنان
زیارت قبور مؤمنین
شیخ ثقة جلیل القدر، جعفر بن قولویه قمی، از عمرو بن عثمان رازی روایت کرده که گفت: از حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) شنیدم که می فرمود: هرکه قدرت بر زیارت ما را نداشته باشد، پس زیارت کند صالحان از دوستان ما را تا ثواب زیارت ما برای او نوشته شود و کسی که بر صله و نیکی به ما ناتوان باشد، با صالحان از دوستان ما از در صله و نیکی برآید تا برای او ثواب صله و نیکی به ما نوشته شود.
و نیز به سند صحیح از محمد بن احمد بن یحیی الاشعری روایت کرده است: که من در فید [جایی است در راه مکه] با علی بن بلال به جانب قبر محمّد بن اسماعیل بن بزیع روانه شدیم، علی بن بلال به من گفت: صاحب این قبر برای من، از حضرت رضا(علیه السلام) روایت کرد: هرکه به نزد قبر برادر مؤمن خود بیاید و دست بر قبر گذارد و «هفت بار» سوره «قدر» را بخواند، در روز فزع اکبر [یعنی ترس بزرگ روز قیامت] ایمن شود و در روایت دیگری مانند همین مطلب را نقل کرده، جز آنکه در آن آمده: رو به قبله کند.
فقیر گوید: این ایمن بودن که روایت بر آن دلالت دارد، ممکن است برای خواننده باشد، چنانکه ظاهر حدیث چنین است و احتمال دارد برای صاحب قبر باشد، چنانکه آن را تأیید می کند حدیثی که بعد از این از سید ابن طاووس نقل می شود.
و نیز در «کامل الزیارات» به سند معتبر نقل شده: عبدالرحمن بن ابی عبدالله، به حضرت صادق(علیه السلام) عرضه داشت: چگونه دست خود را بر قبور مسلمانان بگذارم؟ پس حضرت با دست خود اشاره به زمین فرمود و دست را بر زمین نهاد در حالی که مقابل قبله بودند؛
و نیز به سند صحیح روایت شده است: که عبدالله بن سنان به حضرت امام صادق(علیه السلام) عرض کرد، چگونه باید بر اهل قبور سلام کرد؟ فرمود: می گویی:
السَّلامُ عَلَی أَهْلِ الدِّیارِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُسْلِمِینَ، أَنْتُمْ لَنا فَرَطٌ وَنَحْنُ إِنْ شاءَ اللّهُ بِکمْ لاحِقُونَ.
و از حضرت حسین(علیه السلام) روایت شده: هرکه وارد قبرستان شود و بگوید:
اللّهُمَّ رَبَّ هذِهِ الْأَرْواحِ الْفانِیةِ، وَالْأَجْسادِ الْبالِیةِ، وَالْعِظامِ النَّخِرَةِ الَّتِی خَرَجَتْ مِنَ الدُّنْیا وَهِی بِک مُؤْمِنَةٌ أَدْخِلْ عَلَیهِمْ رَوْحاً مِنْک وَسَلاماً مِنِّی.
حق تعالی برای او به عدد خلق، از زمان آدم تا قیام قیامت، حسنات بنویسد؛ و از امیرمؤمنان روایت شده است: هرکه وارد قبرستان شود و بگوید:
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، السَّلامُ عَلَی أَهْلِ لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ مِنْ أَهْلِ لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ، یا أَهْلَ لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ بِحَقِّ لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ کیفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ مِنْ لَا إِلهَ إِلّا اللّهُ؟ یا لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ بِحَقِّ لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ اغْفِرْ لِمَنْ قالَ: لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ، وَاحْشُرْنا فِی زُمْرَةِ مَنْ قالَ: لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ، عَلِی وَ لِی اللّهِ.
حق سبحانه و تعالی ثواب پنجاه سال عبادت را برای او بنویسد و گناه پنجاه ساله را از او و پدر و مادرش محو کند.
و در روایت دیگری وارد شده است: بهتر سخنی که در قبرستان بگویی، وقتی که از آنجا بگذری، این است که بایستی و بگویی:
اللّهُمَّ وَلِّهِمْ مَا تَوَلَّوْا، وَاحْشُرْهُمْ مَعَ مَنْ أَحَبُّوا.
سید ابن طاووس در «مصباح الزائر» گفته: چون زیارت اهل ایمان را قصد کنی، شایسته است روز پنجشنبه باشد وگرنه هر وقت که خواستی به زیارت برو و کیفیت زیارت ایشان چنین است که رو به جانب قبله کنی و دست خود را بر قبر گذاری و بگویی:
اللّهُمَّ ارْحَمْ غُرْبَتَهُ، وَصِلْ وَحْدَتَهُ، وَآنِسْ وَحْشَتَهُ، وَآمِنْ رَوْعَتَهُ، وَأَسْکنْ إِلَیهِ مِنْ رَحْمَتِک رَحْمَةً یسْتَغْنِی بِها عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِواک، وَأَلْحِقْهُ بِمَنْ کانَ یتَوَلَّاهُ.
سپس سوره «قدر» را «هفت بار» می خوانی. و در صفت زیارتشان و ثواب آن، حدیث دیگری از فضیل روایت شده است: که هرکه سوره «قدر» را «هفت بار» نزد قبر مؤمنی بخواند، حق تعالی فرشته ای به سوی قبر او بفرستد که خدا را نزد قبر او عبادت کند و حق تعالی ثواب عمل این فرشته را برای آن مرده بنویسد، پس زمانی که از قبرش برانگیخته شود، به هیچ هراسی از هراس های قیامت نگذرد، جز آنکه خدا آن هراس را به سبب آن فرشته از او بگرداند تا خدا او را وارد بهشت سازد و با «هفت بار» «قدر»، سوره «حَمد» و «فلق» و «ناس» و «توحید» و «آیت الکرسی» را هر کدام «سه بار» بخواند.
و نیز در چگونگی زیارت آنان، روایت دیگری از محمد بن مسلم روایت شده که گفت: خدمت حضرت صادق(علیه السلام) عرض کردم: مردگان را زیارت کنیم؟ فرمود: آری، گفتم: آیا آنان می دانند که ما به زیارتشان رفته ایم؟ فرمود: آری به خدا قسم می دانند و شاد می شوند و به شما انس می گیرند، عرض کردم: وقتی به زیارتشان می رویم چه بگوییم؟ فرمود: بگو:
اللّهُمَّ جافِ الْأَرْضَ عَنْ جُنُوبِهِمْ، وَصاعِدْ إِلَیک أَرْواحَهُمْ، وَلَقِّهِمْ مِنْک رِضْواناً، وَأَسْکنْ إِلَیهِمْ مِنْ رَحْمَتِک مَا تَصِلُ بِهِ وَحْدَتَهُمْ، وَتُؤْنِسُ بِهِ وَحْشَتَهُمْ، إِنَّک عَلَی کلِّ شَیء قَدِیرٌ.
سید ابن طاووس فرموده است: وقتی که بین قبرهای مؤمنان می باشی، «یازده مرتبه» «توحید» بخوان و آن را برای ایشان هدیه کن، به تحقیق روایت شده: که خدا به خواننده آن به عدد مردگان ثواب می دهد.
در کتاب «کامل الزیارات» از حضرت صادق(علیه السلام) روایت شده: چون مردگان را پیش از طلوع آفتاب زیارت کنید می شنوند و به شما پاسخ می دهند و اگر پس از طلوع آفتاب زیارت کنید، می شنوند و پاسخ نمی دهند.
در کتاب «دعوات» راوندی حدیثی در کراهت زیارت مردگان در شب، از حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) روایت شده، چنان که به حضرت ابوذر فرمود: «وَ لا تَزُرْهُمْ أَحْیَانا بِاللَّیْلِ؛ آنان را احیاناً در شب زیارت مکن».
در مجموعه ی شیخ شهید از حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) روایت شده است: که هیچ کس نزد قبر مرده ای سه مرتبه نمی گوید:
اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ أَنْ لَاتُعَذِّبَ هذَا الْمَیتَ.
