عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۵۳ - دل را چگونه منع محبت کند کسی
دل را چگونه منع محبت کند کسی
گیرم که بشنود چه نصیحت کند کسی
مستی ز باده خنده ز گل خرمی ز باغ
در زیر آسمان چه فراغت کند کسی
گشتم غبار و از سر کویش نمی روم
دیگر چه خاک بر سر طاقت کند کسی
ما خود کمر به دشمنی خویش بسته ایم
در حق ما دگر چه مروت کند کسی
این زندگی کرایه مردن نمی کند
بهر کدام عمر وصیت کند کسی
گیرم که مهد امن و امان گشته روزگار
کو گوشه ای که خواب فراغت کند کسی
با شکوه ساختم که مبادا نهان ز من
شکرتو در لباس شکایت کند کسی
غمگین مباش اسیر که هر چند تیره است
شام تو را چو صبح سعادت کند کسی
گیرم که بشنود چه نصیحت کند کسی
مستی ز باده خنده ز گل خرمی ز باغ
در زیر آسمان چه فراغت کند کسی
گشتم غبار و از سر کویش نمی روم
دیگر چه خاک بر سر طاقت کند کسی
ما خود کمر به دشمنی خویش بسته ایم
در حق ما دگر چه مروت کند کسی
این زندگی کرایه مردن نمی کند
بهر کدام عمر وصیت کند کسی
گیرم که مهد امن و امان گشته روزگار
کو گوشه ای که خواب فراغت کند کسی
با شکوه ساختم که مبادا نهان ز من
شکرتو در لباس شکایت کند کسی
غمگین مباش اسیر که هر چند تیره است
شام تو را چو صبح سعادت کند کسی
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۵۷ - داریم بر تو احترامی
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۶۳ - نمی دانم زبان دادخواهی
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۶۷ - نه سوخته الفت دردم نه دوایی
نه سوخته الفت دردم نه دوایی
داغم همه ناسور جدایی است جدایی
آسان نبود لاف هواداری فتراک
خون در رگ ما می تپد از بیم رهایی
ما را نشناسد کس و ما کس نشناسیم
فارغ شده ایم از غم چونی و چرایی
آوازه شهرت غرض همت ما نیست
این مرحله را طی نکند حاتم طایی
تا گرد ره گر مروان برق نژاد است
بگذر قدمی از خود اگر همره مایی
هرکس کندم منع دل اما چه توان کرد
داند نسب عشق مرا حسن خدایی
از میکده باجی است به گردن همه کس را
گیرند در این مملکت از ابر هوایی
داغم همه ناسور جدایی است جدایی
آسان نبود لاف هواداری فتراک
خون در رگ ما می تپد از بیم رهایی
ما را نشناسد کس و ما کس نشناسیم
فارغ شده ایم از غم چونی و چرایی
آوازه شهرت غرض همت ما نیست
این مرحله را طی نکند حاتم طایی
تا گرد ره گر مروان برق نژاد است
بگذر قدمی از خود اگر همره مایی
هرکس کندم منع دل اما چه توان کرد
داند نسب عشق مرا حسن خدایی
از میکده باجی است به گردن همه کس را
گیرند در این مملکت از ابر هوایی
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۶۹ - دل کشته آرزوست می گویی
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۶ - جنون دانسته گستاخ تماشا می کند ما را
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۸ - جنون که کرد به دیوانگی مثل ما را
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۹ - الهی آشنا کن ساقی بیگانه ما را
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۸ - حیرت آبادی که او پهلو نشین باشد مرا
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۴ - گشته سودای غمش هم درد و هم درمان مرا
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۴ - به عالمی ندهم ذوق می پرستی را
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۸ - عهد تمکین با دل دیوانه بستن کار ما
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۴۰ - بهر پاس عشق خاموشی نشد دمساز ما
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۴۳ - حرف عشق دوست را افسانه می دانیم ما
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۴۴ - ویران ز چشمی شد خانه ما
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۴۶ - سینه صافند به هم عاقل و دیوانه ما
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۵۶ - کسی که در قدح دیگران بهار گداخت
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۷۲ - ز چشم پاکدلان معنی حیا پیداست
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۷۶ - خون دل خوردن به بزمش از شراب آسانتر است
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۷۷ - دل داغ در آستین بهتر است