مگر اینکه خدای تعالی عذاب را در روز قیامت، از او دور گرداند. از کتاب «جامع الاخبار» نقل شده: بعضی از صحابه، از حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) نقل کرده اند: که آن حضرت فرمود: برای اموات خود هدیه بفرستید، پرسیدیم: هدیه برای اموات چیست؟ فرمود: صدقه و دعا.
و فرمود: هر جمعه ارواح مؤمنان به آسمان دنیا می آیند و در برابر خانه ها و منازل خود قرار می گیرند و هر یک از ایشان به آواز حزین و با گریه فریاد می کنند: ای اهل من و اولاد من، ای پدر و مادر من، ای خویشان من، به ما به آنچه در دنیا در دست ما بود مهربانی کنید، عذاب و حساب آن بر ما و سودش برای غیر ماست و هر یک خویشان خود را فریاد می کنند: به ما مهربانی کنید به درهمی یا قرص نانی یا جامه ای که خداوند شما را از جامه ی بهشت بپوشاند. پس رسول خدا(صلی الله علیه وآله) گریه کرد و ما گریه کردیم و آن حضرت از زیادی گریستن قدرت بر سخن گفتن نداشت، آنگاه فرمود: اینان برادران دینی شمایند که پس از شادی و نعمت، تبدیل به خاک پوسیده شده اند، اینان به عذاب و هلاکت بر جان های خود فریاد می کنند و می گویند: وای بر ما، اگر آنچه در دست ما بود در طاعت و رضای خدا انفاق می کردیم، نیازمند به شما نبودیم، پس با حسرت و پشیمانی باز می گردند و فریاد می زنند، صدقه مردگان را زود بفرستید.
و نیز از آن حضرت روایت کرده: هر صدقه ای که برای میت داده می شود، فرشته ای آن را در طبقی می گیرد که شعاع آن درخشان است و به هفت آسمان می رسد، پس لب قبر می ایستد و فریاد می کند: «اَلسَّلامُ عَلَیکم یا اَهلَ القُبورِ، اهل شما این هدیه را به سوی شما فرستادند»، پس میت آن را می گیرد و وارد قبر خود می کند و خوابگاهش با آن گسترده می شود. سپس فرمود: هرکس میت را با دادن صدقه مهربانی کند، برای اوست نزد خدا از پاداش، مانند کوه احد و روز قیامت در سایه عرش خدا می باشد، روزی که سایه ای جز سایه عرش خدا نیست؛ زنده و مرده به این صدقه نجات می یابند.
حکایت شده: امیر خراسان را در خواب دیدند که می گفت: برای من آنچه را که برای سگان خود می اندازید بفرستید که به آن نیازمندم.
بدان که زیارت قبور مؤمنان ثواب بسیار دارد و علاوه بر فواید عظیمه ای که بر آن مترتّب است، باعث عبرت و آگاهی و زهد و بی میلی به دنیا و رغبت در آخرت می شود و به هنگام اندوه بسیار و شادی فراوان، باید به قبرستان رفت.
عاقل آن است که در قبرستان از اموات عبرت بگیرد تا لذّت دنیا از دلش بیرون رود و شیرینی کالای دنیوی در کامش تلخ گردد و در فنای دنیا و دگرگونی احوال آن تفکر کند و توجه کند که او نیز به نزدیک ترین زمان مثل ایشان خواهد شد و دستش از عمل کوتاه و سبب عبرت دیگران شود.
راستی که شیخ نظامی در گفته اش زیبا سروده است:
زنده دلی در صف افسردگان
رفت به همسایگی مردگان
حرف فنا خواند ز هر لوح پاک
روح بقا جست ز هر روح پاک
کارشناسی پی تفتیش حال
کرد از او بر سر راهی سؤال
کین همه از زنده رمیدن چراست
رخت سوی مرده کشیدن چراست
گفت پلیدان به مغاک اندرند
پاک نهادان تَهِ خاک اندرند
مرده دلانند به روی زمین
بهر چه با مرده شوم هم نشین
همدمی مرده دهد مردگی
صحبت افسرده دل افسردگی
زیر گِل آنان که پراکنده اند
گرچه به تَن مرده به دِل زنده اند
مرده دلی بود مرا پیش از این
بسته هر چون و چرا پیش از این
زنده شدم از نظر پاکشان
آب حیات است مرا خاکشان
روایت شده: که خدای متعال به عیسی (علیه السلام) وحی فرمود:
یَا عِیسی، هَبْ لِی مِنْ عَیْنِکَ الدُّمُوعَ، وَ مِنْ قَلْبِکَ الْخُشُوعَ، وَ اکْحَلْ عَیْنَیْکَ بِمِیلِ الْحُزْنِ إِذا ضَحِکَ الْبَطَّالُونَ، وَ قُمْ عَلَی قُبُورِ الْأَمْواتِ فَنادِهِمْ بِالصَّوْتِ الرَّفِیعِ لَعَلَّکَ تَأْخُذُ مَوْعِظَتَکَ مِنْهُمْ، وَ قُلْ: إِنِّی لاحِقٌ بِهِمْ فِی اللَّاحِقِینَ.
و نیز به سند صحیح از محمد بن احمد بن یحیی الاشعری روایت کرده است: که من در فید [جایی است در راه مکه] با علی بن بلال به جانب قبر محمّد بن اسماعیل بن بزیع روانه شدیم، علی بن بلال به من گفت: صاحب این قبر برای من، از حضرت رضا(علیه السلام) روایت کرد: هرکه به نزد قبر برادر مؤمن خود بیاید و دست بر قبر گذارد و «هفت بار» سوره «قدر» را بخواند، در روز فزع اکبر [یعنی ترس بزرگ روز قیامت] ایمن شود و در روایت دیگری مانند همین مطلب را نقل کرده، جز آنکه در آن آمده: رو به قبله کند.
فقیر گوید: این ایمن بودن که روایت بر آن دلالت دارد، ممکن است برای خواننده باشد، چنانکه ظاهر حدیث چنین است و احتمال دارد برای صاحب قبر باشد، چنانکه آن را تأیید می کند حدیثی که بعد از این از سید ابن طاووس نقل می شود.
و نیز در «کامل الزیارات» به سند معتبر نقل شده: عبدالرحمن بن ابی عبدالله، به حضرت صادق(علیه السلام) عرضه داشت: چگونه دست خود را بر قبور مسلمانان بگذارم؟ پس حضرت با دست خود اشاره به زمین فرمود و دست را بر زمین نهاد در حالی که مقابل قبله بودند؛
و نیز به سند صحیح روایت شده است: که عبدالله بن سنان به حضرت امام صادق(علیه السلام) عرض کرد، چگونه باید بر اهل قبور سلام کرد؟ فرمود: می گویی:
السَّلامُ عَلَی أَهْلِ الدِّیارِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُسْلِمِینَ، أَنْتُمْ لَنا فَرَطٌ وَنَحْنُ إِنْ شاءَ اللّهُ بِکمْ لاحِقُونَ.
و از حضرت حسین(علیه السلام) روایت شده: هرکه وارد قبرستان شود و بگوید:
اللّهُمَّ رَبَّ هذِهِ الْأَرْواحِ الْفانِیةِ، وَالْأَجْسادِ الْبالِیةِ، وَالْعِظامِ النَّخِرَةِ الَّتِی خَرَجَتْ مِنَ الدُّنْیا وَهِی بِک مُؤْمِنَةٌ أَدْخِلْ عَلَیهِمْ رَوْحاً مِنْک وَسَلاماً مِنِّی.
حق تعالی برای او به عدد خلق، از زمان آدم تا قیام قیامت، حسنات بنویسد؛ و از امیرمؤمنان روایت شده است: هرکه وارد قبرستان شود و بگوید:
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، السَّلامُ عَلَی أَهْلِ لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ مِنْ أَهْلِ لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ، یا أَهْلَ لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ بِحَقِّ لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ کیفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ مِنْ لَا إِلهَ إِلّا اللّهُ؟ یا لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ بِحَقِّ لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ اغْفِرْ لِمَنْ قالَ: لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ، وَاحْشُرْنا فِی زُمْرَةِ مَنْ قالَ: لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ، عَلِی وَ لِی اللّهِ.
حق سبحانه و تعالی ثواب پنجاه سال عبادت را برای او بنویسد و گناه پنجاه ساله را از او و پدر و مادرش محو کند.
و در روایت دیگری وارد شده است: بهتر سخنی که در قبرستان بگویی، وقتی که از آنجا بگذری، این است که بایستی و بگویی:
اللّهُمَّ وَلِّهِمْ مَا تَوَلَّوْا، وَاحْشُرْهُمْ مَعَ مَنْ أَحَبُّوا.
سید ابن طاووس در «مصباح الزائر» گفته: چون زیارت اهل ایمان را قصد کنی، شایسته است روز پنجشنبه باشد وگرنه هر وقت که خواستی به زیارت برو و کیفیت زیارت ایشان چنین است که رو به جانب قبله کنی و دست خود را بر قبر گذاری و بگویی:
اللّهُمَّ ارْحَمْ غُرْبَتَهُ، وَصِلْ وَحْدَتَهُ، وَآنِسْ وَحْشَتَهُ، وَآمِنْ رَوْعَتَهُ، وَأَسْکنْ إِلَیهِ مِنْ رَحْمَتِک رَحْمَةً یسْتَغْنِی بِها عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِواک، وَأَلْحِقْهُ بِمَنْ کانَ یتَوَلَّاهُ.
سپس سوره «قدر» را «هفت بار» می خوانی. و در صفت زیارتشان و ثواب آن، حدیث دیگری از فضیل روایت شده است: که هرکه سوره «قدر» را «هفت بار» نزد قبر مؤمنی بخواند، حق تعالی فرشته ای به سوی قبر او بفرستد که خدا را نزد قبر او عبادت کند و حق تعالی ثواب عمل این فرشته را برای آن مرده بنویسد، پس زمانی که از قبرش برانگیخته شود، به هیچ هراسی از هراس های قیامت نگذرد، جز آنکه خدا آن هراس را به سبب آن فرشته از او بگرداند تا خدا او را وارد بهشت سازد و با «هفت بار» «قدر»، سوره «حَمد» و «فلق» و «ناس» و «توحید» و «آیت الکرسی» را هر کدام «سه بار» بخواند.
و نیز در چگونگی زیارت آنان، روایت دیگری از محمد بن مسلم روایت شده که گفت: خدمت حضرت صادق(علیه السلام) عرض کردم: مردگان را زیارت کنیم؟ فرمود: آری، گفتم: آیا آنان می دانند که ما به زیارتشان رفته ایم؟ فرمود: آری به خدا قسم می دانند و شاد می شوند و به شما انس می گیرند، عرض کردم: وقتی به زیارتشان می رویم چه بگوییم؟ فرمود: بگو:
اللّهُمَّ جافِ الْأَرْضَ عَنْ جُنُوبِهِمْ، وَصاعِدْ إِلَیک أَرْواحَهُمْ، وَلَقِّهِمْ مِنْک رِضْواناً، وَأَسْکنْ إِلَیهِمْ مِنْ رَحْمَتِک مَا تَصِلُ بِهِ وَحْدَتَهُمْ، وَتُؤْنِسُ بِهِ وَحْشَتَهُمْ، إِنَّک عَلَی کلِّ شَیء قَدِیرٌ.
سید ابن طاووس فرموده است: وقتی که بین قبرهای مؤمنان می باشی، «یازده مرتبه» «توحید» بخوان و آن را برای ایشان هدیه کن، به تحقیق روایت شده: که خدا به خواننده آن به عدد مردگان ثواب می دهد.
در کتاب «کامل الزیارات» از حضرت صادق(علیه السلام) روایت شده: چون مردگان را پیش از طلوع آفتاب زیارت کنید می شنوند و به شما پاسخ می دهند و اگر پس از طلوع آفتاب زیارت کنید، می شنوند و پاسخ نمی دهند.
در کتاب «دعوات» راوندی حدیثی در کراهت زیارت مردگان در شب، از حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) روایت شده، چنان که به حضرت ابوذر فرمود: «وَ لا تَزُرْهُمْ أَحْیَانا بِاللَّیْلِ؛ آنان را احیاناً در شب زیارت مکن».
در مجموعه ی شیخ شهید از حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) روایت شده است: که هیچ کس نزد قبر مرده ای سه مرتبه نمی گوید:
اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ أَنْ لَاتُعَذِّبَ هذَا الْمَیتَ.
مگر اینکه خدای تعالی عذاب را در روز قیامت، از او دور گرداند. از کتاب «جامع الاخبار» نقل شده: بعضی از صحابه، از حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) نقل کرده اند: که آن حضرت فرمود: برای اموات خود هدیه بفرستید، پرسیدیم: هدیه برای اموات چیست؟ فرمود: صدقه و دعا.
و فرمود: هر جمعه ارواح مؤمنان به آسمان دنیا می آیند و در برابر خانه ها و منازل خود قرار می گیرند و هر یک از ایشان به آواز حزین و با گریه فریاد می کنند: ای اهل من و اولاد من، ای پدر و مادر من، ای خویشان من، به ما به آنچه در دنیا در دست ما بود مهربانی کنید، عذاب و حساب آن بر ما و سودش برای غیر ماست و هر یک خویشان خود را فریاد می کنند: به ما مهربانی کنید به درهمی یا قرص نانی یا جامه ای که خداوند شما را از جامه ی بهشت بپوشاند. پس رسول خدا(صلی الله علیه وآله) گریه کرد و ما گریه کردیم و آن حضرت از زیادی گریستن قدرت بر سخن گفتن نداشت، آنگاه فرمود: اینان برادران دینی شمایند که پس از شادی و نعمت، تبدیل به خاک پوسیده شده اند، اینان به عذاب و هلاکت بر جان های خود فریاد می کنند و می گویند: وای بر ما، اگر آنچه در دست ما بود در طاعت و رضای خدا انفاق می کردیم، نیازمند به شما نبودیم، پس با حسرت و پشیمانی باز می گردند و فریاد می زنند، صدقه مردگان را زود بفرستید.
و نیز از آن حضرت روایت کرده: هر صدقه ای که برای میت داده می شود، فرشته ای آن را در طبقی می گیرد که شعاع آن درخشان است و به هفت آسمان می رسد، پس لب قبر می ایستد و فریاد می کند: «اَلسَّلامُ عَلَیکم یا اَهلَ القُبورِ، اهل شما این هدیه را به سوی شما فرستادند»، پس میت آن را می گیرد و وارد قبر خود می کند و خوابگاهش با آن گسترده می شود. سپس فرمود: هرکس میت را با دادن صدقه مهربانی کند، برای اوست نزد خدا از پاداش، مانند کوه احد و روز قیامت در سایه عرش خدا می باشد، روزی که سایه ای جز سایه عرش خدا نیست؛ زنده و مرده به این صدقه نجات می یابند.
حکایت شده: امیر خراسان را در خواب دیدند که می گفت: برای من آنچه را که برای سگان خود می اندازید بفرستید که به آن نیازمندم.
بدان که زیارت قبور مؤمنان ثواب بسیار دارد و علاوه بر فواید عظیمه ای که بر آن مترتّب است، باعث عبرت و آگاهی و زهد و بی میلی به دنیا و رغبت در آخرت می شود و به هنگام اندوه بسیار و شادی فراوان، باید به قبرستان رفت.
عاقل آن است که در قبرستان از اموات عبرت بگیرد تا لذّت دنیا از دلش بیرون رود و شیرینی کالای دنیوی در کامش تلخ گردد و در فنای دنیا و دگرگونی احوال آن تفکر کند و توجه کند که او نیز به نزدیک ترین زمان مثل ایشان خواهد شد و دستش از عمل کوتاه و سبب عبرت دیگران شود.
راستی که شیخ نظامی در گفته اش زیبا سروده است:
زنده دلی در صف افسردگان
رفت به همسایگی مردگان
حرف فنا خواند ز هر لوح پاک
روح بقا جست ز هر روح پاک
کارشناسی پی تفتیش حال
کرد از او بر سر راهی سؤال
کین همه از زنده رمیدن چراست
رخت سوی مرده کشیدن چراست
گفت پلیدان به مغاک اندرند
پاک نهادان تَهِ خاک اندرند
مرده دلانند به روی زمین
بهر چه با مرده شوم هم نشین
همدمی مرده دهد مردگی
صحبت افسرده دل افسردگی
زیر گِل آنان که پراکنده اند
گرچه به تَن مرده به دِل زنده اند
مرده دلی بود مرا پیش از این
بسته هر چون و چرا پیش از این
زنده شدم از نظر پاکشان
آب حیات است مرا خاکشان
روایت شده: که خدای متعال به عیسی (علیه السلام) وحی فرمود:
یَا عِیسی، هَبْ لِی مِنْ عَیْنِکَ الدُّمُوعَ، وَ مِنْ قَلْبِکَ الْخُشُوعَ، وَ اکْحَلْ عَیْنَیْکَ بِمِیلِ الْحُزْنِ إِذا ضَحِکَ الْبَطَّالُونَ، وَ قُمْ عَلَی قُبُورِ الْأَمْواتِ فَنادِهِمْ بِالصَّوْتِ الرَّفِیعِ لَعَلَّکَ تَأْخُذُ مَوْعِظَتَکَ مِنْهُمْ، وَ قُلْ: إِنِّی لاحِقٌ بِهِمْ فِی اللَّاحِقِینَ.
الهامی کرمانشاهی : خیابان اول
بخش ۶ - در شرح خواب دیدن مرحوم ناظم و سبب نظم این کتاب مستطاب
یکی راز گویم بری از دروغ
پذیرد ورا هر که دارد فروغ
چو بگذشت برسر مرا سال سی
فراز آمدم رنج و انده بسی
شدم از سم رخش غم پایمال
گرفتار و پا بست اهل و عیال
به دهر از درم بود دستم تهی
بدانسان که از میوه سرو سهی
بدی کاش دستم تهی بود وام
کز آن وام بد خواب و خوردم حرام
بریده چو از چهار سو شد امید
جز این راه چاره ندیدم پدید
که آرم به شاهر شهید التجا
زنم بر به دامانش دست رجا
شبی چاره جستم از آن چاره ساز
زدم بر به دامانش دست نیاز
که ای روح پاک تن ممکنات
ازین تنگدستی مرا ده نجات
همی گفتم و ریختم آب چشم
بسی بودم از بخت وارون به خشم
خیال آن زمان بر ملالم فزود
زغم اندر آن لحظه خوابم ربود
یکی بزم دیدم چو بزم بهشت
تو گفتی که بودش زمینو سرشت
به جوی اندرش همچو لعل مذاب
روان شکر و شیر و شهد و شراب
چه گویم ز اوصاف آن بزم خاص
همین بس که بد بارگاه خواص
طبق های زرین در آنجا هزار
زنارنج و لیمون و سیب و انار
همه میوه های بهشتی درخت
که بد در خور مردم نیکبخت
در آنجا جوانان فرخ جمال
همه گلبنان ریاض وصال
ابر صدر آن بزم مینو فضای
یکی تخت پیروزه پیکر به پای
بدان برنشسته یکی شهریار
که روی خدا از رخش آشکار
من استاده همچون گدایان به در
یکی ز انجمن کرد بر من نظر
چو از شه مرا خواست اذن دخول
دران بزم رفتم غمین و ملول
مرا از در مهر بنواختند
فروتر درآن بزم بشناختند
بپرسیدم این نغز بزم آن کیست
خداوند این بزم را نام چیست
بگفتند این بزمگه کربلاست
خداوند آن شاه اهل ولاست
مراین فرقه هستند یاران اوی
به دشت بلا جان نثاران اوی
درآن دم به ناگاه فرخنده شاه
فکند از ره مهر بر من نگاه
بفرمود کای مرد فرسوده غم
بسی دیده از روزگاران ستم
من از هر چه داری امید آگهم
به هرچ آروزی تو کامت دهم
چو اینگونه دیدم به خود مهرشاه
جبین سودم از عجز در پیشگاه
سرودم که ای کار ساز همه
به سوی تو روی نیاز همه
دوچیزم ز بخشایشت هست کام
یکی کم رها سازی از دست وام
دگر آنکه گویا زبانم کنی
به گفتار نیکو بیانم کنی
که نامی به نام تو دفتر کنم
ثنای تو را روز و شب سرکنم
بگفت آنچه کام تو بد دادمت
زبان سخن سنج بگشادمت
درین کار باشد خدایار تو
منم درد و گیتی مددکار تو
پس آنگاه لیمون و رمان چند
زخوان برگرفت آن شه ارجمند
به دست یکی داد زان مهتران
بدادش مر او نیز بردیگران
همان راد مردی که بودم قرین
نهاد آن همه نزد من بر زمین
یکی خرمن اندر برم گرد کرد
ز رمان سرخ و زلیمون زرد
همه میوه ها کاندر آن انجمن
بد از رافت شاه شد زان من
چو برمن زشه پرتو مهر تافت
درون و برونم همه نور یافت
یکی تشنه بودم شدم سیرآب
یکی ذره بودم شدم آفتاب
تن خاکی ام جان دیگر گرفت
سرم افسر از فر داور گرفت
دوصد شکر کافروخت زان محفلم
به نور حسینی چراغ دلم
تعالی الله از بخت بیدار من
که آن شب در آن خواب شد یار من
پذیرد ورا هر که دارد فروغ
چو بگذشت برسر مرا سال سی
فراز آمدم رنج و انده بسی
شدم از سم رخش غم پایمال
گرفتار و پا بست اهل و عیال
به دهر از درم بود دستم تهی
بدانسان که از میوه سرو سهی
بدی کاش دستم تهی بود وام
کز آن وام بد خواب و خوردم حرام
بریده چو از چهار سو شد امید
جز این راه چاره ندیدم پدید
که آرم به شاهر شهید التجا
زنم بر به دامانش دست رجا
شبی چاره جستم از آن چاره ساز
زدم بر به دامانش دست نیاز
که ای روح پاک تن ممکنات
ازین تنگدستی مرا ده نجات
همی گفتم و ریختم آب چشم
بسی بودم از بخت وارون به خشم
خیال آن زمان بر ملالم فزود
زغم اندر آن لحظه خوابم ربود
یکی بزم دیدم چو بزم بهشت
تو گفتی که بودش زمینو سرشت
به جوی اندرش همچو لعل مذاب
روان شکر و شیر و شهد و شراب
چه گویم ز اوصاف آن بزم خاص
همین بس که بد بارگاه خواص
طبق های زرین در آنجا هزار
زنارنج و لیمون و سیب و انار
همه میوه های بهشتی درخت
که بد در خور مردم نیکبخت
در آنجا جوانان فرخ جمال
همه گلبنان ریاض وصال
ابر صدر آن بزم مینو فضای
یکی تخت پیروزه پیکر به پای
بدان برنشسته یکی شهریار
که روی خدا از رخش آشکار
من استاده همچون گدایان به در
یکی ز انجمن کرد بر من نظر
چو از شه مرا خواست اذن دخول
دران بزم رفتم غمین و ملول
مرا از در مهر بنواختند
فروتر درآن بزم بشناختند
بپرسیدم این نغز بزم آن کیست
خداوند این بزم را نام چیست
بگفتند این بزمگه کربلاست
خداوند آن شاه اهل ولاست
مراین فرقه هستند یاران اوی
به دشت بلا جان نثاران اوی
درآن دم به ناگاه فرخنده شاه
فکند از ره مهر بر من نگاه
بفرمود کای مرد فرسوده غم
بسی دیده از روزگاران ستم
من از هر چه داری امید آگهم
به هرچ آروزی تو کامت دهم
چو اینگونه دیدم به خود مهرشاه
جبین سودم از عجز در پیشگاه
سرودم که ای کار ساز همه
به سوی تو روی نیاز همه
دوچیزم ز بخشایشت هست کام
یکی کم رها سازی از دست وام
دگر آنکه گویا زبانم کنی
به گفتار نیکو بیانم کنی
که نامی به نام تو دفتر کنم
ثنای تو را روز و شب سرکنم
بگفت آنچه کام تو بد دادمت
زبان سخن سنج بگشادمت
درین کار باشد خدایار تو
منم درد و گیتی مددکار تو
پس آنگاه لیمون و رمان چند
زخوان برگرفت آن شه ارجمند
به دست یکی داد زان مهتران
بدادش مر او نیز بردیگران
همان راد مردی که بودم قرین
نهاد آن همه نزد من بر زمین
یکی خرمن اندر برم گرد کرد
ز رمان سرخ و زلیمون زرد
همه میوه ها کاندر آن انجمن
بد از رافت شاه شد زان من
چو برمن زشه پرتو مهر تافت
درون و برونم همه نور یافت
یکی تشنه بودم شدم سیرآب
یکی ذره بودم شدم آفتاب
تن خاکی ام جان دیگر گرفت
سرم افسر از فر داور گرفت
دوصد شکر کافروخت زان محفلم
به نور حسینی چراغ دلم
تعالی الله از بخت بیدار من
که آن شب در آن خواب شد یار من
مفاتیح الجنان : زیارات
آداب زیارت به نیابت
بدان که ثواب زیارت هر یک از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و ائمه هدی(علیهم السلام) را می توان هدیه به روح مقدّس هر یک از آنان نمود و همچنین به روح هر یک از مؤمنان می توان هدیه کرد و نیز می توان به نیابت از ایشان زیارت نمود، چنان که به سند معتبر نقل شده: داود صرمی به حضرت امام هادی(علیه السلام) عرضه داشت: من پدر شما را زیارت کردم و ثوابش را برای شما قرار دادم. فرمود: برای تو از سوی خدا، پاداش و ثواب بزرگی است و از جانب ما ستایش و ثنا.
و در حدیث دیگری وارد شده: حضرت امام هادی(علیه السلام) شخصی را به حائر امام حسین(علیه السلام) فرستاد که برای حضرت زیارت و دعا کند.
هم به سند معتبر از حضرت امام موسی بن جعفر(علیه السلام) روایت شده: چون به زیارت مرقد منوّر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بروی و از انجام زیارت فارغ شوی، دو رکعت نماز بخوان و بالای سر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بایست و چنین بگو:
السَّلامُ عَلَیک یا نَبِی اللّه مِنْ أَبِی وَأُمِّی وَزَوْجَتِی وَوَلَدِی وَحامَّتِی وَمِنْ جَمِیعِ أَهْلِ بَلَدِی حُرِّهِمْ وَعَبْدِهِمْ وَأَبْیضِهِمْ وَأَسْوَدِهِمْ.
پس به هرکس از شهر خود بگویی که من به نیابت از تو، به پیامبر(صلی الله علیه وآله) سلام دادم، راست گو خواهی بود.
و در بعضی از روایات وارد شده است: که از بعضی از ائمه طاهرین پرسیدند: از مردی که دو رکعت نماز بجا می آورد یا یک روز روزه می دارد یا حجّ و عمره می خواند یا رسول خدا(صلی الله علیه وآله) یا یکی از ائمه طاهرین را زیارت می کند و ثواب آن را برای پدر و مادر خود یا برادر مؤمن خود هدیه می کند، آیا برای او ثوابی هست؟ فرمود: ثواب آن عمل به آن شخص می رسد، بدون اینکه از ثواب نایب چیزی کم شود.
شیخ طوسی در کتاب تهذیب فرموده است: کسی که با گرفتن اجرت، به نیابت برادر مؤمن به زیارت می رود، چون از غسل زیارت فارغ شود، [و موافق بعضی از نسخه ها: از عمل زیارت فارغ گردد] بگوید:
اللّهُمَّ مَا أَصابَنِی مِنْ تَعَبٍ أَوْ نَصَبٍ أَوْ شَعَثٍ أَوْ لُغُوبٍ فَأْجُرْ فُلانَ ابْنَ فُلانٍ فِیهِ وَأْجُرْنِی فِی قَضائِی عَنْهُ.
پس چون زیارت کند در آخر زیارت بگوید:
السَّلامُ عَلَیک یا مَوْلای عَنْ فُلانِ ابْنِ فُلانٍ، أَتَیتُک زائِراً عَنْهُ فَاشْفَعْ لَهُ عِنْدَ رَبِّک.
پس هر دعایی که خواهد برای او کند.
و نیز فرموده است: چون کسی بخواهد به نیابت دیگری زیارت کند بگوید:
اللّهُمَّ إِنَّ فُلانَ ابْنَ فُلانٍ أَوْفَدَنِی إِلی مَوالِیهِ وَمَوالِی لِأَزُورَ عَنْهُ رَجاءً لِجَزِیلِ الثَّوابِ وَفِراراً مِنْ سُوءِ الْحِسابِ، اللّهُمَّ إِنَّهُ یتَوَجَّهُ إِلَیک بِأَوْلِیائِهِ الدَّالِّینَ عَلَیک فِی غُفْرانِک ذُنُوبَهُ وَحَطِّ سَیئاتِهِ، وَیتَوَسَّلُ إِلَیک بِهِمْ عِنْدَ مَشْهَدِ إِمامِهِ صَلَواتُ اللّهُ عَلَیهِمْ، اللّهُمَّ فَتَقَبَّلْ مِنْهُ وَاقْبَلْ شَفاعَةَ أَوْلِیائِهِ صَلَواتُ اللّهُ عَلَیهِمْ فِیهِ.
اللّهُمَّ جازِهِ عَلَی حُسْنِ نِیتِهِ وَصَحِیحِ عَقِیدَتِهِ وَصِحَّةِ مُوالاتِهِ أَحْسَنَ مَا جازَیتَ أَحَداً مِنْ عَبِیدِک الْمُؤْمِنِینَ، وَأَدِمْ لَهُ مَا خَوَّلْتَهُ، وَاسْتَعْمِلْهُ صالِحاً فِیما آتَیتَهُ، وَلَا تَجْعَلْنِی آخِرَ وافِدٍ لَهُ یوفِدُهُ. اللّهُمَّ أَعْتِقْ رَقَبَتَهُ مِنَ النَّارِ، وَأَوْسِعْ عَلَیهِ مِنْ رِزْقِک الْحَلالِ الطَّیبِ، وَاجْعَلْهُ مِنْ رُفَقاءِ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَبارِک لَهُ فِی وُلْدِهِ وَمالِهِ وَأَهْلِهِ وَما مَلَکتْ یمِینُهُ؛
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَحُلْ بَینَهُ وَبَینَ مَعاصِیک حَتَّی لَایعْصِیک، وَأَعِنْهُ عَلَی طاعَتِک وَطاعَةِ أَوْلِیائِک حَتَّی لَاتَفْقِدَهُ حَیثُ أَمَرْتَهُ، وَلَا تَراهُ حَیثُ نَهَیتَهُ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاغْفِرْ لَهُ وَارْحَمْهُ وَاعْفُ عَنْهُ وَعَنْ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَعِذْهُ مِنْ هَوْلِ الْمُطَّلَعِ، وَمِنْ فَزَعِ یوْمِ الْقِیامَةِ وَسُوءِ الْمُنْقَلَبِ، وَمِنْ ظُلْمَةِ الْقَبْرِ وَوَحْشَتِهِ، وَمِنْ مَواقِفِ الْخِزْی فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ؛
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْ جائِزَتَهُ فِی مَوْقِفِی هذَا غُفْرانَک وَتُحْفَتَهُ فِی مَقامِی هذَا عِنْدَ إِمامِی صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ أَنْ تُقِیلَ عَثْرَتَهُ، وَتَقْبَلَ مَعْذِرَتَهُ، وَتَتَجاوَزَ عَنْ خَطِیئَتِهِ، وَتَجْعَلَ التَّقْوَی زادَهُ، وَمَا عِنْدَک خَیراً لَهُ فِی مَعادِهِ، وَتَحْشُرَهُ فِی زُمْرَةِ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ، وَتَغْفِرَ لَهُ وَ لِوالِدَیهِ فَإِنَّک خَیرُ مَرْغُوبٍ إِلَیهِ، وَأَکرَمُ مَسْؤُولٍ اعْتَمَدَ الْعِبادُ عَلَیهِ.
اللّهُمَّ وَ لِکلِّ مُوفِدٍ جائِزَةٌ، وَ لِکلِّ زائِرٍ کرامَةٌ، فَاجْعَلْ جائِزَتَهُ فِی مَوْقِفِی هذَا غُفْرانَک وَالْجَنَّةَ لَهُ وَ لِجَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ. اللّهُمَّ وَأَنَا عَبْدُک الْخاطِئُ الْمُذْنِبُ الْمُقِرُّ بِذُنُوبِهِ فَأَسْأَلُک یا اللّهُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ أَنْ لَاتَحْرِمَنِی بَعْدَ ذلِک الْأَجْرَ وَالثَّوابَ مِنْ فَضْلِ عَطائِک وَکرَمِ تَفَضُّلِک.
آنگاه نزد ضریح مقدّس رفته و دست ها را رو به قبله به سوی آسمان بردارد و بگوید:
یا مَوْلای، یا إِمامِی، عَبْدُک فُلانُ ابْنُ فُلانٍ أَوْفَدَنِی زائِراً لِمَشْهَدِک یتَقَرَّبُ إِلَی اللّه عَزَّوَجَلَّ بِذَلِک وَ إِلَی رَسُولِهِ وَ إِلَیک یرْجُو بِذلِک فَکاک رَقَبَتِهِ مِنَ النَّارِ مِنَ الْعُقُوبَةِ، فَاغْفِرْ لَهُ وَ لِجَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ یا اللّهُ یا اللّهُ یا اللّهُ یا اللّهُ یا اللّهُ یا اللّهُ یا اللّهُ، لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ الْحَلِیمُ الْکرِیمُ، لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ الْعَلِی الْعَظِیمُ، أَسْأَلُک أَنْ تُصِلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَتَسْتَجِیبَ لِی فِیهِ وَفِی جَمِیعِ إِخْوانِی وَأَخَوَاتِی وَوَلَدِی وَأَهْلِی بِجُودِک وَکرَمِک یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
و در حدیث دیگری وارد شده: حضرت امام هادی(علیه السلام) شخصی را به حائر امام حسین(علیه السلام) فرستاد که برای حضرت زیارت و دعا کند.
هم به سند معتبر از حضرت امام موسی بن جعفر(علیه السلام) روایت شده: چون به زیارت مرقد منوّر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بروی و از انجام زیارت فارغ شوی، دو رکعت نماز بخوان و بالای سر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بایست و چنین بگو:
السَّلامُ عَلَیک یا نَبِی اللّه مِنْ أَبِی وَأُمِّی وَزَوْجَتِی وَوَلَدِی وَحامَّتِی وَمِنْ جَمِیعِ أَهْلِ بَلَدِی حُرِّهِمْ وَعَبْدِهِمْ وَأَبْیضِهِمْ وَأَسْوَدِهِمْ.
پس به هرکس از شهر خود بگویی که من به نیابت از تو، به پیامبر(صلی الله علیه وآله) سلام دادم، راست گو خواهی بود.
و در بعضی از روایات وارد شده است: که از بعضی از ائمه طاهرین پرسیدند: از مردی که دو رکعت نماز بجا می آورد یا یک روز روزه می دارد یا حجّ و عمره می خواند یا رسول خدا(صلی الله علیه وآله) یا یکی از ائمه طاهرین را زیارت می کند و ثواب آن را برای پدر و مادر خود یا برادر مؤمن خود هدیه می کند، آیا برای او ثوابی هست؟ فرمود: ثواب آن عمل به آن شخص می رسد، بدون اینکه از ثواب نایب چیزی کم شود.
شیخ طوسی در کتاب تهذیب فرموده است: کسی که با گرفتن اجرت، به نیابت برادر مؤمن به زیارت می رود، چون از غسل زیارت فارغ شود، [و موافق بعضی از نسخه ها: از عمل زیارت فارغ گردد] بگوید:
اللّهُمَّ مَا أَصابَنِی مِنْ تَعَبٍ أَوْ نَصَبٍ أَوْ شَعَثٍ أَوْ لُغُوبٍ فَأْجُرْ فُلانَ ابْنَ فُلانٍ فِیهِ وَأْجُرْنِی فِی قَضائِی عَنْهُ.
پس چون زیارت کند در آخر زیارت بگوید:
السَّلامُ عَلَیک یا مَوْلای عَنْ فُلانِ ابْنِ فُلانٍ، أَتَیتُک زائِراً عَنْهُ فَاشْفَعْ لَهُ عِنْدَ رَبِّک.
پس هر دعایی که خواهد برای او کند.
و نیز فرموده است: چون کسی بخواهد به نیابت دیگری زیارت کند بگوید:
اللّهُمَّ إِنَّ فُلانَ ابْنَ فُلانٍ أَوْفَدَنِی إِلی مَوالِیهِ وَمَوالِی لِأَزُورَ عَنْهُ رَجاءً لِجَزِیلِ الثَّوابِ وَفِراراً مِنْ سُوءِ الْحِسابِ، اللّهُمَّ إِنَّهُ یتَوَجَّهُ إِلَیک بِأَوْلِیائِهِ الدَّالِّینَ عَلَیک فِی غُفْرانِک ذُنُوبَهُ وَحَطِّ سَیئاتِهِ، وَیتَوَسَّلُ إِلَیک بِهِمْ عِنْدَ مَشْهَدِ إِمامِهِ صَلَواتُ اللّهُ عَلَیهِمْ، اللّهُمَّ فَتَقَبَّلْ مِنْهُ وَاقْبَلْ شَفاعَةَ أَوْلِیائِهِ صَلَواتُ اللّهُ عَلَیهِمْ فِیهِ.
اللّهُمَّ جازِهِ عَلَی حُسْنِ نِیتِهِ وَصَحِیحِ عَقِیدَتِهِ وَصِحَّةِ مُوالاتِهِ أَحْسَنَ مَا جازَیتَ أَحَداً مِنْ عَبِیدِک الْمُؤْمِنِینَ، وَأَدِمْ لَهُ مَا خَوَّلْتَهُ، وَاسْتَعْمِلْهُ صالِحاً فِیما آتَیتَهُ، وَلَا تَجْعَلْنِی آخِرَ وافِدٍ لَهُ یوفِدُهُ. اللّهُمَّ أَعْتِقْ رَقَبَتَهُ مِنَ النَّارِ، وَأَوْسِعْ عَلَیهِ مِنْ رِزْقِک الْحَلالِ الطَّیبِ، وَاجْعَلْهُ مِنْ رُفَقاءِ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَبارِک لَهُ فِی وُلْدِهِ وَمالِهِ وَأَهْلِهِ وَما مَلَکتْ یمِینُهُ؛
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَحُلْ بَینَهُ وَبَینَ مَعاصِیک حَتَّی لَایعْصِیک، وَأَعِنْهُ عَلَی طاعَتِک وَطاعَةِ أَوْلِیائِک حَتَّی لَاتَفْقِدَهُ حَیثُ أَمَرْتَهُ، وَلَا تَراهُ حَیثُ نَهَیتَهُ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاغْفِرْ لَهُ وَارْحَمْهُ وَاعْفُ عَنْهُ وَعَنْ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَعِذْهُ مِنْ هَوْلِ الْمُطَّلَعِ، وَمِنْ فَزَعِ یوْمِ الْقِیامَةِ وَسُوءِ الْمُنْقَلَبِ، وَمِنْ ظُلْمَةِ الْقَبْرِ وَوَحْشَتِهِ، وَمِنْ مَواقِفِ الْخِزْی فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ؛
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْ جائِزَتَهُ فِی مَوْقِفِی هذَا غُفْرانَک وَتُحْفَتَهُ فِی مَقامِی هذَا عِنْدَ إِمامِی صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ أَنْ تُقِیلَ عَثْرَتَهُ، وَتَقْبَلَ مَعْذِرَتَهُ، وَتَتَجاوَزَ عَنْ خَطِیئَتِهِ، وَتَجْعَلَ التَّقْوَی زادَهُ، وَمَا عِنْدَک خَیراً لَهُ فِی مَعادِهِ، وَتَحْشُرَهُ فِی زُمْرَةِ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ، وَتَغْفِرَ لَهُ وَ لِوالِدَیهِ فَإِنَّک خَیرُ مَرْغُوبٍ إِلَیهِ، وَأَکرَمُ مَسْؤُولٍ اعْتَمَدَ الْعِبادُ عَلَیهِ.
اللّهُمَّ وَ لِکلِّ مُوفِدٍ جائِزَةٌ، وَ لِکلِّ زائِرٍ کرامَةٌ، فَاجْعَلْ جائِزَتَهُ فِی مَوْقِفِی هذَا غُفْرانَک وَالْجَنَّةَ لَهُ وَ لِجَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ. اللّهُمَّ وَأَنَا عَبْدُک الْخاطِئُ الْمُذْنِبُ الْمُقِرُّ بِذُنُوبِهِ فَأَسْأَلُک یا اللّهُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ أَنْ لَاتَحْرِمَنِی بَعْدَ ذلِک الْأَجْرَ وَالثَّوابَ مِنْ فَضْلِ عَطائِک وَکرَمِ تَفَضُّلِک.
آنگاه نزد ضریح مقدّس رفته و دست ها را رو به قبله به سوی آسمان بردارد و بگوید:
یا مَوْلای، یا إِمامِی، عَبْدُک فُلانُ ابْنُ فُلانٍ أَوْفَدَنِی زائِراً لِمَشْهَدِک یتَقَرَّبُ إِلَی اللّه عَزَّوَجَلَّ بِذَلِک وَ إِلَی رَسُولِهِ وَ إِلَیک یرْجُو بِذلِک فَکاک رَقَبَتِهِ مِنَ النَّارِ مِنَ الْعُقُوبَةِ، فَاغْفِرْ لَهُ وَ لِجَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ یا اللّهُ یا اللّهُ یا اللّهُ یا اللّهُ یا اللّهُ یا اللّهُ یا اللّهُ، لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ الْحَلِیمُ الْکرِیمُ، لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ الْعَلِی الْعَظِیمُ، أَسْأَلُک أَنْ تُصِلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَتَسْتَجِیبَ لِی فِیهِ وَفِی جَمِیعِ إِخْوانِی وَأَخَوَاتِی وَوَلَدِی وَأَهْلِی بِجُودِک وَکرَمِک یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۶۴ - زیارت مدینه
آنگاه قصد مدینه کند که رسول(ص) فرمود، «هرکه پس از وفات من مرا زیارت کند، همچنان بود که در حال حیات» و گفت، «هرکه قصد مدینه کند و غرض وی جز زیارت نبود، حقی ورا ثابت شود نزد خدای تعالی که مرا شفیع وی گرداند.»
و چون در راه مدینه می شود، صلوات بسیار می دهد چون چشم به دیوار مدینه افتد گوید، «اللهم هذا حرم رسولک فاجعله لی وقایه من النار و امانا من العذاب و سوء الحساب» و غسل کند اول، آنگاه در مدینه شود و بوی خوش به کار دارد و جامه پاک و سپید درپوشد و چون در شود به تواضع و توقیر باشد و بگوید، «رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا»پس در مسجد شود و به نزدیک منبر دو رکعت نماز کند، چنان که عمود منبر برابر دوش راست وی بود که موقف رسول (ص) این بوده است پس قصد زیارت کند و روی به دیوار مشهد آرد، پشت با قبله و دست به دیوار فرو آوردن و بوسه دادن سنت نیست، بلکه دور ایستادن به حرمت نزدیکتر بود، پس بگوید، «السلام علیک یا رسول الله السلام علیک یا نبی الله السلام علیک یا حبیب الله السلام علیک یا صفوه الله السلام علیک یا اکرم ولد آدم السلام علیک یا سید المرسلین و خاتم النبیین و رسول رب العالمین السلام علیک و علی اصحابک الطاهرین و ازواجک الطاهرات امهات المومنین جزاک الله عنا افضل ما جزی نبیا عن امته، و صلی علیک کلما ذکرک الذاکرون و غفل عنک الغافلون» و اگر وصیت کرده باشند وی را به سلام رسانیدن بگوید، «السلام علیک من فلان و من فلان» آنگاه چند دو گز بیشتر شود و بر ابوبکر و عمر، رضی الله عنهما، سلام گوید و بگوید، «السلام علیکما یا وزیری رسول الله صلی الله علیه و المعاونین له علی القیام بالدین مادام حیا و القایمین فی امته بعده بامور الدین، تتبعان فی ذلک آثاره، و تعملان بسننه: فجزاکما خیر ماجزی وزرلنبی علی دینه» پس بایستد آنجا و دعا کند چندانکه تواند، پس بیرون آید و به گورستان بقیع شود و زیارت بزرگان صحابه بکند، چون بازخواهد گشت دیگر باره زیارت رسول (ص) بکند و وداع کند.
و چون در راه مدینه می شود، صلوات بسیار می دهد چون چشم به دیوار مدینه افتد گوید، «اللهم هذا حرم رسولک فاجعله لی وقایه من النار و امانا من العذاب و سوء الحساب» و غسل کند اول، آنگاه در مدینه شود و بوی خوش به کار دارد و جامه پاک و سپید درپوشد و چون در شود به تواضع و توقیر باشد و بگوید، «رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا»پس در مسجد شود و به نزدیک منبر دو رکعت نماز کند، چنان که عمود منبر برابر دوش راست وی بود که موقف رسول (ص) این بوده است پس قصد زیارت کند و روی به دیوار مشهد آرد، پشت با قبله و دست به دیوار فرو آوردن و بوسه دادن سنت نیست، بلکه دور ایستادن به حرمت نزدیکتر بود، پس بگوید، «السلام علیک یا رسول الله السلام علیک یا نبی الله السلام علیک یا حبیب الله السلام علیک یا صفوه الله السلام علیک یا اکرم ولد آدم السلام علیک یا سید المرسلین و خاتم النبیین و رسول رب العالمین السلام علیک و علی اصحابک الطاهرین و ازواجک الطاهرات امهات المومنین جزاک الله عنا افضل ما جزی نبیا عن امته، و صلی علیک کلما ذکرک الذاکرون و غفل عنک الغافلون» و اگر وصیت کرده باشند وی را به سلام رسانیدن بگوید، «السلام علیک من فلان و من فلان» آنگاه چند دو گز بیشتر شود و بر ابوبکر و عمر، رضی الله عنهما، سلام گوید و بگوید، «السلام علیکما یا وزیری رسول الله صلی الله علیه و المعاونین له علی القیام بالدین مادام حیا و القایمین فی امته بعده بامور الدین، تتبعان فی ذلک آثاره، و تعملان بسننه: فجزاکما خیر ماجزی وزرلنبی علی دینه» پس بایستد آنجا و دعا کند چندانکه تواند، پس بیرون آید و به گورستان بقیع شود و زیارت بزرگان صحابه بکند، چون بازخواهد گشت دیگر باره زیارت رسول (ص) بکند و وداع کند.
یغمای جندقی : بخش سوم
شمارهٔ ۵۳ - قطعه ای به طنز
یقولون حاج الحرمین الشریفین الرضاء الخوری الجندقی، تیزا لمضجعه المتعفنه فی الدرکات الاسفل، الی المده البقاء الله تعالی من مقالاتنا فی السفینه مع الناخدا بلسان العربیه الفصیحه، فی الاستیعاب الحراره، مع الناله العاجزاته: الا یا ایها لاماه، لا یرحوا لایرحوا، هذا و انت الهذا من التشنیاء المر مرونی هذا چرک. ولکن هنوزون هذا الحروف من الحلقوم الاستدعا و لفظ الچرکنافی گلوکم؛آب الحاضرون، و بالفور التشنیا کما متسکنون. لا تخافون عن العربیاه، لا والله من الاب خوردن الف البار الآسانات.
این جانب حاجی محمد اسمعیل ترجمه این عبارت بلیغ را که به لغت عربی فصیح در فوق نگارش رفته از حضرت یغما خواستم. میرزا ابراهیم دستان که یکی از زادگان ایشان است این مراسله را نگاشته از جندق فرستاد:
حاجی رضا نامی جندقی بیابانکی که یکی از کون خران هفتاد و دو ملت بود،و در ریش گاوی مجموعه صد هزار عیب و علت؛ وقتی در جندق با سرکار یغما راز هدایت می راند، و به سنت عرفای این دوره و به تقلید نیاکان و اجتهاد خویش درس ارشاد می خواند، ترغیب سیر مکه فرمود، و چون ارباب خارش و حکه با آن چس نفسی ها که پیشه پیشین اجداد بزرگوارش بود، خار زبان تیز کرد، و کاوش و اصرار از حد برد. با هر مایه کم شنفتن کیش زیاد گفتن از دست نداد، و از آن گفت مفت و ژاژ روان سفت زبان باز نچید، و دهن برندوخت.
سرکار یغما فرمود: بلی سیر کعبه و طوف آن قبله مایه رستگاری است و مورث آمرزگاری، ولی مرا از آن قوم تازی که دیده ام و شنیده ام، هراسی در دل است و بدین سبب دست درنگ بر سر و پای شتاب درگل، زیرا که آدمی را از گفت و گزار ناچار است و هر کس را همزبانی نکته دان و سخن سنج در کار.مرا با آنان زبان گفتن نیست و گوش شنفتن نه. چنانچه مرا شناخت لفظ تازی نشاید از آنان نیز پرداخت فرهنگ پارسی نیاید، شعر:
ما و زاهد را زبان آشنائی نیست با هم
او نمیداند عراقی من نمی گویم حجازی
حاجی را سمند سردسرائی گرمتر افتاد و از آن پاسخ دلپذیر و گفت نفس چین نرم نیامد، زبان تعنت بر گشاد که این سخن را از چون تو دانشمندی شنیدن بس شگفت است و جای هزار گزند و گرفت، زیرا که چون من بی زبان هیچ ندان را در اندک زمانی رسم و راه تازی به دست افتاد و صید زبان بازی و لغت پردازی درشست، تو نیز اگر از اینگونه راه تعلم سپاری راز تکلم به دست آری:
بالمثل چنانچه مرا در کشتی از پی اطفای حرارت آب ضروری شدی، ناخدا را به فرهنگ تازی خواندمی: الایا ایها الاماه؛ یعنی این پدر، بالفور گفتی لا، یعنی بلی. او را نزدیک خود خواستمی و گفتمی: لایرحوا لایرحوا، یعنی بیا بیا. چون آمدی خواهش آب کردمی و شکوه از حرارت عطش و تاب آفتاب؛ بدین لفظ: هذا و انت الهذی من التشنیاء المرمرونی، یعنی این است که این بنده از تشنگی می میرد؛ هذا چرک، یعنی آیا آب بهم می رسد؟ ولکن هنوزون هذا الحروف من الحلقوم الاستدعا و لفظ الچرکنا فی گلوکم، آب الحاضرون، یعنی هنوز این استدعا از حلقوم به زبان نیامده و هنوز لفظ آب در گلوی من بود که آب حاضر می شد، و بالفور التشنیا کما متسکنون، یعنی فی الفور عطش من ساکن می شد. لاتخافوه عن العربیاه، یعنی از عرب ها نمی ترسیدم.لاوالله من الاب خوردن الف البارالآسانات یعنی به خدا قسم عربی گفتن صد مرتبه از آب خودرن آسان تر بود پیش من.
این جانب حاجی محمد اسمعیل ترجمه این عبارت بلیغ را که به لغت عربی فصیح در فوق نگارش رفته از حضرت یغما خواستم. میرزا ابراهیم دستان که یکی از زادگان ایشان است این مراسله را نگاشته از جندق فرستاد:
حاجی رضا نامی جندقی بیابانکی که یکی از کون خران هفتاد و دو ملت بود،و در ریش گاوی مجموعه صد هزار عیب و علت؛ وقتی در جندق با سرکار یغما راز هدایت می راند، و به سنت عرفای این دوره و به تقلید نیاکان و اجتهاد خویش درس ارشاد می خواند، ترغیب سیر مکه فرمود، و چون ارباب خارش و حکه با آن چس نفسی ها که پیشه پیشین اجداد بزرگوارش بود، خار زبان تیز کرد، و کاوش و اصرار از حد برد. با هر مایه کم شنفتن کیش زیاد گفتن از دست نداد، و از آن گفت مفت و ژاژ روان سفت زبان باز نچید، و دهن برندوخت.
سرکار یغما فرمود: بلی سیر کعبه و طوف آن قبله مایه رستگاری است و مورث آمرزگاری، ولی مرا از آن قوم تازی که دیده ام و شنیده ام، هراسی در دل است و بدین سبب دست درنگ بر سر و پای شتاب درگل، زیرا که آدمی را از گفت و گزار ناچار است و هر کس را همزبانی نکته دان و سخن سنج در کار.مرا با آنان زبان گفتن نیست و گوش شنفتن نه. چنانچه مرا شناخت لفظ تازی نشاید از آنان نیز پرداخت فرهنگ پارسی نیاید، شعر:
ما و زاهد را زبان آشنائی نیست با هم
او نمیداند عراقی من نمی گویم حجازی
حاجی را سمند سردسرائی گرمتر افتاد و از آن پاسخ دلپذیر و گفت نفس چین نرم نیامد، زبان تعنت بر گشاد که این سخن را از چون تو دانشمندی شنیدن بس شگفت است و جای هزار گزند و گرفت، زیرا که چون من بی زبان هیچ ندان را در اندک زمانی رسم و راه تازی به دست افتاد و صید زبان بازی و لغت پردازی درشست، تو نیز اگر از اینگونه راه تعلم سپاری راز تکلم به دست آری:
بالمثل چنانچه مرا در کشتی از پی اطفای حرارت آب ضروری شدی، ناخدا را به فرهنگ تازی خواندمی: الایا ایها الاماه؛ یعنی این پدر، بالفور گفتی لا، یعنی بلی. او را نزدیک خود خواستمی و گفتمی: لایرحوا لایرحوا، یعنی بیا بیا. چون آمدی خواهش آب کردمی و شکوه از حرارت عطش و تاب آفتاب؛ بدین لفظ: هذا و انت الهذی من التشنیاء المرمرونی، یعنی این است که این بنده از تشنگی می میرد؛ هذا چرک، یعنی آیا آب بهم می رسد؟ ولکن هنوزون هذا الحروف من الحلقوم الاستدعا و لفظ الچرکنا فی گلوکم، آب الحاضرون، یعنی هنوز این استدعا از حلقوم به زبان نیامده و هنوز لفظ آب در گلوی من بود که آب حاضر می شد، و بالفور التشنیا کما متسکنون، یعنی فی الفور عطش من ساکن می شد. لاتخافوه عن العربیاه، یعنی از عرب ها نمی ترسیدم.لاوالله من الاب خوردن الف البارالآسانات یعنی به خدا قسم عربی گفتن صد مرتبه از آب خودرن آسان تر بود پیش من.
غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۶۳ - طواف وداع